پشت صحنه 127 ساعت

اکشن لای صخره ها، میان دره ی عمیق و انباری پر از دست های بدلی

پنج شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۰

  • نویسنده :  اِمی رافائِل
  • |
  • ترجمه : سارا ترابی
  • |
  • منبع : گاردین

یک روز بهاری آفتابی محشر در حومه ی سالت لیک سیتی است. به انباری پر از وسایل قدیمی عجیب وارد می شوم و نور درخشان به تاریکی محض فضای غبارآلودی تبدیل می شود. از یک اتاق کوچک بدون پنجره عبور می کنم، جایی که مردی به دقت با قلموی باریکی در حال نقاشی کک مک روی یک دست مصنوعی است. بعد به میان توده ای خاک نارنجی-قرمز، تخته سنگ های دست ساز و دره ی عمودی و پهناور می رسم، دره تا اندازه ای واقعی به نظر می رسد که انگار آن را درست از وسط صحرای یوتا جدا کرده و به اینجا آورده اند. درست در میان این دره ی پهناور پرده ی سیاهی مثل یک تونل آزادانه از گوشه ها آویخته شده است. یک موتور به طور ممتد خاک بیرون می پاشد. با یک نظر اجمالی در فضای داخل پرده ی سیاه می توان یک صخره ی قرمز رنگ را دید. فردی که دیده نمی شود با لحنی لنکستری صدا می زند: "بسیار خُب جیمز، شروع می کنیم! حرکت!" فضا کاملا سکوت محض است. ردیف صندلی های خالی کارگردان ها در مقابل صفحه ی نمایش تلویزیونی قرار گرفته. جیمز فرانکو را در صفحه ی نمایش می بینم، دستش زیر تخته سنگی گیر کرده، پرتوی باریک نور خورشید بر پایش می تابد. چهره ی معمولا جذاب و آرامش در اثر درد منقبض شده
دنی بویل برای فیلمبرداری «127 ساعت» به سالت لیک سیتی آمده، داستانی واقعی از تجربه ی صحرانوردی که دست راستش با سقوط تخته سنگی به دیواره ی دره ای عمیق دوخته شده است. آرون رالستون به هیچ کس نمی گوید که راهی دره ی بلو جان است و بعد از طی پنج روز طاقت فرسا در تنهایی و روبرو شدن با مرگ، او متحول می شود و توان می یابد تا دستش را با یک چاقوی جیبی قطع کند. رالستون زنده باقی ماند تا درباره ی تجربه دشواری که با یک تخته سنگ و فضای سخت اطرافش داشته بنویسد و حالا داستانش بوسیله ی بویل بازسازی می شود.
"ایده ی مردی که گیر افتاده مرا جذب کرد، من یکبار تلاش کردم تا فیلمی درباره ی برایان کینان بسازم، پسری ایرلندی که دزدیده شده و در بیروت به عنوان گروگان نگهداری شده بود، اما من هرگز نتوانستم آن را بسازم." بویل با گفتن اینها می خندد. "کینان به یک رادیاتور نزدیک به پنج سال بسته شده بوده و رالستون بوسیله ی یک تخته سنگ به مدت پنج روز گیر افتاده است. می خواستم ببینم آیا زبان سینما می تواند تجربه ی گیر افتادن را توضیح دهد."
دو هفته قبل از شروع فیلمبرداری به نظر می رسد که کارگردان به ریسک بزرگی دست زده. بویل در ابتدا گفت که فکر این کار به سال 2009 برمی گردد، زمانی که آنها به بررسی کتاب هایی مربوط به موضوع این فیلم پرداختند. او می دانست که اگر دست به ساخت فیلمی با موضوعی شبیه «127 ساعت» بکند، این فیلم کار بعد از «میلیونر زاغه نشین» اسکاری محسوب می شود. "موفقیت «زاغه نشین میلیونر» اعتماد به نفس پذیرش ریسک بیشتری را به من داد. هر چند من آدم جسوری هستم، ولی هیچوقت تا این اندازه اعتماد به نفش پذیرش ریسک را درباره ی فیلم هایم نداشته ام. موفقیت باعث می شود قدرت پرداختن به فیلمی مثل «127 ساعت» را پیدا کنید. اگر اسکار را نبرده بودم خیلی سخت بود که به ساخت چنین فیلمی اقدام کنم. اعتماد به نفس درونی ام رشد کرده. حالا من کمی بیشتر حمایت می شوم."
در حال حاضر تنها یک کارگردان انگلیسی توانمند تحسین برانگیز دیگر وجود دارد، آن هم بی شک کریستوفر نولان با فیلم «آغاز» است. کریستوفر نولان «آغاز» را با بودجه ای در حدود دویست میلیون دلار کار کرده است و یکی از کارگردانی های پرخرج آمریکا است که کار جیمز کامرون نیست. بویل در عوض ترجیح داده تا ده فیلم بیست میلیون دلاری بسازد، «127 ساعت» با بودجه ای در حدود 25 میلیون دلار ساخته شده. او می داند که با بودجه های محدود بهترین ها را ساخته است. "واضح است که دلم نمی خواهد «127 ساعت» فقط به دلیل موفقیت «میلیونر زاغه نشین» فیلم محبوبی باشد."
پس چطور بویل توانسته یک فیلم حادثه ای درباره ی مردی که گیر افتاده را با بودجه ی بسیار کمی بسازد؟ نه دنیای مجازی و نه انعکاس صداهای خارج از صحنه عملی به نظر نمی رسد، در عوض جیمز فرانکو بایستی بار فیلم را به دوش بکشد، آن هم زمانی که نمی تواند حرکت کند. سال 2009 را مرور کردیم و بویل به من نشان داد که چگونه مقدمات فیلم «127 ساعت» را فراهم ساخته است. او به ماجرای رالستون اشاره می کند، آن را این طور تعبیر می کند "پیروزی روح بشر، پایداری در مقابل اتفاقات سیزیفی، تولد دوباره". او قصد دارد داستان را به طرز جذابی بیان کند، با قاطعیت می خواهد که دکورش را در اندازه ی بزرگ بسازد و در عین حال فیلمی با حس عمیق پیروزی. به نظر غیر ممکن است.
اما بویل غیرممکن ها را دوست دارد. «میلیونر زاغه نشین» بعید بود کار خوبی از آب درآید، ولی این مرد میانسال 45 ساله از رادکلیف سرانجام توانست فیلمی فوق العاده و در عین حال شبیه فیلم هندی های عاشقانه بسازد. در پائیز 2009 سیمون بوفی که جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را به خاطر نگارش «میلیونر زاغه نشین» به خود اختصاص داده، همکاری اش را با بویل در این فیلم جدید آغاز می کند. "من سعی داشتم تا آن را از یک فیلم حادثه ای به کاری شبیه «دور آخر» ساموئل بکت تبدیل کنم" بوفی این را می گوید و می خندد. "موقعیتی بکتی در مورد این جوان وجود دارد که نمی تواند در کل فیلم بدنش را حرکت دهد، آنجا ایستاده و با یک سنگ دست می دهد."
از جیمز فرانکو پرسیدم هنگام تماشای قطعه فیلم آرلستون که از خودش زمانی که در دره گیر افتاده بود گرفته، چه حسی داشتی. او صاف نشست و ژاکتش را دور کمرش بست. "آرون، دنی، کریستین و من در اتاق هتلی در لوس آنجلس این قطعه ی دلخراش را که فضای عجیب ایستایی در آن وجود داشت، تماشا کردیم. آرون هیچ چیز غرورآمیزی بر زبان نیاورد اما من مدام فکر می کردم: خدای من، من دارم مردی را می بینم که فکر کرده قرار است بمیرد و مرگ خودش را باور کرده. خیلی تاثیرگذار است وقتی کسی را تماشا می کنید که با مرگ روبرو شده."
او غمگین به نظر می رسید و من موضوع را عوض کردم و پرسیدم کار با دنی بویل چطور بود؟ "او دوست داشتنی، خلاق و نترس است. اکثر اوقات حس می کنم که من فقط دارم در مقابل دنی و یک تخته سنگ بازی می کنم."
از فرانکو خواسته شد که به صحنه برگردد، من هم مشغول گشت زدن در آن محوطه ی عجیب شدم. در یک اتاق بدون پنجره من 15 تا دست مصنوعی دیدم که از روی قالب دست چپ آرون ساخته شده بود. برای من تماشای بسته های ماهیچه ی مصنوعی و استخوان که به نحو ترسناکی واقعی به نظر می رسیدند، هیجان انگیز بود. در عین حال اتاق مثل یک موزه ی ویکتوریایی از وسایل پزشکی به  نظر می رسید. با سوتیرات آن لارلارب برخورد کردم، مسئول تهیه و طراح صحنه «127 ساعت»، کسی که دره ی عمودی و افقی را ساخته، اولی برای صحنه ی سقوط رالستون و دومی برای لحظاتی که او گیر افتاده، به دلیل اینکه فیلمبرداری در دره ی بلو جان خطرناک بوده، کار در آنجا تنها به دو هفته محدود شده است. او مرا به کنار دره ی عمودی برد و توضیح داد که کار با دقت 98درصد ساخته شده و ترکیب اینجا با فضای واقعی در فیلم از نظر تماشاچی مخفی می ماند. فضایی بلند، باریک، خفقان آور و تاریک، من به دیوارها ضربه می زنم، صدایش مثل چیزی توخالی است. بایستی خودم را منقبض کنم تا کمتر از یک آدم معمولی جا بگیرم، چسبیده به سنگ در جایی که هوا به طور کامل وجود ندارد، کم کم توانستم بفهمم که آرون واقعا چقدر احساس ضعف و ناتوانی داشته. از داخل دره بیرون خزیدم و احساس رهایی خوبی داشتم.
در حالی که لارلارب داشت به من قسمت لباس ها را نشان می داد، جایی که مملو از ده ها جفت کفش ورزشی و ردیف ها وسایل کوهنوردی بود، رالستون سر وکله اش پیدا شد. دست راستش که از آرنج به بعد قطع بود، درون جیب کت پشمی اش قرار داشت. روشن و شمرده حرف می زد و البته کمی مغرور، رالستون گفت زمانی که او در حال انتقال هوایی به بیمارستان بوده، تنها 15 دقیقه تا مرگ فاصله داشته. او گفت زمانی که دستش را کاملا قطع کرده، بدلیل احساس خوب رهایی خندیده است، حتی ایستاده و از ساعد قطع شده اش عکس گرفته، قبل از اینکه از درون آن دره بیرون بیاید. این اولین باری بود که او دکور فیلم را می دید و نظرش این بود که فوق العاده خوب است و بعد درباره ی سنگ هایی که در زندگی همه ی ما باعث می شوند از موهبت های الهی سپاسگذاری کنیم، سخن گفت.
روز بعد، من به بویل گفتم که فکر می کنم هیچکس دلش نمی خواهد صحنه ی خونین قطع دست را ببیند. او پاسخ داد: "من می دانم که خیلی ها ممکن است حالشان بد شود، اما بایستی داستان را صادقانه بیان کنم و نمی توانم این دیدگاه را داشته باشم که مردم نباید زیاد بترسند. واقعیت این است که آرون 44 دقیقه طول کشیده تا دستش را قطع کند. او مثل یک آدم دیوانه به یکباره دستش را از جا نکنده، او این کار را به دقت انجام داده. من بایستی چیزی از آن را نشان دهم، البته نه با زمان واقعی اش. من می خواهم تماشاگران به این فکر بیفتند که اگر در شرایط مشابهی قرار گرفتند، آیا آنها هم دستشان را قطع می کنند یا تسلیم مرگ می شوند."
بعد از تماشای مجموعه ی عوامل این فیلم شک نداشتم که کارگردان می خواهد کاری بی نظیر و صریح بسازد. حالا بعد از اینکه سه بار این فیلم را تماشا کرده ام، فکر می کنم که «127 ساعت» ممکن است حتی بهترین فیلمش باشد. تماشای آن کار سختی است اما در نهایت فیلم را تحسین می کنید. عمیق اما نشاط آور، در نهایت درباره ی جاذبه ی زندگی جمعی است، رالستون به دره ی بلو جان می رود تا تنها باشد، اما در آخر دستش را قطع می کند تا دوباره به جامعه ی بشری بپیوندد. با استفاده از میلیون ها آدم در مامبئی یا یک نفر تنها در دره ای در یوتا دنی بویل فیلم ساخته، او توانسته غیر ممکن ها را ممکن سازد.

منبع : فیلم نگاه
  • سارا ترابی
  • |
  • دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۰:۲۴
  • |
  • ۰
  • |
  • ۲۵۰۴
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...