کارگردانی که فقط ناممکن ها برایش جذاب اند
ایناریتو: "دیوانه هستم، ولی احمق نیستم!"
- نویسنده : کریستوفر هوتون
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ایندپندنت
کارنامه ی حرفه ای خیره کننده ی الخاندرو گونزالس ایناریتو را مجموعه ای از فیلم های جالب توجه و استثنایی شکل داده اند؛ فیلم هایی تماماً و از هر جهت متعلق به خودِ او، صددرصد. شاید هر آدم کمابیش معمولیِ بدون شخصیتی خاص و خصلت های فردی متمایز بتواند فیلم خوبی بسازد، حداقل یک فیلم خوب، فقط یک انسان و سینماگر استثنایی از عهده ی ساختن فیلم هایی استثنایی برمی آید. شکل دیگر این قاعده این است: انسان و سینماگری استثنایی نمی تواند فیلمی بسازد که استثنایی نباشد و معمولی از کار دربیاید. در عین حال برای اکثریت غیراستثنایی، هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتباط و بخصوص همکاری با انسانی استثنایی در خلق آثارش تجربه ای خوشایند باشد و خودِ او انسانی شیرین و "خوش مشرب". در واقع برعکس، چنین ارتباط و همکاری ای برای اکثریتِ غیراستثنایی، به احتمال زیاد تجربه ای خوشایند و مطبوع نخواهد بود.

جدیدترین پروژه ی ایناریتو یعنی «از گور برخاسته» را در نظر بگیرید. آشکارا تا این فیلم کامل شود ایناریتو ناخواسته جانِ همه ی تهیه کنندگان، سرمایه گذاران، سران استودیو، بازیگران و عوامل فنی فیلمش را به لب رسانده و بی آن که بخواهد تا سرحدِ مرگ عذاب شان داده. او از همان ابتدا اعلام کرد که به هیچ عنوان جلوه های دیجیتال کامپیوتری را در فیلمش به کار نخواهد گرفت و موقع فیلمبرداری هم فقط از نورهای طبیعی استفاده خواهد کرد. او به مدیران استودیو گفت: "اگر در نهایت بخواهیم از پرده ی سبز استفاده کنیم و بنشینیم قهوه بنوشیم و به همه خوش بگذرد قطعاً همه راضی و خشنود خواهند بود ولی به احتمال زیاد فیلم چیز مزخرف آشغالی از آب درخواهد آمد!" و در کنار اینها آن محیط فوق العاده خشن و اغلب بکر و وحشی فیلم را هم در نظر داشته باشید. فیلمبرداری فیلم نُه ماه طول کشید که ماه ها بیشتر از زمان برآورد شده بود! روحیه ی ایناریتو، از جمله در ساخت همین فیلم، یادآور شخصیت های دیوانه ی یک دنده ای است که کلاوس کینسکی در بعضی فیلم های ورنر هرتسوگ نقش شان را بازی کرد. آدم هایی از جنس فیتس کارالدو که ناممکن بودن کاری خاص را به هیچ وجه شرط کافی برای منصرف شدن از انجام آن نمی دانند. در واقع دست زدن به آنچه ناممکن به نظر نرسد برای او و نیز ایناریتو جذابیتی ندارد.

واقعاً هم ایناریتو فقط با نورهای طبیعی فیلمبرداری کرد. خودش می گفت: "گروه در جاهایی چنان دورافتاده و پرت فیلمبرداری می کند که تا وقتی به محل برسیم تقریباً چهل درصد از روز سپری شده است." فیلم در دوازده لوکیشن مختلف در سه کشور کانادا، آمریکا و آرژانتین فیلمبرداری شد. در ژوئیه 2015 یعنی زمانی که تازه حدود دو ماه به پایان فیلمبرداری مانده بود اعلام شد که هزینه ی تولید فیلم بیشتر از مبلغ مقرر شده و به 95 میلیون دلار رسیده است. در نهایت پروژه چیزی در حدود 135 میلیون دلار هزینه برداشت. هزینه مقرر شده برای تولید فیلم، شصت میلیون دلار بود یعنی کمتر از نیمی از هزینه ی نهایی! طولانی شدن فیلمبرداری برای عوامل مختلف، مشکلاتی را به وجود آورد. یکی از نوبت های فیلمبرداری را که قرار بود دو هفته زمان ببرد تا شش هفته ادامه پیدا کرد و به این ترتیب طفلکی تام هاردی مجبور شد از پروژه ی دیگری که متعهد به بازی در آن شده بود کنار بکشد.

خوشبختانه ایناریتو از موهبت حضور کسانی مثل لئوناردو دی کاپریو و تام هاردی و نیز امانوئل لوبزکی – مدیر فیلمبرداری – برخوردار بود که مسلماً اگر او لازم می دید تا آخر دنیا هم همراهی اش می کردند. ایناریتو اخیراً در مصاحبه ای درباره ی جریان تولید فیلمش چنین گفته است: "حالا که فیلم را می بینم انگار دچار سندرم پیامدهای بعد از تجربه های هولناک شده ام چون یادم می آید که چقدر سخت بود و به لحاظ عاطفی به همه ی آن سختی های فیزیکی، وابستگی پیدا کرده ام و همینطور به آن سختی های عاطفی و مالی. همه ی آن جنگ هایی که با هم کردیم و همه ی آن اوقاتی که سپری شد و همه ی فداکاری ها. حتی یک روز یا یک صحنه یا یک مولکول از این فیلم نیست که به مفهوم واقعی کلمه، هزینه ی زیادی بابتش نداده باشیم، تا این حد پروژه ی بلندپروازانه ای بود. ترسناک است که وقتی رویایی این قدر بزرگ داری همه چیز انگار این جور مقدر شده باشد که ناکام شوی. پس بله، نمی توانستم بیشتر از این مغرور، شگفت زده و مبهوت باشم بابت این که کار را بالاخره به پایان رساندیم.؛ بابت این که دوام آوردم. اما دیگر هرگز چنین کاری نخواهم کرد. چون گرچه من آدم دیوانه ای هستم ولی احمق نیستم! این از آن دست تجربه هایی بود که یک بار در عمرت پیش می آید."
شاید به راستی اینطور باشد. شاید هم نه. ولی از یک چیز می توانیم مطمئن باشیم و آن هم این که ایناریتو هر کاری که بکند همیشه استثنایی و دست اول خواهد بود و هرگز عادی نخواهد بود، هرگز.
دیدگاه ها
به نظر من الان دیگه از نولان و فینچر هم بهتره. ساخت همچین فیلم های نبوغ و شجاعت رو همزمان لازم داره که ایناریتو هر دوش رو داره.
بیخود نیست که دومین اسکار پیاپی خودش رو هم گرفت. بردمن رو دوست نداشتم اما گور برخاسته عالی بود.
یک کارگردان استثنایی که هیچ کدام از کارهاش رو نمیشه متوسط ارزیابی کرد. همه کارهاش فوق العاده اند.