همه ی آن شور و اشتیاق سرکوب شده

دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۵

  • نویسنده : شری لیندِن
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : لوس آنجلس تایمز

کامیل کلودل، مجسمه ساز بااستعداد و آزار دیده ای که به عنوان یک بیمار مبتلا به پارانویا (بدگمانی) و اسکیزوفرنی (روان پریشی) به تیمارستان فرستاده می شود، نماد جاودانِ شور و اشتیاق زنانه ای است که توسط سنت مردسالاری سرکوب شده؛ از این رو زندگی اش موضوع بسیار خوبی برای داستان گویان است.

«کامیل کلودل 1915» ساخته سنجیده و قوی برونو دومون، فیلمی کاملا متفاوت با ملودرام تمام عیاری است که ایزابل آجانی در سال 1988 در آن در نقش کامیل بازی کرد. البته این موضوع با توجه به حضور کارگردانی مثل دومون و بازیگری مثل ژولیت بینوش که همیشه در برابر تیپ و کلیشه از خود مقاومت نشان داده، چندان هم غافلگیرکننده نیست. برونو دومون که با فیلم هایی مثل « زندگی مسیح» و «اومانیته» در اواخر دهه ی 1990 توجه و تحسین منتقدان را برانگیخت، پس از چند فیلم نه چندان موفق سراغ یکی از مهم ترین و مناقشه برانگیزترین شخصیت های هنری فرانسه در قرن اخیر رفته است. بینوش نیز اولین ستاره سینمایی است که در فیلمی از این فیلمساز مینی مالیست فرانسوی بازی می کند، خودش را تسلیم رنج و عذاب شخصیتش کرده که هیچگاه تسلیم نمی شود و کورسوهای امیدش خاموش نمی شود. فیلمساز در چهره ی او که کاملا خالی از هرگونه جذابیت و فریبندگی شده، سوژه واقعی و شخصیت مجاب کننده اش را پیدا کرده است.

دومون که فیلمنامه اش را بر اساس پرونده و مکاتبه های پزشکی کلودل نوشته، زندگی او را در حدود پنجاه سالگی و در طول حضورش در تیمارستان دنبال می کند. او در انتظار ملاقات با برادر شاعرش، پل (با بازی در خورِ توجه ژان لوک ونسان) به سر می برد که زهد و پارسایی خودخواهانه اش او را کور کرده و اجازه نمی دهد تا غم و اندوه بی پایان کامیل را ببیند. با اینکه ترس و نفرت کامیل متوجه مربی و عاشق سابقش آگوست رودن است اما پل آدم بد داستان است؛ کسی که کامیل نمی تواند تاثیری روی او بگذارد.

دومون با فیلمبرداری «کامیل کلودل 1915» در یک موسسه واقعیِ نگهداری بیماران روانی که ساختمانی شبیه صومعه با دیوارهای قدیمی و ضخیم است، فضایی را برای فیلمش خلق کرده که زیبایی رنج آور و توان فرسایی دارد. او با به خدمت گرفتن بیماران واقعی این مجموعه در نقش های فرعی، احساس پریشانی و اضطراب خاصی را به تماشاگر منتقل می کند. معلولیت و ناتوانی های شدید آنها (که بیشترشان حتی نمی توانند صحبت کنند) تنهایی کامیل کلودل را برجسته و چشمگیرتر می کند. ناامیدی و افسردگی تمام وجود کامیل را فرا گرفته اما هنوز اشتیاق ملاقاتی در وجودش هست که او را زنده و سرِپا نگه می دارد؛ اشتیاق ملاقاتی دیگر با برادر. سکانس هایی که کامیل به دکتر و همچنین به برادرش التماس می کند که او را از آسایشگاه خلاص کنند فراز دراماتیک فیلم را شکل داده اند و تماشایشان بسیار رنج آور است. در جریان بازی خوددارانه ی درخشان و استادانه ای که بینوش ارائه داده، گاهی چشم های گرفته و محزونِ کامیل می درخشد. اگر از داستان زندگی او باخبر نبودیم و سرگذشتش را نمی دانستیم، احتمالا این بارقه ها تا حدی برایمان تسلی بخش و امیدوارکننده می بود.

«کامیل کلودل 1915» را با لحن تلخ و تیره اش در قالبی که «ترز» آلن کاوالیه را به یاد می آورد، می توان با فیلم های روبر برسون از نظر سکوت طولانی، ژرفای معنوی و راستینگی خدشه ناپذیرشان مقایسه کرد. این از آن دسته فیلم هایی است که تماشاگر را آزرده و مغموم می کند، ولی چه می شود کرد؟ گاهی وظیفه ی یک اثر هنری بازگویی واقعیت های تلخ، غمناک و دردآور است.


بیشتر بخوانید: جشنواره فیلم برلین 2013 / برلیناله بازتابنده ی طیف های گوناگون

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سپنتا امیری
  •  16
  • |
  •  29
  • |

    یکی از بهترین و تاثیرگذارترین بازی های ژولیت بینوش. اوج پختگی و استادی یک بازیگر.