- نویسنده : اریک کوهن
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
- |
- منبع : ایندی وایر
کارگردان ترکیه ای، نوری بیلگه جیلان در روایت های کُندِ طرح ریزی شده در
مناظر متروک و شاعرانه متخصص است، اما این فیلم ها همیشه سمت و سوی مشخصی دارند. از عاشقانه ی مالیخولیایی «اقلیم
ها» گرفته تا اِلمان های اسلوب پلیسی، در «روزی روزگاری در آناتولی»، جیلان متداوما از عهده ترکیب اجزاء ژانرها
درون ملغمه ای بسیار ظریف از تشبیهات و معانی تلویحی برآمده، که
در صورت ظاهری بر هر فرمولی برتری می یابد. در سه ساعت 16دقیقه آخرین کارش،
«خواب زمستانی» این راه حل را با ترم هایی
که به طور گسترده ای جزء به جزء شده، ضمن اینکه گستره اش را توسعه می دهد، ارائه
کرده است.فیلم با یک پرتره مسحورکننده، که به طرز طراز اولی یک مالک ثروتمند خود درگیر و کاراکترهای مختلف تحت فشار توسط حکم فرمایی اش را نمایش داده، این پُر دیالوگ ترین دستاورد کارگردان را شاخص می کند. جیلان که همیشه در ساختار، یک فیلمساز داستان سراست، ادبیاتی ترین کارش را ساخته است. «خواب زمستانی» علیرغم اینکه همواره اهمیت خودش را به دست نمی آورد، در جزئیات هم تسخیر شده و هم غنی است و داستانش به آرامی در بستر یک سری مکالماتِ مبسوط رشد می کند. این یک تجربه ستبر و چالش برانگیز است که او را نسبت به کارهای قبلی اش به سمت تعالی رشد داده است به علاوه یک گام ماجراجویانه برفراز آنها.
در مرکزیت فیلم آیدین (هالوک بیلگینر) قرار دارد، یک آدم ناراحت میانسال
ریشدار که در بالای ارتفاعات زمینی که از پدرش به ارث برده، زندگی می کند. همسر
بسیار جوانش، نیهال (ملیسا سوزن)، خسته از زندگی پوچ و ممتازشان روزها را با چشم
دوختن به بیرون پنجره می گذراند، درحالی که آیدین مدام درباره نحوه گذراندن اوقاتش
شکایت می کند. بازیگر پیشین در حال فکر کردن درباره نوشتن یک کتاب در زمینه سینمای
ترک است، او در سایه دستاوردهای پیشین اش، بیگانه شده از اجتماعی که موقعیت ممتازش
را خوش ندارد، زندگی می کند. "فیل یک موش زاییده است" او این را همراه
با کشیدن آه می گوید، یکی از مثال های بسیاری که در آن، نمایشنامه جیلان اِلمان های
بصری سمبولیک فیلمش را جور می کند و استعاره پیچیده ای از یک مرد مورد خصومت از
طرف همه آدم های اطرافش را بیرون می کشد.
آیدین با نگاه کردن به دنیا از طریق اخم و پوزخند به تدریج شکل آواره اِسکروچ مانند فیلم را به خود می گیرد نه بدذات و نه حتی کوته بین و گمشده در دریای اشرافیت و منافع شخصی به آن اندازه. بیش از هر زمان دیگری جیلان، بازیگرش را از لحاظ فیزیکی و دیالوگ خوانیِ رسا به سمت مفاهیم نزدیک به تئاتر هدایت می کند. بیلگینر شایستگی خودش را نشان می دهد: همزمان با ستایش شدن در خارج از کشورِ زاد بومش و بریتانیا (مخاطبان آمریکایی او را در نقش آدم بدِ "ایشتار" بهتر بشناسند) کار شاق به دوش کشیدن بار این فیلم جای هیچ شکی درباره مهارتش باقی نمی گذارد.
به استثنای چند سکانسِ گویا شامل رصد آیدین از موجودات طبیعت که ویژگی سرکوب
شده همدلی آیدین را بیرون می کشد، «خواب زمستانی» به ندرت در سکوت وقت تلف می کند. در عوض،
نشخوار ذهنی چخوفی جیلان روی رفاه، کاراکترش را مجمعی محرمانه که از نزدیک در حال
مذاکره است، اعلام می کند. با درگیر شدن در یک مکالمه مبسوط با همسرش شامل تعریف "مقاومت
در برابر شر" یا مشاجره با او درباره بهترین راه خرج کردن پولشان، «خواب زمستانی» وقتش را صرف بنا کردن ذهنیت خوددرگیرِ آیدین می
کند. جیلان کاراکتری جذاب که حالت تضادش ابعادی شکسپیری دارد را تا حد پژواک محزون
ژرف اندیش سینمای موج نوی رومانیایی می سازد، حتی اگر داستان در گستره روایی ناقص
باشد. در عوض روح پلید همیشه در جزئیات وراجی های ثابت آیدین است، که خرجش بیشتر
از دخلش است.
فیلمساز چند قطعه از پلات را در مراحل اول حذف می کند تا حالت سرگشتگی آیدین را به جریان اندازد و به طور یکنواختی به سمت نتیجه نهایی پیش می رود و مدار را کامل می کند که گفته نشود فیلم فاقد سمت و سو است، به عنوان مثال: هنگامی که آیدین در حال رانندگی درون ملکش با مشاورش است و بچه ای سنگی به سمت شیشه جلوی ماشینشان پرت می کند، به سرعت با پدر بدخلق پسر بچه مقابله می کند. عصبانیت مرد نسبت به آیدین به خاطر بالا بردن اجاره و مصادره کردن دارایی اش به عنوان وثیقه نشان می دهد که تا چه حد مرد از تنها و ظیفه ای که در اختیارش است بیگانه شده است، به نمایش گذاردن لحظه هایی مستبدانه در حکمرانی آیدین بعدا زمانی که برادر مرد خشمگین پسر بچه را به خانه آیدین به امید عفو و بخشش می آورد و پسر بچه ای که بی درنگ فرو می پاشد به خاطر اجبار شدن به بوسیدن دست آیدین، بر این دلالت دارد که ضربه ظلم و ستمش شروع به نفوذ درون نسل ها کرده است.
آن لحظه ی خشن همسر آیدین را سخت تر از خودِ مرد تکان می دهد، در آن جا نیهال
شروع به پدیدار شدن به عنوان چهره رئوف تر می کند. سوزنِ محزون، با سیمای نگران هر
روزه دلالت بر حسش مبنی بر گرفتار شدن توسط شوهرش به همان اندازه ی محلی های دهکده
دارد. بنابراین جای هیچ شگفتی نیست زمانی که او با عموی بچه تعهدنامه ای جعل می
کند به انگیزه ی انسان دوستانه. با این حال آن تصمیم خیرخواهانه تنها باعث تقویت
بیشتر رویکرد تمسخرانگیز آیدین نسبت به نیات خوب زن و شوکی که او تجربه کرده زمانی
که آنها به نتیجه مطلوب آن طوری که برنامه ریزی کرده بودند نمی رسند، می شود.
«خواب زمستانی» شامل لحظات شگفت انگیزی از سبک سری است، از صحنه مردان مست در حال جنگ تن به تن به همراه جملات شکسپیری گرفته تا طبیعت وابستگی عجیب و غریب آیدین به یک اسب بی فایده. در جایی یک جلسه شکار خرگوش منتهی به یکی از تاریک ترین نمادهای فیلم می شود، در حالی که حسی غریب از تعالی هستی گرایانه در مناسبات کاراکتر را ابلاغ می کند. این نمادها هرگز تحمیل نمی شوند اگرچه، در هر لحظه ی موثری در متن آهنگِ پیشرفتِ مسحور کننده ی فیلم، از راه می رسند.
«خواب زمستانی» علیرغم تاکیدش روی مُناظره هرگز روی ظاهرش خساست به خرج نمی دهد:
تصویرسازی به طور خاص زیبای جیلان بین دکوراسیون داخلی گرم و شمع آرایی شده، رنگ
آبی ژرف دامنه کوهستان و سرزمین عجایب سپیدپوش وعده داده شده در عنوان فیلم، به تناوب
تغییر مسیر می دهد. لحن متفکرانه فیلم، غوطه ور شده در فضایی که درون گرایی را تشویق
می کند، همیشه هدفی را دنبال می کند و با فلاکت خود شیفته ی آیدین در جهت خُرسندی
خودش بدون مقصر شناختن آن همدردی می کند.
● بیشتر بخوانید: جشنواره فیلم کن 2014 / کن، قطاری که پیش می رود
دیدگاه ها
این اصلا فیلم نیست. یک مورد بسیار اساسی که در موردش وجود داره اینه که بازی ای در کارکترها اتفاق نمیافته، به خاطر ضعف عظیم در فلیمنامه ست که کارگردان سعی کرده همه ی اونچیزی که کار سینماست (بازی کردن در شمایل بازیگر) رو گنار بذاره و فقط و فقط به دیالوگ گویی و شات گرفتن از منظره های دور و اطراف بپردازه. کارکترپردازی به نظرم در سطح بسیار پایینی انجام شده، کاملا شخصیت ها تک بعدی اند، کنش و واکنشی در سطحی غیر از دیالوگ بین کارکتر ها اتفاق نمیافته که از روش بشه به چیزی از شخصیت کارکتر ها رسید. کارگردان تمام و کمال همه ی حرفش رو فقط با دیالوگ(اونم دیالوگای بسیار طولانی) بیان میکنه و هیچ جایی رو برای تخیل بینندi نمیگذاره که مبادا اونجوری که دوست نداره برداشت نکنن. به نظر من روایت فیلم کاملا خطی و شخصیت ها کاملا یک بعدی و ناپخته و اغراق شده اند.دیالوگ ها حرف چندانی برای گفتن ندارن، کاملا شعار زده اند (کارکتر مسافر موتور سوار ساده لوحی و بی مایگی شخصیت پردازی رو به کمال نشون میده). فکر میکنم ترس و وسواس فکری کارگردان از برداشت آزاد از فیلمش باعث شده همیچین فیلم سخیفی بسازه. افتضاحه.
فیلم قبلی جیلان "روزی روزگاری آناتولی" که خیلی خوب بود. این یکی هم با توجه به امتیازهای بالایی که داره و همینطور نقدهای خوب منتقدها، 100درصد باید فیلم خوبی باشه.