هوش مصنوعی

یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۰


«تعالی» با پرورش ایده ای که در قالب فیلم های معمول و تماشاگر پسند هالیوودی نمی گنجد، خود را در صف فیلم هایی قرار می دهد که نسبت به خطرات پیشرفت ناگزیر فناوری در آینده ای بسیار نزدیک هشدار می دهند. والی فیستر که سابقه همکاری طولانی مدتی در مقام فیلمبردار با کریستوفر نولان دارد در اولین تجربه کارگردانی خود دست به عصا پیش نرفته، بلکه آنچنان بی پروا به عمق داستان پر از ایده فیلم فرو رفته است که حس می شود پتانسیل های از دست رفته فیلم بیش از موفقیت های به دست آمده آن است. به نظر می رسد استفاده از جانی دپ بیشتر در نقش اصلی به منظور کشاندن طیف وسیع تر بینندگان به سینماها بوده اما این فیلم بزرگ و پرهزینه ی برادران وارنر پیچیده تر و گیج کننده تر از آن است که در حوصله عموم مخاطبان بگنجد.

پرداختن به روبات ها، کنترل ذهن، کامپیوترهای هوشمند و هوش مصنوعی پدیده جدیدی در سینما به شمار نمی رود و می توان رد پای آن را تا دوره فیلم های صامت دنبال کرد. ایده بلند پروازانه ی ادغام انسان و ماشین که منجر به پیدایش احساساتی انسان گونه در ماشین می شود را می توان قلمرویی هنری تر و عمیق تر دانست که از آخرین نمونه فیلم های ساخته شده در این قالب می توان به «او» (اسپایک جونز - 2013) اشاره کرد. «تعالی» مرزهای جدیدی در تکامل انسان را کاوش می کند که در آن انسان از جسم آسیب پذیر و فانی خود فاصله گرفته و به فرم جدیدی وارد می شود که طول عمری نامحدود و دانشی بی پایان را در دسترس قرار می دهد. اگر پیشرفت را نیازمند فداکاری های قهرمانانه بدانیم، این مورد بی شک یکی از آنها است.

جک پاگلن در اولین تجربه فیلمنامه نویسی خود داستانی تاثیرگذار ارائه داده که نگاهی به آینده ی نزدیک و عاری از فناوری می اندازد، دنیایی که راوی داستان، عصب شناسی به نام مکس واترز، آن را بدون اینترنت کوچک تر حس می کند؛ نکته ای که قابل درک هم هست. پنج سال پیش از وقایع فعلیِ فیلم، مکس به همراه نابغه تکنولوژی دکتر ویل کاستر و همسر او، اوِلین، ستارگان جامعه فناوری های آزمایشی پیش رو در شمال کالیفرنیا بوده اند و دستاوردهای ویل آنها را در آستانه خلق کامپیوتری دارای ادراک قرار داده است که به گفته او هوشی برابر با مجموع هوش مردم جهان دارا است.

این سه نفر ادعا دارند تمام تلاش هایشان در جهت خیر و صلاح دنیا و بشریت صورت می گیرد اما این ادعایی نیست که همه با آن موافق باشند. ویل در جواب یکی از حاضرین خشمگین در سخنرانی خود که می پرسد: "آیا قصد داری خدای خودت رو خلق کنی؟"، می گوید: "آیا این همان چیزی نیست که بشر همواره آن را انجام داده است؟" ویل لحظاتی بعد توسط یکی از معترضین هدف شلیک گلوله قرار می گیرد و هم زمان با این واقعه چندین آزمایشگاه تحقیقاتی نیز توسط گروهی موسوم به "ریفت" که خواهان نزدیکی بشر به طبیعت هستند و شعارهایی همچون "تکامل بدون تکنولوژی" سر می دهند مورد حملات انتحاری قرار می گیرد. رهبری این گروه خشن را زنی باهوش و بی رحم به نام بری بر عهده دارد که کیت مارا او را حتی خطرناک تر از شخصیت خود در سریال «خانه پوشالی» به تصویر کشیده است.

«تعالی» فیلمی است که پرداختن به جنبه های مختلف آن نیازمند فاش کردن بخش های مختلف داستان است اما نام فیلم اشاره به تغییر حالت ویل از انسانی با جسم فانی به موجودی دارد که با تمام احساسات و شخصیت انسانی اش در قلمروی آنلاین روزگار می گذراند. همسر ویل، اوِلین، که تحت تاثیر واقعه تیراندازی به همسر خود قرار گرفته به خادم او تبدیل می شود و دستورات او برای باز کردن مسیر جدیدی از فناوری به روی انسان را دنبال می کند. مسیری که برخی مرزهای اخلاق را زیر پا می گذارد و پل ارتباطی جدیدی را میان ذهن و ماده ایجاد می کند.

حال با وجود تمام این پیش زمینه های مطرح شده در «تعالی» که نسبت به بسیاری فیلم های دیگر مشغولیت ذهنی بیشتری در مخاطب ایجاد می کند، فیلم روی پرده چه چیز برای ارائه دادن دارد؟ فیلم از لحاظ ایجاد هیجان و احساسات از تولیدات پر هزینه استودیوهای مختلف هالیوود، دست به عصاتر است (نسبت به فیلم های مشابه در صحنه های بسیار کمتری از امکانات آیمکس استفاده شده است) و وجهه ی درام فیلم تنها اندکی به خشونت، حادثه و جلوه های ویژه آغشته شده است.

مکس توسط گروه ریفت ربوده شده و این گروه افراطی سعی دارد او را متقاعد کند تا جلوی پروژه دوستش را بگیرد و کارهای انجام شده توسط او را خنثی کند. استاد سالخورده ی ویل، پروفسور تاگِر، که هر دو طرف دعوا را خردمندانه ارزیابی کرده پیش از متمرکز شدن روی فعالیت های جدیدِ ویل به مامور فدرالی به نام بیوکِنان، کمک می کند تا ردِ گروه تروریست را بگیرد. از سوی دیگر اوِلین در حال ساخت پناهگاهی مجهز به آخرین فناوری ها در دل صحرایی بزرگ و دور افتاده است که با سلول های خورشیدی پوشیده شده است (بیشتر قسمت های فیلم در ایالت نیومکزیکو فیلمبرداری شده اند). چگونگی تامین هزینه های این پناهگاه سوالی است که فیلم جوابی به آن نداده اما در کنار آن می توان سوال هایی نظیر این که چه کسانی این پناهگاه را ساخته اند و آن را اداره می کنند و چگونه کسی متوجه وجود آن نشده است را مطرح کرد.

ویل در قالب جدید خود تبدیل به یک تصویر دیجیتالی روی صفحه کامپیوتر شده است. اوِلین با بررسی شخصیت، احساسات و خاطرات خاص این ویلِ جدید، متقاعد می شود که این موجود دیجیتالی همان همسر او است و تصمیم می گیرد به او در تکمیل کردن پروژه ی ناتمامش کمک کند. با توجه به این که ویل بعد از گذشت سی دقیقه از فیلم تغییر قالب می دهد، اوِلین با وقف کردن خود در راه آرمان های همسرش، محوریت فیلم و بحث های اخلاقی پیرامون آن را از آن خود می کند. آیا او به واسطه علاقه و تعهد به همسرش حاضر است تمام خواسته های او را کورکورانه دنبال کند؟ آیا او اصول اخلاقی خود را حفظ کرده و یا به خدمتگذاری بی چون و چرا تبدیل شده است؟

صحنه های اکشن فیلم به خصوص اتفاقاتی که در شهر بیابانی و دورافتاده ی برایتوود می افتند حسی عجیب و نامطلوب دارند و مانند آبی می مانند که تنها برای رفع عطش بینندگان نسبت به صحنه های اکشن به آنها خورانده می شوند. جنبه درام فیلم هم ظاهرا در جهتی حرکت می کند که در نهایت دو عاشق دل خسته و شیدای فیلم که در قلمروهای مختلفی زندگی می کنند به لطف فناوری به هم برسند.

متاسفانه فیلم نتوانسته میان ایجاد چالش ذهنی در بینندگان و تحقق بخشیدن به جنبه تجاری خود تعادل برقرار کند و این ابهام موجود در جهت گیری فیلم، برقراری ارتباط عاطفی با سه شخصیت اصلی را دشوار کرده است، زیرا ویل به شبحی دیجیتالی تبدیل شده، اوِلین نیز در حال از دست دادن تعادل ذهنی است و مکس هم توسط زندانبانان خود به حاشیه رانده شده است. موفقیت ها و ناکامی های فیلم خیلی زود اهمیت خود را از دست می دهند و می توان این گونه نتیجه گرفت که برای ساخت فیلمی که می خواهد در قلمروی هوش و فناوری ماجراجویی کند بهتر است کارگردان به شیوه ی شین کروث در «رنگ بالادست» (2013) مستقل عمل کرده و در قید و بند استودیو نباشد.

ربکا هال را می توان تنها بازیگر فیلم دانست که با چالش احساساتی روبرو شده و توانسته با ذکاوت، هوشیاری و رفتار غیرقابل پیش بینی به خوبی از پس نقش خود برآید. جانی دپ با عینک خاصی که به چشم زده در لحظاتی که در فیلم حضوری فیزیکی دارد حال و هوای باهوش ترین مرد دنیا را به خوبی منتقل کرده و دیدن پل بتانی هم در نقش شخصیتی نسبتا واقعی و نه نقش های منفی مصنوعی که او اخیرا بازی کرده خالی از لطف نیست. همان طور که شایسته نام تهیه کنندگان اجرایی فیلم، کریستوفر نولان و اما توماس است، «تعالی» در فرآیند تولید از هر جهت ساز و برگ لازم را دارد. فیستر هم که همانند استاد خود کریستوفر نولان از فیلم (نگاتیو) برای فیلمبرداری استفاده می کند، مهارت و توانایی خود در طراحی صحنه ها، ایجاد زیبایی های بصری و دادن لحنی خاص به فیلم نشان می دهد اما اینها در صورتی اثرگذارند که عناصر مطرح شده توسط فیلم از انسجام لازم برخوردار باشند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پیام دانایی فرد
  •  16
  • |
  •  18
  • |

    جانی دپِ بزرگ دیگه داره در جا می زنه. اینجوری پیش بره باید فاتحه بازیگری رو برای همیشه بخونه.

    پیام دانایی فرد
    •  13
    • |
    •  23
    • |

      جانی دپِ بزرگ دیگه داره در جا می زنه. اینجوری پیش بره باید فاتحه بازیگری رو برای همیشه بخونه.