نافرمانیِ شامپانزه

چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰


«پیدایش سیاره میمون ها» نشان دهنده تلاش کمپانی فاکس برای زنده کرده یک پروژه اقتباسی موفق است. این فیلم بازسازی «سیاره میمون ها» (1968) با بازی چارلتون هستون است. پس از آن سریالی تلویزیونی از آن ساخته شد و در نهایت تیم برتون در سال 2001 نسخه دیگری از آن را روانه پرده سینماها کرد که با استقبال نسبتا خوبی روبرو شد. فیلم بر اساس رمان «سیاره میمون ها» نوشته نویسنده فرانسوی پیر بول ساخته شده که به قبل از سال 1968 باز می گردد. در نسخه جدید بسیاری از ماجراهای اضافه شده در نسخه تلویزیونی حذف شده است و جالب اینکه هیچ ارجاعی به نسخه تیم برتون هم صورت نگرفته است. «پیدایش سیاره میمون ها» به شکلی پرداخت شده است تا نحوه پیدایش و شکل گیری میمونِ هوشمند و سیاره ای را که چارلتون هستون در سال 1968 روی آن پا گذاشت را توضیح دهد و بتوان پروژه های دنباله سازی متعددی را بر اساس آن جلوی دوربین برد. در واقع تاکتیک کمپانی فاکس در این پروژه کاملا تجاری، هوشمندانه و آینده نگرانه هست، اما متاسفانه این هوشمندی در ساخت خودِ فیلم دیده نمی شود.

«پیدایش سیاره میمون ها» نحوه شکل گیری یک داستان آخرالزمانی را بازگو می کند، منتهی به صورتی ناقص و عجولانه؛ به طوری که در انتهای فیلم تنها با یک پیام تلگرافی به تماشاگر می گوید: "و انسان ها همگی ازبین خواهند رفت..." (احتمالا در قسمت دوم شاهد جزئیات بیشتری خواهیم بود). این یک فیلم تمثیلی است که سعی دارد تا مقصود اصلی خود را به صورت استعاری و نه مِصداقی به تماشاگران منتقل کند. صحنه هایی هرچند کوتاه از یک سو به موضوع چالش ها و تعصبات نژادی می پردازد و از سویی دیگر اینکه انسان سعی دارد تا جا پای خدا بگذارد و موجودات را دستکاری کند را مورد نکوهش و انتقاد قرار دهد. حال آنکه در نسخه اصلی «سیاره میمون ها» به شکل کامل تری به موضوع اول پرداخته می شود و «فرانکشتاین» اثر مری شِلی در توضیح موضوع دوم بهتر عمل می کند.

شاید نقش میمون ها (شامپانزه، اورانگوتان و گوریل) در فیلم بهتر از انسان ها شخصیت پردازی شده باشد. و حالا جای سئوال است که چرا روپرت وایت به عنوان کارگردان بر روی این موجوداتِ غالبا کامپیوتری تاکیدِ بیشتری داشته است؟ آیا با توجه به موضوع اصلی داستان این نکته مثبت است یا منفی؟ در هر صورت با اینکه بسیاری از صحنه ها از جمله اشتباهات پشت سرِ همِ دانشمندی به نام ویل رادمن (جیمز فرانکو) در راستای همین نوع شخصیت پردازی قرار دارد ولی میمون های فیلم بجز سِزار بقیه نقش های حاشیه ای و کم رنگ دارند.

بسیاری از اتفاقات فیلم «پیدایش سیاره میمون ها» برگرفته از نسخه 1968 و دنباله سازی های مختلف آن است. برای آن دسته از افرادی که از چگونگی داستان مطلعند، فیلم تنها یک بازسازی ساده و تکراری ست و برای آنهایی که تا به حال اسم «سیاره میمون ها» را هم نشنیده اند، به نظرم فیلم شروعی موفق برای یک پروژه دنباله سازی ست. ولی متاسفانه این دوباره سازیِ تکه تکه از آثار قبلی باعث شکل گیری فیلمی مستقل و منسجم نشده است. در واقع اینگونه به نظر می رسد که در پایان فیلم همه چیز متوقف می شود و هیچ توضیحی درباره تعداد زیادی از کاراکترها و اینکه چه چیزی در انتظار جهانِ آینده آنها خواهد بود داده نمی شود. در مورد فیلمی مثل «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت اول» تماشاگر از طریق عنوان فیلم متوجه می شود که حتما قسمت دومی هم وجود دارد که پاسخِ پرسش هایش در رابطه با قسمت اول برسد. ولی در اینجا هیچ تضمینی برای ساخت قسمت دوم وجود ندارد.

با توجه به بازی بسیار ضعیف جیمز فرانکو نامزدی دوباره وی برای اسکار بسیار بعید به نظر می رسد. او شاید برای بازی در فیلم های درام قابلیت و توانایی زیادی داشته باشد اما با فیلم های صرفا تجاری و سرگرم کننده ای مثل این نمی تواند به همان اندازه دلِ تماشاگران عادی سینما را به دست آورد. او در فیلم نقش دانشمندی به اسم ویل رادمن را بازی می کند که سعی دارد تا راه درمانی برای آلزایمر پدرش (جان لیتو) پیدا کند. او در نهایت به دارویی می رسد که برایش حکم شمشیر دولبه دارد. از یک سو هوش میمون آزمایشگاهیی را افزایش می دهد و از سوی دیگر ویروسی ست مرگبار برای انسان. بالاخره روزی بر اثر یک اشتباه این ویروس در میان انسانها پخش می شود. البته در فیلم زمان زیادی برای نمایش نحوه رشد همه گیر و شیوع این ویروس اختصاص نیافته است. از سویی دیگر ویل به همراه دوست مونث جانورشناس اش کارولاین آرانها (فِرِدا پینتو - «میلیونر زاغه نشین») یک بچه شامپانزه آزمایشگاهی به اسم سِزار (اندی سِرکیس با مقادیر قابل توجهی گریم و جلوه های کامپیوتری) را نگهداری و بزرگ می کنند تا اینکه بخاطر عملی خشونت آمیز او را در اختیار قرنطینه میمون ها قرار می دهد که مجبور است در کنار تعداد زیادی شامپانزه و گوریل زندگی کند. اما او در آنجا مورد آزار و اعمال خشونت آمیز پسر رئیس قرنطینه قرار می گیرد تا جایی که تصمیم می گیرد تا هرطوری شده به همراه بقیه میمون ها گروهی را تشکیل داده و از آنجا بگریزند.

«پیدایش سیاره میمون ها» بیشتر فیلمی داستان محور است تا ژانر حادثه ای و ماجرایی سرگرم کننده برای تابستان. تعدادی از صحنه های درگیری و زد و خورد مثل نبرد میان پلیس ها و میمون ها روی پل گُلدِن گیت خیلی خوب از کار درآمده است که البته تعداد اینگونه صحنه ها در طول فیلم کم است. فیلمبرداری اندرو لِنزی در بیشتر صحنه ها از جمله نخستین نما که دوربین به درون جنگلی انبوه در آفریقا شیرجه می زند، هنرمندانه و زیباست. فیلم صحنه پردازی های بسیار قوی و قابل توجهی دارد تا آنجا که تماشاگران به خوبی غرق در در عناصر بصری، جلوه ای ویژه، انفجارها و تصاویر سه بُعدی فیلم می شوند.

البته بسیاری از تصاویر و صحنه های فیلم به کمک گرافیک کامپیوتری ساخته شده که اغلب آنها به خوبی در کنار بقیه تصاویر وافعی قرار گرفته و تصنعی به نظر نمی رسند. اندی سِرکیس که بازی در نقش کینگ کنگ را نیز در کارنامه دارد با این کار مهارت و توانایی خود بار دیگر به اثبات رسانده است. بازی او در نقش سِزار شباهت زیادی به کینگ کنگ و گالوم در «ارباب حلقه ها» دارد. این شکل بازی به شامپانزه فیلم اجازه می دهد تا به صورت باورپذیری در مقابل کاراکترهای انسانی بازی کند تا جایی که سِزار به تنها شحصیتی در فیلم تبدیل می شود که تماشاگران با او همراهی و همذات پنداری می کنند. البته نکته فنیِ جالب توجه و تا اندازه ای عجیب و غریب این است که بازی یک انسان در نقش میمون در حالی که بقیه شخصیت های حیوانی به صورت سه بُعدی خلق شده اند، چگونه و به چه شکل انجام شده است؟

مشکل اصلی «پیدایش سیاره میمون ها» این است که قسمتی از یک داستان بلندتر به نظر می رسد تا یک فیلم کامل. سکانس های بسیار خوبی مثل نبرد روی پل و تشکیل یک گروه اجتماعی توسط سِزار وجود دارد اما تعداد نقش های حاشیه ای زیاد است و تنها چند صحنه بدون حضور کاراکترهای حیوانی ست که خوب از کار درآمده. فیلم در مجموع حس کنجکاوی تماشاگران را برای تماشای ادامه داستان در دنباله بعدی تحریک می کند ولی نه تا اندازه ای که برای دیدن آن لحظه شماری کند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ماریا فروزان
  •  11
  • |
  •  17
  • |

    من هیچوقت علت محبوبیت بالای جیمز فرانکو رو متوجه نشدم. تنها یک بازی و نقش به دردبخور و خوب داره، اون هم 127 ساعت هست.

    Vahid Nadaaf
    •  16
    • |
    •  16

      یک سری از بازیگرها فقط نون قیافشون رو میخورند.