یک داستان عاشقانه ی درجه 2 + کمی اکشن

دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰


گاهی اوقات شناخت عناصر به ظاهر بی اهمیتی همچون "لحن" در فیلم های کمدی رمانتیک بسیار سخت و دشوار است. «این یعنی جنگ» فیلمی ست که کارگردان در مورد آنچه که در فیلمش اتفاق می افتد، بخصوص "لحن" فیلمش وافعا سردرگم  عمل کرده است. این فیلم در زمان اکران به عنوان فیلمی با سبک "اکشنِ رمانتیکِ کمدی" معرفی شده است، اما از جنبه ی "اکشن" آن تنها در آغاز و پایان فیلم به عنوان چاشنی مورد استفاده قرار گرفته است. در واقع این اکشنِ بامزه نوعی تقلید از سری فیلم های «باند»، و «ماموریت غیرممکن: پروتکل شبح» (براد برد – 2011) است. اما این تقلید بسیار ناشیانه ارائه شده، که نه خنده دار است و نه هیجان انگیز. در مرکز فیلم شاهد یک مثلث عشقی سه نفره هستیم که تماشاگر خیلی زود آرزو می کند تا شخصیت منفیِ فیلم هرچه زودتر همه ی آنها را بکشد.

شاید من آدم غیرمنطقی هستم. شاید هم انتظار من از یک فیلم کمدیِ رمانتیک چیزی بیشتر از یک حسِ ناشی از بی تفاوتی باشد. نمی توان گفت که بزرگ ترین مشکل «این یعنی جنگ» ناشی از کارگردانی، بازیگری یا فیلمنامه است، اما تمام این عناصر از جمله بخش های اصلی و تاثیرگذار یک فیلم محسوب می شوند. از کمدی رمانتیک ها، به ویژه آنهایی که مهیج و تاثیرگذار هستند انتظار می رود باعث شور و نشاط شوند اما این فیلم واقعا اعصاب خردکن و باعث افسردگی ست.

اِف دی آر فاستر (کری پاین) و تاک (تام هاردی) جاسوس های خبره و کار کشته ای هستد که در انجام سخت ترین ماموریت ها کارنامه درخشان و موفقی دارند. پس از یک تلاش ناموفق برای دستگیری یک تروریست بین المللی به اسم هاینریش (تیل شوایگر) و فرار او پس از یک سلسله تعقیب و گریز مرگبار و به جای گذاشتن خرابی های بسیار، تاک و اف دی آر به ناچار پشت میز نشین می شوند. در همین زمان، هاینریش تصمیم به انتقام از آنها می گیرد، چون یکی از کشته شده ها در جریان درگیری، برادرش بوده است. در همین شرایط، تاک در یک سایت دوست یابی ثبت نام می کند، و یک روز با لورن (ریس ویترسپون) قرار می گذارد. لورن زنی سی ساله است که تمام وقت و زندگیِ خود را به شغلش اختصاص داده، و به چیزی به غیر از شغلش فکر نمی کند. اولین قرارِ تاک و لورن لذت بخش و خاطره انگیز از کار درمی آید، اما بلافاصله لورن به شکلی تصادفی با اف دی آر (پاین) آشنا می شود و بالاخره پس از کش و قوس های فراوان، میان آنها نیز دوستی و رابطه صمیمانه ای شکل می گیرد. مدت زمان زیادی طول نمی کشد تا تاک و اف دی آر متوجه شوند که هر دو به دنبال یک زن هستند، در حالی که لورن از دوستی و رفاقت دیرینه ی آنها بی خبر است. آنها قرار می گذارند که هیچگاه اجازه ندهند لورن باعث ازبین رفتن دوستی و رفاقت میان آنها شود، که البته هیچگاه موفق به انجام آن نمی شوند.

شور و هیجان چندانی در رابطه میان تام هاردی و ریز ویترسپون، و همینطور ویترسپون و کریس پاین دیده نمی شود. لحظاتی در فیلم وجود دارند که پاین و ویترسپون تا پای برقراری رابطه جنسی نیز پیش می روند اما باز هم شور و حال خاصی در بازی و نوع رابطه آنها دیده نمی شود، و به نظر می رسد که رابطه هاردی و ویترسپون صمیمی تر، بهتر، دوست داشتنی تر و منطقی تر است. یکی از عناصری که باعث تزلزل «این یعنی جنگ» می شود، رابطه میان کاراکترهای هاردی و پاین است. این دو مثلا قرار است به عنوان دو مرد غیرهمجنسگرا بسیار به هم نزدیک و صمیمی باشند اما سردی خاصی بین آنها احساس می شود. یک مثلث عشقی بین دو دوست که بر سر یک زن به رقابت با یکدیگر می پردازند اقتضا می کند تا مخاطب رابطه این دو دوست را باور کند، اما این در مورد فیلم اتفاق نمی افتد.

مک جی در مقام کارگردان بیشتر نگران جنبه "خوب از کار درآمدن" فیلم بوده تا اینکه نگران تعامل و چگونگی روابط بین کاراکترها باشد. در یکی از معدود صحنه های هوشمندانه ی فیلم، اف دی آر و تاک دزدکی وارد آپارتمان لورن می شوند، در حالی که هرکدام بی خبر از حضور دیگری وی را زیر نظر دارند، او در حال رقص و رفت و آمد در قسمت های مختلف آپارتمان است. صحنه های زیادی از تحت نظر بودن تاک از سوی اف دی آر در مورد قرارهایش با لورن و همینطور بالعکس وجود دارد. آغاز و پایان فیلم هم پر است از صحنه های انفجار، تیراندازی، تعقیب و گریز، تصادف ماشین ها و اجساد مرده ها. روش مک جی در این فیلم بیشتر شبیه فیلم های قبلی اش «فرشتگان چارلی» (2000) و «ما مارشال هستیم» (2006) است.

ریس ویترسپون در حالی به ایفای نقش در این فیلم پرداخته که چندی ست لقب پردرآمدترین بازیگر زن هالیوود را با خود یدک می کشد. او از جذابیت زیادی برخوردار است که همگی را در این فیلم به هدر داده است. شخصیت وی در فیلم به عنوان زنی که برای اخلاقیات اهمیت زیادی قائل است به تصویر کشیده شده است اما به طور همزمان با دو نفر دوستی و ارتباط برقرار می کند تا برایش تصمیم گیریِ اینکه کدام "بهتر" است، آسان باشد. دو کاراکتر مرد فیلم نیز زوجی عجیب و غریب در این فیلم را تشکیل داده اند اما بیش از هرچیز انتخاب این فیلم از سوی آنها جای سئوال بسیاری دارد. تام هاردی، علیرغم درخشش در فیلم هایی نظیر «مبارز» (گاوین او. کانر-2011)، در این فیلم کم فروغ ظاهر شده و چندان مناسب این نقش به نظر نمی رسد. کریس پاین نیز کاراکتر جیمز تی. کرک در «سفر ستاره ای» (جی جی آبرامز-2009) را بهینه سازی کرده است. برخی نقش های فرعی نیز از جمله چلسی هندلر در نقش تریش، بهترین دوست لورن چندان پرفروغ ظاهر نشده و در صورت اختصاص زمان بیشتری فیلم به وی می توانست بهتر از این باشد.

شاید با به کارگیری برخی روش ها فیلم می توانست بهتر از این باشد. به نظر من بهترین قسمت فیلم پایانِ آن است. البته در صورت شخصیت پردازی بهتر و توجه بیشتر روابط کاراکترها، نتیجه ی نهایی می توانست بهتر از این هم باشد. در مجموع می توان گفت صرف نظر از تمام اشکالات و نقایص موجود در فیلم، از پایان خوش فیلم به عنوان یکی از نکات مثبت و تاثیرگذار آن نام برد.

«این یعنی جنگ» به اندازه کافی خنده دار نیست تا از آن به عنوان یک کمدی موفق یاد شود. همینطور که نمی توان آن را به عنوان یک فیلم رمانتیک موفق قلمداد کرد. و همچنین به اندازه کافی هیجان انگیز نیست تا بتوان آن عنوان یک تریلرِ اکشن به حساب آورد، اما می توان با استفاده از لحظات بسیار هیجان انگیز موجود در فیلم یک تریلرِ نفس گیر خوب و به یادماندنی ساخت. با توجه به سوابق مک جی به عنوان کارگردان، می توان گفت این فیلم یک موزیک ویدئوی 98 دقیقه ای بدون موسیقی و عاری از هرگونه احساس و ظرافت است. تعداد زیادی از کمدی های عاشقانه با شکست روبرو می شوند چونکه باید بیش از اندازه مطبوع و شیرین باشند. «این یعنی جنگ» می توانست با اضافه کردن بر میزان کمدی عاشقانه اش، و ترکیب درست و مناسب با دیگر بخش های فیلم، اثر به مراتب موفق تری باشد
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...