- نویسنده : پژمان الماسی نیا
پنه لوپه کروز سانچز، بیستوهشتمِ آویل 1974 در مادرید به دنیا آمد. خانمِ بازیگر، به تازگی 44 ساله شد؛ به همین مناسبت و در ادامه این نوشتار، به بررسی بازی او در قالب پنج فیلم مهماش پرداخته میشود: «خامون خامون» ساخته بیگاس لونا، «چشمانت را باز کن» ساخته آلخاندرو آمِنابار، «همهچیز درباره مادرم» و «بازگشت» هر دو از ساختههای پدرو آلمودوار و بالاخره «ویکی کریستینا بارسلونا» به کارگردانیِ وودی آلن.

«خامون خامون» کمدی-درامی اسپانیایی است که توسطِ بیگاس لونا در سال 1992 ساخته شد و داستاناش را اینطور میتوان خلاصه کرد: "پسر یک زوجِ کارخانهدار بهاسم خوزه لوئیس (با بازی ژوردی مولا) به یکی از کارگران کارخانه که دختر جوانِ کمسنوسالی بهنام سیلویا (با بازی پنه لوپه کروز) است، علاقهمند میشود. وقتی سیلویا، خوزه لوئیس را از حاملگی خودش باخبر میکند؛ خوزه لوئیس علیرغم نگرانی سیلویا، به او پیشنهاد ازدواج میدهد و این جور قرار میگذارند که پسر موضوع را با خانوادهاش در میان بگذارد. کونچیتا، مادر خوزه لوئیس (با بازی استفانیا ساندرلی) پس از اظهار مخالفت شدید، جوان خوشبنیهای بهنام رائول (با بازی خاویر باردم) را برای اغفال و از سر راه برداشتن سیلویا اجیر میکند..."
پیشِپاافتادهترین برداشتی که از «خامون خامون» میشود داشت، این است که رها کردن افسار شهوت، نتیجهاش تن دادن به هر خفتی خواهد بود. ولی «خامون خامون» امروز شاید بیش از هر چیز، بهواسطه معرفی دو بازیگر برجسته به سینمای اسپانیا حائز اهمیت باشد. «خامون خامون»، سومین فیلمِ خاویر باردمِ 23 ساله و اولین فعالیتِ سینماییِ پنه لوپه کروزِ 18 ساله به شمار میرود و هر دو با همین فیلم بود که -بهمعنی واقعیِ کلمه- دیده شدند؛ خاویر باردم سه جایزه از جمله جایزه انجمن بازیگران تازهکار اسپانیایی را تصاحب کرد و پنه لوپه کروز علاوه بر نامزدی از سوی انجمن مورد اشاره، کاندیدای جایزه گویا نیز شد که افتخار بزرگی برای یک بازیگر صفرکیلومتر بود!

بهنظر میرسد عمده آن اهداف بزرگی که آقای لونا زمانی به خاطرشان دستبهکارِ ساخت «خامون خامون» شد، حالا دیگر رنگ باختهاند و فیلم فقط به همان دلیلی که در بالا اشاره شد، مورد توجه است. سینمادوستان «خامون خامون» را تماشا نمیکنند تا از سرنوشت تلخ خوزه لوئیس و مادر دسیسهبازش عبرت بگیرند یا اینکه بفهمند سرمایهداری و شهوتپرستی چقدر بد است بلکه کنجکاوند ببینند اولین فیلم مهم ستارههای محبوبشان چه بوده! گاهی وقتها حاشیه از متن اصلی بااهمیتتر میشود.
پنه لوپه کروز علیرغمِ کمتجربگی، ستاره فیلم است و در «خامون خامون» خوش میدرخشد. نقشآفرینی او از سایرین قابلِ قبولتر است حتی از خاویر باردم. خاویر و پنه لوپه از سال 2010 شریکِ زندگیِ یکدیگرند؛ آنها اولین بازیگران مرد و زن تاریخ سینمای اسپانیا هستند که موفق به کسب جایزه اسکار شدند. به طور کلی، شیمی خوبی بین بازیگرانِ «خامون خامون» برقرار است؛ علیالخصوص میان خانم کروز و آقای باردمِ جوان. استفانیا ساندرلی را نیز در قامت یک زن خودرأی و توطئهگر کاملاً باور میکنیم. چنته «خامون خامون» از حیث بازیگری پر است.

«خامون خامون» پنه لوپه کروز را به سینماگرانِ اسپانیایی شناساند ولی «چشمانت را باز کن» را میتوانیم معرفیکننده او به سینمای جهان بهحساب آوریم. «چشمانت را باز کن» -دومین فیلم بلند آلخاندرو آمِنابار در مقام کارگردانِ سینما- درباره پسر جوان و خوشقیافه متمولی بهنام سزار (با بازی ادواردو نوریگا) است که در جشن تولدش با دختری بهاسم سوفیا (با بازی پنه لوپه کروز) آشنا میشود و به او دل میبندد. نام دیگر شخصیت اصلی فیلم، نوریا (با بازی نجوا نمیری) است؛ دختری که به سزار علاقه دارد اما او به نوریا تمایلی نشان نمیدهد. نوریا از روی حسادت و درماندگی، طی حادثهای عمداً باعث مرگ خود و آسیبدیدگی غیرقابلِ تصور چهره سزار میگردد. پس از این تصادف شدیدِ اتومبیل است که داستان وارد فضای جدیدی میشود...
بیش از دو دهه از ساخت و اکرانِ «چشمانت را باز کن» گذشته است، فیلمی که آمنابار آن را در اوج جوانی -بیستوپنج سالگی- کارگردانی کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت. بهدنبال موفقیت جهانی «چشمانت را باز کن» -نه البته به لحاظ گیشه- نسخهای هالیوودی هم از آن و با نام «آسمان وانیلی» (محصول 2001) توسط کامرون کرو ساخته شد که نمیتوان یک بازسازیِ ناموفق خطاباش کرد. از میان بازیگران فیلمِ اسپانیایی، تنها پنه لوپه کروز در «آسمان وانیلی» نیز -در همان نقش سوفیا - حضور داشت.

خانم پنه لوپه کروز – چنان که اشاره شد- بعد از درخشش در این فیلم بود که بازی در آثار آلمودوار و پروژههای آمریکایی را تجربه کرد. شکی نیست که اگر نقش سوفیا به درستی اجرا نمیشد، «چشمانت را باز کن» سخت زمین میخورد و جهانِ رازآلود و ابهامآمیزِ ساخته و پرداخته فیلمساز عقیم میماند. درستودرمان از آب درآمدن حالوهوای فراواقعگرایانه فیلم، کمک بزرگی به تسهیل رفتوآمد مداوم مخاطب میان واقعیت و خیال کرده؛ دو دنیایی که مرزهایشان در «چشمانت را باز کن» -آگاهانه و تعمداً- مخدوش است.
پنه لوپه دو سال پس از نمایشِ «چشمانت را باز کن» و بهدنبالِ حضوری کوتاه در «جسم زنده» (سال 1999) با «همهچیز درباره مادرم» برای دومینبار در فیلمی ساخته پدرو آلمودوار بازی کرد. در «همهچیز درباره مادرم» استبان (با بازی الوی آزورین)، پسر جوانی است که رؤیای نویسنده شدن در سر دارد. استبان در شب هفدهمین سالگرد تولد خود از مادرش، مانوئلا (با بازی سیسیلیا روث) قول میگیرد تا هرچه در مورد پدر نادیدهاش میداند به او بگوید؛ ولی درست در همان شب، برای او حادثه ناگواری رُخ میدهد.

در حالی که - به واسطه عنوان فیلم- بدیهی است تصور کنیم راوی داستان، استبان خواهد بود؛ اما در حدود 10 دقیقه ابتدایی فیلم، بهطور غیرمنتظرهای تمامی معادلات بههم میریزد. «همهچیز درباره مادرم» بهجز این مقدمه دور از انتظار، در معرفی کاراکترها هم عملکردی موفقیتآمیز دارد و پازل شخصیتیِ مانوئلا، هوما، آگرادو، رُزا، نینا و لولا را بهگونهای میچیند که علاوه بر به دست دادنِ شناختی کامل از آنها، بهتدریج متوجه میشویم با آدمکهایی تخت و تکبُعدی روبهرو نیستیم؛ بهعنوان مثال، خواهر رُزا (با بازی پنه لوپه کروز) هرچند که بهعنوان یک فعال اجتماعی، چهرهای مثبت و شناختهشده دارد؛ از لغزش به دور نبوده و مرتکب اشتباهی جبرانناپذیر شده است.

بازیهای «همهچیز درباره مادرم» همگی روان و یکدستاند که البته نقشآفرینی فارغ از اغراق و درشتنماییِ خانمها سیسیلیا روث و پنه لوپه کروز، برجستهتر از دیگران، در اذهان باقی میماند. بازیگری، رکنی مهم و جداییناپذیر از سینمای آقای آلمودوار است؛ همانطور که بازیگراناش نیز بدون ایفای نقش در فیلمهای او، هرگز به چنین شهرت و موفقیتی در سطح جهانی نائل نمیآمدند. نمونهها یکی-دوتا نیستند: آنتونیو باندراس، خاویر باردم، پنه لوپه کروز و... «همهچیز درباره مادرم» موفق شد طی هفتادودومین مراسم آکادمی، اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را از آنِ خودش کند؛ موفقیتی که قطعاً در هرچه بیشتر دیده شدن و معرفیِ خانم کروز به سینمای بینالمللی مؤثر واقع شد.
حالا بپردازیم به سومین و -تا به حال- موفقیتآمیزترین پروژه مشترکِ پنه لوپه کروز و پدرو آلمودوار یعنی «بازگشت». داستانِ «بازگشت» که بینِ اعضای خانوادهای از روستای لامانچا در جنوب مادرید اتفاق میافتد؛ بهطور خلاصه، بدین شرح است: "ایرنه (با بازی کارمن مائورا) مادر دو دختر بهنامهای ریموندا (با بازی پنه لوپه کروز) و سُله (با بازی لولا دوئناس) است، او در گذشته آنطور که لازم بوده از فرزنداناش مواظبت نکرده است. درحالیکه همگی مرگ مادر را باور کردهاند، او به شکل غیرمنتظرهای به دنیای زندهها بازمیگردد تا از ریموندا طلب بخشش کند..."

فیلم شامل مجموعهای شکیل از بازیهای پذیرفتنی و عاری از بزرگنماییِ بازیگران زن است چرا که «بازگشت» بهجز آنتونيو دلاتوره -در نقش پاکو، همسر ریموندا که همان اول، کلکاش کنده میشود- بازیگرِ مردِ پررنگی ندارد. «بازگشت» فیلمِ پنه لوپه کروز است؛ وی در ایفای درستوحسابیِ نقشِ ریموندای جوان و شاداب -که بههیچوجه سطحی بهنظر نمیرسد- فوقالعاده انرژیک و سرزنده ظاهر میشود. اگر قرار باشد نظرسنجیِ منصفانهای برای برگزیدنِ توأمانِ بهترین نقشها و بازیهای زنان در سینما صورت گیرد، یکی از برترینها، ریموندا با بازی پنه لوپه کروز خواهد بود.
«بازگشت» نقطه اوج یکی از ثمربخشترین همکاریهای درازمدتِ انجامگرفته بین یک کارگردان و بازیگر در تاریخ سینماست. کروز برای جان دادن به ریموندای فیلمنامه آلمودوار سنگِتمام میگذارد؛ پنه لوپه در «بازگشت» دستنیافتنی است. او بهخاطر نقشآفرینی در همین فیلم بود که طی هفتادونهمین مراسم آکادمی -مورخ 25 فوریه 2007- برای اولینبار کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. آن سال، داوران در کمال کجسلیقگی، جایزه را به هلن میرن برای ایفای نقش الیزابت دوم در فیلم «ملکه» به کارگردانیِ استیفن فریرز دادند.

اما «ویکی کریستینا بارسلونا» را بهتعبیری میشود پرثمرترین همکاریِ پنه لوپه کروز و خاویر باردم بهشمار آورد؛ اینبار با هدایتِ وودی آلن. «ویکی کریستینا بارسلونا»ی آقای آلن، نمایشی موفقیتآمیز از پیچیدگیهای روابط انسانی و زناشویی بر پرده نقرهای است. گرچه «ویکی کریستینا بارسلونا» روابطی خارج از عرف را نشان میدهد ولی برآیندِ کلیاش، بیننده را به استقبال از قرار گرفتن در آنچنان موقعیتهای بغرنجی تشویق نمیکند. ویکی (با بازی ربکا هال) و کریستینا (با بازی اسکارلت یوهانسون) -دو زن جوان آمریکایی که با هم دوستاند- برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود به شهر بارسلون میروند. آنها در آنجا با نقاشی اسپانیایی بهنام خوان آنتونیو (با بازی خاویر باردم) آشنا میشوند که به شکل غیرمنتظرهای، پیشنهاد یک سفر آخر هفته سهنفره به اُوییدو را به ویکی و کریستینا میدهد...
ناگفته پیداست که «ویکی کریستینا بارسلونا» مثل اکثر آثار آلن، هم بازیگران تراز اولی دارد و هم بازیهای درجهیکی. وودی آلن شاید بازیگر بزرگی نباشد اما درباره توان بالای او در بازی گرفتن از ستارههای فیلمهایاش کمترین تردیدی نمیشود داشت. آقای آلن از شیمی فوقالعاده بین خاویر باردم و پنه لوپه کروز به شایستهترین نحو به نفع فیلماش سود جسته است. بقیه بازیگران نیز - از ربکا هال و اسکارلت یوهانسون گرفته تا پاتریشیا کلارکسون - همگی خوش میدرخشند.

بیتردید از میان خانمهای بازیگرِ فیلم، جذابترین رُل به پنه لوپه کروز رسیده است؛ ماریا النا، همسر سابق خوان آنتونیو، زن هنرمند و هنرشناسی که رفتاری غیرمعمول و دیوانگیهایی مخصوص به خودش دارد و حتی تا پای به قتل رساندن خوان آنتونیو هم پیش رفته است! چنانچه ادعا نکنم که ماریا النا منحصربهفردترین شخصیت مؤنثی است که وودی آلن در ساختههایاش خلق کرده، قطعاً یکی از پیچیدهترینهاست. خانم کروز بهرغم حضور کوتاه مدتاش -نسبت به سایرین- با فهمی عمیق از مختصات نقش، کاراکتر نامتعارف ماریا النا را جان میبخشد. او بهخاطر همین نقشآفرینی و طی هشتادویکمین مراسم اهدای جوایز آکادمی، موفق شد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای نخستینبار به اسپانیا ببرد.

تازهترین فیلمی نیز که خانم کروز در آن حضور پیدا کرده، پروژهای مشترک با آقای باردم است بهنامِ «همه میدانند» ساخته پرافتخارترین فیلمساز هموطنمان، اصغر فرهادی. از آگوستِ 2017 که «همه میدانند» بهطور رسمی کلید خورد تا همین چند روز قبل که بهعنوانِ فیلمِ افتتاحیه هفتادویکمین جشنواره کن انتخاب شد، گمانهزنیهای مختلفی درباره کموکیفِ آن صورت گرفته است. با توجهِ به اسکاری که فرهادی برای فیلم قبلیاش «فروشنده» گرفت، کیفیتِ همیشه قابلِ اعتنای بازیها در ساختههای او و صدالبته حضورِ بازیگرهای ثابتشده و توانمند – پنه لوپه کروز، خاویر باردم، ریکاردو دارین و خاویر کامارا- انتظارها از «همه میدانند» و گروه بازیگراناش بسیار بالاست. چارهای نداریم که تا هشتمِ ماهِ می صبر کنیم!
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...