گفت و گو با جوزف گوردون-لویت بازیگر فیلم «اسنودن»

فرو رفتن در قالب شخصیت واقعی

جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۸


پیش درآمد: بازی در نقش ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا و افشاگر جاسوسی های بی حد و حساب و گسترده ی این آژانس از مردم سراسر دنیا، نقطه ی عطفی در کارنامه ی بازیگری جورف گوردون لویت، بازیگر 36 ساله ی آمریکایی محسوب می شود. در نگاه نخست بازی در نقش اسنودن در فیلمی به کارگردانی الیور استون پیشنهادی است که پذیرفتن آن نیاز به فکر کردن ندارد اما آنطور که گوردون لویت می گوید خیلی از دوستان و همکارانش سعی کرده اند او را از بازی در این نقش منصرف کنند "استدلال شان این بود که اسنودن چهره ای جنجالی است و فضایی دوقطبی در کشور ایجاد کرده و به همین خاطر شاید بازی تو در این نقش تصمیم هنری و تجاری درستی نباشد." اما به گفته ی گوردون لویت او چنین نظراتی را نپذیرفته است و در نهایت تصمیم گرفته در این فیلم بازی کند. گوردون لویت همان طور که در این گفت و گو هم اشاره می کند تا پیش از بازی در فیلم «اسنودن» شناخت چندانی از ادوارد اسنودن و اقداماتش نداشته است اما بعد از آن آنقدر تحت تاثیر داستان اسنودن قرار گرفت که بخش عمده ی دستمزدش را به اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا اهدا کرد و با استفاده از بقیه ی آن هم به همراه بن ویزنر، وکیل اسنودن در آمریکا، مجموعه ویدیوهایی درباره ی دموکراسی تولید کرد.

                                                                                    **************************************


بازی در نقش ادوارد اسنودن در فیلم «اسنودن» چقدر نظرت را درباره ی این شخصیت را تغییر داد؟

□ وقتی که از طرف الیور استون پیشنهاد بازی در این فیلم را دریافت کردم، هیجان زده شدم که کارگردانی مثل استون به من پیشنهاد بازی در یکی از فیلم هایش را داده است. من یکی از طرفداران فیلم های او هستم. اما باید می پذیرفتم که در واقع اطلاعات چندانی درباره ی ادوارد اسنودن ندارم. اسم او را خیلی شنیده بودم اما وقتی از خودم می پرسیدم: "او دقیقاً چه کار کرد و چرا این کار را کرد؟" متوجه می شدم که نمی توانم خیلی دقیق به این سئوال ها پاسخ بدهم و به همین خاطر می دانستم که باید خیلی چیزها درباره ی او یاد بگیرم و ماجرای تحقیق درباره ی اسنودن از همین جا شروع شد...



فیلم با استفاده از دو کتاب متفاوت «پرونده های اسنودن» و «زمانه ی اختاپوس» ساخته شده است. در اختیار داشتن این دو کتاب چه کمکی به تحقیقات تو کرد؟

□ من هرچیزی که در دسترسم بود و در اختیارم قرار گرفت خواندم و تمام سخنرانی ها و گفت و گوهای او را به دقت تماشا کردم. مطالب خیلی زیادی درباره ی ادوارد اسنودن وجود دارد که می توانید بخوانید. و نکته ی جالب هم این است که نقطه نظرهای کاملاً متفاوتی درباره ی او وجود دارد و هر کسی نظر خاصی درباره ی کاری که او کرد و دلیل انجام آن کار دارد. به همین خاطر است که بعد از کمی مطالعه چنین سئوالاتی در ذهنت شکل می گیرد: حرف چه کسی را باید باور کنم؟ از کجا بفهمم کدام یکی درست می گوید؟ این دو نفر که دقیقاً دارند حرف هایی مخالف هم درباره ی او می زنند! و بعد اینطور می شود که سعی می کنی منبعی که در اختیار داری را تحلیل کنی. این فرد می گوید کاری که او کرده خدمت به کشورش بوده و آن یکی می گوید کاری که او کرده خیانت و وطن فروشی بوده و به کشورش آسیب رسانده است. این دو نفرِ تا این اندازه متفاوت چه کسانی هستند؟ از کجا می آیند؟ موقعیت شان چیست؟ برای کجا کار می کنند؟ دستمزدشان را چه کسی می دهد؟ اینها سئوالاتی بود که حین تحقیقاتم سعی کردم برایشان جوابی پیدا کنم.

دیدار با اسنودن در روسیه و همنشینی با او چه کمکی به تو کرد؟

□ وقتی با اِد دیدار کردم، واقعاً روی این نکته تمرکز کردم که او را به چشم یک انسان ببینم، که البته این نکته ی بامزه ای است چون او همیشه سعی می کند تمرکز را از روی خودش بردارد تا بتواند توجه همه را به مسائلی که مطرح می کند جلب کند. اما از آنجایی که قرار بود به عنوان یک بازیگر نقش او را بازی کنم، واقعاً می خواستم ببینم او چطور انسانی است... چیزهایی مثل این که چطور با تو دست می دهد، چطور روی صندلی می نشیند، چطور ناهار می خورد... همین جزییات ریز شخصی می تواند برای بازیگر نقش چنین شخصیت هایی در یک فیلم سینمایی ارزشمند باشد.



یکی از شاخصه های نقش آفرینی ات در فیلم «اسنودن»، تقلید صدای ادوارد اسنودن است که خیلی خوب از کار درآمده است. او صدای بم خاصی دارد اما این صدا برای خیلی ها آشنا نیست. به همین خاطر وقتی بازیگری سراغ این بخش از شخصیتی که می خواهد نقش اش را بازی کند می رود، یعنی خیلی به کارش اهمیت می دهد...

□ بسیاری از بازیگران مورد علاقه ی من آنهایی هستند که خودشان را به نوعی در شخصیت محو می کنند. وقتی به تماشای فیلم می نشینی، دیگر آن بازیگرها را روی پرده نمی بینی بلکه شخصیتی را می بینی که آنها نقش اش را بازی می کنند. و شخصیتی که من باید نقش اش را بازی می کردم، ادوارد اسنودن بود و از نظر وسواسی که در درست درآوردن صدایش نشان داده ام، حق با توست چون همه مصاحبه های او را نشنیده اند یا شاید اصلاً مستندهایی را که درباره اش ساخته شده است ندیده باشند.

برداشت شخصی ات درباره ی ادوارد اسنودن و وضعیت فعلی او چیست؟

□ اسنودن روحیه ی خوبی دارد. او فردی مهربان، خونگرم، فکور و اندیشمند است. البته وقتی با او صحبت می کنی متوجه می شوی که خیلی دوست دارد به وطن اش برگردد. او اصلاً دلش نمی خواهد در روسیه زندگی کند. وقتی صحبت هایم با اسنودن تمام شد و او را ترک کردم، شک نداشتم که او به این خاطر دست به افشاگری زد که باور داشت این کار درست ترین کار ممکن است و از این طریق به کشوری که به آن عشق می ورزد کمک خواهد کرد. البته همان طور که خودِ اسنودن می گوید در واقع این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند که آیا کاری که او کرده درست یا نادرست بوده است. من نمی خواهم ژست بگیرم و به عنوان یک بازیگر به مردم بگویم "به حرف من گوش کنید! اسنودن کار درست را انجام داد." من واقعاً در چنین جایگاهی نیستم، حتی با وجود این که نظر شخصی ام این است که او کار درستی را انجام داد.

پس تحقیق درباره ی اسنودن و دیدار با او در مسکو باعث شد به این نتیجه برسی که او کار درست را انجام داده است؟

□ دقیقاً. نکته ی جالب این است که که وقتی اسم او را در گوگل جستجو می کنید متوجه می شوید که نظرات متنوع و متفاوتی درباره ی او وجود دارد. البته بسیاری از این نظرات هم واقعاً پیش پا افتاده اند. اما آنچه من متوجه شدم داستان ساده ای نیست. در نگاه اول این طور به نظر می رسد که اسنودن با افشاگری هایش قانون را زیر پا گذاشته است اما در طول تاریخ مواردی وجود داشته است که افرادی با زیر پا گذاشتن قانون زمانِ خود، در واقع مرتکب خطا نشده اند. نمونه ای ترین مثالی که الان به ذهنم می رسد رُزا پارکس است. خُب، در روزگاری که او در آن زندگی می کرد، نشستن فردی سیاهپوست در صندلی های ردیف جلوییِ اتوبوس غیرقانونی بود اما وقتی به او گفتند که به انتهای اتوبوس برود و آنجا بنشیند او این کار را انجام نداد. آن زمان شرایط طوری بود که از نظر مردم او قانون شکنی کرده و نیمی از مردم آمریکا او را مجرم می دانستند. اما حالا که به گذشته نگاه می کنید می بینیم که خیلی مسخره است، و متوجه می شویم که حتی باید از او متشکر و سپاسگذار باشیم که آن روز دست به قانون شکنی زد.



آیا اسنودن همان طور بود که انتظار داشتی؟ متوجه نکته ی غافلگیرکننده ای هم درباره ی او شدی؟

□ یکی از نکته های غافلگیرکننده برای من از همان ابتدای دیدارمان این بود که او بی نهایت آرام و فوق العاده مودب است. اصلاً از آدمی که با کامپیوتر و اینترنت سروکار دارد انتظار نداری چنین اخلاقی داشته باشد اما به نظرم چون او اهل کارولینای شمالی ست و آنجا به رعایت ادب و نزاکت بسیار اهمیت می دهند باید هم چنین شخصیتی داشته باشد و این درست بر خلاف من است که اهل کالفرنیای جنوبی ام.

شنیده ام که ادوارد اسنودن از نقش آفرینی ات خیلی راضی بوده و از آن تعریف کرده است. آیا بعد از مطلع شدن از نظر مثبت او خیالت راحت شد؟

□ بله، خیلی. این نکته ی دیگرِ بازی کردن در نقش شخصیتی واقعی است که هنوز در قید حیات به سر می برد؛ آنها فیلم را می بینند و نظر می دهند. او به من گفت که اعضای خانواده اش بعد از دیدن تیزر و آنونس فیلم به او زنگ زده اند و به او گفته اند که صدای من درست شبیه به صدای او شده است. تا جایی که به من مربوط می شود، به نظرم این موفقیت نهایی ام بود که سرانجام به آن دست پیدا کردم.



در جلسه ی معرفی فیلم «اسنودن» در کامیک کان در تابستان 2016، الیور استون درباره ی حجم بی نهایت بالا از اطلاعات که می شود از طریق بازی هایی مثل "پوکمن گو" جمع آوری کرد، صحبت کرد. نظرت درباره ی بازی هایی از این دست یا نوع فعالیت کمپانی های انتشار موسیقی که می توانند به اطلاعات شخصی افراد دسترسی داشته باشند، چیست؟

□ باید حواسمان به این موضوع باشد. تا قبل از بازی در «اسنودن» هیچوقت پیش نیامده بود حین ثبت نام در سایتی مطالبی که در بخش شرایط عضویت آمده را بخوانم و همیشه فقط روی گزینه ی موافقت کلیک می کردم. هیچوقت هم به این موضوع فکر نمی کردم که در واقع دارم با چه شرایطی موافقت می کنم. ولی حالا کمی درباره ی این موضوع فکر می کنم؛ البته منظورم این نیست که از لحن و همه ی واژگان حقوقی چنین متن هایی سر در می آورم. راستش را بخواهی، به نظرم باید این عادت موافقت با شرایط بدون خواندن متن آنها را ترک کنیم.... کمپانی ها متن یپیچیده جلوی ما می گذارند و انتظار دارند بدون آن که آن متن به زبان ساده برای ما توضیح داده شود با شرایطی که در آن ذکر شده موافقت کنیم. به نظرم کار درستی نیست و روش درست این است که دستِ کم متوجه شویم قرار است با چه شرایطی موافق کنیم. یکی از سئوالاتی که من حین عضو شدن در سایت یک شرکت از خودم می پرسم این است که "منبع درآمد این شرکت چیست؟" آنها باید درآمدزایی داشته باشند. آنها تمامی خدماتشان را به صورت رایگان در اختیار ما قرار می دهند و این خیلی هم خوب است چون دیگر لازم نیست نگران پرداخت پول باشیم. اما در این دنیا هیچ چیز رایگان نیست. این روزها ناهار رایگان هم پیدا نمی شود. به همین خاطر ارزش آن را دارد که به این نکته فکر کنیم که این شرکت چطور قرار است از طریقِ من به پول برسد. حرف من این نیست که تمامی شرکت ها دارند خلاف می کنند اما باید حواسمان به آن طرفِ قضیه هم باشد. به نظرم تنها کاری که می توانیم انجام بدهیم تا مطمئن شویم که اینترنت در مسیر مثبت و موثری افتاده این است که که احساس مسئولیت کنیم و به مسائلی از این دست توجه نشان دهیم.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...