گفت و گو با اندرو استنتون، کارگردان انیمیشن «در جستجوی دوری»

همه چیز درباره ی دوری!

شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۴۸

  • نویسنده : ربکا کیگان
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : لوس آنجلس تایمز

پیش درآمد: 13 سال، زمان زیادی برای فاصله افتادن بین دو قسمت یک فیلم یا انیمیشن دنباله دار است. مخاطبان نوجوانی که در «جستجوی نمو» را در سال 2003 تماشا کرده اند، حالا بزرگ شده اند و شاید خودشان هم بچه داشته باشند. به خاطر همین امروزه بسیاری از مخاطبان قسمت تازه ی انیمیشن، بزرگسالانی هستند که در کودکی و نوجوانی عاشق قسمت قبلی بوده اند. قسمت تازه ی این انیمیشن «در جستجوی دوری» نام دارد.

اندرو استنتون، نویسنده و کارگردان این انیمیشن می گوید از همان زمان که شخصیت "دوری" را خلق کرد، می دانسته روزی فرا می رسد که باید داستان زندگی "دوری" را هم بسازد؛ در واقع از همان زمان که "دوری" درباره ی مشکل حافظه اش می گوید: "این یک مشکل خانوادگی است. البته گمان می کنم که هست!" اما به زمان نیاز داشته تا بتواند داستان او و خانواده اش را بنویسد.

                                                 ##############################

از تماشای این انیمیشن خیلی لذت بردم. تبریک می گویم. اما برایم سئوال است که چرا اسمش را «در جستجوی دوری» گذاشته ای؟

● متشکرم، اما چرا این سئوال برایت پیش آمده؟

چون به نظرم بر خلاف «در جستجوی نمو»، داستان اصلی این انیمیشن، ربط چندانی به پیدا کردن "دوری" ندارد.

● با این نظر موافق نیستم و فکر می کنم کاملاً مرتبط است.



درست می گویی، اما نه در طول تمام انیمیشن. درست است که مارلین (پدر نمو) و نمو، به دنبال "دوری" می گردند، اما داستان اصلی انیمیشن نیست. داستان درباره ی....

● درباره ی این است که چگونه "دوری" خودش را می شناسد و پیدا می کند.

خُب، حالا سئوال من این است که که وقتی اسم انیمیشن را انتخاب اعلام می کردید، از اول به همین داستان فکر می کردی یا این که در طول مراحل تولید، داستان تغییر کرد؟

● بسیار خُب، بیا مفصل درباره در این باره صحبت کنیم. برای من هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهم درباره یک شخصیت، انیمیشنی بسازم، مگر این که بدانم در درون آن شخصیت چیزی است که ارزش نشان دادن و گفتنش را دارد.

زمانی که «در جستجوی نمو» را می ساختم، همیشه می دانستم شخصیت مارلین کیست و قرار است چه ماجراهایی را در جستجوی پسرش پشت سر بگذارد. یعنی قصه اش به طور کامل در ذهنم بود. فضایی را که در آن انیمیشن از اقیانوس نشان دادم، در ذهنم می دیدم و می خواستم مخاطبم را هم با خودم در این فضای تیره که مشکلات بسیاری را برای یک پدر تنها به وجود می آورد، درگیر کنم. از همان قسمت اول، شخصیت "دوری" و مشکلش در عدم شناخت خودش برایم روشن بود. "دوری" ماهی ای هست که به نظر می رسد والدینش او را رها کرده اند و همین باعث شده او هیچ شناختی نسبت به این که کیست و از کجا آمده نداشته باشد و در نتیجه خودش را قبول ندارد و نمی پذیرد. اما "دوری" ماهی ضعیفی نیست. او برای بازگشت به گذشته و کشف چیزی که برایش اتفاق افتاده از خود شجاعت به خرج می دهد. او شخصیتی خوش بین و امیدوار دارد و همین صفت های مثبت، مثل یک زره از او در برابر سختی ها محافظت می کند.

حلال سئوال اینجاست که اگر "دوری" چنین شخصیت صمیمی، همراه و خوبی دارد، چرا از سوی خانواده اش طرد شده؟ همیشه می دانستم که پشت داستان تنها بودنِ "دوری" و غیبت خانواده اش، یک تراژدی وجود دارد. به نظرم همه ی مخاطبان این انیمیشن هم همین حس را دارند و برای همین است که در تمام طول انیمیشن با مشکلات و گرفتاری های او همراه می شوند تا پاسخ این پرسش را بفهمند. این که "دوری"، حافظه ی کوتاه مدتش را از دست داده و باید در اقیانوس به تنهایی به زندگی اش ادامه دهد، یک مشکل بسیار بزرگ است که هر بیننده ای می تواند با او همزادپنداری کند و از خود بپرسد اگر این اتفاق برای من می افتاد چه؟



پس استنباط من این است که از همان ابتدا به ایده ی پیدا کردن والدین "دوری" فکر می کردی.

□ بله، من همیشه می دانستم که می خواهم "دوری" والدینش را پیدا کند و جالب است که بدانی از اول هم می دانستم چه کسانی قرار است پدر و مادر باشند! همیشه دایان کیتون را به عنوان گوینده ی نقش جنی (مادر دوری) و یوجین لوی را به عنوان گوینده ی نقش چارلی (پدر دوری) تصور می کردم که البته همینطور هم شد. این را هم می دانستم که پدر و مادرش هم ممکن است مثل او از مشکل از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت رنج ببرند. اگر خاطرت باشد، "دوری" در یک تک جمله (مونولوگ) در انیمیشن «در جستجوی نمو» به این موضوع اشاره می کند. او  درباره ی مشکل حافظه اش می گوید: "این یک مشکل خانوادگی است. البته گمان می کنم که هست."

ممکن است برایت خنده دار باشد که بگویم همین یک جمله، دو سال آزگار از وقت ما را گرفت! [می خندد] آخر چگونه می توان یک خانواده ی سه نفره را تصور کرد که هر سه مشکل حافظه داشته باشند؟ اینها چطور با هم ارتباط برقرار می کنند؟ در نهایت یک روز به خودم گفتم این یک راه اشتباه است که در آن گیر کرده ام. من باید از اول، روی قسمت دوم حرف "دوری" تمرکز می کردم. جایی که می گوید: "گمان می کنم که هست." همین شد که بعد از دو سال فهمیدم قصه ی جدیدم قرار است چطور پیش برود.

شاید سئوالم کمی عجیب به نظر برسد. اما در طول تماشای این انیمیشن این حس به سراغم آمد که شما از روی قصد وجوهی از رابطه ی پدر و مادر و فرزندی را حذف کرده ای. حدسم درست است؟

□ بله، درست می گویی. بگذار توضیح دهم. اگر بخواهم به یک رابطه و یک موضوع عاطفی و انسانی، با نگاه مطقاً سیاه و سفید بپردازیم، نتیجه ی آن صرفاً چیزی نیست که انتظارش را داریم. منظورم این است که ریز شدن در جزییات، گاهی ایرادها و مشکلاتی را آشکار می کند که بر روی بسیاری از عواطف و صفت های خوب سایه می اندازند. من سعی کردم که در مواجهه با رابطه ی "دوری" و والدینش، دست از این موشکافی بردارم و به اصطلاح، کمی عامیانه رفتار کنم. دلیلی که «داستان اسباب بازی» هم موفق شد این بود که ما در آن زمان جوان بودیم و نگاهمان به موضوع های انسانی همینطور ساده و معمولی بود و نمی خواستیم بیانیه صادر کنیم. حسمان می گفت چه چیزی درست است و چه چیزی ناجور و نچسب. من چهار سال وقت گذاشتم تا داستانی درباره ی "دوری" بنویسم که واقعی به نظر برسد. اگر بخواهیم خیلی سختگیرانه با روابط انسانی برخورد کنیم و احساس را فراموش کنیم، داستان دیگر باورپذیر نخواهد بود.

اعتراف می کنم که خیلی سعی کردم تا جایی که می شد «در جستجوی نمو» را نادیده بگیرم. می خواستم "دوری" داستان خودش را داشته باشد و بتوانم تمام ایده هایم را، چه خوب و چه بد، آزادانه و با فراغ بال روی کاغذ بیاورم. تجربه به من نشان داده اگر این راحتی و آسودگی در طرحِ ایده وجود داشته باشد، جواب ها پیدا خواهند شد. نمی دانم چقدر این روشم منطقی به نظر می رسد، اما این واقعیتِ کار من است.



به نظرم کاملاً منطقی به نظر می رسد. حالا برویم سراغ شخصیت های تازه ی این انیمیشن. چطور شد که شیرهای دریایی به داستان «دوری» وارد شدند؟ آنها شخصیت های دوست داشتنی من در این قسمت هستند.

□ خوشبختانه شیرهای دریایی خیلی خوب در این داستان جا گرفتند. من در یکی شهر ساحلی بزرگ شده ام. جایی که می شود مرغ های دریایی را همه جا دید. به نظرم این مرغ های دریایی، شبیه موش های خیابانی هستند؛ با این تفاوت که بال دارند. شیرهای دریایی هم در همه جای ساحل های شمالی دیده می شوند؛ درست مثل مرغ های دریایی شهر ما. شیرهای دریایی به خاطر جثه بدنشان، سمبلی از تنبلی هستند. طبیعی است که ماهی های انیمیشن من مثل مارلین، نمو یا دوری، غذای لذیذی برای این شیرهای دریایی هستند، اما تنها در صورتی که این حیوانات شیرین و تنبل بخواهند از جایشان تکان بخورند! که خُب، نمی خورند [می خندد].

یک انتظار یا توقع، بین اکثر علاقه مندان استودیوی پیکسار درباره سطح کیفی آثار، وجود دارد. نمی خواهم از تو بپرسم که به کدام یک از آثار پیکسار بیشتر علاقه داری؛ چون منصفانه به نظر نمی رسد. اما می خواهم بدانم از نظرت کدام یک از آثار این استودیو جا داشت بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؟

□ من به «زندگی یک حشره» رای می دهم. به نظرم این انیمیشن مثل طفل بیچاره ای است که فراموش شده. هر زمان و هر کجا که به تماشای این انیمیشن نشستم، تحت تاثیر قرار گرفتم.



فرزند من به تازگی پنج ماهه شده و خیلی خوشحالم که بگویم اولین انیمیشنی که به او نشان دادیم، «در جستجوی دوری» بود. می خواهم بدانم تو در مقام پدری که برای کودکان و نوجوانان انیمیشن می سازد، تماشای چه اثری را برای اولین انیمیشن آنها به والدین شان توصیه می کنی؟

□ پیشنهاد من انیمیشن ژاپنی «همسایه ی من، توتورو» اثر هایائو میازاکی است. در کودکی ام فیلم و انیمیشن های زیادی دیدم که مرا ترساند و خنداند، ولی اثری که عواطف کودک را بیدار کند اهمیت خاصی دارد. معتقدم باید فیلم یا انیمیشنی را به کودک نشان دهیم که احساسات نهفته در روحش را بیدار کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  2
  • |
  •  6
  • |

    استنتون یک نابغه هست، همینطور خیلی از اونهایی که همچین انیمیشن های زیبا و خاطره انگیزی می سازن.