- نویسنده : جاستین چانگ
- |
- ترجمه : راضیه خضری
- |
- منبع : ورایتی
در فهرست فیلمهای ضروری سینماروها، تماشای یک «بی مصرفها»ی PG-13 به اندازه تماشای بازسازی «داستان توکیو» توسط جوئل شوماخر ضروری است. یا برای توصیف مناسبتر این فیلم برای مخاطبان هدفش میتوان گفت که تماشای «بی مصرفها ۳» به همان اندازه لازم است که دریافت یک اُردنگی و لگد محکم در کشاله ران ضروری است و گرچه ممکن است این دنبالهی از نفس افتاده و بی رمق «بی مصرفها 1» و «بی مصرف ها 2» به دردناکی تشبیه یاد شده نباشد، اما بی شک به طرز چشمگیری باعث اتلاف وقت تان خواهد شد. از صحنه آغازین سقوط قطار تا پایان خوب و خوش این آخرین و طولانیترین نمایش کمپانی لاینزگیت از سیلوستر استالونه و دیگر ستاره های پا به سن گذاشته فیلمهای رده ی B - این بار بین اسامی مشهور نام مل گیبسون و هریسون فورد نیز دیده میشود - که ناامیدانه برای جلب توجه مخاطب نوجوان دست به هر کاری می زنند، تا یک اکشن بدون خون و خونریزی تا معرفی یک تیم پشتیبانی جوان تر و جذابتر از مبارزها (بخوانید باسن عمل کردهها) همه و همه وقت تان را تلف میکنند. این فیلم مشخصا پروژهای سرسری برای حفظ این مجموعه ی ضعیف و پر از مشکل است، در حالی که میشد با گوش کردن به توصیه یکی از شخصیتهای فیلم، به مراتب عاقلانه تر عمل کرد: "می دونی، می خوام بی خیال شم، تو هم باید همین کار رو کنی."
«بی مصرفها»ی سال 2010 به کارگردانی استالونه توانست در ایالات متحده به فروش چشمگیر 102 میلیون دلار دست یابد که این رقم در فروش جهانی به 274 میلیون دلار رسید؛ قسمت دوم این فیلم در سال 2012 به کارگردانی سایمون وست نتوانست در خانه بیش از 85 میلیون دلار بفروشد ولی در بازارهای جهانی بخت بیشتری با او یار بود و توانست فروش 305 میلیون دلار را تجربه کند. اما حتی با نادیده گرفتن زوال تدریجی محصول و قانون کاهش بازده سرمایه به سختی میتوان انتظار داشت که فیلم جدید «بی مصرفها»، اثر کارگردان تازه کار استرالیایی پاتریک هیوز، بتواند روند فروش موفق این مجموعه فیلمها را ادامه دهد. این امر تا حدی به دلیل درز این فیلم به فضای اینترنتی و بیش از 2 میلیون دانلود غیرقانونی از آن است، البته بی شک این رقم از هم اکنون تا زمان اکران فیلم جدید لاینزگیت در خارج از خاک آمریکا در 15 اوت بیشتر هم خواهد شد. به هیچ وجه نمیتوان کپی غیرقانونی اینترنتی یا هر چیزی از این دست را پسندیده دانست، اما بعد از تماشای «بی مصرفها ۳» (که با زمان نمایش 127 دقیقه به طور قابل ملاحضه ای طولانیتر از دو نسخه قبلی است)، نمیتوان به آنهایی که این فیلم را تحت شرایط کنترل شده یعنی با کنترل صدا و امکان تماشای فیلم با دور تند دیدهاند، حسادت نکرد.فیلمنامه «بی مصرف ها 3» کار سه نویسنده است، که حداقل دو نفر و نصفی آنها اضافهاند، با یک ماموریت متهورانه با شرکت
یک هلیکوپتر، یک لوکوموتیو سریعالسیر و انفجارها و جلوه های بصری برونسپاری شده فراوان آغاز میشود. بار دیگر با رهبر گروه بارنی راس، جانشینش لی کریسمس و تیم مبارزان پر از زخم و جراحت شان، که معمولا برای انجام کارهای کثیف دولت در مناطق دوردست استخدام میشوند، همراه میشویم. اعضای گروه بی مصرفها اخیرا شکست هایی داشته اند، بنابراین بارنی تصمیم میگیرد با طراحی نقشه فرار یکی از اعضای مؤسس گروه، معروف به دکتر مرگ، که مهارت زیادی در مبارزه با یک تیغ دارد، را از زندان آزاد کند.
دکتر مرگ تنها بی مصرف اورژینالی نیست که از یک گذشته ی نامعلوم و یک پیش داستان غیرقابل توجیه سبز میشود. در یکی از پیرنگ های فیلم که در سومالی اتفاق میافتد با یکی از دوستان قدیمی بارنی، کنراد استون بنکس که اختلافاتی از گذشته با هم دارند، یک ابر تبهکار سخت جان که در گذشته از دست بی مصرفها گریخته و به شدت کارشناس سلاح آنها هیل سیزار را زخمی کرده است، آشنا میشویم. وقتی که بارنی متوجه میشود که دو تن از هم تیمیهای قابل اعتمادش، یک تک تیرانداز سوئدی به نام گونار جنسِن و یک متخصص مواد منفجره به نام تول رود، دیگر برای انجام مأموریت های خطرناک این چنینی بیش از حد پیر شدهاند تصمیم میگیرد آنها را از تیم کنار بگذارد و به دستور مأمور سیا مکس درامر تیم جدیدی از بی مصرفهای جوان تر و بانگیزه تر را استخدام میکند. بازی این افراد شامل کلن لوتز، گلن پاول، ویکتور اورتیز، قهرمان بوکس، و تنها شخصیت زن فیلم روندا روزی، هنرمند هنرهای رزمی ترکیبی، چندان در یادها نمیماند- در حالی که حتی بازیگران اصلی فیلم به سختی میتوانند جلب توجه کنند، بار ایجاد جاذبه های فرعی در فیلم بر دوش این افراد تازه وارد نهاده شده است.
طبیعی است که کریسمس و یارانش هیچکدام از دیدن این که خانواده موقت شان ناگهان با آمدن این دار و دسته ی تازه واردها منحل شده چندان به هیجان نمیآیند. و به این ترتیب، «بی مصرف ها 3» سعی میکند تا با چند قطره اشک و مقداری ترشح تستوسترون از عمق و صلابت دوستیهای مردانه که در طول جنگ شکل گرفتهاند تقدیر کند و آن را ارج بنهد، و در عین حال فناپذیر بودن انسانها را به رسمیت بشناسد. این درونمایه به نظر به خوبی با هدف اصلی این مجموعه فیلمها، که در واقع ابراز عشق و ستایش و ادای احترامِ وداع گونه با بسیاری از قهرمانان رو به زوال اکشنهای دهه 80 و 90 است، عجین شده است. به طوری که یکی بازیگران این مجموعه مفتخرانه در مطبوعات و رسانه ها عنوان کرد، "ما [در این فیلم] راکی، نابودگر، ایندیانا پولیس، ترانسپورتر، مکس دیوانه، دسپرادو و بلید را داشتیم" او احتمالاً از برشمردن بقیه اسامی صرف نظر کرده است: "و در واقع به مدت دو ساعت هیچ چیز جالبی به آنها ندادیم تا بگویند یا انجام دهند!"
دو فیلم قبلی اگرچه به سختی قابل دفاع هستند، ولی حداقل خشونت درجه R شان باعث سرزنده بودن آنها میشد. اما از آن حس وحشتناک و خشونت غلیظ در «بی مصرفها ۳»، که مشخصا بنا بر دلایل تجاری برای مخاطبان گروه PG-13 ساخته شده است، خبری نیست. تصمیم بزدلانه ای که هیجان، تأثیر عاطفی و آن بدنامی باشکوه دو فیلم قبلی را از این اکشن زدوده است. وقتی که فیلم بالاخره به یک پایان نامنسجم در منطقه ای خیالی در جهنم دره ی خاورمیانه، جایی که تدوینگرهای فیلم شون آلبرتسون و پل هارب به بدترین وجه ممکن از تانک های در حال حرکت، موتور سیکلت های تندرو و هلیکوپترهای بمب افکن برای ایجاد حس و حال اکشن گونه استفاده کردهاند، یک آن به نظر میرسد فهمیدن این که چه اتفاقی در حال رُخ دادن است غیر ممکن باشد.
استالونه موقعیت خود به عنوان سرکرده این سیرک آونگان را با ایجاد یک خط داستانی یک سویه تثبیت میکند، در حالی که کلسی گرامر به عنوان قاتل مزدوری که در امور تازه واردها به بارنی کمک میکند بازی خوبی از خود ارائه میدهد. از او فیلم اکشن زیادی ندیدهایم، اما با مطالعه نقشهای وی در «تغییرشکل دهندگان: عصر انقراض» و سریال «رئیس» شبکه استارتز، تماشای گرامر در نقش یک فرد سرسخت جالب است. اما شاید چندان تعجبی نداشته باشد که بگوییم گیبسون، کسی است که وقتی روی صحنه میآید توجه بسیاری از تماشاگران را به خود جلب میکند. همچون نقشش در فیلم سال گذشته ی «ماچته می کشد»، این ستاره استرالیایی ظاهرا با فرو رفتن در نقش یک تبهکار، فرصت را برای فاصله گرفتن از شخصیت خود در زندگی شخصی متلاطمش غنیمت شمرده است و به ما یادآوری میکند که تا چه حد میتواند در مقابل دوربین کاریزمایش را به رُخ ما بکشد.
بدون شک تماشای غرش گیبسون به تماشای ادا و اصول هریسون فورد - یا دلیل مشابه، به تماشای آرنولد شوارتزنگر که هر چند سکانس یک بار روی صحنه میآید و مثل یک عروسک 250 پوندی این سو و آن سو میرود - میچربد. این فیلم بلاهتی کامل و تمام عیار است که به خود اجازه داده یک سوپراستار هنرهای رزمی مانند جت لی را پشت یک مسلسل بنشاند و هر چند وقت یک بار دوربین را به سمت او بچرخاند تا وظیفهاش را نشان دهد. با این همه شاید حضور او در حاشیه ی این فیلم بهتر از این باشد که بیش از حد دیده شود. یکی از معروفترین بازیگران این فیلم آنتونیو باندراس در نقش گاگلو، یک قاتل متملق و خالی بند که عادت به شرح حکایتهای شخصیاش برای دیگران دارد قرار است بار کمیک فیلم را به تنهایی بر دوش بکشد. باندراس به سختی تلاش میکند تا بازی خوبی ارائه دهد اما این کار در فیلمی که اکثر آدمهایش عکس این عمل را انجام میدهند، کاری عبث و بیهوده است.
دیدگاه ها
اصلا هم فیلم ضعیفی نبود، کلی هم خوب بود. قرار نیست که همه هنری دوست باشن که. بعدشم فروش ضعیفش برمی گرده به پخش غرقانونی و گسترده فیلم. منم بودم بعد از دیدن فیلم مرض داشتم برم سینما یک بار دیگه براش وقت بزارم و از جیب خرج کنم؟!
مل گیبسون حیف تو نبود که توی همچین فیلمی بازی کنی؟
از 2 تای قبلی خیلی ضعیف تر بود. همین بهتر که فروش نکرد تا دیگه قسمت چهارمی در کار نباشه.