ناصر ملک‌مطیعی، سمبل روح جوانمردی

پنج شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵

پیش درآمد: ناصر ملک مطیعی در «قیصر» (مسعود کیمیایی، 1348)، «رقّاصۀ شهر» (شاپور قریب، 1349)، «کاکو» (شاپور قریب، 1350)، «غلام‌ ژاندارم» (امان منطقی، 1350)، «باباشمل» (علی حاتمی، 1350)، «شورش» (رضا میرلوحی، 1352)، «صلاتِ ظهر» (سعید مطلّبی، 1353)، «بت» (ایرج قادری، 1355) و «برزخی‌ها» (ایرج قادری، 1360)، با آن چهرۀ مردانه و فیگورهای ویژه و ایرانی‌پسند و اغراق‌آمیزِ خود، بهترین و مشهورترین نقش‌آفرینی‌های تیپیکال‌اش را عرضه کرد. و در فیلمِ مهجور و اکنون کالتِ «سه‌قاپ» (زکریا هاشمی، 1350) و نیز مجموعۀ تلویزیونیِ «سلطانِ صاحب‌قران»، 1354) ثابت کرد که اتّفاقاً بازیگری بسیار تواناست و می‌تواند از پسِ نقش‌های پیچیده‌تر هم برآید و سیمایی کم‌وبیش متفاوت از بازی‌های همیشگی‌اش را ارائه کند...

                                                                                             ***************

به‌ شخصه عاشق بازی‌ ناصر ملک‌مطیعی در «طوقی» (علی حاتمی، 1349) هستم. در این فیلم نیز همان تیپی را که با کاراکترِ فرمانِ فیلمِ «قیصر» بنا گذاشت، قوام می‌بخشد و همچون سالهای پرفروغِ بازی‌اش در دهۀ سیِ خورشیدی، در ذهن و قلبِ مخاطبانِ آن دوران تا جایگاهِ ستارۀ بلامنازعِ فیلم‌های فارسی بالا می‌رود؛ و بر همین پایه، این تیپ را - بی‌کم‌وکاست - در سینمای نیمه‌ی نخستِ دهه‌ی پنجاهِ خورشیدی، بارها و بارها، تکرار می‌کند...



بی‌اغراق می‌توان گفت: "یک «طوقی» است و یک آسیّد مصطفی، که این کاراکتر هم بدونِ ناصر ملک‌مطیعی اصلاً قابلِ تصوّر نیست..."

به‌ ویژه در فصلی که آسیّد مرتضی (بهروز وثوقی)، داییِ خود را نزدِ بی‌بی (ژاله علوّ) می‌فرستد که به جای او نصیحت‌های این زنِ نابینا و مؤمن را گوش دهد. غافل از آن‌که بی‌بی - که شاهدِ معاشقۀ مرتضی و طوبی (آفرین) در پشه‌بند بوده - همه‌چیز را روی دایره می‌ریزد و مرتضی را نفرین می‌کند و فریاد می‌زند: "آهای آسیّد مصطفی...! تقاصِتو بگیر...! پس کوش اون غیرت و مردونگی‌ت...!"

و ناصر ملک‌مطیعی با آن نگاهِ یگانۀ خودش، و با تکّیه بر صداپیشگیِ استاد چنگیزِ جلیلوند می‌گوید: "هنوز یه جو غیرت دارم، بی‌بی...!"

و زمانی‌که از خلوت با خواهرش بیرون می‌‌آید، آن نگاهِ هم‌راه با بغض و نفرتِ ملک‌مطیعی به طوبی/ آفرین دلِ آدم را می‌لرزانَد و در یادها خوش می‌نشیند؛ و در ادامه نیز دویدنِ این سوپراستارِ بزرگِ سینمای پیش از انقلاب در پیِ بهروز وثوقی و بهمن مفید (در نقشِ جواد خال‌دار) و غلام‌رضا سرکوب (در نقشِ عبّاس گاری‌چی)، در کوچه‌وپس‌کوچه‌های کاشان، در حالی‌که پایینِ کُت‌اش را گرفته، و با هم‌راهی موسیقیِ جادویی و ریتمیکِ استاد اسفندیار منفردزاده، یکی از شاه‌سکانس‌های تاریخِ سینمای ایران را رقم می‌زند...



و نیز باید یاد شود از آن صحنه‌ای که آسیّد مصطفی، طوبی را بازخواست می‌کند و کتک‌اش می‌زند و طوبی اعتراف می‌کند که به عقدِ آسیّد مرتضی درآمده و مصطفی که شرمنده و پشیمان شده، چادرِ طوبی را روی سرِ او می‌اندازد و در هنگامِ بیرون‌ آمدن از اتاق، در حالی‌ که نگران است مبادا تا الآن عبّاس و جواد دخلِ خواهرزاده‌اش را آورده باشند، دومرتبه آسمان را نگاه می‌کند و می‌گوید: "یا ارحم الرّاحمین..."؛ و آن‌جاست که شمایلِ خاص و یگانۀ ناصر ملک‌مطیعی این صحنه را هم به تسخیرِ خود درمی‌آوَرَد...

و هم‌چنین باید به پلانِ پایانیِ شاهکارِ زنده‌یاد علی حاتمی اشاره شود؛ آنجا که مرتضی، زخمی و خونین، از دریچۀ سقفِ راهرویی دایی را صدا می‌زند و سپس جان می‌سپارد و طوقی از دستان‌اش رها می‌شود و تصویر- در نمایی سربالا - روی چهرۀ مغموم و گریانِ ملک‌مطیعی که سرش را پایین انداخته، فیکس می‌شود...

                                                                                               ------------------------------

افسوس که این ستاره‌ها نزدیک به چهاردهه خانه‌نشین شده‌اند و ما کودکانِ دیروز که آثارِ این استارها را روی نوارهای وی‌چی‌اس می‌دیدیم و با آنها و فیلم‌های‌شان عشق‌بازی می‌کردیم، اکنون، در آستانۀ میان‌سالی، باید با چشمانی اشک‌بار این "استارهای به‌حاشیه‌رانده‌شده و گوشه‌نشین" را به‌ سوی خاک و دیارِ ابدی‌شان بدرقه کنیم؛ و باز هم به این بیندیشیم که برخی چه بی‌معرفتی‌هایی که در حقِ هنرمندانِ این آب‌وخاک نکردند و با کج‌سلیقگی‌ها و تنگ‌نظری‌های‌شان چه دل‌هایی را که نشکستند و چه حسرت‌هایی را بر آن دل‌ها نکاشتند...



و باز هم این «ما مردم» هستیم که با زنده نگاه‌داشتنِ همیشگیِ یاد و خاطره‌ی این ستاره‌ها و این سینماگران و هنرمندان، ثابت خواهیم کرد همگیِ آنها- سوای کیفیّتِ آرتیستیکِ کارنامۀ کاری‌شان- به‌عنوانِ سندها و‌خاطره‌هایی مهم و فراموش‌نشدنی از تاریخِ هنرِ معاصرِ کشورمان تا چه اندازه برای ما عزیزند و محترم و دوست‌داشتنی...

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  4
  • |
  •  20
  • |

    خدا بیامرزه ناصرخان عزیز رو. سینمامون مرد بزرگی رو از دست داد. هیچوقت از یاد و خاطرمون نمیری ناصرخان. هیچوقت فراموشت نمیکنیم مرد بزرگ.

    اویتسا افشارطوس
    •  4
    • |
    •  25
    • |

      خلاصه اما خیلی خوب بود. خدا رحمت کنه ناصرخان رو... مرد بی نظیری بود.