گفت و گو با کریستوفر نولان کارگردان فیلم «آغاز»

حرکت در هزار توی ذهن

یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۴


پیش درآمد: کریستوفر نولان که پیش از این تبحر و تسلطش را خلق فیلم های منحصر به فرد از دلِ کلیشه ها نشان داده، در هشتمین اثرش گام بلندی را که با «شوالیه تاریکی» برداشته بود، امتداد می بخشد. ترکیب یک فیلمساز خوش قریحه و توانا، گروه حرفه، بازیگرهایی فوق العاده، داستانی جذاب، و احساسات و هیجانات خاص از همان ابتدا «آغاز» را به فیلمی محکوم به موفقیت تبدیل کرد. عظیم ترین فیلم نولا پس از «شوالیه تاریکی» به خوبی نشان می دهد که او در قامت کارگردانی توانا به خوبی از پس پروژه های عظیم و پرخرج برمی آید. اگر ورود به دنیای کمیک استریپ ها و فیلم های بتمنی تلفیقی از خواست نولان و استودیوهای بزرگ بودند، این بار با یک اثر کاملا شخصی روبرو هستیم که البته با سرمایه زیاد تولید شده است. پروژه ی 200میلیون دلاری کریستوفر نولان با داستان به غایت پیچیده و معمایی اش روایتگر تلاش چند سارق است که تخصص شان ورود به رویاهای دیگران ودزدیدن اسرار و اطلاعات از ضمیر و ناخودآگاهشان است. سینما تا به امروز رویابین های زیادی را به خود دیده اما دزدیدن رویا، ایده ای کاملا متفاوت و منحصر به فرد محسوب می شود، بخصوص به گفته ی خودِ نولان، خودش کوشیده تا داستانی سورئال را با لحنی روایت کند که واقع گرا و قابل قبول به نظر برسد. استقبال تماشاگران و اکثر منتقدین شاید این بار باعث اعتنا و توجه اعضای آکادمی (که با بی انصافی چشم بر ارزش های «شوالیه تاریکی» بستند) شود و موفقیت های نولان در سالی که پیش روی هست را تکمیل کند.

● «آغاز» را در سکوتِ خبری ساختید و با وجود کنجکاوی عمومی که درباره ی فیلم وجود داشت، اجازه ندادید که کوچک ترین اطلاعاتی درباره اش رسانه ای شود.

□ علاقه ای ندارم داستان فیلم هایم قبل از اکران لو برود. دوست دارم تماشاگر بدون سابقه ذهنی به تماشای فیلم بنشیند. البته این روزها جلوگیری از لو رفتنِ ایده ها و ویژگی های فیلم ها بسیار مشکل و تقریبا غیرممکن شده است، و باعث شده تا مردم همه چیز را درباره فیلمی که هنوز ساختش را شروع نکرده ای، بدانند.

● به هرحال این دیگر بخشی از الگوی رفتاری سینمادوستان و تماشاگران است که دوست دارند با دست پر وارد سالن سینما شوند.

□ همینطور است. روزگاری خودم هم دچار همین عادت بودم. ولی بعدا به این نتیجه رسیدم که وقتی فیلمنامه را با تمام جزئیاتش می دانی، لذتی را که باید از تماشای فیلم نمی بری. من از طرفدارهای پروپاقرص «سگدانی» تارانتینو بودم و قبل از دیدن «داستان عامه پسند» فیلمنامه اش را خواندم و واقعا از کرده ی خودم پشیمان شدم. البته باز هم فیلم غافلگیرم کرد اما تاثیرگذاری اش با فیلمنامه قابل مقایسه نبود ولی کلا این کار مثل باز کزدن پیش از موعد کادوی کریسمس پیش از کریسمس است. اینجوری کنجکاوی تان برطرف می شود ولی وقتی کریسمس از راه می سد، دیگر چیزی برای کشف کردن و لذت بردن وجود ندارد. به عنوان تماشاگر هیچ چیز را بیش از این دوست ندارم که در سینما بنشینم، منتظر شوم چراغ های سالن خاموش شود و بعد بدون هیچ زمینه ای فیلم را روی پرده ببینم. بنابراین به عنوان فیلمساز هم تمام تلاشم را می کنم تا فیلمم را به دور از چشم خبرنگارها و مردم بسازم.

البته این بار سختگیرانه تر از فیلم قبلی تان همه چیز را کنترل کردید. هنگام فیلمبرداری «شوالیه تاریکی» اطلاعاتی به بیرون درز کرد اما درباره «آغاز» تقریبا هیچکس چیزی نمی دانست تا اینکه بالاخره تیزرها و آنونس های فیلم شروع شد؟

□ «آغاز» یک فیلم معمولی نیست. هیچکس نمی تواند با دیدن یک آنونس 2:30 دقیقه ای بگوید که از آن سر درآوردم. فیلم یک مفهوم و اندیشه ی اورژینال داشته که برای تماشاگر کاملا تازگی دارد و از این نظر به شدت هیجان انگیز است، درست مثل «آواتار» جیمز کامرون.

● «آواتار» به موفقیت بی سابقه ای در گیشه دست یافت، اتفاقی که بعید است در مورد «آغاز» رخ دهد هرچند که فیلم شما هم پرفروش از کار درآمده است.

□ به نظرم جیمز کامرون در دو زمینه بسیار جاه طلبانه و بلندپروازانه ظاهر شد؛ اولی خلاقیت درباره دنیای عمیقی که آفرید و دومی، نحوه ی استفاده اش از تکنولوژی که انقلابی در شیوه های سنتی و کلاسیک ایجاد کرد.

● مگر شما تا به الان بلندپرواز نبوده اید؟

□ به لحاظ تکنیکی چرا، ولی در کل به شیوه ای سنتی تر از «آواتار» عمل کردیم.

●«آغاز» عظیم ترین فیلم شماست. آیا کارگردانی این فیلم نوعی چالش برای محک زدن توانایی های شما در ساختن اثری باشکوه نبود؟

□ در واقع نزدیک به 10 سال بود که ایده ی «آغاز» را در ذهن داشتم ولی می دانستم که هنوز زمان ساختش فرا نرسیده است. وقتی به گذشته ای کاری ام نگاه می کنم، می بینم که اگر «بتمن می آغازد» و «شوالیه تاریکی» را نساخته بودم از پسِ کارگردانی «آغاز» هم بر نمی آمدم.

● جالب است که با توجه به مضمون خاص «آغاز» به اینکه آن را کم هزینه تر بسازید فکر نکردید و هزینه گزافی روی دست استودیو گذاشتید.

□ اتفاقا به این موضوع هم فکر کرده بودم. ابتدا قصد داشتم تا فیلمنامه جمع و جورتری بنویسم، جوری که فیلم هزینه های تولیدش را بازگرداند و به نوعی بازگشت سرمایه اش تضمین شده باشد. اما هرچه فکر کردم، دیدم سوژه ی «آغاز» عظیم تر و جاه طلبانه تر از آن است که بتوان فیلمی ارزان بر اساس آن ساخت. به این دلیل که «آغاز» درباره رویاها و قابلیت های ذهن، و ضمیر نامحدود و بی حد و مرزش است، فیلم باید در ابعادی ساخته می شد که پرنده خیالِ تماشاگر را نیز به پرواز درآورد. با تولید ارزان اصلا نمی شد به چنین دستاوردی رسید.

● هنگام ساخت فیلم با چه چالش هایی مواجه شدید؟

□ بزرگ ترین چالش رسیدن به لحنی بود که در عین خیال پردازی واقعی هم باشد، چیزی که در فیلم به بهترین شکل توسط کاراکتر کاب (لئوناردو دی کاپریو) متبلور شد. دیالوگی در فیلم هست که در واقع جانمایه اصلی «آغاز» نیز محسوب می شود، جایی که کاب می گوید: "وقتی در رویا به سر می بریم کاملا احساس می کنیم که در عالم واقعیت هستیم". تمام تلاشی که در فیلم انجام دادیم در خدمت همین ایده بود، تلاش برای ایجاد حسِ واقعیت در دنیای رویاها! به همین دلیل در «آغاز» غیرممکن ترین رخدادها، مشابه اتفاقات واقعی و ممکن حس می شوند. خیلی سعی کردیم تا این حس به تماشاگر القاء شود، مثل وقتی که یک قطار بازی با سرعتِ برق از خیابان پائین می آید و با انبوهی از اتوموبیل ها تصادف می کند. می خواستیم این سکانس ها واقعی به نظر برسند و احساس امکان پذیر بودن را به تماشاگر بدهند. در چنین شرایطی واضح بود کهنمی توانستیم به طور کامل یک کیفیت سوررئال به اشیا و رویدادها بدهیم. برای اینکه رویاها را به شکل واقعی ثبت کنی، نمی توانی در استودیو بنشینی و به متخصصان جلوه های ویژه دستور بدهی. به همین خاطر به همه جای دنیا سفر کردیم و فیلم را در مکان های مختلف و شرایط جوی متفاوت فیلمبرداری کردیم. حتی از رفتن به میان کولاک و بوران شدید هم ترسی نداشتیم. تماشاگر باید چیزی را که می دید و به شدت هم خیال پردازانه و رویایی بود را باور می کرد.

● پرداختن به رویاها یکی از دلمشغولی های تقریبا ثابتِ شما تا کنون بوده ولی هیچوقت به این شکل و تا این اندازه روی آن متمرکز نشده بودید.

□ تقریبا هرکدام از فیلم هایم به شکلی به رویاها پرداخته اند. اما «آغاز» یک مفهوم و اندیشه کلیِ علمی تخیلی را بسط و گسترش داده؛ اینکه من و شما می توانیم در یک لحظه در یک رویا حضور داشته باشیم و آن را به طور همزمان تجربه کنیم. وقتی که پرده واقعیت را کنار می زنید، تماشاگر باید با تعداد نامحدوی از دنیاهایی روبه رو شود که در آن کاراکترها به صورت معنا دار و هدفمندی روی هم تاثیر متقابل دارند؛ تاثیراتی همراه با عواقب و پیامدهای دراماتیک.

● برای ساخت این فیلم از اندیشه های چه بزرگانی استفاده کردید؟ مثلا زیگموند فروید یا فیلیپ کی دیک یا...؟

□ شاید بورخس. دوست دارم فکر کنم «آغاز» فیلمی ست که او ممکن بود از آن لذت ببرد. شاید آثار او یک منبع پرطمطراق، اغراق آمیز و مشکل به نظر برسد اما حقیقت این است که او با استفاده از مفاهیم و اندیشه های فلسفی، آنها را به داستان های کوتاه فوق العاده تبدیل کرده است. فیلم «ماتریکس» هم برای من یک الگوی عالی دیگر بود، پدیده ای ملموس و قابل درک که مردم را به این فکر وامی داشت که "هی، چه می شد اگر این واقعی نبود؟"

● شما فیلمی درباره رویاها ساخته اید و قبل از آن «سال گذشته در مارین باد» آلن رنه را ندیده اید؟

□ می دانم که تقریبا مرا به سرقت از این فیلم متهم کرده اند اما من واقعا آن را ندیده بودم. به نظر خودم هم خنده دار بود چون وقتی که آن را برای اولین بار می دیدم ، دهانم از وجودِ این همه شباهت بازمانده بود. در فیلمِ آلن رنه لحظات و ایده هایی به چشم می خورد که هر تماشاگری ممکن است فکر کند مستقیم از روی آن دزدیده ام.

● به نظر شما این چه معنایی دارد؟

□ شاید من از فیلم هایی الهام گرفته ام که به نو عی از «سال گذشته در مارین باد» الگوبرداری شده بوده اند. چون فیلم رنه یک منبع غنی و سرشار از ایده درباره رابطه بین رویا و حافظه است. «آغاز» هم تا اندازه زیادی به ایده های مشابه آن متکی است.

● با اکران «آغاز» حالا باید در تدارک «بتمن» بعدی باشید.

□ نه. چون آنقدر درگیر «آغاز» بودم که وقتی برای تمرکز روی «بتمن» نداشته ام.

● برادران وارنر قبلا اکران «بتمن» را سال 2012 اعلام کرده اند. وقتی قرار است فیلم در این تاریخ اکران شود یعنی روی شما حساب کرده اند.

□ نه، من به آنها چیزی نگفتم و فکر می کنم با توجه به شناختی که از من و روش کاری ام دارند، تاریخ غیر عملی ای را اعلام نخواهند کرد. من اهل موازی پیش بردن چند پروژه نیستم و مغزم در یک زمان فقط روی یک فیلم کار می کند. این را هم می توانید به حساب ضعف ها و ناکارآمدی های من بگذارید.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...