پل گرین گراس

Paul Greengrass

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۸:۱

  • نویسنده : سارا برکلی
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : فیلم کامنت

پدرش کشتی ران و تاجر دریایی بود و مادرش معلم مدرسه. فیلمسازی را نخستین بار در دبیرستان با دوربین سوپر هشتی که در اتاق مدرسه وجود داشت تجربه کرد و با استفاده از عروسک های قدیمی و خرت و پرت های کلاس هنر، فیلم های انیمیشن کوتاه ترسناک ساخت. پس از تحصیل در دانشگاه کمبریج، وارد مدرسه تلویزیونی گرانادا شد و در طول دهه ی 80 ساخت قسمت هایی از سریال مستند تلویزیونی انگلیسی «اکشن این وورلد» را بر عهده گرفت. سپس در 1989، اولین فیلم بلند سینمایی خود را به نام «دوباره زنده شده» ساخت که در جشنواره بین المللی برلین به نمایش درآمد و دو جایزه را از آنِ خود کرد.



گرین گراس پس از اولین فیلم سینمایی اش، دوباره به تلویزیون بازگشت و در نُه سال بعد، مشغول ساخت اپیزودهایی از سریال های مختلف و فیلم های تلویزیونی «شروعِ تیراندازی» (1994)، «آن که نجات پیدا کرد» (1996) و «زدوبند» (1997) شد، که همه این فیلم های تلویزیونی مضامینی سیاسی/اجتماعی داشتند. در 1998، گرین گراس «تئوری پرواز»، دومین فیلم سینمایی اش را ساخت. نقش های اصلی این فیلم را کنت برانا و هلنا بونهام کارترِ انگلیسی بازی کردند. «تئوری پرواز» با واکنش نه چندان خوبی از سوی منتقدین مواجه شد. ظاهرا آخرین فیلمی که که جین سیسکل پیش از مرگش در 20 فوریه 1999 در برنامه تلویزیونی مشهور «سیسکل و ایبرت، درباره فیلم ها» نقد کرد، همین فیلم گرین گراس بوده است. سال بعد گرین گراس دوباره سراغ تلویزیون رفت و چهارمین فیلم تلویزیونی اش را به نام «قتل استیفن لارنس» ساخت که درباره به قتل رسیدن پسری سیاهپوست است که پلیس به طور کامل پی گیر آن نیست و درست درباره آن تحقیق نمی کند. این فیلم در سال 2000 جایزه بهترین فیلم درام "بافتا" را به دست آورد.



پل گرین گراس پس از «قتل استیفن لارنس»، در سال 2002 فیلم تلویزیونی دیگری را برای شبکه گرانادای انگلستان ساخت که مسیر آینده ی فیلمسازی او را جهت داد: «یکشنبه خونین»، فیلمی درباره تیراندازی های روز یکشنبه، 30 ژانویه 1972 در ایرلند شمالی که ارتش انگلیس به سوی 26 نفر از کسانی که برای دفاع از حقوق مدنیِ خود دست به تظاهرات زده بودند شکلیک کرد و 14 نفر را به قتل رساند. این فیلن تلویزیونی ابتدا در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد، چند روز بعد از تلویزیون پخش شد و پس از آن، در چند جشنواره بین المللی معتبر شرکت کرد و جوایز بسیاری به دست آورد که مهم ترین آنها خرس طلایی جشنواره برلین بود که به طور مشترک به فیلم های «یکشنبه خونینی» و «شهر اشباح» هایائو میازاکی اهدا شد. گرین گراس بعدها درباره ی موفقیت  این فیلم گفت: "در زمان ساخت آن فیلم، احساس می کردم که به پایان یک دوران رسیده ام؛ می خواستم چیز جدید و متفاوتی را امتحان کنم. بعد، در کمالی شگفتی، «یکشنبه خونین» یک عالمه جایزه سینمایی درو کرد و بعد، باز در کمال تعجب این فرصت برایم مهیا شد که در هالیوود فیلم بسازم. منظورم این است که آدم وقتی به فیلم های من نگاه می کند، حتی فکرش نمی کند که قرار است پای کارگردان چنین فیلم هایی به هالیوود باز شود". گرین گراس در «یکشنبه خونین» بیش از دیگر فیلم هایش سبک مستندنگاری را به مرحله اجرا گذاشت و آن را به اوج رساند. او برای درآمدن حس واقع گرایی فیلم، در دوران فیلمبرداری از هیچ نور مصنوعی استفاده نکرد و تمام مراحل فیلمبرداری هم به شیوه ی دوربین روی دست انجام شد. «یکشنبه خونین» به دلیل پخش زودهنگام از تلویزیون، از شرکت در اسکار 2003 بازماند.



تهیه کنندگان فیلم «هویت بورن» به کارگردانی» داگ لایمن، برای ساخت دومین قسمت «بورن» دنبال کارگردانی می گشتند که مشخصا پیوندی با ژانر اکشن نداشته باشد؛ در نتیجه پس از آن که به پیشنهاد تونی گیلروی (فیلمنامه نویس «هویت بورن») به تماشای «یکشنبه خونین» نشستند، گرین گراس را به عنوان کارگردان این فیلم انتخاب کردند و او هم پذیرفت. گرین گراس برای این که حس و حال و سبک مستندگونه به این فیلم بدهد، باز هم در اغلب نماها از دوربین روی دست  و رنگ های مات و خفه استفاده کرد. همچنین به هرترتیبی بود راه هایی پیدا کرد تا به هیچ وجه از جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده نکند و در نتیجه تمام درگیری های تن به تنی که در فیلم دیده می شود به شکل واقعی اجرا شده است. ظاهرا میانگین طول نماها در این فیلم به طور متوسط 9/1 ثانیه است. «برتری بورن» با واکنش کم و بیش مثبتی از سوی منتقدان مواجه شد و علی رغم لحن و فضای تیره و تارش، در گیشه هم به فروش بسیار خوبی دست پیدا کرد.



پل گرین گراس پس از تجربه موفق ساخت اولین فیلمش در آمریکا، دومین فیلم آمریکایی خود را البته در دکوری در انگلستان جلوی دوربین برد؛ فیلم «یونایتد 93» درباره پرواز شماره 93 یکی از خطوط هواپیمایی آمریکاست که در 11 سپتامبر سال 2001 دزدیده شد و در حالی که مسافران سعی داشتند کنترل آن را از دست نیروهای القاعده خارج کنند، هواپیما سقوط کرد و همه چهل مسافر و همه خدمه ی آن به همراه چل تروریست القاعده کشته شدند. گرین گراس برای باورپذیر درآوردن فیلمی که همه تماشاگران از پایان و سرانجام آن خبر داشتند، در کنار روش فیلمبرداری با دوربین روی دست، سراغ خانواده های کشته شده های این پرواز رفت و تا حد امکان درباره مسافران و حرف هایشان در آخرین تماس تلفنی که پس از دزدیده شدن هواپیما با خانواده شان داشتند، اطلاعات به دست آورد و سعی کرد بر اساس مستندات و گفته های آنها، هم درگیری های داخل هواپیما را باورپذیر درآورد و هم مسافرها و پرسنل هواپیما و رفتارها و حرف هایشان را. «یونایتد 93» با استقبال بسیار خوبی از سوی منتقدین روبرو شد و در اسکار سال 2007 هم در رشته های بهترین کارگردانی و تدوین نامزد شد.

در شرایطی که «برتری بورن» بدون هیچ نوع پیش بینی برای ساخته شدن دنباله ای برای آن تولید شده بود، در سال 2006 کمپانی یونیورسال پیش تولید قسمت سوم را با نام «التیماتوم بورن» آغاز کرد. فیلمنامه را باز هم تونی گیلروی نوشت و پل گراس هم برای بار دوم کارگردانی فیلم را بر عهده گرفت. «اولتیماتوم بورن» با فروش بالا و استقبال بسیار خوبی از سوی منتقدها روبرو شد و در رشته های بهترین تدوین، بهترین صدابرداری و بهترین صداگذاری، جوایز سال 2008 را به دست آورد و تبدیل به موفق ترین فیلم این سه گانه شد. گرین گراس درباره علاقه اش به ساخت سری فیلم های «بورن» گفته است: "چیزی که من را جذب دنیای «بورن» می کند این است که دنیایش واقعی است و فکر می کنم من در دنیای واقعی از همه جا راحت ترم".



پل گرین گراس برای فیلم بعدی اش به سراغ کتاب مستند «زندگی شاهانه در شهر زمردین: درون منطقه سبز آمریکا» نوشته راجیو چاندراسکان، خبرنگار هندی-آمریکایی، رفت. چاندراسکان در این کتاب نگاهی انتقادی دارد به رهبری غیرنظامیان در پروژه بازسازی عراق توسط آمریکایی ها. این کتاب در محافل ادبی و مجلات و نشریات تخصصی با واکنش های خیلی خوبی روبرو شد. گرین گراس که در ابتدا از طرفداران حمله نظامی به عراق بود، پس از شرع جنگ دست به تحقیقاتی گسترده درباره سایقه این جنگ زد و به مطالعه نوشته ها، گزارش ها و مقالات خبرنگاران (از جمله کتاب چاندراسکان) پرداخت و از مطالعات خود پوشه ای درست کرد با نام «چه شد که ما اینقدر اشتباه کردیم؟» و در نتیجه سراغ ساخت فیلم «منطقه سبز» رفت. برایان هلگلاند و گرین گراس فیلمنامه را نوشتند و از مت دیمون هم دعوت به کار شد تا در این فیلم بازی کند. به دلیل مضمون ضدجنگ این فیلم، اکران این فیلم در آمریکا با برخی حواشی و اظهارنظرهای سیاسی همراه شد که گرین گراس و مت دیمون را به واکنش واداشت؛ به طوری که دیمون در یکی از مصاحبه های خود، «منطقه سبز» را صادقانه ترین فیلمی دانست که هالیوود درباره جنگ عراق ساخته است. «منطقه سبز» نام رایج منطقه ای بین المللی عراق است که در بغداد واقع شده است.

کمپانی یونیورسال که زمان ساخت «منطقه سبز» با گرین گراس دچار مشکل شده بود، نتوانست با او برای ساخت چهارمین قسمت سری «بورن» به توافق برسد و مت دیمون هم اعلام کرد که بدون حضور گرین گراس، در این فیلم حاضر نخواهد شد. گرین گران درباره نپذیرفتن کارگردان این فیلم گفت: "احساس می کردم که این کار را پیشتر انجام داده ام، چیز غیرطبیعی در این مورد وجود ندارد. ساخت یک فیلم هجده ماه از زندگی آدم را به خودش اختصاص می دهد؛ هفت روز در هفته، بیست و چهار ساعت در روز. کارهای زیاد دیگری بود که قصد انجامشان داشتم".



گرین راس پس از ساخت «منطقه سبز»، مدتی استراحت کرد و سپس سراغ فیلم دیگری بر اساس رخدادی واقعی رفت. «کاپیتان فیلیپس» داستان واقعی ریچارد فیلیپس را روایت می کند که در سال 2009 در میانه ی اقیانوس هند، دزدان دریایی سومالیایی او را به گروگان گرفتند. ریچارد فیلیپس در سال 2010 کتاب «وظیفه یک کاپیتان» را نوشت و در آن، ماجرای دزدان دریایی و گروگانگیری به طور مبسوط شرح داد. این فیلم در زمان اکران با استقبال بسیار خوب منتقدان روبرو شد و در چهار رشته نامزد جوایز گلدن گلاب و اسکار شد. گرین گراس درباره بازی تام هنکس در این فیلم گفته است: "تام هنکس کارش بازی در نقش آدم های عادی است. بازی اش در این فیلم نمونه ی کامل صبر و قهرمانی است، اما او با استفاده از تردید، عدم قطعیت و ترس به نوع بازی و اجرا می رسد، آن را با استفاده غرور نمی سازد".

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...