گزارش پنجاه و دومین جشنواره فیلم شیکاگو (21 مهر تا 1 آبان)
ضیافتی از جنس رنگ و نور و موسیقی
- نویسنده : آرش دهزنگی

امسال ریاست هیات
داوران بر عهده جرالدین چاپلین بود که البته در بخش تقدیر ویژه و بزرگداشت جشنواره
هم به خاطر یک عمر فعالیت هنری مورد ستایش قرار گرفت. در کنار جرالدین چاپلین
شخصیت های سینمایی همچون آلفونسو آرایو (کارگردان و بازیگر مکزیکی), پیتر باگدانوویچ, استیو مک کوئین (کارگردان «12 سال بردگی»), کلود للوش, جیمز دی استرن (تهیه
کننده آمریکایی) هم در قسمت بزرگداشت جشنواره مورد ستایش قرار گرفتند. امسال
چهار فیلم ایرانی در بخش های مختلف جشنواره حضور پررنگی داشتند. فیلم «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی در بخش
رقابتی فیلم بلند, فیلم «امتحان نهایی» ساخته عادل یراغی در بخش کارگردانان جدید,
فیلم «رویاهای دم صبح» ساخته مهرداد اسکویی در بخش رقابتی فیلم مستند و «مالاریا»
ساخته پرویز شهبازی در بخش سینمای جهان به نمایش در آمدند.

بخش
نمایش های ویژه:
در
بخش نمایش های ویژه فیلم های متنوعی از سیمای جهان و کارگردان های معتبر به نمایش در آمد. برای من دیدن چند
باره فیلم عاشقانه و اکنون کلاسیک «یک مرد و یک زن» (1960) ساخته کلود للوش با
بازی انوک امه و ژان لویی ترینیتان تجربه ی دلپذیری بود. «من، دانیل بلیک» آخرین
ساخته کن لوچ و برنده نخل طلای جشنواره کن امسال, کماکان نشان از توانایی های
استاد مسلم سینمای انگلستان و سینمای متعهد و مبارز او دارد. کن لوچ فیلمی تاثیرگذار
را در پس زمینه یک جامعه کارگری در نیو کاسل در شمال انگلستان را به تصویر می کشد.
«من، دانیل بلیک» با فیلمنامه ای بی نقص و پرداختی درخشان منعکس کننده فریاد خشم
آلود لایه های زحمتکش و رنجبر جامعه بر علیه سیستم حاکم است. فیلم بی شک بازگشتی
نیرومند برای کارگردان اکنون هشتاد ساله ی آن رقم می زند.

آخرین فیلم پل ورهوفن کارگردان هلندی با نام «او» با استقبال تماشگران مواجه گشت. برای دیدن فیلم مجبور به قرار گرفتن در لیست انتظار شدم و به سختی پس از ساعت ها انتظار بالاخره به سالن نمایش راه یافتم. اما فیلم کاملاً اثری دلسردکننده و سردرگم می نمود. نام فیلم اشاره به نام شخصیت اصلی فیلم که ایزابل هوپر نقش آن را بازی می کند دارد. «او» ملغمه ای کم قدرت از فیلم های موفق کارگردان مثل «غریزه اصلی» (1992) و «دختران نمایش» (1995) است در یک پسزمینه ی اروپایی/ پاریسی و پر است از صحنه های جنسی بی سروته و دارای ساختاری پر زرق و برق و سترون. فیلمنامه فیلم از هم گسیخته و دارای چرخش هایی غیرمنطقی است. ایزابل هوپر بازیگر خوب فرانسوی که معمولاً بازی های قوی و محکمی از خود به نمایش می گذارد در «او» انگار که از میان فیلمبرداری فیلم «معلم پیانو » (2001) به فیلم ورهوفن پریده است و عملاً نقش خود را در آن اثر ماندگار میشاییل هانکه تکرار می کند و چیزی به آن نمی افزاید.

فیلم دیگری که موافق به دیدار آن شدم, فیلم جمع و جور و پرتنش «تخطی بر علیه ما» ساخته آدام اسمیت کارگردان انگلیسی بود. فیلم به زندگی و رابطه ی سه نسل از یک خانواده تبهکار در شمال انگلستان می پردازد. مایکل فاسبیندر و برندان گلییسون در «تخطی بر علیه ما» در نقش پسر و پدر بازی های استادانه ای از خود به اجرا می گذارند و رابطه ای بسیار پیچیده ی پدر/پسر را در یک جامعه ی خود مختارِ تبهکار محلی با گرایش های آنارشیستی را به تصویر می کشند. فیلم پرشتاب جلو می رود و روی هم رفته تریلر سرگرم کننده ای محسوب می شود.
بخش رقابت بین الملل (فیلم های بلند):
در این بخش پانزده فیلم به نمایش در آمد, که در انتها جایزه بهترین فیلم یا هوگوی طلایی به حق به فیلم «سیرا نوادا» از کشور رومانی به کارگردانی کریس پویو تعلق گرفت. فیلم که در جشنواره کن هم ستایش شده, بی شک فیلمی پرقدرت است. اکثر فضای فیلم در داخل یک آپارتمان تاریک می گذرد, جایی که شخصیت اصلی فیلم با بازی می می برانسکو همه خانواده را برای مجلس ترحیم پدرش دعوت نموده است. فیلم با ریتمی آرام و دیالوگ هایی هوشمند تماشگر را از یک مجلس ترحیم معمولی با آدم های خسته کننده به یک هزار توی تاریک از روابط بغرنج, گذشته ی تاریک و انسان هایی پیچیده می کشاند. آنچنان که ناگهان پرده ای از روی چشمان ما کنار می رود و آدم ها با همان رنگ واقعی خود که چندان دلچسب هم نیست ظاهر می شوند. کادربندی و میزانسن در فیلم بسیار حساب شده و نورپردازی فکر شده فیلم را به یک اثر برجسته تبدیل نموده است. زمان فیلم البته طولانی و گاه کشدار به نظر می رسد (تقریباً سه ساعت) و فیلم پر است از دیالوگ های ظاهراً نامربوط اما در خدمت شخصیت پردازی و خلق یک فضای پوچگرا (ابزورد). اگرچه فضای فیلم محدود به یک آپارتمان هست اما دوربین کریس پویو چندان ساکن و ایستا عمل نمی کند, و دائم در حرکت و تکاپو است.

جایزه هوگوی نقره ای جشنواره به فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی رسید. استقبال تماشاگران و البته ایرانیان ساکن شیکاگو از فیلم کاملاً چشمگیر بود و سه هفته قبل از شروع جشنواره بلیت های فیلم نایاب شده بود, برای دیدن فیلم ایستادن در لیست انتظار برای چند ساعت اجتناب ناپذیر می نمود. طبق معمولِ فیلم های فرهادی فیلمنامه بسیار هوشمندانه نوشته شده بود و درام ماجرا بسیار خوب در متن گسترش می یافت. فیلم آکنده از جزییاتِ برجسته است و از همه زیباتر تنیده شدن متن نمایش «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر و صحنه های آن موازی با گسترش خط دراماتیک فیلم است. فیلم روان و چابک به جلو می رود.در کنار آن بازی ها خوب به نظر می رسند و کماکان نشان از توانا یی بالای کارگردان در گرفتن بازی های خوب از بازیگران دارد. اما بهترین بازی فیلم بی شک از آنِ شهاب حسینی است که طبق معمول بازی روان و جذابی را ارائه می دهد که متاسفانه در جشنواره به چشم اعضا هیات داوران نیامد. «فروشنده» بی شک فیلمی خوب در کارنامه فرهادی است و به طور حتم یک قدم به جلو برای وی محسوب می شود.
● در این رابطه بیشتر بخوانید: پیدا و پنهان
● در این رابطه بیشتر بخوانید: هر اطمینانی در این شرایط مشکوک است

فیلم «لیلا ام» ساخته مایک دی هونگ محصول مشترک هلند و بلژیک از جمله فیلم های مستقل اروپایی امسال بود که به موضوع حساس پیوستن جوانان اروپایی با پس زمینه خانوادگی از کشورهای اسلامی, به گروه های تروریستی و داعش بود. داستان فیلم در مورد لیلا دختری از یک خانواده مهاجر مراکشی در آمستردام امروز است که در اثر بعضی سوءتفاهم ها و تبعیض های موجود در جامعه امروز هلند به دامان تندروی اسلامی و گروه دولت اسلامی می افتاد. فیلم اگرچه بی نقص نیست و به خصوص در قسمت پایانی فیلم که در اردوگاه پناهندگان در مرز ترکیه و منطقه تحت تسلط داعش می گذرد به شکل بی دقت, شعاری و گاه سر هم بندی شده به نظر می رسد, اما به طور کلی دیدگاه بی طرفانه ای در مورد طرف های درگیر در ماجرای فیلم می دهد. به خصوص قسمتی از فیلم که در آمستردام می گذرد تصویر روشن و موثر از تندروی های نوجوان و جوانان مسلمان اروپایی و انگیزه های آنان به دست می دهد.

فیلم ژاپنی «بعد از توفان» ساخته کارگردان صاحب نام هیروکازو کوریدا از فیلم های بسیار خوب جشنواره امسال بود. کوریدا که همزمان فیلمنامه و تدوین فیلم را نیز بر عهده داشته, فیلم بسیار دلچسب و روان با کارگردانی و بازی گردانی عالی را امسال به علاقه مندان سینما و سینمای ژاپن معرفی کرده است. فیلم انگار که ادامه ای است بر فیلم ستایش شده ی دیگر کارگردان «پسر کو ندارد نشان از پدر» (2013). داستان فیلم بسیارساده بدون پیچش های دراماتیک در مورد جمع شدن خانواده ای از هم پاشیده به گرد مادر بعد از مرگ پدر خانواده است و کماکان به رابطه پدر/پسر می پردازد . فیلم که یادآور سینمای اصیل ژاپن و بخصوص کارهای یاسوجیرو ازو است دیدگاه عمیق انسانی را در ارتباط این خانواده با یکدیگر و همچنین با پدر در گذشته خانواده را به فرمی هنرمندانه و همدلی برانگیز به تصویر می کشد. داستان در خانه مادر شخصیت اصلی ماجرا در مجتمع ارزان قیمت اطراف توکیو اتفاق می افتد جایی که هیروشی آبه در نقش پسر خانواده نویسنده ناامیدی است که مجبور به کار در شغلی نامرتبط و دون شانِ خود شده و همزمان در دامان اعتیاد قدیمی به قمار هم در افتاده و تلاش می کند احترام فرزند نوجوان خود را هم به عنوان پدر جلب کند. بازی آبه بدون شک از نقطات قوت فیلم است. فیلم آرام و صمیمی به جلو می رود و به سادگی حس علاقه مندی و پی گیری ماجرا را در تماشاگر ایجاد می کند.

در
بخش رقابتی بین الملل جایزه ویژه ای هم به
عنوان «جایزه پایه گزار جشنواره» به یکی
از فیلم های بر جسته شرکت کننده تعلق می گیرد.
جایزه ی امسال به فیلم «بهشت» محصول مشترک روسیه و آلمان و به کارگردانی سینماگر
کهنه کار روس آندری کونچالوفسکی تعلق گرفت. «بهشت» در نگاهی کلی فیلمی ست با
کارگردانی درخشان, فضاسازی و کادر بندی خلاقانه, که فیلمبرداری استادانه و باکیفیت
الکساندر سیمونوف صحنه های قدرتمندی را برای فیلم رقم می زنند. شخصاً از دیدن فیلم
بسیار لذت بردم و مطمناً باز هم به تماشای آن خواهم نشست. اما کارگردانی و پرداخت
استادانه مسلماً نمی تواند همه ی ضعف های فیلمنامه را جبران کند. داستان فیلم به
دوران پرآشوب جنگ جهانی دوم و اشغال اروپا توسط ارتش آلمان نازی بازمی گردد.
ساختار فیلم اپیزودیک و به شکل سیاه و سفید است و داستان های متفاوت در شهر های
مختلف اروپا در قالب مصاحبه هایی انتزا عی
با شخصیت های فیلم را دنبال می کند. شخصیت هایی که گاه در فیلم کشته شده اند در
میان کنش های دراماتیک صحنه های فیلم ظاهر می شوند و رو به دوربین از انگیزه ها و
احساسات خود سخن می گویند. داستانک های مختلف فیلم دارای شخصیت های مشترک هستند که
به همراه یکدیگر کل داستان فیلم و تراژدی دراماتیک رنج انسان های مستاصل در باتلاق
جنگی ویرانگر را به تصویر می کشند. در این میان ارتباط داستانک ها به شکل منسجمی شکل نمی گیرد و در
بعضی لحظات سردرگمی و از هم گسیختگی را در ساختار قصه ایجاد می کند. این مشکل به
کل فیلم ضربه می زند و نمی تواند صحنه ها ی پرقدرت و داستان های تکان دهنده ی هر
اپیزود را به شکل باید و شایدبه هم متصل کند و عملاً تاثیرگذاری کل فیلم را ناممکن
می کند. در میان بازیگران فیلم کریستیان کلاوس بازی تاثیرگذاری را از شخصیت پیچیده
و تحت فشار یک افسر رده بالای نازی به نمایش می گذارد.
● در این رابطه بیشتر بخوانید: کابوسی کنایه آمیز از بهشت
بخش سینمای مستند:
در قسمت رقابتی جشنواره امسال به روال سبک و سیاق جشنواره شیکاگو, به غیر از بخش رقابت بین الملل, بخش رقابتی کارگردان های جدید و فیلم های کوتاه, بخش رقابتی فیلم مستند هم از رونق خاصی برخوردار بود. امسال فیلم «آنارشیست آمریکایی» ساخته کارگردان معروف اهل شیکاگو چارلی سیسکل و فیلم «ساموئل در ابرها» ساخته پیتر وان دایک از کشور آلمان و بلژیک توجه زیادی را برانگیخته بودند و همزمان با استقبال زیادی مواجه شدند. «آنارشیست آمریکایی» نگاهی دارد به زندگی مایکل پاول که در سن نوزده سالگی و در سال 1964 کتاب بحث انگیز خود را با عنوان «کتاب آشپزی آنارشیست» در ستایش آنارشیسم منتشر نمود. فیلم تلاش می کند تغییرات سیاسی و اجتماعی را طول چهار دهه گذشته با نگاهی به زندگی پاول و گرایش های او از یک چریک شورشی در دهه هفتاد در آمریکا تا یک معلم کودکان استثنائی در حال حاضر در کشور فرانسه بررسی کند.
جایزه هوگوی طلایی فیلم مستند به فیلم زیبای «ساموئل در ابرها» رسید که به زندگی یک یخ نورد بومی (ساموئل) در یخچال طبیعی "چاکال تایاآ" در شمال بولیوی می پردازد که روزگار از راه راهنمایی دادن به توریست ها و یخ نورد های بین المللی می گذراند. فیلم در کنار نمایش طبیعت یکتا و نفس گیر منطقه و معرفی فرهنگ بومی و محلی, تراژدی زندگی ساموئل که همانا آب شدن یخچال "چاکال تایاآ" و از دست دادن محل درآمد و کار وی است را به بحران های محیط زیست و گرم شدن کره زمین به عنوان یک مشکل جهانی گره می زند.

نکته جالب در مورد فیلم های مستند پخش فیلم «نورهای درخشان: با درخشش دبی رینولدز و کری فیشر» به کارگردانی فیشر استیوتز و آلکسیس بلوم از آمریکا بود. خوشبختانه در یکی از وقت های اضافه فرصتی به دست آمد که فیلم را ببینم. همانطور که از نام فیلم پیداست فیلم به زندگی مادر و دختر هنرمند و بازیگر آمریکایی دبی رینولدز و کری فیشر می پرداخت و سعی در به تصویر کشیدن رابطه ی همراه با رقابت, عشق و نفرت این دو می پرداخت. در این میان فیلم نگاهی کاونده به سختی ها و مصائب زندگی در صنعت بی رحم "شو بیزنس" آمریکا نیز دارد. اگرچه که فیلم معمولی و بدون هیچ برجستگی خاصی می نمود اما اکنون که هر دو شخصیت فیلم (مادر/دختر) به فاصله یک روز از یکدیگر در دسامبر امسال (مصادف با جشن های کریسمس) در گذشته اند, می توان فیلم «نورهای درخشان......» را یادما نی از این دو هنرمند سینما در نظر گرفت. به هر حال بازی به یاد ماندنی دبی رینولدز در شاهکار بی نظیر سینمای موزیکال «آواز زیر باران» (1952) ساخته استنلی دانن و جین کلی همیشه یادبودی خاطره انگیز از این بازیگر سینما خواهد بود.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...