ماجرای نفرین خام خامِ مُرده

شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۹

  • نویسنده : رنه رودریگوئِز
  • |
  • ترجمه : مجید کریمی
  • |
  • منبع : میامی هارولد

"خواهش می کنم کمکم کنید. من به کمک احتیاج دارم ". شخصیت لری گاپنیک با بازی مایکل استولبارگ در چهاردهمین، بهترین و صمیمی ترین فیلم برادران کوئن به دنیای سینما معرفی شده است. اما کسی نیست که کمکش کند چرا که کمکی وجود ندارد. لری، شوهر و پدری و ظیفه شناس، استادی آبرومند در دانشگاه ساکن مینه سوتا در سال 1967 کم کم به این نتیجه می رسد که هرکس باید به داد زندگی خودش برسد و وای بر آنها که فکر می کنند دیگران بهشان اهمیت می دهند.

در حالی که تم اولیه ی فیلم کمدی سیاه است و خودِ فیلم توصیف ناامیدی در یک روایت سینمایی ست اما در نگاه اول می توان یک کمدی اسیدی با خنده هایی تلخ را مشاهده نمود. با دیدن مشکلاتی که از بالا بر سر لری فرود می آیند (زن خیانتکارش، پسرش که مشکلاتی با بچه های مدرسه دارد، برادر سر به هوایش، نامه های بی نامی که به محل کارش رفته و آینده ی شغلی اش را به خطر می اندازند و دانشجویی که قصد رشوه دادن به او را دارد) می توان گفت که این مشکلات به دلیل رضایت و خشنودی بی دلیل وی از زندگی است و یا به عبارت دیگر به این دلیل که دست روی دست گذاشته و می گذارد که زندگی هر بلایی را سرش بیاورد.

رفتارهای لری مستقیما به اعتقاداتش ارتباط دارد به گونه ای که این مصادیق دینی به طور واضح رعایت شده ولی می بینیم که در این دنیای سکولاری که لری در آن زندگی می کند کاربردی ندارد. برادران کوئن با توجه به پیشینه ی دینی خود، «یک مرد جدی» را در دنیایی منزوی پر از خانه های چوبی مشابه در ناحیه ای گرم در مرکز آمریکا (مینه سوتا) به تصویر کشیده اند. آنها حتی فیلم را با داستانی از قرن 19 از یک خانواده ی یهودی شروع کرده و با این داستان به ما هشدار می دهند که فیلمی که پیش رو دارید را نباید بدون پیش زمینه و با چشمان بسته ببینید بلکه دیدن فیلم نیازمند دانستن زندگی جوامع یهود و اخلاق و سنن آنهاست.

وقتی سلسله اتفاقات آزار دهنده در زندگی لری پیش می آید به نصیحت دوستش گوش داده ("ما یهودی هستیم و رسومات زیادی در اجتماع خودمان داریم که می توانیم با مراجعه به آنها به جواب سوالاتمان برسیم") و تصمیم می گیرد به سراغ مراجع روحانی دینی رفته و جواب سوالاتش را از آنها بگیرد. اصلی ترین سوالش این است که چرا این اتفاقات برایش می افتد؟! اما کسی پاسخگوی او نیست.

لری در دانشگاهی که تدریس می کند "اصل عدم قطعیت هایزنبرگ" را به دانش جویانش تدریس می کند ولی نمی تواند آن را در زندگی خودش به کار برد. مایکل استولبارگ نقش لری را به خوبی ایفا کرده به نحوی که مخاطب به جای اینکه او را لوده و دلقک پندارد برایش دلسوزی می کند، شخصیتی که انگار همه کائنات بر علیه او دست به دست هم داده اند. پدر همان شاگردی که قصد رشوه دادن به لری کرده می آید و  به او می گوید "معماها را بپذیر". ولی لری می خواهد که حقیقت را بداند و این معما (اتفاقاتی که برایش می افتد) را برای خودش حل کند. در جایی به یکی از روحانیون می گوید: "اگر او نمی خواهد به ما جوابی بدهد پس چرا کاری می کند که در ما سوال ایجاد شود؟"

بعضی منتقدان فیلم را انزجار شخصی برادران کوئن از پیشینه ی خود در یک اجتماع یهودی می دانند ولی این برداشت از ارزش های این فیلم هوشمندانه و کمدی تلخ برادران کوئن، که ما را بیشتر به یاد «بارتون فینک»شان می اندازد، نمی کاهد. فیلم در ارائه ی جزئیات عمیقا شخصی به نظر می رسد اما به نطر من اگر برادران کوئن پیشینه ای این چنین نداشتند باز هم ممکن بود این فیلم را بسازند. دنیایی که به تصویر می کشیدند متفاوت می بود اما پیام فیلم همچنان ثابت می بود. پیامی که چندین بار به طور واضح در آهنگ "کسی برای دوست داشتن" ِ گروه "جفرسون ایرپلین" بدان اشاره شده. در این آهنگ که به نحوی تمام درونمایه ی فیلم همراه است در می یابیم که برادران کوئن به دنبال چه هستند: "وقتی فهمیدی که آنچه را که حقیقت می پنداشتی دروغ است و تمام لذت های دنیا را از دست دادی بهتر است کسی را برای عاشق شدن پیدا کنی".

منبع : فیلم نگاه
  • مجید کریمی
  • |
  • شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۲۲
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۵۶۲
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...