- نویسنده : زیان بروکس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : گاردین
«خواب زمستانی» داستان یک بازیگر بازنشسته ی ثروتمند را روایت می کند که رویای بازی کردن نقش خدا را در سر دارد. آیدین با ریش های جوگندمی اش (هالوک بیلگینر) خلق و خو، رفتار، اعتماد به نفس و جوهر مناسبی برای بازی در این نقش را دارد. اما قطب نمای اخلاقی او گاهی هم جهت اشتباه را نشان می دهد. نوری بیلگه جیلان، مهره سنگین وزین خود یعنی آیدین را به میدان فرستاده تا جایزه نخل طلا را ببرد، آیدینی که هر از گاهی لغزش هایی می کند و برای رسیدن به قله های خودآگاهی دچار تغییرات زیادی می شودبیلگینر یک اجرای باشکوه و خارق العاده ای را به عنوان مردی که در مرکز امور قرار دارد و بر یک روستای کوهستانی (در بخش های روستانشین ترکیه) ریاست می کند، به نمایش می گذارد. در این روستا خانه ها واقعا داخل صخره ها ساخته شده اند؛ شبیه لانه مورچه هایی که با هر تنشی، به جنب و جوش می افتند. آیدین صاحب یک هتل دنج است که با خانواده اش در آن زندگی می کند و به گردشگران پیاده و عبوری رسیدگی می کند. آدم هایی که همیشه به سرعت از لابی هتل عبور می کنند تا از صحبت کردن با آیدین در امان باشند.
اما آیدین در کنار همه اینها صاحب چند خانه و کار و کاسبی دیگر هم هست که با شرافت و به آرامی آنها را اداره می کند. او خودش را یک حاکم خیرخواه و هنرمندی در حال استحراحت و دوران بازنشستگی می بیند که از این که به پیشکارش و وکلایش اختیار نمایندگی از طرف خودش را داده است احساس رضایت دارد. این افراد گاهی زیردستان و مستاجران آیدین را مورد تحقیر و ضرب و شتم قرار می دهند و همین مسائل، گاهی این تردید را در ذهن مخاطب شکل می دهد که محلی ها از آیدین متنفر هستند. مثلا یک بار وقتی آیدین از تپه پایین می آید، یک پسر خشمگین، سنگی را به سمت ماشین او پرتاب می کند.
حتی در این مرحله هم، فیلم همچنان به طرز هوشمندانه ای از ما دعوت می کند که این مرد را طوری نگاه کنیم که او خودش را می بیند. یعنی به عنوان یک قربانی شرافتمند که دچار خطا شده است. به عنوان مردی که در دنیایی پر از آدم های هالو گیر افتاده و از مسیر درست خود خارج شده است. اما نقاب از چهره او کم کم کنار می رود و بدین شکل حس همدردی ما نیز با آیدین دچار تغییر و دگرگونی می شود.
طرح اولیه داستان در رابطه با شخصیت آیدین، دوباره و با گذشت چند صحنه زیر پا گذاشته می شود. یعنی وقتی که کودک روستایی با اجبار و کشان کشان توسط پدرش پیش آیدین برده می شود تا یک معذرت خواهی تحقیر آمیز را نثار او کند. آیدین ظاهرا از این صحنه و رفتارها لذت می برد و با شادی دستش را جلوی پسر می برد تا آن را ببوسد.
در هتل هم به نظر می رسد که خانواده مرد او را به مثابه یک زائده ی آزاردهنده می بینند. خواهر صریح و بی پرده ی آیدین (دمت آکباگ)، او را می برد تا کار ستون روزنامه ای که باید هر هفته در آن بنویسد، به عهده بگیرد. همسر جوان و ناراضی اش، نیهال (ملیسا سوزن) خودش را به کارهای خیرخواهانه و موسسات نیکوکاری مشغول کرده است و به وضوح به طلاق هم فکر می کند. "تو یک مرد غیرقابل تحملی"، اینها را نیهال در حالی که کنار شومینه نشسته، می گوید و ادامه می دهد: "خودخواه، کینه توز و بدبین". واکنش آیدین به همسرش یک خنده آرام و با اغماض است. درست شبیه پدری که از بهانه گیری های کودک نوپایش به آرامی گذشت می کند. یک دلیل دیگرش هم می تواند این باشد که او تمامی این حرف ها را پیش از این هم شنیده است.
جیلان همیشه یکی از کارگردان های محبوب جشنواره کن بوده است و پیش از این جوایزی را برای فیلم های مطرحش یعنی «فاصله»، «سه میمون» و «روزی روزگاری در آناتولی» برنده شده است. او طوری به این دوره از رقابت ها وارد شده که به نظر می رسد می خواهد اولین جایزه نخل طلایش را به خانه ببرد و شایعات هم می گویند که احتمالا زمان جایزه برای این کارگردان فرا رسیده است. خودِ فیلم هم آنقدر قدرتمند و تاثیرگذار بوده است که همه این احتمالات تقویت می شود. با این وجود، نمی توانم به این احساس غلبه کنم که می گوید «خواب زمستانی» با دادن پیچ و خم های زیاد به مسیر داستان، ریسک بزرگی مرتکب شده و با طولانی شدن زمان آن تا 196 دقیقه، این ریسک را که خسته کننده به نظر برسد را حتی تا دو برابر افزایش داده است.
«خواب زمستانی» را می توان از نظر شروع سکانس ها و از نظر تناسبات یک فیلم سینمایی جذاب و عالی دانست. این فیلم، در بهترین حالت، جیلان را یک انسان بسیار سختگیر و موشکاف نشان می دهد. یعنی درست در همان مسیری که اینگمار برگمان، قبل از او رفته بود. به طور قطع یقین، جیلان با این موشکافی سنگین و وسواس گونه روی یک کاراکتر، از اینکه به تم های کلاسیک آثار برگمان گریز بزند، هراسی نداشته است. تم هایی مثل مسئولیت پذیری اخلاقی و مساله وجود شیطان در دنیایی که بی خدایی در آن رواج دارد. جیلان هم در حالی که دانه های برف شروع به پرواز می کنند و آتش در شومینه شعله ور می شود، این خصوصیات را در فیلم، مورد بررسی دقیق قرار می دهد. با این وجود، جیلان هنوز فاقد سبک بصری و شیوه داستانگویی منحصربفرد فیلمساز بزرگ سینمای سوئد است و تا رسیدن به وی راه بسیار طولانی در پیش دارد.
«خواب زمستانی»، پر سر و صدا، مبهم و در مواقعی باشکوه است و جیلان را به عنوان بافنده ای ماهر نشان می دهد که روی «سه گانه سرنوشت» برگمان، گلدوزی می کند و آن را با ظاهری فریبنده تر عرضه می کند و از سوی دیگر، اندرزهای اخلاقی کهنه ی ژان پل سارتر را روی یک پارچه پر طرح و نگار می بافد. معلوم می شود که فقط آدم ها نیستند که به مثابه جهنم اند. بلکه آدم ها در یک هتل در هم و برهم و آشفته، همراه با بارش برف و اسبی وحشی که در اسطبل به زنجیر بسته شده است، این جهنم را ساخته اند.
● بیشتر بخوانید: جشنواره فیلم کن 2014 / کن، قطاری که پیش می رود
دیدگاه ها
به سینمای برگمان اشاره کرده اما در ادامه هم گفته "با این وجود، جیلان هنوز فاقد سبک بصری و شیوه داستانگویی منحصربفرد فیلمساز بزرگ سینمای سوئد است و تا رسیدن به وی راه بسیار طولانی در پیش دارد". ضمن اینکه مقایسه یک فیلمساز جدید با غولهای سینما نباید این همه مهم باشه و برامون سئوال ایجاد کنه.
فکرکنم خودِ بیلگه جیلان هم کلی از این مقایسه شوکه شده باشه. اما به هرحال فیلمساز خیلی خوبیه.
مقایسه جیلان و برگمان کار کاملا اشتباهیه. جیلان با 6-7 تا فیلم کجا و برگمان بزرگ کجا؟ من هر 3 فیلمی که از جیلان دیدم رو دوست داشتم اما دیگه در حد کارهای برگمان دونستن فیلمهاش کار واقعا غلطیه.