گفت و گو با مایک تورمایر کارگردان انیمیشن «عصر یخبندان: دورۀ برخورد»
مىخواستم همه را از ته دل بخندانم!
- نویسنده : کریستینا رادیش
- |
- ترجمه : سارا جوادی
- |
- منبع : ایندی وایر
پیش درآمد: به قول خودش، وقتی اولین قسمت «عصر یخبندان» را دوباره میبینیم، حسابی توی ذوقمان میخورد. تکنیک طراحی موهای بدن "مانی" (شخصیت ماموت) و "سید" (شخصیت تنبل زمینی)، نسبت به امروز، آنقدر ابتدایی و نچسب بهنظر میرسد که به دلمان نمینشیند. اما حالا وقتی در پنجمين قسمت مجموعهی «عصر يخبندان»، حركت موهای مانی را در هوا می بينيم، آنقدر طبيعی هستند كه گاهی می خواهيم دستمان را دراز كنيم و مانی را لمس كنيم.
مجموعهی انيميشنهای بلند «عصر يخبندان» از 15 سال قبل و در سال 2002 ميلادی آغاز شد. پس از موفقيت اولين قسمت، قسمتهای «عصر یخبندان: ذوب»، «عصر یخبندان: آغاز دایناسورها» و «عصر یخبندان: رانش قارهها» ساخته شد و اخیرا جديدترين قسمت اين انيميشن با نام «عصر یخبندان: دوره برخورد» به نمایش درآمد. مایک تورمايِر، از ابتدا مجموعه «عصر يخبندان» در تيم انيماتورها و داستانهای جنبي حضور داشته است، اما از ميانهی راه اين مجموعه به عنوان كارگردان در رأس امور اين انيميشنها قرار گرفته است.
*********************************
□ اجازه بده مستقیم برويم سر اصل مطلب. طرفداران مجموعه «عصر یخبندان»، از چه چیزی در قسمت پنجم آن خوششان خواهد آمد؟
● قسمت پنجم «عصر یخبندان» پر از خنده و لحظههای سرگرم کننده و شاد است. ما میخواستیم که این انيميشن، بمب خنده و کمدی باشد. این قسمت، داستان فوقالعادهای دارد و شخصیتهای تازهای که بیشک، عاشقشان میشوی. اصرار داشتم که والدین و بچهها هردو با دیدن اين انيميشن از تهِ دل بخندند و فیلمنامه هم دقیقا بر همین اساس نوشته شد.
□ فکر میکنی چرا مخاطبان اینقدر عاشق شخصیت «اسكرات» (سنجاب) هستند؟
● مردم اسكرات را دوست دارند، چون اولاً قیافه و حرکات بامزهای دارد و بعد اين که بینهایت به دل مینشیند. شخصیت او بسیار ساده و در عین حال دوستداشتنی است. او فقط یک هدف دارد؛ به دست آوردن و حفظ بلوط است. شخصیتپردازی او ب راساس اصول کلاسیک داستاننویسی شکل گرفته و در انیمیشنهای مختلفی بارها شخصيتهای شبیه او را دیدهایم. مثلاً شخصیت کایوت (گرگ) در «راوْدرانر» («كوكوی دونده»). تمام شخصیتهای مشابه اسكرات، قلب ما را تصاحب میکنند، چون بخشی از خودِ ما هستند. من عاشق این هستم که تلاش او را برای به دست آوردن بلوط تماشا کنم و هرگز هم از دیدن آن خسته نمیشوم، چون او هم خسته نمیشود! او هرگز دست از تلاشش برنمیدارد.

□ ساختن پنجمین قسمت از یک مجموعه انيميشن بلند و همراه نگه داشتن مخاطبان با آن، کار چندان آسانی نیست. چطور موفق شدید تا کشش داستانی کافی را در آن وارد کنید و همچنان این فیلم را زنده و تازه نگه دارید؟
● به اعتقاد من، هستهی اصلی، روح و قلب این انيميشن، شخصيت مانی يا همان ماموت پشمالو است. او در هر قسمت با مرحلهی جدیدی از زندگیاش روبهرو میشود. در اولین قسمت، او به همراه دوستانش، مفهوم خانواده را تجربه ميكند. در قسمت دوم، او عشق زندگیاش، همسرش «الی» را پيدا می كند. در قسمت سوم، صاحب دختر کوچولویش «هلو» ميشود. در قسمت چهارم، با مصائب داشتن یک نوجوان در خانه سر و کله می زند. و در قسمت پنجم، او باید ازدواج فرزندش را تجربه کند. حالا هلو نامزد کرده و قصد ترک خانواده را دارد، اما مانی و الی، مثل تمام پدرها و مادرها چندان در این مورد مطمئن نیستند. ما تلاش کردیم تا شخصیتها، حرکتی رو به جلو داشته باشند، پس هربار که خواستیم دنبالهای از آن را بسازیم، در یک جا و یک زمان متوقف نماندیم. برای زنده نگه داشتن داستان، به ورود شخصیتهای تازه فکر کردیم تا با داستانهای جانبی، پویایی انيميشن حفظ شود.
□ در مورد شخصیتهای تازه گفتی. شخصيتی هست که از حضورش هیجانزده باشی؟
● بله، در قسمت پنجم، دو شخصیت تازه داریم که من عاشقشان هستم. اولی شانگری لاما که یک پیشوای معنوی است. او پر از رنگ، پر از تحرک و بسیار بامزه و سرگرمکننده است. شخصیت دومی هم که دوستش دارم، جولیان، نامزد هلو است. او در اصل يک ماموت نیست و گونهای شبیه فیل است که دوران «اُلیگوسِن» و «پِلیستوسِن» زندگی میکرده است. مطمئنم که او هم تماشاگران را غافلگیر میکند.

□ چرا خانوادهها اينقدر مجموعه «عصر یخبندان» را دوست دارند؟
● من در ایتالیا، فرانسه و آمستردام بودهام و همهی مردم این کشورها، حداقل یک یا دو قسمت از این مجموعه را دیده بودند و شخصیتهایش را میشناختند. سه شخصيت مانی، سید و دیگو، تیم بسیار خوبی هستند و تضادهای شخصیتیشان، موتور محرکه داستان است. این سه در کنار هم، مفهوم خانواده را تداعی میکنند. به نظر من، خانواده در تمام جهان قابل درک است و برای همین مردم از تمام فرهنگها با این داستان احساس نزدیکی میکنند. دیگر اينکه «عصر یخبندان» انيميشنی دربارهی حیوانات است و چه کسی را میشناسید که حیوانات را دوست نداشته باشد؟
□ از قسمت قبلی، يعنی «عصر یخبندان: رانش قارهها» تا این قسمت، چه مراحلی را چه در بخش نرمافزاری و چه داستانپردازی پشت سر گذاشتید؟
● بهطور خلاصه بگویم که در هر دو بخش داستانپردازی و نرمافزاری، حرکت ما رو به جلو و خلاقانه بود. در داستانپردازی یک قانون داشتیم؛ باید هم به ما و هم به مخاطبانمان در طول ساخت و نمایش این انيميشن خوش بگذرد! مرزی برای خودمان در داستانگویی قائل نشدیم. تصورم این بود که هرچه پیش آید، خوش آید. من و تیم سازنده «عصر یخبندان» با هم در دنیای انیمیشن بزرگ شدهایم و خیلی خوب همدیگر را میشناسیم و به هم اعتماد داریم. دربارهی استفاده از نرمافزارهای کامپیوتری هم باید بگویم که جهش قابل توجهی در برنامههای ساخت انیمیشن کامپیوتری در طی این سالها اتفاق افتاده است. سرعت ارتقاء کامپیوتر از ما خیلی پیشتر است. کافی است فیلم اول «عصر یخبندان» را با فیلم آخر مقایسه کنید. شخصيتها در فیلم اول به نظر بسیار خام و شبیه کارتهای نقاشی شدهاند، در حالی که در آن زمان از آخرین فناوری کامپیوتری برای حرکتبخشی و طراحیشان استفاده شده بود. اما امروز کامپیوتر این امکان را به ما میدهد که میلیونها تار مو برای بدن شخصيت مان درنظر بگیریم. خُب! این که نرمافزارهای کامپیوتری اينقدر سریع بر امکانات شان اضافه میکنند، طبیعتاً بسیار به نفع ماست.

□ آیا در طول کارگردانی این انيميشن، لحظه یا بخشی بوده که علاقهی خاصی به آن داشته باشی؟
● سؤال بسیار خوبی است. من پیش از اين که کارگردان باشم، انیماتور هستم و برای همین تماشای دست و پنجه نرمکردن انیماتورها با كارهايشان و همراه شدن با آنها در این انيميشن برایم بسیار لذتبخش بود. جانبخشی به طراحیها، از هیجانانگیزترین بخشهای این پروژه بود. شما طرحهای کوچکی را میبینید که در کنار هم به حرکت درمیآیند و داستان ذهن شما را میسازند و با خود میگویید: "خداي من! آنها جان دارند." این، همان لحظهی مورد علاقه و منحصربهفرد برای من است.
دیدگاه ها
آقای کارگردان خالی بندی هم اندازه داره. ظاهرا از فیلمت فقط بچه های کوچولو و فسقل مسقلی خوششون امده. مامان باباهای بچه ها اگر زمان اکران فیلم دستشون بهت می رسید اونوقت می فهمیدی بمب خنده و شادی یعنی چی؟!!!!