گفت و گو با کلینت ایستوود، کارگردان فیلم «پسران جرسی»
همیشه جای حركت رو به جلو و پیشرفت وجود دارد
- نویسنده : اسکات فونداس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ورایتی
پیش درآمد: وقتی با یک ستاره سینما ملاقات میكنید بهترین حالت این است كه او همانی باشد كه تصورش را میكردید یا امیدوار بودید. من وقتی با مل بروكس گفتوگو كردم او همان طور كه انتظارش را داشتم باب مزاح و شوخی را باز كرد. وقتی با لورن باكال همصحبت شدم و پای حرفهایش نشستم بلافاصله و خیلی حقبهجانب برای سگش درخواست سرویس كرد. تامی لی جونز هم فوراً نوشیدنی سفارش داد و بعدش تا پایان گفتوگو آمار این و آن را میگرفت! آنها همگی خودِ خودشان بودند. وقتی به والدورف آستوریا رسیدم تا با كلینت ایستوود گفتوگو كنم خیلی خوشحال شدم كه همه بدون استثنا با عنوان "آقای ایستوود" به او اشاره میكردند. نگاه چخماقی او ژیان و بیامان بود و صدایش نجوایی گوشخراش مثل «سوار اسب كبود»؛ و همه چیز كاملاً در كنترل او بود. درست همان طور كه انتظارش میرفت. جنبهی مثبت گفتوگو با چنین ستاره و آدمی این است كه زمان مصاحبه فراتر از آنچه قرار است میرود و زمان خوبی به آن اختصاص داده میشود (او چند وقت پیش وقتی یک روزنامهنگار زن او را هول میكند به وی میگوید برود دنبال كارش). اما جنبهی تا حدی منفی ماجرا هم این بود كه جوابهای او لزوماً ربط چندانی به سؤالهای من نداشتند و در نهایت گفتوگویی كه قرار بود دربارهی «پسران جرسی» باشد، آن طور كه باید پیش نرفت و به نتیجه نرسید. ابتدا فكر كردم با تكرار و پافشاری میتوانم به هدفم برسم ولی بعد یاد این گفتهی هوشمندانه افتادم كه "آدم باید حد و مرزش را بشناسد." پس فهرست سؤالهایم را كنار گذاشتم و اجازه دادم ایستوود "ادامه بدهد و روزم را بسازد" (تكیهكلام مشهور هری كالاهان در مجموعه فیلمهای پلیسیاش) و دربارهی «پسران جرسی»، وسترنهای اسپاگتی و در كل شصت سال فعالیت در سینما صحبت كند.
*******************************************
● واقعاً از تماشای «پسران جرسی» لذت بردم و به نظرم فیلم متفاوتی است در كارنامهی شما. البته فیلمی نیست كه بلافاصله بتوان گفت "فیلمی از كلینت ایستوود" است؛ همان طور كه میگویند این فیلمِ سرجو لئونه یا دان سیگل است.
□ بله، رویهمرفته شصت سال است كه دارم این كار را انجام میدهم و فقط نمیخواهم دائم خودم را تكرار كنم و یک كار را انجام بدهم. میخواهم پیشرفت كنم. اگر این كار را نكنید و به جلو پیش نروید، رو به زوال خواهید رفت. وقتی سالها پیش در ایتالیا بودم و در وسترنهای «دلار» لئونه بازی میكردم، با خودم فكر كردم بعدش باید برگردم و چند فیلم آمریكایی بازی كنم. این كار را كردم و سپس به كارگردانی علاقهمند شدم. در این زمینه هم دست به كار شدم. بعد از آن با دان سیگل همكاری كردم و چند فیلم پلیسی بازی كردم. آن موقع خیلیها میگفتند كه "تو قرار است یك كابوی باشی." اما میخواستم به كارم تنوع بدهم. فكر میكنم برای همین بود كه وقتی فیلمنامهی «نابخشوده» اوایل دههی هشتاد به دستم رسید آن را در كشو گذاشتم و قبل از این كه سراغش بروم چند وسترن دیگر را تجربه كردم. بعد از ده سال كه دوباره آن را خواندم احساس كردم تروتازه است... یک داستان خوب، یک داستان خوب است و شما از آن واهمهای ندارید. البته اگر بترسید و نگران باشید بازیگر خوبی هم نمیتوانید باشید. شما نباید از شكست خوردن و حتی زمین خوردن با صورت بترسید. به هر حال شانس و تقدیر هم مهم است.

● آیا موسیقی بهخودیِ خود در شیوه و رویكرد فیلمسازی شما در «پسران جرسی» تأثیرگذار بود؟ چون به یاد فیلم كاملاً متفاوت دیگری افتادم كه دربارهی موسیقی جاز با عنوان «برد» ساختهاید كه ضرباهنگ كندتر و با طمأنینهتری دارد و میزانسنهایش قدری پیچیدهترند.
□ خُب، شاید این طور باشد... جواب خوبی برای این سؤال ندارم ولی احتمالاً همه چیز به نگاه من و شرایط دورانی برمیگردد كه فیلم را در آن ساختهام. «برد» (1988) دربارهی فردی بود كه او را به خاطر تواناییاش، و نه سبک زندگیاش، بسیار میستودم. مصرف مواد مخدر توسط او چیزی نبود كه مورد تأیید و علاقهی من باشد. آنچه برای من جذاب بود زندگی تراژیک او و هدر رفتن استعدادش بود. در «خوانندهی هانكیتانک» هم داستان مشابهی داشتم دربارهی یک خوانندهی كانتری كه تلاش میكند به موفقیت دست یابد ولی خوی خودویرانگریاش با زیادهروی در مصرف مشروبات الكلی زندگیاش را به باد فنا میدهد. آدمهای زیادی این جوری هستند كه تعدادشان در میان بازیگران هم كم نیست. نمیدانم شاید دلیلش ترس ناشی از قرار نگرفتن در راه درست و تردید حرفهای باشد. من دربارهی خودم و این كه در راه درستی قرار گرفته بودم یا نه، هم مطمئن نبودم. اما دستكم آنقدر كلهخر و احمق بودم كه در همان مسیر بمانم و به راهم ادامه دهم.
● به بازیگرانی اشاره كردید كه دست به خودویرانگری میزنند. آیا این موضوع، بهخصوص در میان بازیگران مرد، به این دلیل است كه آنها بهنوعی از كار و حرفهشان راضی نیستند و با مصرف مشروبات الكلی و مواد مخدر میخواهند سرسختی و متفاوت بودنشان را ثابت كنند؟
□ گاهی، بله. دوستی را به یاد دارم كه میخواست بازیگری را كنار بگذارد. از او دلیل كارش را پرسیدم كه گفت: "شروع كردن روز با دستمال كاغذی زیر یقه و گریم شدن توسط چندتا دختر، كاری نیست كه مناسب یک مرد باشد." پس از این جور نگاهها داریم ولی نمیشود این طرف و آن طرف رفت و اراذلبازی درآورد تا ثابت كنیم كه سرسخت هستیم. فقط خودتان باشید و لذتش را ببرید، از جنبه و قالب هنری كار لذت ببرید. البته واقعاً ناراحتكننده است كه وقتی بچههای علاقهمند به بازیگری میخواهند به مدرسهی هنرهای زیبا بروند و اطرافیانشان آنها را دست میاندازند و به آنها میخندند. این موضوع در دوران ما پررنگتر بود و روی خیلیها تأثیر منفی میگذاشت و آنها را از كار و هدفشان پشیمان میكرد.

● البته نه شما را.
□ من كه اصلاً علاقهای به بازیگری و این كارها نداشتم! در دبیرستان نقش اصلی را در نمایشنامهای به دست آوردم تنها به این دلیل كه خجالتیترین بچهی كلاس بودم. معلم انگلیسیمان نقش اصلی را به من داد تا من را بهنوعی درمان كند و آنقدر خجالتی نباشم. واقعاً نمیخواستم نقش را بازی كنم چون با خودم میگفتم هیچكدام از همكلاسیهایم این كار را نمیكنند و همه میخواهند به تیم فوتبال ملحق شوند. به هر حال آنها احمق بودند چون كسی كه سراغ درام یا موسیقی میرود سالها، حتی هشتاد سال، میتواند به كارش ادامه دهد و از آن لذت ببرد ولی كسی كه دنبال فوتبال میرود بیشتر از 25 سال نمیتواند از حرفهاش لذت ببرد. البته این حرفی نیست كه بتوانید به بچهها بگویید و آنها بفهمند.
● چطور شد كه از همان اوایل راه بازیگریتان و در دههی هفتاد كارگردانی را شروع كردید؟
□ خُب، قبل از این كه برای بازی در سهگانهی «دلار» لئونه به ایتالیا بروم میخواستم از دنیای فیلمهای وسترن خارج شوم و كار متفاوتی را تجربه كنم. پس با خودم گفتم در این فیلمها بازی میكنم و وقتی به آمریكا برگشتم كار دیگری را انجام میدهم. بهتدریج جور دیگری دربارهی فیلمسازی فكر كردم و در نهایت دان سیگل بود كه به من گفت: «"تو حساسیت و دقت نظر جالبتوجهی داری و باید كارگردانی را تجربه كنی." وقتی فیلمنامهی «آهنگ میستی را برایم پخش كن» به دستم رسید رفتم پیش رییس استودیو و گفتم میخواهم در این فیلم بازی كنم. او گفت: "حتماً، چرا كه نه." بعد گفتم كه میخواهم آن را كارگردانی هم بكنم؛ كه او گفت: "حتماً، چرا كه نه." وقتی خارج میشدم با خودم گفتم حتماً كار راحتی است! البته بعد از آن مدیر برنامههایم به من گفت كه آنها با این موضوع موافقت كردهاند ولی قرار نیست برای كارگردانی فیلم به تو پولی بدهند. اما این موضوع برای من مهم نبود چون فرصت فوقالعادهای بود. حتی فكر كردم باید به آنها پول هم بدهم كه چنین فرصتی برایم فراهم شده است. تجربهی خوبی بود ولی بعدش قسم خوردم كه فقط یكی دو بار دیگر كارگردانی را تجربه میكنم. اما اوضاع جور دیگری پیش رفت و ایدههایی داشتم كه فكر میكردم اگر دست دیگران برود تغییر میكنند یا همانی نخواهند شد كه میخواستم. پس به كارگردانی هم ادامه دادم و برایم به یک عادت و كار همیشگی تبدیل شد.

● فكر میكنید همین موضوع شما را جوان نگه داشته است؟ فیلمسازان زیادی تا هشتاد سالگی و حتی بعد از آن به فعالیتشان ادامه دادهاند؛ مثل جان هیوستن كه اتفاقاً برخی از بهترین فیلمهایش را اواخر عمرش ساخت.
□ بله، دقیقاً. من در «شكارچی سفید، قلب سیاه» (1990) از جان هیوستن سرمشق گرفتم و به او ادای دین كردم؛ فیلمی كه بر اساس تجربههای او در پشت صحنهی فیلم «قایق آفریكن كویین» ساخته شد. او آدم جالب و جذابی بود. این حرفش را به یاد دارم كه میگفت: "هر صحنه را طوری كارگردانی كن كه انگار مهمترین صحنهی فیلم است." بله، او هنگام كارگردانی آخرین فیلمهایش از جمله «مردگان» (1978) خیلی پیر بود و از روی ویلچر و با مخزن اكسیژن كار را پیش میبرد. با خودم میگفتم او چطور میتواند در چنین شرایطی همچنان به كارش ادامه دهد و اصلاً انگیزه داشته باشد؟ البته در سوی دیگر كارگردانانی هم هستند مثل بیلی وایلدر و فرانك كاپرا كه دست از كار میكشند؛ كه من هرگز نتوانستم دلیل این كارشان را درك كنم. البته این حقیقت در صنعت نمایش وجود دارد كه اگر در پیری یكی دو فیلم بسازی و جواب نگیری، آنها فكر میكنند پیر شدهای و دیگر كارت تمام است. در این شرایط دیگر مهم نیست در گذشته چه فیلمها و آثار بزرگی خلق كردهای.
● دربارهی بازیگری چطور؟ هنوز احساس نیاز میكنید؟
□ نه خیلی. البته اگر نقش مناسب و خوبی باشد چرا كه نه. مانند «گران تورینو» (2008) كه فیلم موفقی بود و پیام كوچک و خوبی هم داشت. مضمون تعصب را در آن فیلم دوست داشتم و اینكه هیچوقت برای یاد گرفتن دیر نیست. همان طور كه اشاره كردم همیشه جای حركت رو به جلو و پیشرفت وجود دارد.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...