کریستوفر نولان

Christopher Nolan

سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۵۰


کریستوفر نولان را یکی از می توان پر کارترین کارگردانان قرن حاضر دانست. فعالیت های او در زمینه های فیلمنامه نویسی و تهیه کنندگی نیز شایان توجه است. پدری بریتانیایی و مادری آمریکایی دارد. او فرزند دوم خانواده است. برادر بزرگش، ماتیو، در سال 2009 به جرم مشارکت در قتل بازداشت شد که پس از مدتی تبرعه شد. برادر کوچکترش، جاناتان، به عنوان فیلمنامه نویس در فیلم هایش با او همکاری می کند. نولان کودکی اش را در شهرهای لندن و شیکاگو سپری کرد. تا قبل از سن هفت سالگی به گیاه شناسی علاقه داشت اما بعد از آشنایی با دوربین 8 میلی متری پدرش به ساختن فیلم علاقه نشان داد. او در همان کودکی با روکو بلیک چند فیلم کوتاه ساخت (بلیک بعدها برای مستند «جنگیس بلوز» در سال 1999نامزد اسکار شد).

اولین فیلم مهم نولان فیلم کوتاهی است به نام «دودلباگ» که در سال 1997 با همکاری جرمی تئوبالد (که نقش اول اولین فیلم بلند نولان نیز بازی کرده) ساخت. اولین فیلم بلند نولان «تعقیب» محصول سال 1998 است. فیلم داستان نویسنده ای ست که برای یافتن سوژه ی نوشتن به صورت اتفاقی مردم را تعقیب می کند تا وقتی با یک دزد خیابانی آشنا می شود و مسیر زندگی اش به کلی دگرگون می شود. اگرچه فیلم در ابتدا گیرایی لازم را ندارد اما هرچه جلوتر می رویم انگار به پختگی فیلم و نولان افزوده می شود طوری که پس از پایان فیلم به نظر می رسد که نولان راه صد ساله را یک شبه طی کرده و به یک فیلمساز واقعی تبدیل می شود. فیلم از نظر روایت داستانی به صورت غیر خطی است و علی رغم بودجه ی 6000 دلاری فیلم از نقدهای مثبت بسیاری برخوردار شد.

کمتر از یک سال از اکران «تعقیب» نگذشته بود که نولان در یک مصاحبه ی جنجالی اعلام کرد که می خواهد فیلمی بسازد که از آخر شروع شود و به اول ختم شود. این گفته ی نولان باعث شد بسیاری او را مورد تمسخر قرار دهند اما نولان در سال 2000 فیلم خود را اکران کرد. «یادگاری» با بازی خوب گای پیرس نه تنها ادعای نولان را به کرسی نشاند بلکه باعث شد بسیاری از اهل سینما در دنیا متحیرانه نولان را به عنوان پدیده ی قرن بیست و یکم بدانند. فیلمی که برای او نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه را به همراه داشت داستان مردی را روایت می کند (البته از آخر به اول) که در حادثه ای که منجر به کشته شدن همسرش می شود حافظه ی کوتاه مدت خود را از دست داده و اکنون به دنبال قاتل همسرش می گردد. «یادگاری» یکی از بزرگترین و مهم ترین پازل های سینمایی است که روز به روز بر ارزشش افزوده شده و امروزه در بسیاری از کلاس ها ی فیلمنامه نویسی تدریس می شود. ایده ی فیلمنامه از داستان کوتاهی از جاناتان (برادرش) گرفته شد، هرچند داستان فیلم با آن جه جاناتان نوشته بود بسیار تفاوت داشت.

نولان که دو فیلم اولش بسیار اصیل بودند در سال 2002 فیلم «بی خوابی» را با بازی آل پاچینو، هیلاری سوانک و رابین ویلیامز بر اساس یک فیلم نروژی به همین نام بازسازی کرد. فیلم داستان دو کاراگاه پلیس لوس آنجلسی است که به منطقه ای در آلاسکا (جایی که خورشید غروب نمی کند) می روند تا پرونده ی قتل یک دختر نوجوان را حل کنند. یکی از این ماموران (آل پاچینو) جایی که در حال تعقیب یک مظنون است ناخواسته به یکی از همکارانش شلیک کرده و او را به قتل می رساند. او  همان طور که روز به روز به رمز گشایی قتل دختر نوجوان نزدیک می شود به عذاب وجدان و بی خوابی دچار می شود و این رویه تا پایان ادامه دار می شود. «بی خوابی» باز هم مورد توجه بسیاری از منتقدین آمریکایی قرار گرفت. شاید به این دلیل که آن ها دوست ندارند فیلم ها را با زیرنویس ببینند! (کلا به تجربه ثابت شده است که آمریکایی ها دوست ندارند فیلم ها را با زیرنویس ببینند. مثال بارز دیگری در این زمینه فیلم «دختری با خالکوبی اژدها» محصول 2010 سوئد است که به زودی به کارگردانی دیوید فینچر ساخته می شود) و گرنه بسیاری معتقدند نسخه ی «بی خوابی» نولان تنها رنگ و لعاب هالیوودی داشته و از نسخه ی نروژی فیلم ضعیف تری است.

به نظر می رسید هرچه نولان زمان بیشتری را در آمریکا می گذراند، با خو گرفتن به فرهنگ سرزمین مادری اش و پشتیبانی کمپانی های بزرگ تمایلاتش به ساخت فیلم های مستقل کمتر شده و نیم نگاهی به ساخت کارهای تجاری بزرگ دارد. بعد از «بی خوابی» کمپانی برادران وارنر بسته ی پیشنهادی خود را به نولان اعلام کردند. این بسته کلید ورود نولان به دنیای آمریکایی کمیک بوک ها بود. بتمن قرار بود که دوباره بازگردد و این بار با نولان. البته نولان فکر های دیگری نیز در سر داشت ولی مجال شکل دهی به افکارش را پیدا نمی کرد، شاید منتظر فرصت مناسب می گشت. سال 2005 «بتمن می آغازد» را در سینما ها به اکران در آورد. از همان نخستین روزهای اکران «بتمن می آغازد» با بازی کریستین بیل در نقش بتمن حرف و حدیث ها در باره ی فیلم دنباله از این مجموعه شروع شد. به نظر می رسید که نولان این فیلم را فقط برای آشنایی مخاطبین با کاراکترها و فضای دنیایی که قرار است بتمن در آن به تاخت و تاز بپردازد ساخته است و فیلم اصلی چیز دیگری است. اگرچه خود این فیلم هم مورد قبول مخاطبین عام و منتقدین واقع شد اما از همان زمان همه منتظر «شوالیه تاریکی» اش بودند. فیلمی که در پایان «بتمن می آغازد» نوید آمدنش را داده بود.

در سال 2006 نولان فیلم «پرستیژ» را ساخت. «پرستیژ» داستان دو شعبده باز رقیب را در اواخر قرن نوزدهم در لندن تعریف می کند که به دشمنان همدیگر تبدیل می شوند. فیلم شبیه به وسترن مدرنی است به سبک اروپایی. اگرچه ظاهرا شباهتی به فیلم های وسترن ندارد اما اگر دوئل در فیلم های وسترن جایگاه کلیدی دارد پس «پرستیژ» را می توان به علت مجموعه ای از انواع دوئل های مستقیم و غیر مسقیم یک وسترن دانست. از جنبه ی دیگر فیلم تمرینی بود برای کریستین بیل و مایکل کین تا در کنار هم بازی کردن را بیشتر تمرین کنند چرا که قراربود فیلم بعدی آن ها آزمون سختی برایشان باشد.

بلافاصله بعد از اکران «پرستیژ» کار بر روی یکی از پر سرو صدا ترین فیلم های نولان شروع شد. «شوالیه تاریکی» ادامه ی داستان «بتمن می آغازد» را روایت می کرد. این بار هم بدی در مقابل خوبی، اما با این تفاوت که بدی در این فیلم یک بدی معمولی نبود. قرار بود جامعه ای به تصویر کشیده شود مملو از جنایت و خلافکاری آن هم در یک چارچوب کمیک بوکی. مقدمات آن در «بتمن می آغازد» فراهم شده بود. داستان فیلم بازگشت شخصیت آنارشیستی به نام جوکر به جامعه است. جوکر درنهایت شرارت است. او مثل جنایتکاران سازمان یافته رفتار نمی کند بلکه جنایت را سازمان دهی می کند. پس از اکران فیلم همه از جوکر صحبت می کردند. انگار همان اتفاقی که در داستان فیلم می افتد و در آخر سگ ها بتمن را دنبال می کنند در واقعیت هم می افتد. ارائه ی شخصیت این چنینی از جوکر در تاریخ سینما بی نظیر است. شخصیتی که به ابتکار نولان ساخته شد و به همت هیث لجر فقید پر و بال گرفت. لجری که به خاطر درگیری اش با این نقش افسرده شد و به علت تداخلات دارویی داروهای ضد افسردگی اش جان باخت و مرگش باعث شد که خوانواده اش به جای او جوایزش- از جمله اسکار نقش مکمل مرد - بگیرند.

پس از «شوالیه تاریکی» که بیش از یک میلیارد دلار در دنیا فروخته بود تقریبا همه ی سینما دوستان منتظر شنیدن خبر شروع ساخت قسمت سوم این مجموعه به کارگردانی نولان بودند. اما نولان تصمیم به ساخت یک فیلم شخصی گرفت. فیلمی که ایده ی آن  از زمان «یادگاری» شکل گرفته بود اما فرصت مناسب برای ساخت آن وجود نداشت. با گذشت 10 سال فیلمنامه پخته و پخته تر شد و نولان فیلم «آغاز» یکی از بهترین فیلم های اخیر سینما را ساخت. فیلم داستان مردانی است که در دنیایی که تکنولوژی آن قدر پیشرفت کرده که می توانند به رویاها نفوذ کرده و از آن ها سرقت کنند، کارشان سرقت کردن رویاهای دیگران است. راجر ایبرت –منتقد معروف شیکاگو سان تایمز- «آغاز» را فیلم بسیار ارزشمندی می داند. مخصوصا در این سال ها که ایده های سینمایی بسیار کم شده و فیلم ها برای جذب مخاطب رو به سه بُعدی شدن آورده اند «آغاز» خبر خوشی برای سینماست. «آغاز» اگرچه برخلاف «شوالیه تاریکی توانست نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال و بهترین فیلم شود اما همچون «شوالیه تاریکی» نتوانست برای نولان نامزدی بهترین کارگردانی را رقم زند. هم اکنون نولان در حال ساخت پروژه ی جدید بتمن، «شوالیه تاریکی به پا می خیزد» است. این فیلم در سال 2012 به اکران عمومی در می آید.

منبع : فیلم نگاه
  • مجید کریمی
  • |
  • چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۴:۴۲
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۷۳۱
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...