- نویسنده : پیتر هارتلاب
- |
- ترجمه : مهرناز منتظری
- |
- منبع : سان فرانسیسکو کراونیکل
«داستان دلفين» فيلمی پر از احساسات و شيرين درباره پسری است كه به يک دلفين كمک می كند تا زنده بماند و بعدها اين دلفين است كه به نجات پسرک می آيد.زمانی كه اولين بار ساوير نلسون (ناتان گمبل) را ميبينيم، به نظر پسری افسرده و تنها می رسد كه در پوسته خودش پنهان است. او در كارگاهش مدلهايی را می سازد يا در حال بازی های ويديويی است و علاقهای به ارتباط با ديگران نشان نمی دهد و حتی علاقهای به شركت در مهمانی پسرعمويش كه تنها همبازی اوست، ندارد. پدر او سالها قبل بدون اينكه توضيح خاصی بدهد، خانواده را ترک گفته است كه شايد اين علت اصلی انزواي ساوير باشد. مادر او لورمن (اشلی جاد) هر كاری كه از دستش بربيايد، انجام ميدهد، اما باز هم قادر نيست به پسرش نزديک شود. ساوير يک روز در حال رفتن از مدرسه به خانه است كه بر حسب اتفاق در كنار ساحل دلفينی را ميبيند كه از آب بيرون افتاده و نمی تواند به دريا برگردد. دلفين با نااميدي خود را تكان می دهد و سعی می كند دماش را كه در يك دام خرچنگ گرفتن گير كرده است، از تله خلاص كند و به دريا برگردد اما طنابها دور دم او پيچيدهاند و او قادر نيست خود را نجات دهد. ساوير با تيم نجات تماس ميگيرد و تا آمدن آنها سعی ميكند حيوان را آرام كند. سرانجام تيم نجات از بيمارستان دامپزشكی محلی سر می رسد و حيوان را از وضعيت ناراحتی كه دارد، خلاص می كند. روز بعد ساوير كه نگران حال دلفين است، قيد مدرسه را می زند و به بيمارستان دامپزشكي كه روز قبل دلفين را به آنجا انتقال دادهاند، می رود. او در اين بيمارستان با هازل هاسكت (كوزی ژولدورف) و پدرش يعنی كلی (هری كانيک جی آر) مسؤول بيمارستان است، آشنا می شود.
ساوير ابتدا با خجالت وارد بيمارستان حيوانات می شود. او چنان خجالتی است كه با اشكال حرف می زند، اما آدمهای بيمارستان كه همگی خونگرم و خوشخو هستند، او را تشويق می كنند تا به دلفين كه حالا در يک استخر كوچک زندگی می كند و به شدت آسيب ديده است، كمک كند. ساوير خيلی سريع از حالت انزوای خود خارج می شود و به كار كردن با حيوانات علاقهمند ميشود. اين باعث ميشود او مهارتهای خود در شنا كردن را ارتقا دهد. در همين حين است كه دامپزشكان اعلام می كنند دُم دلفين كه به دليل گير افتادن بين طنابهاي دام زخمی شده بود، دچار عفونت شديد شده است و مجبورند براي نجات حيوان آن را قطع كنند. ساوير يک متخصص ساخت اندامهای مصنوعی را كه مورگان فريمن نقش او را بازی می كند، پيدا می كند و از او می خواهد كاری برای حيوان بيچاره انجام دهد و يک دُم مصنوعی برای دلفين طراحی كند. فيلم «داستان دلفين» بر مبنای يک داستان واقعی نوشته و ساخته شده است. دلفينی كه در اين فيلم بازی ميكند، وينتر (زمستان) نام دارد و وقايع فيلم به راستی براي او روی داده است. در فيلم می توانيد دُم مصنوعي او را نيز ببينيد. «داستان دلفين» همه كسانی را كه علاقهمند به حيوانات و در كل طبيعت هستند، راضی می كند. درست همانطور كه ويلی آزاد آنها را راضی می كرد. در آن فيلم نيز نهنگی كه می ديديم، نهنگی بود كه وقايع به راستی براي او اتفاق افتاده بود، اما وينتر باوركردنی
تر و قابل قبولتر از او نشان می دهد. او هر كاری را كه يک دلفين واقعی بايد انجام دهد، انجام می دهد. البته فيلم تا حدودی از اينكه می تواند ارتباط بين ساوير و وينتر را نشان دهد كه چگونه با هم به وسيله سوت زدن و ضربه زدن حرف می زنند، ذوق زده به نظر می رسد. هرچند كه همه ما می دانيم كه دلفينها، موجوداتی داراي ارتباطات قوی هستند و به راحتی می توانند انسانها را شناسايی كرده و با آنها ارتباط برقرار كنند. نلسون نيز آن قدر باهوش است كه می تواند يك سايت اينترنتی را پيدا كند و از طريق آن زبان و صداهای خاص دلفينها را بياموزد، اما اشتباه فيلم در اينجاست كه مرتبهای فوق بشری و حتی خدايی گونه براي وينتر قائل می شود كه اين آن را باورنكردنی می كند.داستانهای فرعی فيلم، طراحی خوبی دارند. در يكی از اين داستانها كايل (اوستين استاول)، پسرعموی ساوير را می بينيم كه قهرمان شناست. او مجبور است به سربازی برود، اما وقتی برمی گردد كه پايش به شدت زخمی شده و اين بر قهرمانی او تأثير می گذارد. كايل به شدت افسرده است، اما بعد از اينكه روند بهبودی وينتر را می بيند، افسردگی اش را كنار می گذارد. مادر ساوير و پدر هازل كه هر دو به تنهايی فرزندشان را بزرگ می كنند، به مرور زمان به يكديگر علاقهمند می شوند، اما احتمالاً ماجرای ازدواج احتمالی آنان برای قسمت بعدی فيلم در نظر گرفته شده است. پدربزرگ هازل (كريس كريستوفرسون) نيز كه اسكله قايقرانی منطقه تحت نظارت اوست، فردی خردمند است و نصايح خوبی برای همه آنها دارد. «داستان دلفين» را چارلز مارتين اسميت كارگردانی كرده كه خود سال 1983 در يكی از بهترين فيلمهايی كه درباره ارتباط بين انسان و طبيعت است، يعنی «گرگ هرگز گريه نمی كند» بازی كرده است.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
کلا همیشه اون دسته فیلمهایی که در رابطه با ارتباط انسان با طبیعت و حیوانات ساخته میشه جذاب و دوست داشتنی هستند.
مخصوصا که اون حیوان هم دلفین باشه. من عاشق حیات وحشم.