جشنواره فیلم برلین 2013

برلیناله بازتابنده ی طیف های گوناگون

یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۹

  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : خبرگزاری آلمان / هالیوود ریپورتر

این دوره از جشنواره برلین از 7 فوریه (پنجشنبه) با اولین نمایش جهانی فیلم رزمی «استاد بزرگ» آخرین ساخته وونگ کار وای کارگردان سرشناس هنگ کنگی در بخش خارج از مسابقه آغاز به کار نمود.

داستان «استاد بزرگ» در چین و در پس زمینه ی سال های پرهیاهوی دهه ی 1930 روی می دهد و در بردارنده مضامینی چون افتخار، اصول اخلاقی، خیانت و عشق ممنوعه است.کار وای که در عین حال رئیس داوران بخش مسابقه بین الملل این دوره از جشنواره برلین است، گفت: "مصمم بودم تا به شگلی کاملا متفاوت با آثار مشابه به عمق هنرهای رزمی برسم."





امسال در مجموع 19 فیلم برای جایزه خرس طلایی و جوایز خرس نقره ای برلیناله با یکدیگر به رقابت پرداختند و پنج فیلم نیز در بخش اصلی برلیناله در بخش خارج از مسابقه روی پرده رفتند.

روز جمعه 8 فوریه در اولین روز نمایش فیلم های بخش مسابقه درام لهستانی «به نام» ساخته مالگورزاتا شومووسکا درباره یک کشیش کاتولیک همجنسگرا به نام آدام (آندره چیرا) به نمایش درآمد. آدام مردی جذاب و خوش تیپ است که از محبوبیت زیادی در میان ساکنین روستا بخصوص تعدادی از نوجوانان بزهکار روستا از جمله یک جوانِ گوشه گیر و غیرعادی به اسم لوکاس (ماتیوس کاسکوکِوویچ) برخوردار است.

شومووشکا یکی از سه فیلمساز زن است که برای دریافت جایزه اصلی در جشنواره برلین به رقابت با یکدیگر می پردازند. فیلم او با استقبال تماشاگران روبرو شد.

شومووسکا در نشست خبری به خبرنگاران گفت که از همان می دانسته که قرار است برای به تصویر کشیدن کاراکتر اصلی فیلمش می بایست دست به یک تصویرسازی در ربطه با مصائب مسیح بزند. چرا که می بایست به نوعی تلاش های درونی آدام را که کشیش است را به تصویر می کشیده و این بهترین گزینه جهت به تصویر کشیدن کاراکتر اصلی فیلم بوده است. و این را هم می دانسته که فیلم در لهستان که مذهب کاتولیک در آن غالب است جنجال آفرین خواهد بود. او همچنین گفت: "اکنون در روزنامه های لهستان موضوع فیلم ما موضوع خیلی داغی ست. ما در لهستان بحث های خیلی جدی درباره همجنسگرایی،کلیسا و کشیش ها داریم. برای من پرداختن به موضوعات خاص و چالش برانگیز از اهمیت خاصی برخوردار است."


روز جمعه همچنین درام آمریکایی «سرزمین موعود» تازه ترین ساخته گاس وان سنت در اولین نمایش جهانی خود روی پرده خواهد رفت. مت دیمون، فرانسیس مک دورماند، جان کراسینسکی، رزماری دویت و هال هالبروک در این فیلم ایفاگر نقش های اصلی هستند. این فیلم درباره جرص و طمع شرکت های بزرگ و تخریب اکولوژیکی ست.

دیمون در «سرزمین موعود» در نقش استیو باتلر نماینده فروش یک شرکت گاز طبیعی ظاهر شده که به اتفاق همکارش سو تامسون (مک دورماند) عازم شهری کوچک می شوند. این دو امیدوارند تا اهالی شهر را که گرفتار رکود اقتصادی شده اند راضی کنند تا حقوق حفاری زمین های خود را به آنها واگذار کنند. اما یک کمپین عمومی به رهبری یک معلم مدرسه به اسم فراک یتس (هالبروک) که از احترام زیادی در میان اهالی برخوردار است و مردی به نام داستین نوبل (کراسینسکی) آنها را در وضعیت پیچیده ای قرار می دهد.

فیلم جدید وان سنت که از 28 دسامبر در آمریکا به روی پرده رفته، نظر مثبت منتقدان را جلب نکرده و با استقبال خوبی از سوی تماشاگران نیز روبرو نشده است.

دیمون که فیلمنامه «سرزمین موعود» را با همکاری وان سنت نوشته گفت از اینکه منتقدان این فیلم را غیرقابل قبول و فاقد انسجام دانسته اند، گیج و سردرگم شده است. او همچنین گفت: "انتظار نداشتم اینطور با فیلم برخورد شود. اما از این اتفاقات گاهی پیش می آید. فیلم هایی ناموفق تر از این در کارنامه ام داشته ام که بعدا پول خود را درآورده اند."

وان سنت و دیمون 15 سال پیش نیز در فیلم اسکاری و بسیار موفق «ویل هانتینگ خوب» با یکدیگر همکاری کرده بودند.


درام روسی «یک زندگی طولانی و شاد» به کارگردانی بوریس خلبنیکوف نیز روز شنبه 9 فوریه در بخش مسابقه برلیناله به نمایش درآمد.

این فیلم داستان یک تاجر جوان به نام ساشا است که برای اداره یک مزرعه به منطقه ایی روستا می رود، اما در آنجا با یک سرمایه گذار روبرو می شود که با حمایت مقامات وادارش می کند تا زمینش را بفروشد. اهالی افسرده دهکده ابتدا به ساشا به چشم یک قهرمان و ناجی احتمالی نگاه می کنند و او مدت ها پس از این شکست در این مبارزه از خود سرسختی و مقاومت نشان می دهد.

خلبنیکوف گفت که او «یک زندگی طولانی و شاد» به عنوان نوعی وسترن معاصر نگاه می کند. قهرمان فیلم مردی گرفتار شرایط است، کسی که برای مقابله با افرادی که قصد به زانو در آوردن او را دارند تبدیل به یک یاغی انتقامجو می شود. در نهایت به اعتقاد خلبنیکوف، فیلم او در درجه اول یک تفسیر اجتماعی از زندگی روستایی در روسیه ی معاصر است. او همچنین گفت: "اگر در نواحی دور افتاده ی روسیه از این روستا به آن روستا بروید متوجه خواهید شد که ساکنان آن روستها قادر نیستند زندگی خود را به خوبی اداره کنند. همیشه این حس وجود دارد که روستاهای روسیه در حال نابودی هستند، چرا که اهالی روستاها بیکار هستند."


فیلم آلمانی «طلا» به کارگردانی توماس ارسلان دیگر رقیب جایزه خرس طلایی بود که شنبه در جشنواره برلین به نمایش درآمد.

«طلا» نیز به مانند «جانگوی زنجیر گسسته» فیلم نامزدِ اسکار کوئنتین تارانتینو و قهرمان آن که قبلا برده بوده، قواعد ژانر وسترن را به هم می ریزد و این کار را با قرار دادن یک زن به اسم امیلی مایر (نینا هاس) در مرکز فیلم انجام می دهد. هاس که یکی از بازیگران مطرح سینمای آلمان محسوب می شود سال گذشته نیز با بازی در نقش اصلی فیلم «باربارا» (کریستین پتزولد) نظر منتقدان را به خود جلب کرد، در «طلا» نقش زنی مطلقه را بازی می کند که در 1898 به هجوم جویندگان طلا در کلوندایک می پیوندد.

ارسلان در نشست مطبوعاتی فیلم خود گفت  که فیلمنامه «طلا» را پس از دیدن یک کتاب عکس از آن دوران و خواندن خاطرات آلمانی هایی که آمریکای شمالی را فرصتی برای یک شروع تازه دیده بودند، نوشت. او در ادامه گفت: "اسناد زیادی در این زمینه وجود دارد، بخصوص اسنادی در رابطه با مهاجران آلمانی و من همه اینها را در فیلمنامه گنجانده ام."


فیلم آمریکایی «مرگ ضروری چارلی کانتریمن» نخستین ساخته فردریک باند فیلمساز سوئدی الاصل دیگر فیلمی بود که شنبه در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

این فیلم با بازی شیا لابوف و ایوان راشل وود اولین نمایش بین المللی اش را در جشنواره ساندنس تجربه کرد و مورد انتقاد شدید منتقدان قرار گرفت و مورد استقبال سرد تماشاگران نیز واقع شد. اما تماشاگران در برلین برخورد مهربانانه تری با فیلم داشتند و حتی فیلم را مورد تشویق قرار دادند که این قضیه بسیار باعث خوشحالی گروه سازندگان فیلم شد.

داستان «مرگ ضروری چارلی کانتریمن» درباره یک آمریکایی جوان به اسم چارلی (لابوف) است که به آخرین وصیت مادر درگذشته اش عمل می کند و بدون هیچ نقشه ای راهی اروپای شرقی می شود. آشنایی او با یک زن اسرارآمیز رومانیایی به نام گابی بانیال (وود) با گذشته ای سیاه او با حوادث غیرمنظره ای روبرو می کند.

روپرت گرینت (ستاره سری فیلم های «هری پاتر»)، مَدس میکِلسِن، تیل شوئیگر، جیمز باکلی و ملیسا لئو از دیگر بازیگران این فیلم هستند.

فردریک باند که یک کارگردان موفق و باسابقه در زمینه فیلم های تبلیغاتی و موزیک ویدئو است، در حاشیه نشست خبری فیلمش گفت: "بیش از همه از فیلمنامه های تارانتینو مانند «داستان عامه پسند» و «عشق حقیقی» (تونی اسکات -1993) که می توانند بین طنز تا وحشت در رفت و آمد باشند الهام گرفته ام."

برخی از منتقدین «مرگ ضروری چارلی کانتریمن» را با آثار امیر کوستوریتسا مقایسه کرده اند.


درام «گلوریا» به کارگردانی سباستین للیو محصول مشترک شیلی و اسپانیا روز یکشنبه 10 فوریه در بخش مسابقه برلیناله به نمایش درآمد و مورد استقبال تماشاگران واقع شد.

«گلوریا» داستانی جذاب و تاثیرگذار درباره تلاشهای زنی میانسال برای رسیدن به عشق و ماجراجویی او در سانتیاگوی معاصر است. بسیاری از منتقدان بخاطر صمیمیت در روابط آدم ها با آثار وودی آلن و بازی تماشایی پولینا گارسیا بازیگر اصلی را با مریل استریپ مقایسه کرده اند. گارسیا نقش یک زن 58 ساله ی مطلقه را بازی می کند که بچه هایش خانه را ترک کرده اند. آشنایی او با رودولفو افسر سابق نیروی دریایی که مردی شصت و چند ساله است حوادثی را رقم می زند.

سباستین للیو قهرمان فیلم خود را شخصیت راکی بالبوآ در سری فیلم های «راکی» مقایسه کرد و گفت: "دنیا او را از پا درآورده ، اما گلوریا تصمیم می گیرد یک بار دیگر بلند شود و به راه خود ادامه دهد."


فیلم «راهبه» به کارگردانی گیوم نیکولو محصول مشترک فرانسه، آلمان و بلژیک دیگر رقیب جایزه خرس طلا بود که روز یکشنبه در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

این فیلم بر مبنای رمانی از دنیس دیدرو فیلسوف فرانسوی ساخته شده است. پولین اِتی ین در «راهبه» نقش دختری نوجوان به اسم سوزان را بازی می کند که در فرانسه ی پیش از انقلاب بر خلاف میل خود به صومعه فرستاده می شود. ایزابا هوپر، مارتینا گِدِگ، لوئیز بورگوئن و لو کستل از دیگر بازیگران این فیلم هستند.




فیلم کانادایی «ویک+فلو یک خرس دیدند» ساخته دنیس کوته هم روز یکشنبه برای اولین باردر دنیا در بخش مسابقه برلیناله به نمایش درآمد. این فیلم داستان دو زندانی آزاد شده (پی یرت روبیتای و رومن بورینگِر) است که می کوشند خود را به اعماق یک جنگل بزرگ برسانند.


روز دوشنبه 11 فوریه «پیش از نیمه شب» تازه ترین همکاری مشترک گروه سه نفره ریچارد لینکلتر، ایتان هاوک و ژولی دلپی در بخش خارج از مسابقه جشنواره برلین به نمایش درآمد.

هاوک و دلپی در «پیش از نیمه شب» برای سومین بار است که نقش یک زوج عاشق را بازی می کنند.

لینکلیتر که در تگزاس زندگی می کند، نخستین بار سال 1995 این دو بازیگر را در فیلم موفق «پیش از طلوع» کارگردانی کرد. هاوک در این فیلم در نقش یک آمریکایی به اسم جسی ظاهر شد و دلپی نیز در نقش زنی فرانسوی به نام سلین بازی کرد. آنها پس از یک دیدار کوتاه در وین از یکدیگر جدا شدند. لینکلیتر یک بار دیگر هاوک و دلپی را در سال 2004 و این بار در فیلم «پیش از غروب» در مقابل یکدیگرقرار داد. جسی در این فیلم نویسنده ای ست که ازدواج کرده اما از زندگی خود راضی نیست. او رمانی موفق درباره دیدار کوتاه خود با سلین نوشته است. از سوی دیگر وقتی که جسی بذای تبلیغ و فروش کتاب خود به پاریس می رود سلین به دیدار او می رود. و حالا این سه نفر پس از دو همکاری موفق و به یادماندنی، فیلمنامه «پس از نیمه شب» را به طور مشترک نوشته اند.

داستان «پس از نیمه شب» 9 سال پس از وقایع فیلم دوم در یونان روی می دهد. تقریبا دو دهه از اولین ملاقات آنها گذشته است، و آنها اکنون با هم زندگی می کنند و یک جفت دختر دوقلو دارند. در این فیلم نیز به مانند دو فیلم قبلی شاهد نماها و صحنه های طولانی از راه رفتن و حرف زدن کاراکترها هستیم. اما بحث های آنها با گذر زمان و اتفاقات مختلف سنگین تر شده است.

لینکلیتر در نشست خبری فیلمش گفت: "هر بار که فیلمی را تمام می کنیم آماده ایم تا برای همیشه خداحافظی کنیم اما دستمایه داستان به قدی غنی است که نمی توانیم آن را برای همیشه کنار بگذاریم." او در ادامه افزود: "الان اصلا نمی دانیم که این مجموعه را را چطور می توانیم ادامه بدهیم و شاید تا پنج یا شش سال دیگر این اتفاق نیفتد."

برگزار کنندگان جشنواره برلین دوشنبه شب و بدون اطلاع قبلی با اعطاء جایزه دوربین برلیناله یا یک همر دستاورد هنری از لینکلیتر تقدیر به عمل آوردند. او برای «پیش از طلوع» برنده خرس نقره ای شده بود.


دوشنبه همچنین فیلم های «لیلا فوری» ساخته پیا ماریس، تولید مشترک آلمان، آفریقای جنوبی، هلند و «حالت بچه» به کارگردانی کالین پتر نتزر از رومانی در بخش مسابقه بین الملل به نمایش درآمد.

یک تصادف مرگبار که که تنش های اجتماعی به همراه دارد، نیروی محرک داستان هر دو فیلم است. «لیلا فوری» یک تریلر درباره یک مادر یاه پوست تنها در آفریقای جنوبیِ پس از دوران آپارتاید و «حالت بچه» درباره پسری ثروتمند در رومانیِ پس از کمونیسم است. در واقع قهرمان هر دو فیلم می کوشند با پیامدهای تصادف مرگبار که خودشان باعث و بانیِ آنها بوده اند، روبرو شوند.

لیلا خسته از شغل های کم اهمیت و موقت بالاخره یک شغل ثابت در یک کازینو پیدا می کند، اما زمانی که همراه با پسر کوچک خود از ژوهانسبورگ راهی محل کار جدید خود می شود، در یک جاده تاریک با ماشین به مردی سفیدپوست می زند. لیلا می کوشد مرد را به بیمارستان برساند، اما مرد در راه می میرد. لیلا تصمیم می گیرد تا پلیس را درجریان بگذارد، اما او که به شدت ترسیده ترجیح می دهد در میانه ی راه جنازه مرد را در میان زباله ها رها کند. او در نهایت همسر و پسر مرد قربانی را می بیند و اینجاست که فیلم با مضامینی چون ترس های نژادی و بی اعتمادی را مورد توجه قرار می دهد. لیلا در ادامه با گناه و عذاب وجدانِ خود کلنجار می رود اما همچنان از پیامدهای اعتراف می ترسد.

تری نورتون بازیگر اهل آفریقای جنوبی که در نقش همسر قربانی بازی کرده، در نشست خبری فیلم گفت: "جامعه ما جامعه ای بسیار خشن است. زندگی هیچ ارزشی ندارد و فقر بیداد می کند. همه فکر می کردند با سرنگونی آپارتاید و آشتی ملی همه چیز درست می شود، اما به همین راحتی نیست. به گذشت زمان نیاز دارد."

پیا ماریس فیلمساز متولد ژوهانسبورگ که ساکن برلین است درباره موضوع فیلمش گفت: "اضطراب ناشی از ارتکاب جرم تنها لایه بندی و فاصله اجتماعی را آشکار می کند." او که یکی از سه فیلمساز زنِ حاضر در بخش مسابقه جشنواره برلین است، ادامه داد: "به نظرم این شکل جدیدی از محبوس کردن خود در پشت دیوارهای بلند و الکتریکی است. به نظرتان این نوعِ جدیدی از آپارتاید نیست؟"


«حالت بچه» ساخته کالین پتر نتزر در برلیناله با استقبال بیشتری روبرو شد.

باریو کاراکتر اصلی این فیلم به خانواده ای ثروتمند با جایگاه و موقعیت اجتماعی برتر در جامعه رومانی متعلق است. کورنلیا مادر سلطه جوی او یک مهمانی تولد پر زرق و برق می گیرد و گروهی از چهره های با نفوذِ سیاسی و مقامات شهری و تجار سرشناس بخارست را دعوت می کند. در جریان مهمانی به او خبر می دهند باریو نوجوانی از اهالی یک روستای فقیر را با ماشین زیر گرفته است. او و خواهرش بلافاصله به کمک باریو می شتابند و مصمم هستند تا به هر شکل ممکن مانع از این شوند تا مرد جوان حتی یک روز هم پشت میله های زندان بگذراند. کورنلیا برای رشوه دادن به مقامات و مسئولین دولتی کمپین رسمی به راه می اندازد و حتی می کوشد تا با پرداخت پول خانواده قربانی را راضی کند تا شکایت خود را پس بگیرند. در مقابل پسر که همیشه تحت سلطه مادرش قرار داشته، چندان قدردانِ زحمات و تلاش های او نیست.

نتزر در نشت خبری فیلمش گفت: "در کشورهای بلوکِ شرقِ سابق پدر و مادرها در برابر فرزندان خود جایگاهی سلطه جویانه و انحصارطلبانه دارند. ما طبقه ی متوسطِ رو به بالا را انتخاب کردیم. برای اینکه این مشکل در این طبقه از جامعه رومانی بیشتر مشهود است."


روز سه شنبه 12 فوریه «عوارض جانبی» آخرین ساخته استیون سودربرگ دیگر رقیب جایزه خرس طلایی در جشنواره برلین به نمایش درآمد.

این فیلم که با الهام از فیلم های آلفرد هیچکاک ساخته شده با بازی جود لاو، رونی مارا، کاترین زتا جونز و چانینگ تاتوم فلیمی ست که طبق گفته سودربرگ آخرین فیلمش خواهد بود و او قصد دارد تا بعد از این وقت خود را صرف نقاشی و زندگی خصوصی اش کند.

این کارگردان 50 ساله که سال 2001 برای درام «قاچاق» برنده اسکار شد پس از اولین نمایش بین المللی «عوارض جانبی» گفت: "دوست داشتم در گرگ و میشِ دورانِ کاری ام یک تریلر بسازم. راستش را بخواهید می خواستم فیلمی بسازم که هم ساختنش سرگرم کننده و جذاب باشد و هم دیدنش."

تریلر روانشناختی «عوارض جانبی» درباره خطرات داروهای افسردگی و صنعت داروسازی ست. مارا در نقش امیلی همسر یک مدیر وال استریت (تاتوم) ظاهر شده که به جرم سوءاستفاده از اطلاعات محرمانه مدتی در زندان بوده و حالا آزاد شده است. امیلی که سابقه ی روان درمانی دارد نمی تواند خود را با شرایط جدید در خانه وفق دهد. دکتر جدیدِ او، جاناتان بنکز (لاو) که پزشکی بریتانیایی ست، برایش یک داروی تجربی جدید تجویز می کند. در واقع یک شرکت داروسازی بزرگ به او پول داده تا این دارو را مورد آزمایش قرار دهد. از سوی دیگر روان پزشک سابق امیلی، دکتر ویکتوریا سیبرت (زتا جونز) هم استفاده از این دارو را توصیه می کند. چیزی نمی گذرد که همسر امیلی با ضربات چاقو به قتل می رسد. اثر انگشت امیلی بر روی چاقوی آشپزخانه پیدا می شود، اما او چیزی به خاطر نمی آورد و همه چیز را به گردن دارو می اندازد. ماجرای این زوج خیلی زود مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد و همه به دکتری مشکوک می شوند که دارو را برای امیلی تجویز کرده است. آنچه که در ادامه روی می دهد چیزی است که سودربرگ از آن به عنوان تلاش برای بازی با ژانر تریلر یاد می کند.

سودربرگ در نشست خبری فیلمش گفت: "همیشه سعی کرده ام به هر فیلم با این دیدگاه نزدیک شوم که قرار است همه فیلم های قبلی را نابود کنم و دور بریزم. می خواستم چیز بسیار بسیار خاصی بسازم . نمی خواستم هیچ نمای اضافی یا هیچ لحظه ای اضافی باشد." او در ادامه افزود: "فکر می کنم این شرایط نگران کننده است. کاملا مشخص است که ما این روزها به راه های میان بُر گرایش داریم. آگهی های تبلیغاتی که همه ما می دانیم می تواند به طور مشخص جبهه گیری داشته باشد، روی ارتباط ما با فراورده های دارویی تاثیر گذاشته اند که اصلا چیز خوبی نیست."

سودربرگ سابقه ی طولانی در برلیناله دارد و تا به حال پنج فیلم او در بخش مسابقه ی این جشنواره به نمایش درآمده است. «عوارض جانبی» از جمعه (15 فوریه) به طور محدود در آمریکا اکران شده است.


روز سه شنبه همچنین فیلم فرانسوی «کامیل کلودل 1915» ساخته برونو دومون در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

ژولیت بینوش در این فیلمِ زندگینامه ای نقش کامیل کلودل معشوقه و منبع الهام سابق آگوست رودن مجسمه ساز بزرگ فرانسوی را بازی می کند که روانه تیمارستان شد.

بینوش که پیش از این برای بازی در «بیمار انگلیسی» (1997) برنده اسکار نقش مکمل زن شده است، در نشست خبری فیلم گفت: "برای بازی در نقش کلودل خودم هم یک پا مجسمه ساز شدم، چرا که به لحاظ فیزیکی و هم ذهنی با این نقش درگیر شدم." او در ادامه افزود: "چالش واقعی برای من این بود که که می بایست کاملا در همه همه چیزهایی که قرار بود نشان دهیم غرق می شدم، احساسات، چشم اندازها و اینکه کلودل به مدت 30 سال در بیمارستان به حال خود رها شده بود."

کلودل در 30 سالگی و زمانی که که متوجه شد رودن هیچگاه به نسبت به او احساس تعهد و مسئولیتی نخواهد داشت او را رها کرد و از همان زمان بود که دچار بحران روحی شد. خانواده بورژوا و ثروتمند کلودل که نمی خواستند او در پاریس در انظار عمومی به حالِ خودش رها باشد، دلزده از رفتار نامتعارف و پارانویای فزاینده کامیل او را در موسسه ای در پروونس زندانی کردند. کامیل در آنجا در میان میان آدم هایی دچار اختلالات روانیِ جدی که به طور دائم در حال ناله، داد و فریاد بودند و نیاز به مراقبت های اولیه داشتند گرفتار شده بود. نقش این آدمها را در فیلم بیماران واقعی بازی می کنند. او از مجسمه سازی دست کشید. خیلی کم حرف می زد و مدام از رئیس بیمارستان خواهش می کرد اجازه بدهد او از آنجا برود. اما پل کلودل برادر کوچک او به موسسه کمک می کرد اجازه نداد او از آنجا بیرون بیاید.

بینوش برای بازی در این نقش سه هفته را در یک مرکز روان درمانی با بیماران گذراند.

برونو دومون در نشست خبری فیلمش گفت: "این سیاه ترین دوران زندگی بود، زمانی که او در انزوا قرار داده شده بود. همه چیزهایی که ما از او می دانیم از اسناد پزشکی و مکاتبات است که فیلم بر مبنای آنها ساخته شده."

ایزابل آجانی دیگر ستاره مشهور فرانسوی ایفاگر یکی دیگر از نقش های فیلم است.

در این رابطه بخوانید: همه ی آن شور و اشتیاق سرکوب شده


در این روز همچنین فیلم «پرده» ساخته مشترک جعفر پناهی و کامپوزیا پرتوی نیز در بخش مسابقه به نمایش درآمد.


روز چهارشنبه 13 فوریه فیلم «یک داستان کوتاه از زندگی یک آهن فروش» ساخته دنیس تاتوویچ فیلمساز بوسنیاییِ برنده اسکار برای اولین بار در دنیا در بخش مابقه بین الملل جشنواره برلین به نمایش درآمد.

این فیلم که تولید مشترک بوسنی و هرزگوین، فرانسه و اسلونی است، داستانی واقعی درباره یک اتفاق غیرمنتظره است که برای خانواده ای فقیر از اقلیت روما در بوسنی و هرزگوین روی داده. نقش قهرمانان فیلم را شخصیت های واقعی بازی می کنند.

تاتوویچ که برای درامِ ابزورد «سزمین هیچکس» (2001) درباره جنگ داخلیِ بوسنی برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد، در نشست خبری فیلمش گفت: "یک گزارش خبری درباره زنی که پس از یک سقط جنین غیرعمدی نتوانست تحت مراقبت های پزشکی قرار بگیرد، منبع الهام من برای ساخت این فیلم بوده است."

«یک داستان کوتاه از زندگی یک آهن فروش» با بودجه ای حدود 17 هزار یورو (23 هزار دلار) در 9 روز و با استفاده از یک دوربین دیجیتال و به شکل روی دست فیلمبرداری شد.

نظیف موجیج شخصیت اصلی داستان کسی ست که عنوان فیلم از او گرفته شده است. او قطعات فلزی از ماشین های اوراقی را جدا کرده و می فروشد. نظیف و خانواده چهار نفره اش در روستایی در نزدیک یک زباله دانی به سختی گذران زندگی می کنند. در حالی که نظیف و دیگر اعضای خانواده در میان زباله ها به دنبال تکه های فلزی هستند تا به قیمت ناچیز آنها را بفروشند، سنادا آلیمانوویچ همسر باردار او خانه داری می کند و مراقب دو دختر کوچکشان است. سنادا یکی از روزها پس از یک روز سختِ کاری از ناحیه شکم دچار درد شدیدی می شود. نظیف او را به سرعت به بیمارستان می رساند. دکتر می گوید فرزند پنج ماهه آنها مرده و سنادا برای قطع خونریزی و عفونت احتمالی بعدی باید مورد عمل جراحی قرار بگیرد، اما این زوج بیمه نیستند و قادر به پرداخت هزینه جراحی هم نیستند. آنها پیش رئیس بیمارستان و اداره تامین اجتماعی می روند، اما کسی برایشان کاری انجام نمی دهد. وضعیت جسمانی سنادا وخیم تر می شودو نظیف هم مستاصل، تا اینکه در نهایت دفترچه یکی از اقوامِ خود را قرض گرفته و به جای دفترچه خود ارائه می دهند. به این ترتیب سنادا از مرگ حتمی نجات پیدا می کند.

آلیمانوویچ پس از نمایش «یک داستان کوتاه از زندگی یک آهن فروش» با استقبال گرم تماشاگران و خبرنگاران روبرو شد، گفت: "امیدوارم هیچکس دیگر چیزی را که من تجربه کردم، تجربه نکند."

موجیج هم که یک کهنه سزباز است و یکی از برادرهایش را در جنگ داخلی بوسنی ازدست داده، گفت: "فقر و تبعیض فراوان نسبت به اقلیت روما در بوسنی داستان آنها را عملا به یک تراژدی تبدیل کرده است." او همچنین گفت: "اگر دو ساعت دیرتر می رسیدیم سنادا قطعا می مرد. ما که نمی توانیم رنگ پوست خود را عوض کنیم. ما روما هستیم. من یک مرد شریف و زحمتکش هستم. زندگی خودم را دارم، دزدی نمی کنم و هیچوقت از اینکه روما هستم خجالت زده نشده ام."

تاتوویچ هم در نشست خبری فیلمش گفت: "بلافاصله پس از خواندن داستان «عمیفا نگران کننده و ناعادلانه» به تهیه کننده فیلم هایم زنگ زدم" او گفت: "گفتم آنچه که بر سر کشور ما آمده باور کردنی نیست. ما واقعا کجا می رویم؟" تاتوویچ در ادامه افزود: "کشور من 25 سال است که دچار بحران است. جنگ به ظاهر تمام شده، اما عملا تمام نشده است. ما برای اینکه کشورمان چه مسیری را طی کند هیچ استراتژی نداریم همه چیز به آرامی اما به طور قطعی در حال نابودی است."


روز چهارشنبه همچنین کمدی نامتعارف و کم هزینه ی «شاهزاده آوالانچ» به کارگردانی دیوید گوردون گرین در بخش مسابقه برلیناله روی پرده رفت.

داستان این فیلم آمریکایی با بازی پل راد و امیل هرش در سال 1988 در جنگل های دور افتاده و سوخته از آتشِ تگزاس رُخ می دهد. هرش و راد در نقش دو کارگرِ نقاش در یک جاده به ظاهر بی پایان مشغول به کار هستند. ملال و یکنواختی کار آنها فضایی ایجاد می کند که دائم منجر به جر و بحث میان آنها می شود، اما در نهایت رفاقتشان در جای خود باقی ست.

«شاهزاده آوالانچ» بازسازی فیلمی ایسلندی به نام «در هر صورت» (2011) است.

گرین که بش از همه برای کمدی «قطار سریع السیر آناناس» (2008) شهرت دارد در نشست خبری فیلمش گفت: "در حرکتی نامعمول حتی پیش ار اینکه فیلم ایسلندی را دیده باشم تصمیم به بازسازی آن گرفتم." او در ادامه افزود: "فیلم را اولین بار با این هدف که بازسازی کنم دیدم، چرا که قبلا تصمیم خودم را گرفته بودم  که خیلی تصمیم عجیبی بود." گرین گفت: "ما تصمیم گرفتیم وقایع داستان را به جای امروز به دهه ی 1980 منتقل کنیم، چرا که از این طریق می توانستیم شخصیت های خود را کاملا از دنیای بیرون جدا کنیم، دنیایی بدون اسکایپ، بدون فیس بوک، تلفن های همراه یا آی پد، زمانی که به نظرم همه چیز خوشایندتر بود."

گرین فیلم خود را تنها در عرض 16 روز ساخت.


روز چهارشنبه فیلم «قطار شبانه به لیسبون» آخرین ساخته بیل آگوست فیلمساز سرشناس دانمارکی در بخش اصلی، اما خارج از مسابقه برلیناله به نمایش درآمد.

جرمی آیرونز، ملانی لورن، جک هیوستون، مارتینا گدگ، تام کورتنی و لنا اولین در این فیلم بازی می کنند.

داستان فیلم درباره یک معلم سوئیسی به اسم ریموند گِرِگوریوس (آیرونز) است که وقتی کتابی از آمادئو دی پرادو شاعر و پزشک پرتغالی می خواند، به یکباره دچار تحول می شود و به امید پی بردن به سرنوشت پرادو که علیه آنتونیو دی اُلیویرا سالازاردیکتاتور پرتغال مبارزه می کرده، با یک قطار شبانه راهیِ لسیبون می شود.

آیرونز، لورن، هیوستون و گدگ از جمله بازیگران این فیلم بودند که همراه با آگوست در مراسم فرش قرمز نخستین نمایش جهانی «قطار شبانه به لیسبون» شرکت کردند.


روز پنج شنبه 14 فوریه دو فیلم دیگر در بخش اصلی جشنواره برلین نمایش داده شد. «درس های هارمونی» اولین تجربه سینمایی امیر بیگازین کارگردان 28 ساله قزاقستانی در بخش مسابقه نمایش داده شد و فیلم «خون سیاه» ساخته ژرژ الوئیزر که ساخت آن به تازگی به پایان رسیده، در بخش خارج از مسابقه به روی پرده رفت.

«درس های هارمونی» اولین فیلم از قزاقستان است که در تاریخ برگزاری جشنواره برلین در بخش رسمی به نمایش در می آید. داستان فیلم درباره یک پسر 12 ساله است که با مادربزرگش زندگی می کند و باید با بچه های قلدر مدرسه که یک باند جنایی مافیاگونه تشکیل داده اند مقابله کند.


«خون سیاه» آخرین فیلم ریور فونیکس بازیگر آمریکایی و برادر بزرگ خواکین فونیکس است که در سال 1993 بر اثر مصرف بیش از اندازه مواد مخدر در 23 سالگی درگذشت. فونیکس کمی پیش از پایان فیلمبرداری «خون سیاه» درگذشت و از آن زمان این پروژه ناتمام به حال خود رها شده بود. در نهایت اسلوئیزر فیلمساز هلندی تصمیم گرفت با استفاده از صدای روی تصویر صحنه های باقی مانده را به پایان برساند و فیلم را به نحوی تمام کند. هرچند که او به اکران عمومی فیلمش امید چندانی ندارد.

فونیکس در «خون سیاه» نقش یک مرد بیوه جوان را بازی می کند که در صحرای آریزونا در نزدیکی جایی که آزمایشات هسته ای انجام می شود، زندگی می کند. او به امید یک زندگی بهتر یک زوج میانسال را به گروگان می گیرد...


روز جمعه 15 فوریه فیلم فرانسوی «در راهم» با بازی کاترین دنوو در بخش مسابقه بین الملل جشنواره برلین به نمایش درآمد.

دنوو در این فیلم نقش بتی صاحب یک رستوران خانوادگی کم رونق در بروتاین فرانسه را بازی می کند. سرانجام او یک روز خسته از ناملایمات زندگی، به یکباره قید همه چیز را می زند و راهی سفری جاده ای با اتوموبیلش می شود.

دنوو که پس از نمایش «در راهم» با استقبال گرم تماشاگران روبرو شده بود، به خبرنگاران گفت: "این یک سفر بدون برنامه ریزی قبلی است و در طول راه اتفاقات مختلفی روی می دهد. سئوال های جدید به ذهن کتی می رسد و پاسخ های جدیدی هم دریافت می کند."

«در راهم» را امانوئل بِرکو که یکی از سه کارگردان زن حاضر در این دوره از جشنواره برلین است، کارگردانی کرده است.

در طول راه دختر کتی که مدتهات از او خبر نداشته تماس می گیرد و از کتی می خواهد تا پسرش را به خانه پدربزرگش ببرد، چرا که خودش برای یک شغل جدید قرار مصاحبه دارد. کتی و نوه اش در جاده همراه می شوند و با از راه رسیدن پدربزرگِ بچه ماجراهای جدیدی رقم می خورد.

دنوو در نشست خبری فیلم گفت: "برای یک زن پیر شدن کار ساده ای نیست و اگر آن زن بازیگر باشد که کار سخت تر است." او در ادامه گفت: "البته نه به آن معنا که باید ذهنت را مشغول کنی. اگر در این مورد کاری از دستت بر نمی آید، شاید بهتر باشد که یادبگیری تا بتوانی با آن زندگی کنی."

بِرکو که خود یک بازیگر است هنگام نگارش فیلمنامه برای نقش اصلی فیلمش دنوو را مدنظر داشته، و بنا بر خصوصیات او فیلمنامه اش را نوشته است. او در نشست خبری فیلمش گفت: "دنوو در فیلم عملا خودش است، زنی که همه چیز را آسان می گیرد. به عنوان یک بازیگر و همینطور یک زن او را خیلی دوست دارم. او بسیار الهام بخش است."


روز جمعه همچنین انیمیشن «خانواده کرود» تولید استودیوی دریم ورکز برای اولین بار در بخش خارج از مسابقه برلیناله به نمایش درآمد. «خانواده کرود» اولین انیمیشنی است که پس از «داستان اسباب بازی» (1996) در جشنواره برلین به نمایش در می آید. «خانواده کرود» به کارگردانی کریس ساندرز و کرک دی میکو درباره خانواده ای در عصر حجر است که وقتی غار آنها نابود می شود، باید در یک دنیای ناآشنا و غیرقابل پیش بینی یک سرپناهِ جدید پیدا کنند.

نیکلاس کیج و اما استون که از صداپیشه ها و دوبلورهای این فیلم هستند در مراسم فرش قرمز این فیلم شرکت داشتند.

ساندرز که انیمیشن «چگونه اژدهایتان را تربیت کنید» (2010) در کارنامه دارد به عنوان یکی از دو کارگردان فیلم گفت: "ماهیت این فیلم یک سفر جاده ای بود. در میان تمام فیلم هایی که ساخته ام این یکی بیشتر از بقیه متکی بر استوری بورد بود. برای همین اگر قرار فیلم دیگری را به سرعت جلوی دوربین ببریم، کلی بخش های یدکی داریم که بتوانیم از آن استفاده کنیم."

نیکلاس کیج هم که به جای پدر خانواده صحبت می کند از ساخت دنباله دیگری بر این انیمیشن استقبال کرد و گفت: "دوست دارم تا حداقل در یک ماجرای دیگر با «خانواده کرود» همراه شوم."

در این رابطه بخوانید: یک خانواده غارنشین پست مدرن

«هاوان، دختر هیچکس» به کارگردان هونگ سانگ-سو از کره جنوبی یکی دیگر از فیلم های حاضر در بخش مسابقه برلیناله بود.

داستان فیلم درباره دختری دانشجو به اسم هائه وون است که خودش حس می کند به حال خودش رها شده و کسی با او کاری ندارد. مادرش به زودی به کانادا مهاجرت خواهد کرد و خودِ او باید به تنهایی در مورد ارتباطش با یکی استادهایش تصمیم بگیرد. هائه وون که دچار سردرگمی شده سرانجام سر از کوه های سئول در می آورد.

سانگ-سو که در فیلم های قبلی خود راه های غیرقابل سنجش عشق و غیرممکن بودن روابط از منظر شخصیت های مرد به تصویر کشیده بود، در فیلم جدیدش نگاه خود را تغییر داده است.

● خبرهای مرتبط با این گزارش:

فیلم های بخش مسابقه برلین 2013 معرفی شدند

آغاز به کار برلین 2013 با یک فیلم رزمی

«حالت بچه» از رومانی برنده خرس طلای برلین 2013 شد

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...