رابین ویلیامز

Robin Williams

دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۳:۶

  • نویسنده : ریچارد کورلیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : تایم

مادرش لوری مک لورین قبلا مُدل بود و پدرش رابرت فیتزجرالد ویلیامز از مدیران ارشد کمپانی فورد موتور. به واسطه اجدادش خون انگلیسی، ولزی، ایرلندی، اسکاتلندی آلمانی و فرانسوی در رگ های او جریان داشت. رابین در مدرسه، علاوه بر موفقیت هایش در درس، عضو تیم فوتبال و کشتی نیز بود. با این حال، بیشتر اوقاتش را در تنهایی در خانه بزرگشان می گذراند. خودش زمانی گفته بود: "تنها همدم من، تنها دوستم در کودکی، قوه ی تخیلم بود". پس از آن در کالج کلرمونت مک کنا در رشته علوم سیاسی تحصیل کرد ولی موفق شد بورسیه کاملی برای مدرسه بسیار معتبر جولیارد در نیویورک بگیرد. او یکی از بیست دانش آموزی بود که در مدرسه جولیارد پذیرفته شدند و یکی از دو دانش آموزی که جان هاوسمنِ افسانه ای آنها را برای تحصیل در برنامه های پیشرفته ی این مدرسه پذیرفت. دانش آموز دیگر، کریستوفر ریو بود. حکایت عجیبی است که ریو هم مثل ویلیامز سرنوشت تلخی داشت. ریو در اوج موفقیت به عنوان بازیگر (از جمله بازی در نقش سوپرمن)، در سن 44 سالگی بر اثر حادثه ای دچار آسیب شدید نخاعی و برای همیشه فلج شد و در 52 سالگی درگذشت.


رابین ویلیامز سه سال هم در کالج مرین در رشته تئاتر تحصیل کرد. پس از بازی در برنامه تلویزیونی کوتاه مدت «نمایش ریچارد پرایر»، موفقیت واقعی با بازی در قسمتی از سریال محبوب «روزهای شاد» به سراغش آمد. در این قسمت، ویلیامز نقش یک موجود بیگانه فضایی به نام مورک را بازی کرد. در این نقش، او بیشتر دیالوگ ها و کمدی فیزیکی اش را بداهه پردازی کرد و آنچنان در این قالب موفق بود که شخصیتی را که تصویر کرده بود به عنوان شخصیت محوری سریالی دیگر به کار گرفته شد؛ سریال موفق «مورک و میندی» که از 1978 تا 1982 پخش شد و بر اساس توانایی غریب ویلیامز در بداهه پردازی شکل گرفت. شخصیت مورک با بازی ویلیامز بسیار محبوب شد، تا جایی که عکس ویلامز روی جلد مجله "تایم" که مهم ترین مجله خبری آمریکا در آن دوران بود چاپ شد. 


ویلیامز با نمایش های کمدی یک نفره اش در قالب استند – آپ کمدین در اواخر دهه ی 1970 و سراسر دهه ی 1980، از جمله در سه برنامه ی ویژه تلویزیونی، مخاطبان هرچه بیشتری را جلب کرد. او در 1986 – در کنار جین فاندا و آلن آلدا – یکی از مجریان مراسم اسکار بود؛ کاری که همیشه به محبوب ترین و موفق ترین چهره های روز سپرده می شود. ویلیام در سراسر دوران حرفه ای اش کار به عنوان استند – آپ کمدین را ادامه داد و از بزرگ ترین استند – آپ کمدین های تاریخ کمدی به حساب می آید.. یکی از موفق ترین برنامه هایش در این قالب، «رابین ویلیامز: نمایش زنده در برادوی» (2002) بود. ویلیامز به همراه بیلی کریستال، در قسمتی از فصل سوم سریال بسیار موفق آن روزها، «دوستان» ظاهر شد. هر دوی آنها دیالوگ هایشان را به صورت فی البداهه بیان کردند. کلا توانایی کم نظیر در بداهه پردازی همیشه یکی از بزرگ ترین ویژگی های تحسین برانگیز ویلیامز بود. او این توانایی را در رسانه های مختلف به اثبات رساند: در سینما، تلویزیون و روی صحنه. حتی در کارتون «علاءالدین» که او در آن به جای شخصیت جن صحبت می کرد هم به گفته سازندگان فیلم بیشتر دیالوگ هایش را به صورت بداهه ادا کرد. آخرین کار تلویزیونی ویلیامز، سریال «دیوانه ها» (2013) بود که او با سارا میشل گلار در نقش پدر و دختر در آن بازی کردند و فقط یک فصل از آن ساخته شد.


با این وجود، مسلما ویلیامز بزرگ ترین نقش هایش را در سینما عرضه کرد. نخستین فیلمش «می توانم این کار را تا وقتی نیاز به عینک پیدا کنم ادامه بدهم؟» (1977) بود و بازی در «صبح بخیر ویتنام» (1987) او را نامزد دریافت اسکار کرد. ویلیامز در 1992 در انیمیشن «علاءالدین» در نقش جن یا غول چراغ جادو حرف زد. موفقیت او در این کار، نقش تعیین کننده ای در جلب سایر ستاره های سینما به فیلم های انیمیشن داشت. در فیلم «هوش مصنوعی» (2001) هم که انیمیشن نبود ویلیامز در نقش شخصیتی هولوگرافیک حرف زد. در انیمیشن های «فرن گولی: آخرین جنگل استوایی» (1992)، «روبات ها» (2005) و «پاهای شاد» (2006) ویلیامز در نقش شخصیت های انیمیشنی حرف زد.


اما ویلیامز همیشه نشان داد که چیزی بسیار فراتر از یک کمدینِ صِرف است. در واقع برخی از بزرگ ترین نقش های کارنامه ی او قالب هایی دراماتیک داشت. از این میان، بازی در نقش روانشناس فیلم «ویل هانتینگ خوب»، اسکار بازیگر نقش مکمل را برای ویلیامز به ارمغان آورد. او پیش از آن هم به خاطر بازی در دو نقش دراماتیک دیگر، نامزد اسکار شده بود: در نقش معلم انگلیسی در «انجمن شاعران مرده» (1989) و نقش مرد بی خانمان با گذشته ای دردناک در «سلطان ماهیگیر» (1991). از دیگر نقش های دراماتیک تحسین شده ی او می توان «مسکو در هادسن» (1984)، «بیداری ها» (1990) و «چه رویاهایی که می آیند» (1998) اشاره کرد. نقش ویلیامز در فیلم تحسین شده ی «بی خوابی» (2002) در کارنامه اش تازگی داشت، یعنی نویسنده /قاتلی از کارآگاه پلیسی با بازی آل پاچینو می گریزد. همان سال در «عکس یک ساعته»، ویلیامز در نقش یک تکنسین ظهور عکس با شخصیتی به لحاظ عاطفی آشفته بازی کرد که به طرز بیمارگونه ای دلمشغول خانواده ای می شود که از مدت ها پیش عکس های خانوادگی شان را ظاهر می کرده است. در سال 2006 ویلیامز در «شنونده شب» بازی کرد؛ تریلری درباره یک مجری برنامه ای رادیویی که درگیر ماجرایی مرموز در ارتباط با پسری نوجوان می شود. سال 2006 یکی از پرکارترین سال های کارنامه ویلیامز بود. در آن سال او در پنج فیلم، از جمله «مرد سال» بازی کرد. یکی از نقش هایی که ویلیامز به بازی در آن اظهار علاقه کرده بود، جوکر در «شوالیه تاریکی» (کریستوفر نولان) بود؛ نقشی که در نهایت به هیت لجرِ فقید رسید و او هم با درخشش تمام ایفایش کرد.


متاسفانه ویلیامز در اواخر دهه ی 1970 و اوایل دهه ی 1980 به کوکایین و الکل اعتیاد داشت. او علاوه بر همکاری با جیم بلوشی، بازیگر و کمدین برجسته، از دوستان بسیار نزدیکش هم بود. مرگ بلوشیِ 33 ساله در 1982 بر اثر افراط در مصرف توامان کوکایین و هرویین، زنگ خطر را برای ویلیامز و بسیاری دیگر از ستاره های هالیوود به صدا درآورد. این قضیه همراه با بارداری همسرش سوزان اشنایدر، باعث شد ویلیامز اعتیادش را ترک کند، اما این پایان درگیری او با اعتیاد نبود. در سال 2003 او پس از بیست سال مجددا نوشیدن الکل را از سر گرفت اما در سال 2006 داوطلبانه به یک مرکز بازپروری رفت. ویلیامز در مارس 2009 به دلیل مشکلات قلبی بستری شد و عمل جراحی موفقیت آمیزی روی او انجام شد. در اواسط سال 2014 ویلیامز پس از چند سال دوباره در یک مرکز ترک اعتیاد تحت درمان قرار گرفت. او در عین حال دچار بیماری افسردگی شدید نیز بود که از سال ها قبل آزارش می داد.


در ساعت 11:45 دقیقه ی صبح یازدهم اوت، دستیار ویلیامز در خانه ی او در کالیفرنیا با بدن بی جانش روبرو شد. او خیلی سریع به اوژانس تلفن زد. مدت کوتاهی پس از سر رسیدن کارکنان اوژانس، مرگ ویلیامز تایید شد، یعنی دو دقیقه پس از ساعت 12 ظهر. بعدا اعلام شد که روی مچ چپ ویلیامز، بریدگی هایی طولی وجود داشته و چاقویی جیبی در نزدیکی جسدش پیدا شده. روز بعد از مرگ ویلیامز نیز اداره پلیس کالفرنیا اعلام کرد که او در حالی که کمربندی دور گردنش پیچیده شده بود پیدا شده و بررسی های اولیه نشان داد که مرگ او ناشی از خفگی به واسطه حلق آویز شدن بوده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

امیرعلی درودچی
  •  1
  • |
  •  9
  • |

    خاطرات خوبی از فیلمهاش دارم. خیلی حیف بود همچین بازیگر خوبی.

    امیر حقانی
    •  4
    • |
    •  30
    • |

      خیلی حیفش بود. واقعا خدا بیامرزدش.