گفت و گو با کریستوفر نولان کارگردان فیلم «آغاز»

به تصویر کشیدن رویا را دوست دارم

دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵


مقدمه: پس از موفقیت تجاری «شوالیه تاریکی» کمپانی برادران وارنر این فرصت را به نولان دادند که فیلم «آغاز» را بسازد. فیلمی که با بازی  لئوناردو دی کاپریو یکی از بهترین فیلم های امسال بود. آنچه را می خوانید مصاحبه کریستوفر نولان در کنفرانس مطبوعاتی پس از اکران فیلمش است

آیا شما در طول زندگی تان مجذوب رویاهایتان شده اید؟ آیا در طول کار کردن بر روی این فیلم تغییری در نگاهتان در مورد رویا صورت گرفت؟

رویا ها از همان کودکی مرا مجذوب خودشان می کردند. به نظر من ارتباط بین فیلم و رویا چیزی بوده که مرا همیشه درگیر می کرده است. من به تصویر کشیدن رویا را دوست دارم. من حدود ده سال روی فیلمنامه ی «آغاز» کار می کردم؛ در همین زمان بود که این ایده به ذهنم رسید که فیلمنامه را در قالب ژانر سرقت کار کنم. فکر می کنم اولین مسئله ای که مرا به رویا و ساختن فیلمی در مورد رویا علاقه مند می کرد این است که انسان در خواب و رویا دنیایی را خلق می کند و در آن دنیا تجربه هایی دارد آن هم در حالی که خود هیچ اختیاری بر آن نداشته و عموما این دنیا خارج از کنترلش خواهد بود.  اینجاست که پتانسیل های ذهن انسان مشخص می شود، پتانسیل هایی که منجر به خلاقیت بسیار می شوند و این برای من شگفت انگیز است .

شما خوب توانستید این فیلم را قبل از اکران به صورت رمزآلود نگه دارید، از آن جایی که یک فیلم برای داشتن مخاطب در سالن های سینما باید به آن ها معرفی شود شما چگونه تعادلی بین این آگاهی لازمه و این رمزآلود نگه داشتن فیلم برقرار کردید؟

راستش بازاریابی برای فبلم بسیار سخت است. آن هم وقتی که شما بخواهید فیلم را برای مخاطبتان تازه نگه دارید. من شخصا از فیلمی بیشترین لذت را می برم که در موردش چیزی ندانم، به سالن سینما بروم، روی صندلی نشسته و سالن تاریک شود. آنگاه فیلمی بر روی پرده ظاهر شود که من از آن چیزی ندانم. من دوست دارم که فیلم مرا سورپرایز و سرگرم کند. پس ما هم می خواهیم برای مخاطبان همین کار را انجام دهیم. از جهت دیگر ما نیز می خواهیم که فروش گیشه ی فیلممان بالا باشد و این تعادلی می خواهد که فکر می کنم کمپانی برادران وارنر توانسته است به خوبی از عهده اش برآید. به نظر من مخفی نگه داشتن یک مسئله ذاتا می تواند کنجکاوی بیننده را بیشتر کند و به اشتیاق وی برای پیگیری ان بیفزاید ولی این مخفی نگه داشتن نباید مطلق باشد و در آن نباید زیاده روی کرد چرا که می تواند اثر عکس داشته باشد. پس بهترین حالت این است که تماشاگر با یک آشنایی مختصر از داستان کلی فیلم و نه جزئیات و چگونگی رخداد ها پای فیلم بنشیند. ما نباید قبل از پخش فیلم جزئیات را لو دهیم، کاری که امروزه برای فیلم های بسیاری اتفاق می افتد.

طراحی صداها و موسیقی متن فیلم آنقدر خارق العاده است که می توان گفت آنها نیز جزو شخصیت های فیلم اند. نظر شما در این باره چیست ؟

من فیلم هایی که موسیقی و طراحی صدا در آنها قابل تمایز دادن نباشند را دوست دارم. یکی از مسائل جالب توجه در مورد فیلم این است که انتخاب آهنگ "من از هیچ چیز پشیمان نیستم" با صدای ادیت پیاف مدت ها قبل از اینکه ماریان کوتیار به جمع بازیگران فیلم اضافه شود انتخاب شده بود. پس از اتمام فبلمبرداری من از خودم می پرسیدم که آیا این دستکاری در آهنگ را برای دستکاری های لازمه به دست هانس زیمر بدهم یا بدست دپارتمان صدای فیلم. بالاخره تصمیم گرفتم هانس زیمر این کار را انجام دهد. ما برای اینکه موسیقی از یک لایه به لایه ی دیگر داستان سنگین تر شود با هم صحبت کرده بودیم. برای برقراری ارتباط معنایی بین اجزای داستان نیاز بود که موسیقی کار خودش را در پشت تصویر انجام دهد به گونه ای که تغییر در تم موسیقی قابل حس نباشد. کاری که هانس به خوبی از عهده اش برآمد.

کار کردن با کِن واتانابه چطور بود ؟

ما با هم در فیلم «بتمن می آغازد» کار کردیم و اوقات خیلی خوبی با هم داشتیم. من واقعا دنبال چیز دیگری بودم. من می توانم نقش بزرگتری به او بدهم و او نیز بازیگر قابلی است. به نظرم حضور او در فیلم تاثیر بسیاری بر ساختن «آغاز» اینگونه که هست دارد.

می توانید درباره ی موقعیت های بدون جاذبه در فیلم و بازی بازیگران در این موقعیت ها صحبت کنید؟

این نکته را که الان می گویم شاید هنوز هم خیلی ها ندانند. اما ما یک بدل را برای فیلمبرداری آوردیم. اما جو (جوزف گوردن لویت) تاکید داشت که تمامی سکانس ها را خودش بازی کند. بالاخره هم همان شد و در تمامی سکانس هابه جز یک سکانس بازیگرمان جو است. بدلی که انتخاب کرده بودیم سه هفته ی تمام یکجا نشسته بود و فقط تماشا می کرد تا اینکه یک سکانس به او رسید. دستگاه ها و موقعیت های ساخته شده بسیار پیچیده بودند و کار بازیگران را بسیار سخت می کردند. اما تلاش طاقت فرسای جو همه مشکلات ما را حل کرد .

شما آلبوم "دیوار" پینک فلوید را به عنوان یکی از منابع تاثیرپذیری خود در ساخت فضای رویاها انتخاب کردید. آن رویا تم جنسی بالایی دارند که در این فیلم دیده نمی شوند. آیا شما عمدا از قرار دادن این تم ها در فیلم خودداری کردید؟

وقتی شما در مورد رویا صحبت می کنید جنبه های بسیاری است که باید در نظر گرفته شوند. با آنالیز رویاها و چگونگی نمایش آنها در فیلم به این نتیجه می رسید که برخی از مضامین و معناها در ژانری که شما می خواهید کار کنید (در اینجا ژانر اکشن) ممکن است خنده دار یا ناراحت کننده باشند به همین دلیل برای استفاده مناسب نیستند. یکی از چیزهایی که من بسیار با دی کاپریو بحث کردم این بود که مواظب باشد فیلم به سمت کمدی شدن نرود. یکی از کارهایی که مجموعه ی بازیگری این فیلم توانست به شکل بسیار عالی انجام دهد ایجاد تفاوت قابل ملاحظه در ظهور شخصیتشان از واقعیت به رویاست. آن ها هیچگاه بازی شان را کمدی نکردند. این در حالی است که به نظر من در این فیلم موقعیت بسیاری برای ساخت کمدی می بود که من به سمتش نرفتم.

آیا وجود سینما در جایگاه یک رویا برای انسان ها چیزی است که شما همیشه بخواهید از آن به عنوان لایه ای از رویای انسان به آن بپردازید؟

من فکر می کنم توانایی خلق دنیایی بی انتها و از آن به عنوان یک زمین بازی و ماجراجویی استفاده کردن چیزی است که مرا همیشه به سمت سینما هدایت می کند. چه فیلم های جیمز باند باشد چه فیلم های دیگر.

آیا برای نوشتن فیلمنامه از جنبه ی علمی رویا را بررسی کردید؟ چگونه به این نتیجه رسیدید که طراحان و معماران می توانند چنین مناظری را در رویا خلق کنند؟

خیر ، من خیلی به مطالعه و تحقیق در مورد رویا و موارد علمی این قضیه نپرداختم. چرا که می خواستم این ایده ای که وجود دارد به صورت اورژینال بماند. شبیه به حالتی که برای «یادگاری» داشتم. ساعت ها در مورد موضوع فکر می کنی و بر اساس تجربیات شخصی داستان را شکل می دهی و برای آن قاعده و قانون می گذاری. حالا می خواهد در مورد از دست دادن حافظه باشد یا رویا. آن چه در آخر شکل می گیرد چه علمی و چه غیر علمی ساخته ی ذهن توست و این برای من خیلی مهم بود.

آیا توانستید فیلم را در زمان مورد نظر تمام کنید؟ آیا با مشکل بودجه برنخوردید؟

عوامل پشت صحنه فیلم و بازیگران همه حرفه ای بودند و ما توانستیم زودتر از زمان مورد نظر کار را تمام کنیم. بودجه ای که در ابتدا برای فیلم در نظر گرفته شده بود بیشتر از این ها بود و ما توانستیم کار را با هزینه های کمتر به پایان برسانیم. من به شخصه دوست دارم که فشار زمان و بودجه را حس کنم برای اینکه بتوانم انگیزه ی بیشتری برای جلو بردن کارم داشته باشم.

شایعه شده که شما می خواهید نسخه ی سه بُعدی فیلم را نیز آماده کنید. آیا می توانید در این مورد صحبت کنید؟

بله، راستش را بخواهید ما قبل از شروع فیلمبرداری همه ی شرایط را بررسی کردیم که یکی از آن ها فیلم برداری سه بُعدی بود. پس از تدوین فیلم هم شرایط را برای تبدیل فیلم به نسخه ی سه بعدی بررسی کردیم. اما پس از تخمین زمان تبدیل فیلم من متوجه شدم که وقت کافی برای انجام این کار را ندارم. به نظر من سه بُعدی بودن فیلم بیشتر تحت تاثیر سلیقه ی بیننده است. من خودم علاقه ندارم که هنگام فیلم دیدن عینک به چشم بزنم. پس می توانم بگویم من بسیار خوشحالم که فیلم را در نسخه های خوب سی و پنج میلی متری و با بالاترین کیفیت ممکن تصاویر فراهم کردیم.

گفته می شود که شما این پروژه را بعد از «بی خوابی» شروع کردید ولی فورا پشیمان شده اید. می توانید در این رابطه توضیح بدهید؟

چندین سال پیش پس از پایان پروژه ی «بی خوابی» تدارک ساخت «آغاز» را شروع کردیم. فیلم تقریبا همان فیلمی بود که امروز می بینید. تنها کم و کسر فیلم فقدان هسته ی عاطفی داستان بود که خود این برای اینکه به این شکلی که دیدید دربیاید زمان  بسیار زیادی برد. از جهاتی می شود گفت من با فیلم زندگی کرده ام. در این سال ها همه چیز مهیا بود بجز هسته عاطفی داستان. چارچوب کلی فیلم سرقت بود و قرار بود یک معمار کار طراحی فضاها در رویا را انجام دهد. زمان زیادی گذشت تا من بتوانم ایده ی هسته ی مرکزی داستان را پیدا کنم.  قسمت عاطفی داستان خیلی مهم است. چرا که وقتی داستان شما در مورد سرقت باشد بدون کنش های احساسی که بتوانند به روابط در داستان عمق دهند فیلم داستانی سطحی پیدا می کند. از منظر دیگر چیزی که در مورد ذهن انسان و رویا صادق است این است که وجود یک رزونانس بین این دو لازم است.

این فیلم اولین اثر مهمی است که شما بر اساس ذهنیات خودتان کار کرده اید. به نظر شما چه تفاوتی بین فیلمی که انسان از روی ذهنیات دیگران کار می کند با یک کار کاملا اوریژینال چیست؟

در مورد منبع مورد استفاده برای فیلمنامه باید بگویم که من در سال های گذشته از روی کمیک بوک ها فیلم ساخته ام، بازسازی انجام داده ام و از روی داستان های کوتاه فیلم نامه نوشته ام. در مورد «آغاز» نکته ی جالب اینجاستکه به دلیل گذر سالیان دراز (حدود 10 سال) از زمانی که ایده ی ساخت فیلم به ذهنم رسیده بود، خیلی تفاوتی با کارهای دیگرم نمی کرد. انگار که آدم دارد روی داستان شخص دیگری کار می کند. وقتی بر روی «یادگاری» کار می کردم نیز موقعیت مشابه بود. من داستان کوتاه برادرم را گرفته و در ذهنم آن را ازآن خود کرده و دستکاری کردم تا بتوانم به فیلمنامه ی دلخواه خود برسم.

به نظر می رسد موفقیت «آغاز» وام دار موفقیت تجاری «شوالیه تاریکی» است. آیا اعتباری که شما پس از «شوالیه تاریکی» به دست آوردید این آزادی را برای شما فراهم کرد که آنچه را که خودتان دوست دارید بسازید؟

بسیاری از من می پرسند که آیا بعد از موفقیت «شوالیه تاریکی» باری بر دوشم گذاشته شده است یا نه؟ آیا برای فیلم بعدی ام استرس دارم یا نه؟ و از این قبیل سوال ها؛ اما من این گونه پاسخ می دهم  که من حس می کنم مسولیتی دارم  و باید به آن بپردازم. همیشه اینطور نیست که شما در زمینه ی تجاری موفقیت کسب کنی و سپس آنچه را که دوست داشتی از بچگی بسازی کار کنی. بعد از موفقیت «شوالیه تاریکی» ما این فرصت را پیدا کردیم که مورد توجه کمپانی قرار بگیریم و این فرصت به ندرت برای فیلمسازان اتفاق می افتد. بنابراین سعی کردیم بهترین فیلم ممکن را بسازیم.

پروسه ی فیلمسازی شما در طول زمان چگونه تغییر کرد؟

پروسه من در طول این چند سال تاکنون تغییری نکرده است. همان طور که برای فیلمبرداری «تعقیب» هفته ای یک روز با دوستان دور هم جمع می شدیم و فیلمبرداری می کردیم امروزه هم روند مشابهی را برای من طی می کند. هنوز هم هنگام فیلمبرداری خودم را به جای تماشاگر می گذارم و به تصویر گرفته شده نگاه می کنم و با خود می گویم آیا این تصویر برای جلو بردن داستان مناسب است یا نه؟ و اکنون سالیان سال است که این پروسه برای من تغییری نکرده است.



منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...