- نویسنده : ساسان دُسی
جشنواره فیلم فجر در شیراز در حالی به پایان رسید که قبل از بررسی فیلم ها نیاز به تذکر چند نکته هرچند تکراری است:
1-در جشنواره امسال بر خلاف سال های گذشته جای فیلم یا فیلمهای شاخص خالی بود. اما امسال تعداد فیلم های متوسط آنقدر بود که به راحتی می توان 7 تا 8 فیلم را زیر عنوان فیلمهای متوسط انتخاب کرد.
2-در جشنواره امسال همچون سال های گذشته در شیراز هم داوری فیلم ها برگزار شد که هیات داوران دو فیلم «بوسیدن روی ماه» و «ملکه» را به طور مشترک به عنوان فیلمهای برتر
انتخاب کردند و از فیلم های «روزهای زندگی» و «من و زیبا» تقدیر به عمل آوردند. امسال بر خلاف سال های گذشته هیات داوری شیراز جایگاه بهتری پیدا کرد که حداقل آن انعکاس آراء در مطبوعات محلی بوده است. امید آنکه در سال های آتی شاهد ارتقاء بیشتر این جایگاه تا این حد که از هنرمندان برگزیده هیات داوری جهت حضور در مراسم پایانی شیراز دعوت به عمل آید.
3- در جشنواره امسال همچون سالهای گذشته باز هم کیفیت صدا و تصویر در سینماهای نمایش دهنده فیلمهای جشنواره پایین بود. به نظر می رسد اعتراض ها و گفتن ها و .....راه به جایی نمی برد. اما به راستی مایه تاسف است که این روزها که کانال های تلویزیونی با کیفیت های اچ-دی به راه افتاده اند بخواهیم هنوز معترض به کیفیت پایین صدا و تصویر در سینماهای کشور باشیم (راستی تمام امکانات مقابله با تهاجم فرهنگی در کشور همین است؟)
و اما فیلم های جشنواره...همانگونه که اشاره شد تعداد فیلمهای متوسط امسال کم نبودند: «ضد گلوله»، «خوابم می آد»، «بوسیدن روی ماه»، «روزهای زندگی»، «من و زیبا» و «ملکه» از جمله فیلم های متوسط امسال بودند که چه به لحاظ ساختار و چه مضمون قابل اعتنا بودند.
«روزهای زندگی» (فیلم برگزیده جشنواره امسال) نشانگر پیشرفت قابل اعتنا و قابل توجه پرویز شیخ طادی نسبت به فیلم قبلی اش یعنی «شکارچی شنبه» است. ساخت صحنه های جنگی بسیار خوب وحرفه ای است اما مشکل اصلی فیلم به فیلمنامه آن باز می گردد . فیلم از نیمه های آن کم می اورد تا آنجا که خروج بی دلیل همسر دکتر (با بازی هنگامه قاضیانی) از سنگر به طور اشتباه سه بار تکرار می شود و یا خروج و درگیری یکی از پرستاران زن با سربازان عراقی برای نجات یکی از دکتر ها از هیچ منطقی تبعیت نمی کند. از سوی دیگر شخصا با دیدگاه جنگ طلبانه فیلم مشکل دارم و نمی توانم بپذیرم که دکتر فیلم بتواند به راحتی قصد کشتن سربازان دشمن را نماید و یا معنای ناراحتی او را پس از پذیرش قطعنامه را درک نمی کنم. بازی فرخ نژاد هم پس از نابینایی که شکلی ربات گونه می یابد هم بسیار بد است.
«خوابم می آد» اولین ساخته رضا عطاران یک کمدی وودی آلنی و متفاوت در سینمای ایران است، شخصیت بی دست و پا ی عطاران و تفاوت آن با محیط پیرامون کمدی موقعیت جالبی را پیش می آورد. هرچند که رجعت ها به اوایل دهه 60 که در ابتدای فیلم بسیار جذاب است در لحظات پایانی به دلیل کم آمدن قصه ملال انگیز می شود.
«ضد گلوله» کمدی دیگری بود که هرچند نشانه های آشکاری از تاثیرپذیری از دیگر فیلم های کمدی سینمای ایران همچون «لیلی با من است» و یا «مارمولک» دیده می شود اما در خلق پاره ای از لحظات کمدی موقعیت موفق است و به احتمال زیاد فیلمی خواهد بود که به موفقیت چشم گیری در گیشه خواهد رسید و در سال آینده جزو فیلمهای پرفروش خواهد شد.
در این رابطه بخوانید: ایده ای جذاب چنبره ای تکرار
«من و زیبا» هم نشانگر پیشرفت قابل اعتنای حسن پور نسبت به فیلم قبلی اش است، فیلمی که داستان خود را به خوبی نقل می کند و تاثیر احساسی خود را بر مخاطب می گذارد. هرچند که ادعای بزرگی است اما خیلی دوست دارم فیلم را از لحاظ مضمون با فیلم «شکستن اموج» (لارس فون تریه) مقایسه کنم، محیط بسته ای (در هر دو فیلم روستا) که عده ای دین را وسیله امرار معاش قرار داده اند.
در این رابطه بخوانید: پیرمرد و همه دلبستگی هایش
«بوسیدن روی ماه» از نظر سادگی ادامه دهنده راهی است که اسعدیان با فیلم «طلا و مس» آغاز کرده بود. فیلمساز در این فیلم آگاهانه از در غلطیدن به ورطه سانتی مانتالیزم و احساسی گرایی سطحی دوری می گزیند و این خود امتیازی برای فیلمی محسوب می شود که می توانست بر اثر خام دستی سازنده اش تبدیل به فیلمی سوزناک شود. در فیلم با دورانی مواجه می شویم که در حال پایان پذیرفتن است ، بنیاد شهیدی را می بینیم که رنگ آمیزی آن نه تنها ظاهر بلکه آن را از درون هم تغییر می دهد. مسوول قبلی (با بازی مسعود رایگان ) گویی دورانش به سر آمده است و اکنون در انبار خودروهای اسقاطی مشغول به کار است و حتی محله فروغ نیز در حال تغیر یافتن است شاید به همین دلیل نوه احترام السادات عاجز از درک دنیای دو مادر شهید است. شاید به همین دلیل می توان گفت که فیلم «بوسیدن روی ماه» مرثیه ای بر یک دوران سپری شده است.
اما در جشنواره امسال شاهد فیلم هایی بودیم که به دلایل متعدد نتوانستند انتظارات را برآورده سازند که مهمترین این فیلم ها «نارنجی پوش» (داریوش مهرجویی) بود. «نارنجی پوش» یکی از ضعیف ترین فیلم های مهر جویی در سال های اخیراست، گویی استاد به مرحله ای از کمال رسیده است که همه چیز را به تمسخر گرفته است حتی خودش را !!! برای مثال توجه کنید به صحنه ای که حامد بهداد در دادگاه به شوخی با فیلم «هامون» می پردازد (این بچه سهم منه حقه منه ). نکته ای که در باره «نارنجی پوش» می توان اشاره کرد و بحث کلی تر را به زمان اکران عمومی موکول کرد حرمت سفره در آثار مهرجویی است (برای مثال توجه کنید به فیلم «مهمان مامان» که اصلن داستان در مورد شکل گیری یک سفره و همدلی افراد ساکن در یک خانه برای تهیه سفره شام است ) که در فیلم «نارنجی پوش» با دیالوگی از زبان بهداد خطاب به خانواده ای که رعایت پاکیزگی را نمی کنند به راحتی زیر سوال می رود.
«یک عاشقانه ساده» هم از دیگر فیلم های امسال بود که نتوانست انتظار از سازنده فیلم کمدی-سیاسی «مکس» برآورده سازد. سامان مقدم در واپسین ساخته خود یک داستان نخ نما شده را در یک محیط روستا دستمایه قرار داده است، همان داستان تکراری پسر ثروتمند و دختر فقیر و عاشقی که او هم بی پول است، شاید تا اینجا بتوان گفت که هدف مقدم ساخت یک رومانسِ عاشقانه است اما پایان فیلم و چرخش ناگهانی شخصیت پسر ارباب و همچنین قضیه مواد مخدر در نان به راستی جای تعجب دارد.
«در انتظار معجزه» ساخته رسول صدر عاملی با داستان یک خطی خود که تنها مناسب برای یک فیلم کوتاه 30 دقیقه ای بود و سعی بسیاری در فضاسازی و استفاده خلاقه از رنگ و نور دارد که در این زمینه هم نمی تواند توفیقی به دست آورد. فیلم «در انتظار معجزه» حتی چند قدم به عقب نسبت به فیلم قبلی این فیلمساز یعنی «زندگی با چشمان بسته» است. البته از زاویه ای دیگر می توان فیلم را محصول سینمای سفارشی دولتی دانست که نتیجه آن از قبل معلوم است.
«آمین خواهیم گفت» فیلم خیلی بدی است حتی بدتر از فیلم «شور شیرین» که گویی 20 سال دیرتر از زمان ساخت خود اکران شده است. نگاه سامان سالور سازنده فیلم «آمین خواهیم گفت» به آدم های فیلم نگاهی توام با تحقیر است و نگارنده فیلمسازی را که چنین نگاه بسته ای به آدم های فیلمش دارد را دوست ندارم. آدم های فیلم که هر کدام مشکلی جسمانی دارند بیشتر به دلیل خوش آمد جشنواره های غربی کنار هم گرد آمده اند و در کنار مو سیقی سازدهنی سعی در ایجاد فضایی وسترن گونه دارد که البته ناموفق است.
«چک» (کاظم راست گفتار) تا پانزده دقیقه اول فیلم خوبی است، اصولا کنار هم قرار دادن چند آدم با تفکرات متفاوت و گوناگون به خودیِ خود جذاب است اما ساخت سردستی فیلم و دوربین روی دست که تقلیدی دست چندم از فیلم های مهرجویی است آن را تبدیل به یکی از ضعیف ترین فیلم های جشنواره کرده است. سکانس تفریح رفتن و پیدا شدن ناگهانی سر و کله پدر دانشجوی فیلم نیز از صحنه های زاید فیلم است.
«پل چوبی» که آشکارا نشانگر تسلیم شدن مهدی کرم پور در برابر سینمای متعارف قصه گو است، سینماگری که فیلم های نامتعارفی چون «چه کسی امیر را کشت» و «جایی دیگر» را در کارنامه خودش دارد. ضمن آنکه فیلمساز در بیان داستان معمول خود هم دارای ایرادات فراوانی است، داستان فیلم بر اساس شخصیت هایی پیش می رود که هرکدام به طور اتفاقی در داستان نمایان می شوند. اشاره فیلمساز به وقایع انتخابات 88 نیز در حد یک ژست آشکار جسور نمایی است و بس.
در این رابطه بخوانید: روایت یک داستان عاشقانه بر بستری سیاسی
«گیرنده» اولین ساخته مهرداد غفارزاده قرار است که یک فیلم جاده ای باشد که پیرامون سفر های استانی رییس جمهور ساخته شده است اما دریغ از یک نمای عمومی که لازمه این نوع سینماست.
«یکی می خواد باهات حرف بزنه» اولین ساخته منوچهر هادی قصد دارد که در پس داستان عاشقا نه خود تبلیغی باشد در مورد اهدا اعضاء پس از مرگ که به دلیل ضعف داستانی موفق نمی شود از جمله ایرادات اساسی که در فیلم به چشم می آید انگیزه ناکافی زن برای گرفتن رضایت از شوهر قبلی خود است که منجر به انواع تحقیر ها می شود.
در پایان لازم است که اشاره کنم این یادداشت مختصر گویی پس از خستگی روزهای جشنواره است که با بیماری سرما خوردگی همراه شد و طبعا یادداشت های دقیقتر می ماند برای زمان اکران عمومی فیلم ها. و دیگر آنکه لازم به یادآوری می دانم که نگارنده موفق به دیدن فیلم های «ملکه»، «تلفن همراه رییس جمهور»، «بی خداحافظی» نشدم و حوصله کم اجازه دنبال کردن فیلم «پرواز بادبادکها» را نداد.
1-در جشنواره امسال بر خلاف سال های گذشته جای فیلم یا فیلمهای شاخص خالی بود. اما امسال تعداد فیلم های متوسط آنقدر بود که به راحتی می توان 7 تا 8 فیلم را زیر عنوان فیلمهای متوسط انتخاب کرد.
2-در جشنواره امسال همچون سال های گذشته در شیراز هم داوری فیلم ها برگزار شد که هیات داوران دو فیلم «بوسیدن روی ماه» و «ملکه» را به طور مشترک به عنوان فیلمهای برتر
انتخاب کردند و از فیلم های «روزهای زندگی» و «من و زیبا» تقدیر به عمل آوردند. امسال بر خلاف سال های گذشته هیات داوری شیراز جایگاه بهتری پیدا کرد که حداقل آن انعکاس آراء در مطبوعات محلی بوده است. امید آنکه در سال های آتی شاهد ارتقاء بیشتر این جایگاه تا این حد که از هنرمندان برگزیده هیات داوری جهت حضور در مراسم پایانی شیراز دعوت به عمل آید.3- در جشنواره امسال همچون سالهای گذشته باز هم کیفیت صدا و تصویر در سینماهای نمایش دهنده فیلمهای جشنواره پایین بود. به نظر می رسد اعتراض ها و گفتن ها و .....راه به جایی نمی برد. اما به راستی مایه تاسف است که این روزها که کانال های تلویزیونی با کیفیت های اچ-دی به راه افتاده اند بخواهیم هنوز معترض به کیفیت پایین صدا و تصویر در سینماهای کشور باشیم (راستی تمام امکانات مقابله با تهاجم فرهنگی در کشور همین است؟)
و اما فیلم های جشنواره...همانگونه که اشاره شد تعداد فیلمهای متوسط امسال کم نبودند: «ضد گلوله»، «خوابم می آد»، «بوسیدن روی ماه»، «روزهای زندگی»، «من و زیبا» و «ملکه» از جمله فیلم های متوسط امسال بودند که چه به لحاظ ساختار و چه مضمون قابل اعتنا بودند.
«روزهای زندگی» (فیلم برگزیده جشنواره امسال) نشانگر پیشرفت قابل اعتنا و قابل توجه پرویز شیخ طادی نسبت به فیلم قبلی اش یعنی «شکارچی شنبه» است. ساخت صحنه های جنگی بسیار خوب وحرفه ای است اما مشکل اصلی فیلم به فیلمنامه آن باز می گردد . فیلم از نیمه های آن کم می اورد تا آنجا که خروج بی دلیل همسر دکتر (با بازی هنگامه قاضیانی) از سنگر به طور اشتباه سه بار تکرار می شود و یا خروج و درگیری یکی از پرستاران زن با سربازان عراقی برای نجات یکی از دکتر ها از هیچ منطقی تبعیت نمی کند. از سوی دیگر شخصا با دیدگاه جنگ طلبانه فیلم مشکل دارم و نمی توانم بپذیرم که دکتر فیلم بتواند به راحتی قصد کشتن سربازان دشمن را نماید و یا معنای ناراحتی او را پس از پذیرش قطعنامه را درک نمی کنم. بازی فرخ نژاد هم پس از نابینایی که شکلی ربات گونه می یابد هم بسیار بد است.
«خوابم می آد» اولین ساخته رضا عطاران یک کمدی وودی آلنی و متفاوت در سینمای ایران است، شخصیت بی دست و پا ی عطاران و تفاوت آن با محیط پیرامون کمدی موقعیت جالبی را پیش می آورد. هرچند که رجعت ها به اوایل دهه 60 که در ابتدای فیلم بسیار جذاب است در لحظات پایانی به دلیل کم آمدن قصه ملال انگیز می شود.
«ضد گلوله» کمدی دیگری بود که هرچند نشانه های آشکاری از تاثیرپذیری از دیگر فیلم های کمدی سینمای ایران همچون «لیلی با من است» و یا «مارمولک» دیده می شود اما در خلق پاره ای از لحظات کمدی موقعیت موفق است و به احتمال زیاد فیلمی خواهد بود که به موفقیت چشم گیری در گیشه خواهد رسید و در سال آینده جزو فیلمهای پرفروش خواهد شد.در این رابطه بخوانید: ایده ای جذاب چنبره ای تکرار
«من و زیبا» هم نشانگر پیشرفت قابل اعتنای حسن پور نسبت به فیلم قبلی اش است، فیلمی که داستان خود را به خوبی نقل می کند و تاثیر احساسی خود را بر مخاطب می گذارد. هرچند که ادعای بزرگی است اما خیلی دوست دارم فیلم را از لحاظ مضمون با فیلم «شکستن اموج» (لارس فون تریه) مقایسه کنم، محیط بسته ای (در هر دو فیلم روستا) که عده ای دین را وسیله امرار معاش قرار داده اند.در این رابطه بخوانید: پیرمرد و همه دلبستگی هایش
«بوسیدن روی ماه» از نظر سادگی ادامه دهنده راهی است که اسعدیان با فیلم «طلا و مس» آغاز کرده بود. فیلمساز در این فیلم آگاهانه از در غلطیدن به ورطه سانتی مانتالیزم و احساسی گرایی سطحی دوری می گزیند و این خود امتیازی برای فیلمی محسوب می شود که می توانست بر اثر خام دستی سازنده اش تبدیل به فیلمی سوزناک شود. در فیلم با دورانی مواجه می شویم که در حال پایان پذیرفتن است ، بنیاد شهیدی را می بینیم که رنگ آمیزی آن نه تنها ظاهر بلکه آن را از درون هم تغییر می دهد. مسوول قبلی (با بازی مسعود رایگان ) گویی دورانش به سر آمده است و اکنون در انبار خودروهای اسقاطی مشغول به کار است و حتی محله فروغ نیز در حال تغیر یافتن است شاید به همین دلیل نوه احترام السادات عاجز از درک دنیای دو مادر شهید است. شاید به همین دلیل می توان گفت که فیلم «بوسیدن روی ماه» مرثیه ای بر یک دوران سپری شده است.
«یک عاشقانه ساده» هم از دیگر فیلم های امسال بود که نتوانست انتظار از سازنده فیلم کمدی-سیاسی «مکس» برآورده سازد. سامان مقدم در واپسین ساخته خود یک داستان نخ نما شده را در یک محیط روستا دستمایه قرار داده است، همان داستان تکراری پسر ثروتمند و دختر فقیر و عاشقی که او هم بی پول است، شاید تا اینجا بتوان گفت که هدف مقدم ساخت یک رومانسِ عاشقانه است اما پایان فیلم و چرخش ناگهانی شخصیت پسر ارباب و همچنین قضیه مواد مخدر در نان به راستی جای تعجب دارد.
«در انتظار معجزه» ساخته رسول صدر عاملی با داستان یک خطی خود که تنها مناسب برای یک فیلم کوتاه 30 دقیقه ای بود و سعی بسیاری در فضاسازی و استفاده خلاقه از رنگ و نور دارد که در این زمینه هم نمی تواند توفیقی به دست آورد. فیلم «در انتظار معجزه» حتی چند قدم به عقب نسبت به فیلم قبلی این فیلمساز یعنی «زندگی با چشمان بسته» است. البته از زاویه ای دیگر می توان فیلم را محصول سینمای سفارشی دولتی دانست که نتیجه آن از قبل معلوم است.
«آمین خواهیم گفت» فیلم خیلی بدی است حتی بدتر از فیلم «شور شیرین» که گویی 20 سال دیرتر از زمان ساخت خود اکران شده است. نگاه سامان سالور سازنده فیلم «آمین خواهیم گفت» به آدم های فیلم نگاهی توام با تحقیر است و نگارنده فیلمسازی را که چنین نگاه بسته ای به آدم های فیلمش دارد را دوست ندارم. آدم های فیلم که هر کدام مشکلی جسمانی دارند بیشتر به دلیل خوش آمد جشنواره های غربی کنار هم گرد آمده اند و در کنار مو سیقی سازدهنی سعی در ایجاد فضایی وسترن گونه دارد که البته ناموفق است.
«چک» (کاظم راست گفتار) تا پانزده دقیقه اول فیلم خوبی است، اصولا کنار هم قرار دادن چند آدم با تفکرات متفاوت و گوناگون به خودیِ خود جذاب است اما ساخت سردستی فیلم و دوربین روی دست که تقلیدی دست چندم از فیلم های مهرجویی است آن را تبدیل به یکی از ضعیف ترین فیلم های جشنواره کرده است. سکانس تفریح رفتن و پیدا شدن ناگهانی سر و کله پدر دانشجوی فیلم نیز از صحنه های زاید فیلم است.
«پل چوبی» که آشکارا نشانگر تسلیم شدن مهدی کرم پور در برابر سینمای متعارف قصه گو است، سینماگری که فیلم های نامتعارفی چون «چه کسی امیر را کشت» و «جایی دیگر» را در کارنامه خودش دارد. ضمن آنکه فیلمساز در بیان داستان معمول خود هم دارای ایرادات فراوانی است، داستان فیلم بر اساس شخصیت هایی پیش می رود که هرکدام به طور اتفاقی در داستان نمایان می شوند. اشاره فیلمساز به وقایع انتخابات 88 نیز در حد یک ژست آشکار جسور نمایی است و بس.در این رابطه بخوانید: روایت یک داستان عاشقانه بر بستری سیاسی
«گیرنده» اولین ساخته مهرداد غفارزاده قرار است که یک فیلم جاده ای باشد که پیرامون سفر های استانی رییس جمهور ساخته شده است اما دریغ از یک نمای عمومی که لازمه این نوع سینماست.
«یکی می خواد باهات حرف بزنه» اولین ساخته منوچهر هادی قصد دارد که در پس داستان عاشقا نه خود تبلیغی باشد در مورد اهدا اعضاء پس از مرگ که به دلیل ضعف داستانی موفق نمی شود از جمله ایرادات اساسی که در فیلم به چشم می آید انگیزه ناکافی زن برای گرفتن رضایت از شوهر قبلی خود است که منجر به انواع تحقیر ها می شود.در پایان لازم است که اشاره کنم این یادداشت مختصر گویی پس از خستگی روزهای جشنواره است که با بیماری سرما خوردگی همراه شد و طبعا یادداشت های دقیقتر می ماند برای زمان اکران عمومی فیلم ها. و دیگر آنکه لازم به یادآوری می دانم که نگارنده موفق به دیدن فیلم های «ملکه»، «تلفن همراه رییس جمهور»، «بی خداحافظی» نشدم و حوصله کم اجازه دنبال کردن فیلم «پرواز بادبادکها» را نداد.
بیشتر بخوانید: فقط برای رضایت طرفداران
بیشتر بخوانید: حسی از ملال
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...