- نویسنده : کنت توران
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
- |
- منبع : لوس آنجلس تایمز
آثار متعددی از چارلز دیکنز، داستان سرای برجسته انگلیسی زبان، بارها و بارها در طی بیش از یک قرن تبدیل
به فیلم یا اثر تلویزیونی شده اند. «زن نامرئی» هرچند ممکن است اولین
فیلم ساخته شده درباره زندگی خصوصی این مرد بزرگ باشد ولی مشخص می شود که ضرورتا
به همان اندازه نوشته هایش دراماتیک است. علاوه بر کارگردانی عالی
رالف فاینس و درخشش اش در نقش دیکنز و همکاری با شکوه فلیسیتی جونز بریتانیایی در
نقش کاراکتر اصلی، «زن نامرئی» یک فیلم استثنایی درباره عشق، اشتیاق و
حسرت است. اگر نیاز به اثبات باشد این هم گواه بیشتر که فیلم ساختن در سبک کلاسیک
با اشتیاق، حساسیت و فراست منجر به این می شود که شما کاملا توسط سینما مغلوب
شوید.
اگر با زندگی دیکنز آشنا هستید، تشخیص خواهید داد که فیلم در عنوانش با بیوگرافی 1991 کلر تومالین شریک است. آن کتاب دنیای ادبیات را با دنبال کردن شواهد و تایید آنچه که فقط گنگ ترین و مبهم ترین شایعات بودند، متحیر کرد: و آن اینکه نویسنده شهیر، مردی با 10 فرزند و حسن شهرتی به عنوان یک مدافع احساساتی خانه و خانواده، در 13 سال پایانی زندگی اش یک معشوقه داشته و موفق شده این راز را از دنیا کاملا مخفی نگه دارد. این معشوقه یک هنرپیشه ی زن جوان به نام اِلن ترنان، معروف به نلی بود. این دو همدیگر را در 1957 ملاقات کردند زمانی که ترنان فقط 18 سال داشت و نویسنده شهیر 45 ساله بود و شهرت جهانی داشت. اما گذشته از شیدایی نامناسب سنی معمولی، این امر یک رابطه دشوار و تقریبا غیرممکن بود که هیچکدام، از حمله کنندگان چرب زبان و تله های احساساتی اشان گرفته تا پیچیدگی های فیلم نمی تواند حق مطلب را ادا کند.
«زن نامرئی»
دومین تجربه کارگردانی فاینس است («کوریولانوس» 2011 اولین فیلم او بود)، او بیش
از آنکه با بازیگری سازگار باشد به خوبی با کارگردانی کردن سازگار است، بینندگان
گاهی اوقات برای باور کردن اینکه چطور او کاملا در شخصیت رمان نویس سکنی گزیده است
به سختی تحت فشار هستند. نه تنها فاینس گریم شده
تا دقیقا شبیه دیکنز شود (جنی شیرکور طراح گریم و مو بوده است) بلکه آنچه را که
هم عصران دیکنز به عنوان ویژگی ممتازش شرح داده اند را نیز تسخیر کرده است: انرژی حیرت آور توقف
ناپذیرش.
دیکنز در کنار مشهورترین رمان نویس شناخته شده جهان بودن همچنین یک نمایشنامه نویس، شعبده باز آماتور، مشهورترین قرائت کننده عمومی آثار خودش، یک برنامه ریز تئاتری، یک جمع کننده کمک های مالی با انگیزه های خوب بود. و در صورت توانایی بیشتر از اینها هم می توانست باشد. شروع فاینس با تسخیر بی عیب و نقص هیجانات و بی قراری شخصیت است، چشمان نافذی که چهره تحریک گر دیکنز در انظار عمومی را بازسازی می کند. اما این کار به همان اندازه در رابطه با زندگی خصوصی دیکنز ماهرانه انجام شده است، یک مرد دمدمی و به نوعی زجرکشیده که علیرغم همه دستاوردهایش کمرو و متزلزل است.
فیلم بازیگر زن درست را
برای مقابله پایاپای با این نوع اجرا برگزیده است و جونز کاملا برای این کار مناسب
است. اگر چه کارش در دو فیلم کارگردان دریک دورِماس «دیوانه وار» و «نفس
بکش» استثنایی بوده است، جونز به اندازه ای که در بریتانیا مشهور است اینجا (آمریکا)
نیست. با صورتی گویا که می تواند سر سختی و مخالفت را به همان خوبی ظرافت بیان
کند، جونز کار سختِ بازی کردن نقش آلن ترنان در دو برهه زمانی مختلف را بر عهده
دارد: دختر 18 ساله ساده ای که دیکنز را ملاقات کرد و نیز همسر و مادر چهل و اندی
ساله که یک دهه از عمرش را کم کرد و زندگی اش را بعد از مرگ نویسنده کاملا تغییر
داد.
ساختار نوسانی «زن نامرئی» از فیلمنامه مثال زدنی ابی مورگان می آید. نویسنده ای زبردست در خانه با رِنج وسیعی از مواد اولیه (حسن شهرتش شامل درام اعتیاد به جذابیت جنسیِ استیو مک کویین «شرم» و بیوگرافی «بانوی آهنین» با درخشش مریل استریپ، می شود) فیلمنامه ای را بنا کرده است که اگرچه از هیچکدام از طرفین جانبداری نمی کند اما ما را قادر می سازد که داستان را از زوایای مختلف تجریه کنیم هر کدام از زندگی ها را دوباره زندگی کنیم.
«زن نامرئی»
در 1885 در مارگیت، یک شهر ساحلی انگلستان آغاز می شود زنی بیقرار در ساحل با
قدم هایی وحشی راه می
رود، گریبانگیر شده توسط چیزی که اجازه نخواهد داد از این پس
آرام گیرد. او نلی ترنان ورتون
(جونز)، همسر مدیر مدرسه آرام مارگیت، جورج ورتون (تام برک) است. این راه رفتنش باعث
می شود که به مشغله اش برای نظارت بر تولید یکی از نمایشنامه های دیکنز توسط پسر
بچه ای مدرسه ای، دیر برسد. به نظر می رسد که نلی درباره دیکنز اطلاعات خوبی دارد،
اما هیچکس شگفت زده نیست، برای ورتن مایه مباهات است که همسرش با نویسنده، زمانی
که یک بچه بوده آشنا شده، یا در واقع او چنین باور دارد. سپس فیلم به 1957 و شهر
منچستر باز می گردد، جایی که نمایشنامه دیگری از دیکنز با کمک بازیگر جوانی به نام
نلی، خواهرهای بازیگرش و مادر دانایش خانم ترنون (کریستین اسکات توماسِ معصوم) در
حال تولید است. کشش بین نویسنده و
دستیارش به زودی مورد توجه نزدیکان دیکنز قرار می گیرد، ازجمله همسر خسته اش کاترین
(جوانا اسکنلنِ عالی)، و بهترین دوستش، رمان نویس ویکی کالینز ( تام هالندر، یکی
از نزدیک ترین دوستان فاینس). اما بیشترین دشواری این موقعیت هنوز مورد توجه همگان است
و «زن نامرئی» بر روی پیچیدگی انتخاب عمل متمرکز می شود، مخصوصا برای
نلی، که یک جا بی پرده به دیکنز می گوید،"تو آزادی را می فهمی من نمی فهمم"
.
این اشتیاق برای بررسی همه ابعاد این موقعیت، برای فهم قدرت پویایی جنسی آن دوره و برای محول کردن یک سخنرانی مخصوص نیشدار به کاترین دیکنز درباره شریک شدن مردی که عاشقش هستید با اجتماعِ حریص، بر عزم فاینس برای منصفانه رفتار کردن با همه تاکید می کند، این یکی از چیزهایی است که او باید بر آن اصرار ورزد. هر چیزی درباره «زن نامرئی» از زندگی درون بریتانیای عصرِ ویکتوریای بازسازی شده (طراحی شده توسط تاتیانا مک دونالد، فیلمبرداری شده توسط راب هاردی) گرفته تا کار متقاعد کننده با همه بازیگرها، کارگردانی را نشان می دهد که دقت و تعهد را وارد کارش می کند. این واقعیت که فاینس همچنین بازیگر توانایی است که اجرای مجاب کننده ای ارائه می کند مانند روکش این کیک است.
دیدگاه ها
رالف فاینس هم به جرگه ی کارگردان های خوب سینما پیوست. یک بازیگر خوب که حالا کارگردان خوبی هم هست.