کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم 100 ساله بشوم!

چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۰

  • نویسنده : هَدلی فریمن
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : گاردین

او از یک واکر استفاده می کند و سکته ای که سالها پیش داشت روی کلامش تاثیر گذاشته، اما در حالی که این بازیگر داشت دوست های هالیوودی قدیمی اش برت لنکستر و جان وین را به یاد می آورد، آن جذبه قدیمی هنوز هم در چهره اش درخشان است.


 هم خانه و هم خودِ مرد کوچک تر از آن چیزی هستند که ممکن است انتظارش را داشته باشید، که نتیجه تاثیرات تقلیل دهنده ی سن بالا است که روزی سراغ همه مان خواهد آمد، البته اگر به اندازه ای خوش شانس باشیم که بتوانیم به اندازه ی او زندگی کنیم. کرک داگلاس که حالا 100 سال دارد، و آن، همسرش که 62 ساله است، حدود 30 سال پیش به این خانه ییلاقی در بورلی هیلز نقل مکان کردند؛ وقتی که چند کاخ و قلعه قدیمی شان را کنار گذاشتند که در آنها با امثال فرد آستر، لورن باکال و رونالد ریگان وقت می گذراندند و فرانک سیناترا در آشپزخانه شان غذای ایتالیایی می پخت. اما اگر خانه فعلی شان از بیرون خیلی جذاب به نظر نمی آید، گنجینه های خارق العاده ای داخل آنها قرار دارد: یک نقاشی از روی لیکتنستاین که با دست خط خودش به داگلاس اهدا شده، روی دیوار راهرو قرار دارد و یکی از نقاشی های پیکاسو و رابرت راوشنبرگ هم در اتاق نشیمن آویزان شده اند. خانه پر از شاهکارهای مدرن است، نمایشی از ثروتی که مردی آنها را جمع آوری کرده که در ابتدا نامش ایشور دانیلویچ دمسکی بود و در جوانی تا حدی فقیر بود که تا اواسط بیست سالگی اغلب حتی نمی توانست شکمش را سیر کند. او تمام اینها را با استعداد و چغری و سرسختی خودساخته جمع آوری کرده است.


وقتی خودِ داگلاس وارد اتاق نشیمن می شود، روی یک واکر تکیه زده و یکی از چند پرستاری که در کنار همسرش از او مراقبت می کنند، او را همراهی می کند. شکی نیست که به صد سالگی رسیدن تاثیرش را روی آدم می گذارد: تک تک حرکاتش نیازمند تقلا هستند. چیزی که بیشتر از همه خودش را اذیت می کند، این است که زبانش در دهانش حس سنگینی می کند که نتیجه سکته او در سال 1996 است و لحن بیانی که زمانی طنین انداز بود را بریده بریده کرده. با این حال قضاوت کردن در مورد درون بر اساس بیرون کاری کاملاً اشتباه است. وقتی داگلاس شروع به صحبت کردن می کند حتی لایه های خفه کننده کهولت سن هم نمی توانند شخصیت جذاب پسرگونه ی او را پنهان کنند، حتی اگر بعضی مواقع بدنش به او امان ندهد. او می گوید "امروز کمی خسته" است، اما حواسش هست که وقتی لبخند می زند به چشم های خانم رو به رویش نگاه کند.

او شانه اش را بالا می اندازد و می گوید "حالم در کل چطور است؟ اه". آن چانه ی ستیزه گر معروفش کمی عقب تر رفته، اما آن چشم های آشنا که آنها را به بزرگ ترین پسرش مایکل هم قرض داده، برق می زنند. از قضا مایکل هم در حال حاضر در اتاق مهمان کنار استخر اقامت دارد و چند روز برای سر زدن به پدرش آمده، کاری که هر ماه می کند. داگلاس با غرور می گوید: "میاد به پدر پیرش سر می زنه."

او اضافه می کند: "هرگز، هیچ وقت فکر نمی کردم 100 سال عمر کنم. این من را شوکه کرده، واقعاً. غم انگیز هم هست."

دوست های زیادی هستند که او دلش برای شان تنگ شده، که یکی از ضررهای این است که آخرین افسانه زنده عصر طلایی هالیوود باشید. او می گوید: "دلم برای برت لنکستر تنگ شده، خیلی دعوا کردیم، و خیلی دلم برایش تنگ شده. و جان وین، حتی با وجود این که او جمهوری خواه بود و من دموکرات بودم."


وین هم همین علاقه را نسبت به داگلاس داشت؛ آنها چند فیلم با هم ساختند اما داگلاس او را حیرت زده می کرد. در «پسر مرد کهنه فروش» که یکی از چند کتاب خاطرات زیبا نوشته شده داگلاس است، او توصیف می کند که وین در مراسم نمایش «شور زندگی» فیلم بیوگرافیکی سال 1956 داگلاس درباره ونسان وان گوگ شرکت کرد و وحشت زده شده بود ، وین گفت: "یا خدا، کرک! چطور می تونی چنین نقشی بازی کنی؟ تعدادمان خیلی کم است. باید نقش های قوی و سفت و سخت بازی کنیم. نه این آدم های عجیب غریب ضعیف."

داگلاس در کتابش می نویسد: "سعی کردم توضیح بدهم: همه اش ساختگی است، جان. واقعی نیست. تو واقعاً جان وین نیستی، می دونی. فقط به من خیلی عجیب نگاه کرد. به او خیانت کرده بودم. "


داگلاس در کتابش نوشته که تئوری بازیگری اش این است که "وقتی نقش یک شخصیت ضعیف را بازی می کنی، لحظه ای را پیدا کن که قوی است، و وقتی که نقش یک شخصیت قوی را بازی می کنی، لحظه ای را پیدا کن که او ضعیف است." این را می توان در بهترین نقش آفرینی هایش از جمله «تک خال در حفره» (1951) به کارگردانی بیلی وایلدر که در آن او نقش یک روزنامه نگار بی اخلاق را بازی کرد و البته در «اسپارتاکوس» (1960) دید که در آن او به یک قهرمان افسانه ای کمی انسانیت بخشید.

با توجه به سیاست های لیبرال و نفرتش از سیاستمداران زورگو، نظرش نسبت به رییس جمهور جدید آمریکا چیست؟ طوری خودش را عقب می کشد که انگار زدم به صورتش. می گوید "این سوال منصفانه ای نیست." پرسیدن این سوال از کسی که تمام عمرش دموکرات بوده خوب نیست؟ "بگذارید فقط بگویم به او رای ندادم."


داگلاس در چند کتاب خاطراتش بارها نوشته که چطور پدرش او را بارها ناامید کرد و خودش هم فکر می کند چهار پسرش را ناامید کرده است. او با خنده می گوید: "من خیلی به مایکل افتخار می کنم چون هرگز به نصیحت من گوش نکرد. من می خواستم او پزشک یا وکیل باشد و اولین باری هم که او را در یک نمایش تئاتر دیدم گفتم کارش افتضاح است. اما بعد یک بار دیگر هم اجرای او را دیدم و گفتم فوق العاده بودی! و به نظرم او واقعاً در هر کاری که می کند خیلی خوب است."

به مدت طولانی، پروژه سینمایی رویایی کرک داگلاس، فیلم «دیوانه از قفس پرید» بود، اما او هرگز نتوانسته بود ساخت آن را شروع کند. او می گوید: "مایکل از من پرسید خودش می تواند آن را تهیه کند که من هم گفتم حتماً! ناگهان او یک کارگردان پیدا کرد و همه چیز آماده حرکت شد. بنابراین به او گفتم عالیه! کی شروع می کنیم تمرین کردن؟ او گفت تو نه، پدر، تو خیلی پیری."


داگلاس در حالی که ابروهایش را بالا داده می گوید: "باورم نمی شد، گفتم کی نقشم را بازی می کند؟ جک نیکلسون؟ تا حالا اسمش را نشنیدم. خیلی خُب، حداقل فیلم که شکست می خوره ..."

در دهه 1980، دیگر او را بیشتر به خاطر این که پدر مایکل داگلاس بود می شناختند. مایکل داگلاس احتمالاً درخشان ترین استثنای این قانون است که اگر فرزندان بازیگران مشهور بخواهند پا جای والدین شان بگذارند، به ندرت پیش می آید که پایان خوبی داشته باشند. کرک در سال 1988 نوشت: "کودکان سلبریتی ها در همه چیز زیاده روی می کنند و دوران کودکی خوبی ندارند. دختر یک چهره محبوب تلویزیونی از پنجره بیرون می پرد. پسر یک ستاره سینما به خودش شلیک می کند. چرا؟ از دید بقیه دنیا، این بچه ها موقع بزرگ شدن همه چیز داشته اند." طی دو دهه بعد، او همین سوال غم انگیز را بارها دیگر از خود پرسید. جوان ترین پسرش اریک، که کمی به بازیگری روی آورد و سالها مشکل اعتیاد داشت، در سال 2004 اوردوز کرد و در 46 سالگی مرد. کرک همین حالا هم وقتی می خواهد درباره پسرانش صحبت کند نمی تواند نام اریک را بلند بگوید.

داگلاس پاسخ سوالش را پیدا کرد؟ او می گوید: "هالیوود ساختگی است و این گیج کننده است" اما خسته است و نمی تواند ادامه بدهد.



وقتی بزرگ ترین پسر مایکل یعنی کامرون که او هم شروع به بازیگری کرده بود چند سال پس از مرگ عمویش به اتهام حمل مواد مخدر بازداشت شد، به نظر می رسید تاریخ دارد خودش را تکرار می کند. او سال گذشته بعد از هفت سال حبس آزاد شد.

داگلاس می گوید: "کامرون پسر خوبی است. حالا حالش خیلی بهتر شده و می گوید ماه آینده به دیدنم می آید. دارد روی یک کتاب هم کار می کند." خودِ داگلاس هم به تازگی دوازدهمین کتابش را با عنوان «کرک و آن: نامه های عشق، خنده و یک عمر در هالیوود» منتشر کرده که مجموعه ای از نامه هایی است که این زوج در دوران ازدواج شان با هم رد و بدل کردند.

او می گوید یکی از سخت ترین مسایل مربوط به پیر شدن این است که حس دور ماندن می کند. او می گوید: "نمی دانم هیچ یک از ستاره های جدید چه کسانی هستند، و آنها هم احتمالاً من را نمی شناسند."


می گویم اوه حتماً شما را می شناسند. باعث می شود لبخندی بزند و بگوید: "خُب، شاید ..."

مسلماً او خوشحال است که در عصر طلایی هالیوود یک ابرستاره بود، نه حالا که هالیوود شده جلوه های تصویری و دنباله فیلم های قبلی. سر تکان می دهد و می گوید: "بله، بله. خیلی خوش شانس بودم. حالا همه چیز متفاوت است. بله، خیلی خیلی خوش شانس بودم."

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  1
  • |
  •  5
  • |

    من هیچگاه طرفدار کرک داگلاس نبودم. اما در بزرگ بودن او جای هیچ شکی نیست. اسپارتاکوس رو بدون او نمیشه تصور کرد و همینطور شش هفت فیلم دیگه. و در همه فیلم هاش هم آدم سرسخت و تسلیم ناپذیری هست. و شاید برای همین هست که تا به الان دوام اورده و 100 ساله شده.

    بردیا زمانی
    •  2
    • |
    •  6
    • |

      فوق العاده بود. سرسختی و مبارزه طلبی این مرد مثال زدنیه. کرک داگلاس بزرگ.