تمام «مردان آثار ماندگار» مرد نبودند!

دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۰


در ماه فوریه 1953، هنگامی که اروپا در حال بازسازی پس از جنگ جهانی دوم بود، "اردلیا ریپلی هال" به شهر بن در آلمان رفت تا به سهم خود کمکی کند به یک ماموریت نظامی جسورانه ی آمریکائی، که در واقع 10 سال قبل شروع شده بود. خانمِ هال سرباز نبود. او یک خانم کوچک اندام و بسیار تحصیل کرده ای بود که برای وزارت امور خارجه امریکا کار می کرد، و حامل یک هدیه 350 ساله بود، نقاشی "سن کاترین" از "روبنز"، که در زمان جنگ جهانی دوم از موزه دوسلدرف ناپدید شده بود. خانمِ هال، با اعتماد به نفس و وقار فراوان، در حال اتمام ماموریتی بود که یک تیم نظامی آمریکائی در سال 1943 به عهده گرفته بود، که مسئولیت شان پیگیری و بازیابی میلیون ها آثار تاریخی فرهنگی و هنری بود که به وسیله نیروهای نازی به غارت گرفته شده بود. این تیم 30 نفره، که اکثرا خبرگان هنریِ مرد بودند، تمام اروپا را زیر پا گذاشته (اغلب به تنهائی و تحت شرایط دشوار جنگ و تیراندازی)، در جستجوی آثار هنری و فرهنگی موزه های بزرگ، میراث طلا و نقره بازمانده از قتل عام یهودیان، حتی ناقوس های آهنی و برنجیِ عظیم  برج های کلیساهای باستانی. میان شاهکارهائی که پیدا کردند، "قنت آلتا پیس"، 1432 (یک نقاشی مذهبی که از 12 قاب متوصل تشکیل شده)، "مادانای بروخه" اثر میکل آنژ، 1504، و "ستاره شناس" از ورمییر، 1968؛ که همه برای یک موزه عظیم که هیتلر در فکر ساختنش بوده در نظر گرفته شده بودند. این وقایع در یک کتاب به اسم «مردان آثار ماندگار» یا «ناجیان آثار تاریخی»، مورخ 2009 اثر رابرت ام. ادسل، که جورج کلونی با الهام از این کتاب، یک فیلم با همان اسم ساخته است، که مدتی ست به اکران سینماها درآمده است.


چیزی که کمتر به آن اشاره شده کمک بزرگ زنانی مانند خانمِ هال است، که سهمی اساسی در نجات آثار هنری و باستانی اروپا بعد از تسلیم شدن آلمان داشته اند. بعد از پایان جنگ جهانی دوم، تعداد اعضای تیم "نجات هنر" که رسما به اسم "آثار تاریخی"، "هنرهای زیبا"، "بخش بایگانی شده" و "مردان آثار ماندگار" نام برده شده اند، به بیشتر از 300 نفر رسید. تعداد زنان هرگز به بیش از 30 یا 40 نفر نرسید، ولی، مثل مردها، آنان هم خبرگان فداکاری بودند که بعضی اوقات آنها نیز به سهم خود قهرمانانی بودند. رُز والارد که کیت بلانشت نقش او را مدت کوتاهی در این فیلم بازی کرده، یک مقاوم ضدنازیِ فرانسوی بود که جاسوسی نازی ها را می کرد و توانائی این را داشت که با مردها همنشین و همپیاله شود. ایدت آ. استندن یک کاپیتان بود در ارتش زنان که چندی بعد به یک مقام مهمی در موزه هنر متروپولیتن در نیویورک رسید. و خانمِ هال، یک فارغ التحصل کالج "اسمیت" بود که از یک شغل در مطالعات هنرهای خاور دور به این تیم پیوسته بود. "کارهای این بانوان خیلی خارق العاده بود، به خصوص بعد از پایان جنگ"، نقل قولی ست از ویکتوریا رید، کارشناس منشاء یابی در موزه هنرهای زیبای بوستون، جائی که خانمِ هال سالها قبل مشغول به کار بوده. "این فیلم خیلی وقت پیش باید برای بزرگداشت این مردان ساخته می شد، ولی در عین حال نمی توان کارهای زنانی مثل "اردلیا" را ندیده گرفت". یکی دیگر از این زنان، آن الیور پوفام بل، اهل شهر ساسکس در انگلستان، و یک محقق موسسه "ویرجینیا وولف"، که در سن 97 سالگی هنوز در قید حیات است، مشغول تدارکات برای این تیم در آلمان بود، در یک مصاحبه تلفنی خاطر نشان کرد که "تعداد بیشماری از این آثار احتیاج به ترمیم و بازسازی داشتند"، از قبیل هزاران ناقوس های کلیساهای باستانی که نازی ها غارت کرده بودند، صرفا برای ذوب کردن و ساختن اسلحه و مهمات. مسلما، شناسائی این همه ناقوس، که اغلب آنها حتی هیچ علامت و نشانی هم روی آنها دیده نمی شد، کار چندان ساده ای نبود. آن الیور از خاطره های خود می گوید "کشیش های بی شماری می آمدند در پی پس گرفتن ناقوس کلیسای خود، (می تونم ناقوس کلیسایم را پس بگیرم؟)، خیلی مضحک به نظر می آمد. آخر تصمیم گرفتیم که مسئولیت شناسائی آنها را به خودشان واگذار کنیم".


تا سال 1945، بخش آثار تاریخی، که در ایتالیا، بلژیک، هلند، فرانسه و آلمان فعالیت می کرد، شامل موزه داران، دانشمندان و معمارانی بود که بعضی از آنها با عجله و با کمترین تعلیمات نظامی به جبهه رفته بودند، به علاوه معدودی از سربازان آمریکائی. آنها تعدادی غارهای زیرزمینی پیدا کردند که به وسیله نظامیان فراریِ نازی ساخته شده و مخفیگاه ده ها هزار نقاشی و مجسمه بود، با این کشف آنها توانستند از پیشرفت بمباران متفقین جلوگیری کرده و مانع نابودی هزاران آثار هنری و باستانی شوند. بعد از چند ماه جستجو با کمک خانم والند، قلعه ای در باواریا پیدا کردند که مخفیگاه هزاران اثر هنری دزدیده شده بود، که قبل از آن نازی ها در موزه "جو ده پام" در پاریس انبار کرده بودند. قبل از اینکه آلمان تسلیم شود، دو نفر از اعضای این بخش در جبهه کشته شدند. بعد از پایان جنگ، این تیم مراکز جمع آوری احداث کرد، که کارش بازیابی و ترمیم یکی پس از دیگریِ آثار هنری بود که به طرز فجیعی به وسیله نازی ها غارت شده بود. همانطور که این فیلم نشان می دهد، آلمان فقط در چند سال کوتاه گنجینه های هنری اروپا را تبدیل به یک فاجعه و پراکندگی هنری کرد. ولی بعد از جنگ، ده ها سال سختکوشی، از جانب زنان آثار تاریخی، آن را به وضعیت اولیه خود برگرداند.


"گرایش ذهنیِ ما این نبود که تاراج و غنایمِ جنگ را از آنِ خود کنیم، بلکه می بایست آنها را به صاحبان اصلی اش برگردانیم"، نقل قول از هری ال. اتلینجر، 88 ساله، ساکن شهر راک اوی در ایالت نیوجرسی، که نقش او در این تیم رانندگی و ترجمه بود. یک پناهنده یهودی متولد آلمان، آقای اتلینجر که در آن زمان یک جوان 19 ساله بود، در بازیابی هزاران نقاشی که در معادن نمک در آلمان پنهان شده بودند سهم قابل توجهی داشت. اعضای دیگر این تیم، بازسازان آثار هنری، موقعی استخدام شدند که آشکارشد که آزاد کردن اروپا به وسیله متفقین، ریسک مخروب کردن منظره غنی هنری و فرهنگی اروپا را هم در بر داشت. به عنوان مثال، جیمز جی. روریمر، یک متخصص 40 ساله هنرهای قرون وسطی، به عنوان یک افسر نظامی در آلمان و فرانسه خدمت  کرد، و بعد از آن هم مدیریت موزه هنر متروپولیتن در نیویورک را به عهده گرفت.

این وقایع در مقاله های محققین دانشگاهی و کتاب های مختلف درج شده اند، مثل «تجاوز به اروپا» (تالیف 1994)، نوشته لین جی. نیکلاس، که در سال 2006 بر اساس آن یک فیلم مستند ساخته شد. آقای ادسل که بنیانگذار موسسه "ناجیان  آثار تاریخی" یا "مردان آثار ماندگار" بود، در کتابی که به منظور بازیابی شاهکارهای هنری جنگ جهانی دوم بود می نویسد "او و تهیه کنندگان این فیلم امیدوارند که این فیلم سرنخ های جدیدی برای یافتن کارهائی از رافائل، مونه و رودین به وجود بیاورد". آقای ادسل در وب سایت خود از زنانی که مسئول تدارکات برای مردها در جبهه بودند قدردانی می کند و کارشان را یک کار "حیاتی و اغلب قدر ندانسته" نام می برد. این زنان حتی بعد از اتمام جنگ هم اروپا را ترک نکردند تا اینکه تمام آثار هنری دزدیده شده را به صاحبانشان برگرداندند.


آقای ادسل راجع به رُز والند می نویسد "اکثر اوقات او به راحتی می توانست کشته شود". او هر روز جان خود را به خطر می انداخت، یک جاسوس که در قالب یک کارمند ساده و ناآشنا با زبان آلمانی، به حرف های افسران نازی راجع به خالی کردن اجناس موزه "جو ده پام" (به دستور گورینگ و هیلتلر) گوش می داد و آنها را به متفقین منتقل می کرد، و در ضمن حرفهای آنها را روی کاغذ می آورد، که در بازیابی این اجناس نقشی حیاتی داشت. خانم رید راجع به خانمِ هال می گوید "کمک خانمِ هال بیشتر جنبه علمی داشت، که به هیچ وجه از اهمیت آن نمی کاست". وی نقش مهمی در وزارت امور خارجه برای عملیات بازگردانی بین سال 1946 تا 1962 داشت. 30 جعبه پر از اسناد مربوط به غارت های جنگی و بازیابی آنها در آرشیو ملی وجود دارد که این کلکسیون به احترام خانم هال "کلکسیون اردلیا هال " نام گرفته.

داستان چگونه باز گرداندن "سن کاترین" (از روبنز) به وسیله خانمِ هال (که در سال 1979 در گذشت) به خوبی کار پر زحمت و پر رنج و مشقتِ او را نشان می دهد، و نشان دهنده یک حقیقت تلخ نیز هست، که بعضی از آثار هنری اروپا را نظامیان آمریکائی با خود به امریکا بردند. روبنز فقط یکی از نقاشی های بی شماری بود که به مرکز جمع آوری ارتشی در شهر وایزبادن آلمان رسید و بلافاصله مفقود شد، طبق آرشیوهای آن زمان. این نقاشی در سال 1950 از لوس آنجلس سر در آورد و برای ارزیابی نزد یکی از مقامات موزه در آن شهر برده شد. این شخص با آشنائی به لیست کارهای مفقوده که به وسیله خانمِ هال تهیه شده بود این نقاشی را شناخت و خانمِ هال را در جریان گذاشت. خانمِ هال نیز با استفاده از نیروی پلیس نقاشی را پس گرفته و آن را به صاحبش بازگرداند.


خانم استندن، کاپیتان ارتش زنان، در یک مقاله در سال 1960،  خانمِ هال را یک نیروی غالب در بازگرداندن آثار هنری توصیف می کند، و می گوید خانمِ هال سالها بعد از این که این کار اهمیت خود را از دست داده بود، همچنان به تلاش خود ادامه داد. خانم استندن می نویسد "خانمِ هال، دست تنها، مشغول بازگرداندن 1300 اثر هنری به صاحبانشان بود، از قبیل یک "مونه" که به خانواده راتچایلد در پاریس برگردانده شد." خانم استندن که در سال 1998 درگذشت، از سال 1949 تا 1970 کارشناس منسوجات در موزه متروپولیتن (نیویورک) بود، و شدیدا به نگهداری و بازگردانی کارهای دزدیده شده اعتقاد داشت. او تا ماه اوت 1947 مسئول مرکز جمع آوری در وایزبادن آلمان بود، جائی که به شدت تحت نظر پلیس بود، با انبارهای عایق برای نگهداری و ترمیم آثار هنری. استندن در نوشته هایش می گوید "کوهی از اجناس موزه ای به این مرکز می رسید"، از قبیل نقاشی هائی از دورر و کلی، سلاح های قرون وسطی، داس و کلنگ. خانم استندن که در آلمان با خانم والند دوست شده بود، در جوابِ ستایش و تعریف هائی که از او می شد شانه بی اعتنائی بالا می انداخت و در عوض از سربازان جبهه ستایش می کرد، او نقش خود را در این کار به یک انسان ریز نقشی که روی شانه های غول پیکران ایستاده بود تشبیه می کرد. یکی از آن غول پیکران، مسلما خانم والند بود، که همانطور که این فیلم نشان می دهد، با خونسردیه بی نظیری در مقابل غارتگری چون هرمن گورینگ می ایستاد. او از 1945 تا 1952 اونیفورم یک کاپیتان را به تن داشت، و در جستجوی اجناس و آثاری بود که نازی ها دزدیده بودند. زمانی که گورینگ در دادگاه نورمبرگ منتظر حکم دادگاه بود، خانم والند در جای همیشگی خود در آلمان بود، مشغول بازیابی هزاران اثر هنری متعلق به موزه ها، از جمله دو مجسمه عظیم شیر ازجنس مرمر قرمز که از موزه لوور دزدیده شده بود. آقای ادسل می گوید "اغلب این قهرمانان، غیر نظامیانی بیش نبودند، که همه زندگی شان را به خاطر نجات آثارهنری به خطر انداختند ."

بیشتر بخوانید: جنگ و هنر از نگاه جورج کلونی

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

افسون زارع
  •  13
  • |
  •  19
  • |

    مرسی. جالب بود. منتهی به نظرم فیلم زیاد خوبی نبود.

    اشکان آتشکار
    •  18
    • |
    •  14
    • |

      همانطور که در این مقاله هم ذکر شده خیلی از آثار هنری اروپا به دست نظامیان آمریکایی به تاراج رفته. پس اونها هم زیاد نازی ها تفاوتی نداشتند. منتهی آمریکایی ها هالیوود رو دارند و با فیلمهاشون خودشون قهرمان نشان می دهند اما آلمانها ندارند، و می شوند ضد قهرمان.

      Maggie
      • Maggie
      • .
      • ۱۳۹۳/۲/۷ ساعت ۱:۹
      •  18
      • |
      •  16

        آقا اشکان، لطفا یک بار دیگه با دقت مقاله رو بخون. داستان فیلم درباره چند غیرنظامی با تخصص های هنری هست که دست به انجام این عملیات می زنند و حتی با نظامی های آمریکایی هم درگیرهایی پیدا می کنند.

        امیر حقانی
        •  14
        • |
        •  20

          اشکان جان، با عرض معذرت. من با شما کاملا مخالفم. به نظرم مقاله رو با دقت نخوندی.

          پوریای ولی
          •  13
          • |
          •  23

            اشکان این مقاله مستنده! یعنی اینکه بر اساس مستندات تاریخی و آنچه که واقعا رخ داده نوشته شده. اسم اشخاصی رو ذکر شده توی گوگل سرچ کن، بعدش قضاوت درباره راست یا دروغش با خودت.

            ماریا فروزان
            •  16
            • |
            •  20
            • |

              جالب بود. چه آدم های نازنینی بودن این مردان و زنان آثار ماندگار.