راجر ایبرت

Roger Ebert

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۰


ستون هایش در روزنامه های متعدد در تمام دنیا و برنامه های تلویزیونی اش سالیان متمادی شهرت جهانی داشته اند، اگرچه از سال 2006 تا زمان مرگش به خاطر مشکلات و بیماری اش نتوانست در شوهای تلویزیونی حاضر شود. نقدهای ایبرت از سال 1967 و با روزنامه شیکاگو سان تایمز شهرت یافتند و در بیش از 200 روزنامه در آمریکا و کل دنیا در حال انتشار یافتند. او نگارش 15 کتاب را در کارنامه اش به ثبت رسانده اشت.


ریشه ی علاقه ی ایبرت به روزنامه نگاری به زمان دانش آموزی اش در دبیرستان اوربانا (شهر محل تولدش) برمی گردد. در سال آخر دبیرستان او همکار سردبیر روزنامه دبیرستانش به نام «اِکو» بود. در سال 1958 ایبرت به عنوان سخنگوی دبیرستان ایلینویس در ردیو اسپیکینگ انتخاب شد. او دوره ی دانشگاهی اش را در دانشگاه ایلینویس در شهر اوربانا گذراند و از آن دانشگاه فارغ التحصیل شد. ایبرت در دوران دانشجویی اش نیز سردبیر روزنامه ی دانشگاه به نام «دیلی ایلینی» بود. تحصیلات تکمیلی اش را در انگلستان و در دانشگاه کپ توون به اتمام رساند. برای گذراندن دوران دکترا نیز توسط دانشگاه شیکاگو کاندید شد. پس از آن بود که به عنوان گزارشگر روزنامه سان تایمز مشغول به کار و پیشنهاد نوشتن نقد بر روی فیلم های در حال اکران به وی ارائه شد. در واقع در سال 1967 و در همین روزنامه کار تخصصی اش آغاز شد. در همان سال نیز اولین کتابش، تاریخچه ای از دانشگاه ایلینی به نام «قرن ایلینی: یکصد سال از زندگی دانشگاهی» در انتشارات دانشگاه انتشار یافت. در سال 1969 نیز یادداشتش به نام «شب مرده ی متحرک» در مجله ی «ریدرز دایجست» به چاپ رسید.


ایبرت در زمینه ی فیلمنامه نویسی هم از قبل تجربیاتی داشت تا این که در سال 1970 فعالیت جدی اش را در زمینه آغاز کرد. در همان سال او برای فیلمنامه چند فیلم از جمله  «آن سوی دره ی عروسک ها» را نوشت. در همان سال بود که در دانشگاه شیکاگو به عنوان سخنران و مدرس مشغول به کار شد.

در سال 1975 ایبرت و جن سیسکل با همکاری هم در شیکاگو تریبون شوی تلویزیونی هفتگی، برنامه ی نقد فیلم اجرا می کردند. این برنامه در سال 1978 توسط بی بی سی برای پخش جهانی انتخاب شد. برنامه ها و یادداشت های این زوج هنری به سرعت بر سر زبان ها افتادند اما زمانی که در سال 1999 سیسکل از دنیا رفت برنامه توسط ایبرت به تنهایی ادامه پیدا کرد تا این که در سال سپتامبر 2000 ستون نویس روزنامه شیکاگو سان تایمز، ریچارد روپر نیز به او پیوست.



همکاری ایبرت با دیزنی در جولای 2008 به خاطر اهدافی که این کمپانی در تغییر برنامه هایش داشت به اتمام رسید. در فوریه 2009 ایبرت اعلام کرد به زودی برنامه ی نقد فیلم جدیدش به همکاری روپر به روی آنتن ها خواهد رفت.

ایبرت شیوه ی انتقادی اش را "مرتبط اما نه کاملاً" می دانست. او فیلم را با احساسش درک و با همان حس هم برای خواننده اش توصیف و تعبیر می کرد. او همیشه با در نظر گرفتن حداقل ها برای کل فیلم ارزش قائل می شود. او به فیلم هایی که کیفیت شان در بالاترین حد ممکن است 4 ستاره و به فیلم هایی که در نظرش پایین ترین سطح کیفی را دارا هستند 0.5 ستاره می داد مگر این که فیلمی از نظر او "از لحاظ هنری چرند" یا "منافی اصول اخلاقی" باشد که در آن صورت هیچ ستاره ای برای فیلم قائل بود. اما ایبرت همیشه تاکید می کرد درجه بندی ستاره ای اش اگر در بطن یادداشتی جای نگیرد هیچ ارزشی ندارد. البته گاهی هم بر روی این ادعایش پا می گذاشت مثلاً در نقدش بر روی فیلم «غریزه ی اصلی 2» (2006) درجه بندی ستاره ای اش با یادداشت آن فیلم توجیح پذیر نیست. ایبرت در چنین شرایطی آگاهانه عمل می کند. او می گفت"من نمی توانم دیدن فیلم را توصیه کنم. لعنتی. چرا؟ چون واقعاً افتضاح است؟ برای چه فیلم آنقدر دافعه داشت؟ شاید افتضاح و کسالت آور بودنش دلیل خوبی باشد." ایبرت در یادداشتش بر  فیلم «خانواده میسون» (2003) به آن برای دستیابی به آن چیزی که می خواسته به بیننده نشان دهد 3 ستاره داد اما این ستاره ها را به طور فی نفسه یک پیشنهاد نمی دادند. او برای بازی آدام سندلر در فیلم «طولانی ترین حیاط» (پیتر سِگال-2003) هم درجه ی مثبت 3 را داد اما در یادداشت فیلم که آن را کمی پس از جشنواره فیلم کن نوشته بود به بیننده ها توصیه کرده بود فیلم را نبینند چون فیلم هایی که تجربه ی بصری و سینمایی رضایت بخش تری به انها بدهند بسیار در دسترس شان قرار دارد.



ایبرت در بعضی مواقع از فیلم هایی که مباحث سیاسی ناکارآمد را مطرح می کنند به شدت انتقاد می کرد و کلمه ی "فاشیست" کلمه ای است که در بسیاری از یادداشت های او بر فیلم های دهه 70 میلادی که چنین محتواهایی دارند، همانند«هری کثیف» (دان سیگل-1971)، می آید. او نسبت به فیلم هایی که هنری تلقی می شوند هم مظنون بود مگر این که آن فیلم، یک فیلم ترسناک یا احساسی تمام عیار باشد.

یادداشت های ایبرت حتی می تواند در مقابل دیدگاه های کلی یک فیلم هم موضع گیری کند. برای مثال یادداشت یک ستاره ای اش بر فیلم تحسین شده ی سال 1986، «مخمل آبی» اثر دیوید لینج، ("به کار بردن نماهایی کاملاً بی هدف .... رو در جهتی که رفتار کارگردان فیلم، لینچ، بسیار سادیستی تر از شخصیت فیلم، هوپر، است")

گاهی هم زمانی که فیلم بسیار بدی می دید شیوه ای تمسخر آمیز و نیش دار در پیش می گرفت. اما در باقی موارد کاملاً صریح صحبت می کرد. مشهورترین یادداشتش در این حالت بر فیلم کمدی راب راینر «شمال» در سال 1994 نوشته شد: "از این فیلم متنفرم، متنفرم، متنفرم، متنفرم. ازش متنفرم. از هر لحظه اش که با شوخی های احمقانه ی پوچش به بیننده توهین می کند متنفرم..."



معروف است که راجر ایبرت انسانی ست کاملاً پیرو اعتقادات مذهبی و البته این اعتقادات کاتولیکی در یادداشت هایش هم به عنوان یک مرجع به وضوح نمود پیدا می کنند. فیلم هایی را هم که از کنار کاتولیک بودن با بی تفاوتی بگذرند و یا با درشتی به آن توهین کنند به سختی مورد انتقاد قرار می داد، فیلم هایی همانند «داغ ننگ» (1999) و «کشیش» (1994). برعکس، به فیلم هایی که رجوع شان به عیسی مسیح یا کاتولیک بودن است، همانند «مصائب مسیح» (مِل گیبسون-2004) یا «آخرین وسوسه ی مسیح» (مارتین اسکورسیزی-1988) اشتیاق نشان می داد. البته در واقع ایبرت خود را یک شکاک می دانست.

او گاهی هم حکایت های شخصی اش را که به محتوا نزدیک بودند هم در یادداشت هایش می آورد. گاهی هم یادداشت هایش را به سبک داستان، ترانه، شعر، دست نویس، نامه یا گفتگویی خیالی می نوشت. ایبرت با فیلم های ترسناکی که به فیلم های "مرگبار نوجوان پسند" معروفند هم مظنون بود. البته خودش تاکید می کرد که کلیه فیلم های ژانر وحشت را بی ارزش که نمی داند هیچ، حتی فیلم هایی همانند «نوسفراتو» (ویلهِلم فِرِدریش مورنائو - 1924) و «سکوت بره ها» (جاناتان دِمی – 1991) را شاهکار می نامد. ایبرت در محموع بیش از 10 هزار نقد فیلم نوشت که همگی آنها در سایت شخصی اش و سایت روزنامه ی شیکاگو سان تایمز آرشیو شده اند.



از سال 2002 ایبرت به سرطان غده ی تیروئید دچار شد که چندین بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و هر بار نیز در سکوت های چندین ماهه کاری فرو رفت. در سال 2006 و پس از عمل جراحی سنگین بر روی آرواره ی سمت راست صورتش توانایی صحبتش تحلیل رفت اما با این وجود در 25 آوریل 2007 یا همراهی همسرش چاز و به کمک دست نوشته هایش در ایبرت فستیوال شرکت کرد. در مراسم افتتاحیه، کلامش را با جمله ای از فیلم «آن سوی دره ی عروسکها» که با همراهی روس میر فیلمنامه اش را نوشته بود، آغاز کرد: "این سرنوشت من بود، سرنوشتی که من را بدجور شوکه کرد."

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...