- نویسنده : مرتضی اسماعیل دوست
اگر تیم فوتبال آرژانتین در جام جهانی تنها متکی به
پاهای مسی بوده، فیلم «رد کارپت» نیز تنها به بازی عطاران بند است و این بند نازک تصویر نمی تواند نشانی از مقصود عظیم
اثری سینمایی باشد و نتیجه تنها خنده هایی چند ثانیه ای است که گذری به احوال مانای زیبایی ندارد. ایده ای کمتر
از یک سطر از حضور یک سیاهی لشکرِ ساده دل در آسمان رنگارنگ جشنواره ی کن که بارها در فیلمفارسی ها به نام هایی مختلف نقش داشته و از تقابل متضاد یک ایرانی با فرهنگ متفاوت در خارج از کشور، به صحنه هایی مضحکانه می افتد و
عطاران نیز با همه ی محدودیت ها در نمایش عریان ایده هایی در این بستر و با همان رویه ی همیشگی فی البداهه بودن
موقعیت ها با همراهی یک دوربینِ مسافر! به ساخت فیلمی کاملا دم دستی که با اغماض می توان نام تجربی به آن
نهاد، می رسد.
فیلم در ابتدا با تلفیق تیتراژی از فیلم رویاییِ کاراکتر با واقعیت بیرونی خلق اثر، ترکیبی نوآورانه
می یابد، اما در ادامه بدون هیچ پرداختی از شخصیت و تنها متکی به نبوغ ذاتی بازیگرش به موقعیت هایی کمیک می رسد.
فیلم «رد کارپت»، بی مقدمه پای به وادی پرهیاهویی می نهد که رسیدن به بسط و پردازش موقعیت در آن، نیاز به وجود
فیلمنامه نویسی خلاق است تا همه چیز همچون چوبِ شعبده بازی یک آن ظاهر نشده و لحظه ای دیگر غیب نگردد. اگرچه
سازندگان اثر در توجیه چرایی کمبود بن مایه در
فیلمنامه به چیستی مستند وار فیلم رجعت می دهند اما در واقع باید
اذعان داشت که حتی آثار مستند نیز می بایست دارای شاکله ای از پیش تعیین شده و پرداختی فکر شده باشند تا نشانه
ای از تولید سینمای واقعی را به خود گیرند. جایگاه حرکت سوژه می بایست کُدگذاری گردد و شخصیت های موجود به ترسیمی
مناسب درآیند. مواردی که در فیلم «رد کارپت» تهی مانده و شخصیت ها، رها در دل موقعیت گردیده اند. به طور
نمونه شخصیت فرعی همچون جمال بی هیچ قاعده ای مشخص در جهت پیشبرد داستان تنها برای انجام ماموریت از پیش
هویدای دزدی! نمی تواند جایی در قامت سینما داشته باشد. همچنین جایگزین نمودن فاصله ی روایت با انواع موسیقی
های شرقی تا غربی نیز نمی تواند راه گشا باشد! رضا عطاران با فاکتور مستعدی از اجرای کمدی موقعیت و با چاشنی
خلاقیت هایی ریشه در ذات بازی اش، گاها به ترسیم نماهایی خنده دار می رسد اما این لبخندها به شکل گیری چهارچوبی
هدفمند و همراه با تفکر هنرمندانه نمی رسد و در نتیجه، فیلم تنها به
بامزه بودن حضور عطاران در هیاهوی فرشی قرمز از مشهورترین عوامل سینما می رسد.
عطاران که در سریال های به نمایش درآمده در سیما و تنها فیلم قبلی خود، «خوابم می آد» (1390) به نشانه هایی کمرنگ از ارایه سینمایی کمدی و همراه با قریحه ای هنرمندانه رسیده بود، در «رد کارپت» به علت
شتاب در ثبت موضوعی در بازه زمانی
مشخص که در یک محدوده مکانی و با موقعیت های عمدتا بدون قاعده رُخ داده، نمی
تواند به تکمیل سینمایی خلاق از کمدی ایرانی دست یابد. فیلم «رد کارپت» که به لحاظ ساختار هویتی به آثار مستند
شباهت می یابد، قدرت ساخت روایتی یکپارچه از دل موقعیت هایی فی البداهه را ندارد و به زرق و برق مانده در
دهکده ای خوش آب و رنگ همچون کن و ستارگان اش دل خوش می کند. همچنین مکان ارایه شده در فیلم استفاده ای
بهینه نمی یابد، به طوری که می توان هر لوکیشن دیگری را با چنین موقعیت متضاد رفتاری در نظر گرفت. از طرفی ایده ی
تضاد میان علایقِ ساده دلانه یک سیاهی لشگر در بطن فضای پر رنگ و لعابِ سردمداران این عرصه می توانست
موثرتر به کار آید. نقش و جایگاه زاویه دوربین نیز تنها برای همراهی کاراکتر بوده و به خلاقیتی در جهت ترسیم تفاوت
رفتاری و فاصله باور از درونیات دنیای ذهنی کاراکتر و بیرون سینمای غالبِ
امروز نمی پردازد. شوخی با خط قرمزهای رفتاری در داخل ایران و در نهایت تحول آنی
در انتهای فیلم نیز کاملا بی هویت بوده و لکنت روایت در داستان که
ناشی از نبود فیلمنامه ای از پیش تعیین شده می باشد، منجر به ضربه زدن در ساختار فیلم شده است.
فیلم دومِ عطارانِ کارگردان، اگرچه قابلیت مناسبی جهت دستیابی به موقعیت های روایتی مورد نظر در چهارچوب طرح را داشته اما به نظر می رسد که تهیه کنندگان تنها به خلق اثری با ظواهر مستندگونه رضایت داده و حضور عالیجنابانی همچون اسپیلبرگ و جیم جارموش و البته عینک وودی آلن! به بسنده بودن نگاه سازندگان منتهی گردیده است. عطاران اگرچه سعی نموده خلاقیت هایی در شوخی با عوامل سینما به خرج دهد، اما این لحظه ها به تشکیل بافتی منسجم از سلول های حیاتی فیلم نگردیده است و در نهایت سکانس پایانی فیلم نیز برخلاف رویه طی شده از شخصیت با پرداختی کاملا شعاری به پایان می رسد تا پیام اخلاقی نیز سوغات سفر توریستی به کن باشد!
دیدگاه ها
جناب اسماعیل دوست مقایسه عطاران با لیونل مسی از اساس کار غلطیه. مسی توی فوتبال یک نابغه است اما آیا عطاران با همه استعدادی که از خودش نشون داده هم یک نابغه است و توی سینمای ایران روی دست ایشون کسی رو نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت؟ عطاران رو نهایتا باید یک بازیگر بااستعداد دانست که این روزها به دلیل خالی بودن بودن میدان به لحاظ بودن رقیب و ستاره های دیگه داره توی گیشه یکه تازی میکنه.
عطاران شاید بازیگر خوبی باشه که هست (البته نه اینکه خیال کنه خسرو شکیبایی و بهروز هست) اما کارگردان خوبی نیست. شاید توی تلویزیون خوب بود، اما سینما با تلویزیون خیلی فرق میکنه.
به نظرم از فیلم قبلی عطاران یعنی خوابم میاد بهتر بود. حتی از خیلی فیلمهای اکران شده این یکی دو ساله هم بهتر بود.
ما میگیم همون مستند. اما همون مستند هم باید یک داستانی چیزی داشته باشه. با این حساب ردکارپت مستند خوبی نیست. من که اصلا خوشم نیامد.
از تماشای فیلم ناراضی بودم. به نظرم عطاران حتّی نسبت به فیلمِ قبلیش هم یه گام به عقب رفته.
این فیلم هر آدم دیگه ای هم می تونست بسازه. اینکه دوربین برداری بری جشنواره کن و از در و دیوار و خیابون و آدمها به شکل آبپاشی فیلمبرداری کنی که اسمش فیلمسازی نیست. من چون عطاران رو دوست دارم انتظارم خیلی بیشتر از اینها بود. واقعا ناامیدکننده بود.