- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده»، دستکم در یک تعریف سنتی و کلاسیک، یک فیلم ابرقهرمانی به نظر نمیآید. این فیلم از صحنههای اکشن برخوردار است، اما بسیاری از صحنهها بیهوده و یا غیرضروری به نظر میرسند. مبارزات و درگیری ها به قتلعامهایی تبدیل میشوند که در آنها "آدم خوبها" مقصر خونریزی واقع میشوند. یک حال و هوای آخرالزمانی بر فضای فیلم مستولی است، به نحوی که هر لحظه احساس میشود این حال و هوا فرود خواهد آمد و همه چیز را محو و نابود خواهد کرد. از زمان ساخت فیلم «شوالیه تاریکی به پا میخیزد» (2012) تا کنون در هیچ فیلمی چهرههای قهرمانی مأنوس با بیننده چنین مسیر شوم و غیرمتعارفی را در پیش نگرفتهاند. کارگردان این فیلم، برایان سینگر، که چهارده سال پیش برای اولین بار این شخصیتها را به روی پرده آورد، برای استفاده مجدد از امتیاز «مردان ایکس»، کابوس یک عاشق خستگیناپذیر را به شکل ماهرانه و استادانهای دستمایه خلق اثر خود قرار داده است.«مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده» بیش از آنکه فیلمی اکشن بر اساس یک کتاب مصور باشد یک فیلم علمی- تخیلی است. تاثیرگذاری فیلم «نابودگر» (1984) و همچنین، ماجراهای سریال «دکتر هو» و بخصوص «پیدایش دالکها» بر روی این فیلم
واضح و آشکار است. مردان ایکس، که در سال جنگزده 2023 گرفتار شدهاند، در معرض نابودی به دست قراولان قرار گرفته اند. قراولان موجودات جنگیِ گوشبهفرمانی هستند که تنها برای رسیدن به یک هدف ساخته شدهاند: نابود کردن موجودات جهشیافته و همه کسانی که آنها را یاری و پشتیبانی میکنند. زمین به میدانی بزرگ برای کشت و کشتار تبدیل شده است. مردان ایکس، که از شکست دادن قراولان ناتوان و درمانده اند، همه امید خود را به موفقیت آخرین تلاش مذبوحانه ی خود بستهاند: اینکه یکی از افراد خود را به زمانی در گذشته بازگردانند تا از پیدایش قراولان جلوگیری کند. گزینه ی آنها برای این کار وولورین است و در عمل معلوم میشود که مشکل وی ایستادن در برابر یک بیمار روانی به نام بولیوِر تِراسک، سازندۀ قراول، نیست بلکه مشکل او دستیافتن به نسخۀ 1973 چارلز خاویر و مگنِتو است تا این دو با همکاری با یکدیگر آینده بشریت را نجات دهند. ماستیک، که پوست بدنش آبی است و از قدرت تغییر شکل برخوردار است، در مرکز توجه قرار میگیرد. لازم است جلوی او گرفته شود تا نتواند تِراسک را بکشد، چون در غیر این صورت، آینده ی انسانها را نابود خواهد کرد. برای خاویر این موضوع بدان معنا است که باید او را متقاعد ساخت و او را از ارتکاب به این عمل باز داشت. نظر مگنیتو هم از این موضوع این است که باید او را از میان برداشت تا نتواند به چنین اقدامی دست بزند. از سوی دیگر، برای لوگان، که در وسط این دو نفر گرفتار شده است، هر لحظه شرایط ناامیدکنندهتر میشود.
اگر بگوییم که طرح داستانی «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده» طرحی بسیار دشوار و تا اندازه ای متکلفانه و ثقیل است سخنی به گزاف نگفتهایم. این داستان از آن دست طرحها نیست که بتواند تنبلی فکری را توجیه و ارضا کند. داستان های سفر در زمان همواره مشکل و چالش آفرین بودهاند، حتی آنهایی که بر اساس قواعد نهادینه شدهای ساخته میشوند. انبوهی از صحنههای جنگی و اکشن وجود دارد اما به استثنای یک سکانس طنزآمیز، که موجود جهشیافته ی تند و تیزی را به نام کوییک سیلور به تصویر میکشد، اکثر صحنههای فیلم مملو از حس ناامیدی است. هیچ لحظه باشکوهی ناشی از پیروزی قهرمانانه وجود ندارد. پیروزی نهایی بیش از آنکه نتیجه به خاک مالیده شدن پوزِ آدم بدها باشد نتیجه شرایطی وجودیِ موجود از قبل و گذشته ها است.
در فیلم حتی یک شخصیت منفی و تبهکار وجود ندارد که به راحتی قابل شناسایی باشد. در سال 2023 قراولان شنل میپوشند اما نابودگرهایی سرسخت و ماشینهایی بیرحم، سنگدل و بی وجدان هستند. در سال 1973 و برحسب زمان میتوان تِراسک، مگنیتو، ماستیک یا حتی خاویر را در نقش ضدقهرمان دید، اما همه اینها دلایلی منطقی برای رفتار خود دارند. تِراسک به دنبال صلح و آرامش است؛ مگنیتو برای رهایی همنوعان خود میجنگد؛ ماستیک به انتقامجویی علیه کسانی برخاسته است که دوستانش را به قتل رساندهاند و خواسته خاویر رهایی از درد و رنج است.
در «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده» پیامی هم وجود دارد. بنجامین فرانکلین گفته است: "آنهایی که آزادی را فدای رسیدن به امنیت میکنند، به هیچکدام از اینها نخواهند رسید و شایستگی هیچکدام را ندارند." ساخت و در نهایت پذیرش قراولان نشانگر میل به صرفنظر کردن از آزادی برای دست یافتن به امنیت است و این کار پیامدها و نتایج مصیبتبار و فاجعه باری به همراه دارد. این اولین بار، به خصوص در میان فیلمهای علمی- تخیلی نیست که چنین پیامی برداشت میشود (به تازگی فیلم «پلیس آهنی» به همین موضوع پرداخته است)، اما سینگر بدون توسل به موعظهگری در انتقال این پیام موفق بوده است.
اگر «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده» ضعفی وجود داشته باشد در جلوههای ویژه فیلم است. زمان هایی در فیلم وجود دارد که در آنها تصاویر تولید شده به وسیله کامپیوتر نامرتب و تصنعی میشوند. این موضوع به خصوص در صحنههایی که ورزشگاه RFK و کاخ سفید را به تصویر میکشند مشهود است. این صحنهها بیشتر شبیه برشهای موجود در بازیهای ویدئویی به نظر میرسند تا تصاویری واقعی که از موقعیتهایی واقعی گرفته شدهاند. این موارد احتمالاً در فیلمی با بودجۀ کمتر و با مشخصات کیفی پایینتر قابل اغماض باشد، امّا در فیلمی با این ابعاد نمیتوان به راحتی از کنارش گذشت.
سینگر که بعد از ده سال دوری از «مردان ایکس» دوباره به سراغ آنها آمده است (آخرین ماجراجویی سینگر با «مردان ایکس» در سال 2003 در «ایکس 2» بود)، مسئولیت تکمیل و راه اندازی مجدد این پروژه را بر عهده گرفت که با «مردان ایکس: کلاس اول» (2011) آغاز شده بود. وی برای انجام این کار مقداری از روی دست جی. جی. آبرامز در «پیشتازان فضا» (2009) تقلب کرده است: از سفر در زمان و مفهوم چندگانگی هستی استفاده کن و از وجودی آشنا برای ارتباط دادن آنها بهرهبرداری کن. در «پیشتازان فضا»، این وجوه آشنا عبارت بود از شخصیتی به نام اسپاک پرایم که توسط لئونارد نیموی خلق شده بود. در «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده»، شخصیت وولورین است که چنین نقشی را ایفا میکند. در این فیلم، پاتریک استوارت در نقش پروفسور ایکس و ایان مککلن در مگنِتو به همراه دستهای از چهرههای آشنای دیگر نیز به عنوان امتیازاتی اضافی به ما ارائه میشوند. برخی افراد فکر میکنند که «آخرین مقاومت» (2006) خروجی ضعیف برای بسیاری از این شخصیتها بود و «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده»، دستکم، باید مقداری از این نقص را جبران کرده باشد.
سخت است بگوییم که استقبال تماشاگران از این فیلم به چه شکل خواهد بود. تقریبا از بسیاری جهات میتوان گفت که این فیلم برای تبدیل شدن به یک فیلم پرفروش تابستانی حتی بیش از اندازه هوشمندانه است، اما همانطور که مجموعه «بتمن» کریستوفر نولان نیز به اثبات رساند، هوشمندی همیشه یک عامل تعیینکننده نیست. «مردان ایکس: روزهای گذشته ی آینده» سومین فیلم ابرقهرمانی عرضه شده در طی کمتر از دو ماه است. این فیلم تفاوت فاحشی با اسلاف خود دارد؛ با این حال، ممکن است خستگی و اشباع ناشی از تراکم فیلمهای ابرقهرمانی باعث تضعیف موقعیت این فیلم در گیشه شود. اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد مایه تاسف خواهد بود، چرا که این فیلم تنها فیلمی است که در طی دو سال گذشته در منحصر به فردترین و جسورانهترین ژانر ساخته شده است و برای اینکه این فیلم از ارزش دیده شدن برخوردار گردد، همین یک نکته به تنهایی کفایت میکند.
دیدگاه ها
با بازگشت سینگر باز هم ایکس من فیلم خوبی شده. هم داشتان بهتری نسبت قبلی داره و معنی و مفهوم و پیام درست و حسابی پشت فیلم هست.
به نظرم توی ژانر خودش فیلم فوق العاده ای هست. من فیلم رو خیلی دوست داشتم.
انصافا این یکی از بهترین ایکس من هایی هست که تا حالا ساخته شده. شاید بهترین تو این 5 قسمت نباشه اما خیلی خوبه.