یک قهرمان افسانه ای در لباس چرمی

سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۶


رمز موفقیت هر کارگردان نسبتا خوب فیلم های اکشن در این است که حداقل، به علاوه اکشن، به یک ژانر دیگر هم مسلط باشد – زیرا که هر چقدر هم فیلم اکشن عالی و باخلاقیت ساخته شده باشد، اکشنِ بدون موضوع بی فایده ست. رنی هارلین یکی از استادان فیلم های ژانر اکشن در دهه نود بود، با فیلم های باذوق و  سرگرم کننده ای مانند: «بوسه طولانی شب بخیر» (1996)، «دریای آبی عمیق» (1999)، و شاهکارش «صخره نورد» (1993). هرچند در هم ریخته و بی ادبانه، اینها فیلم های اکشن قدیمی و کهنه ای بودند که هیچوقت خود را جدی نگرفتند. زیرا علاوه بر اکشن، هارلین به کمدی هم مهارت داشت، و اغلب زمان بندی او بی عیب و نقص بود. به عنوان مثال کاراکتر مسخره آمیز جان لیتگو در فیلم «صخره نورد»، یا صحنه فراموش نشدنی خورده شدن ساموئل ال. جکسون در «دریای آبی عمیق». ولی این کارگردان هرگز توانایی ژانر عاشقانه را نداشت. و نباید از حق بگذریم، هیچ وقت هم سعی در ساختن فیلمی در این ژانر نکرد، به جز فیلم «جزیره کاتروت» (1995) با بازی جینا دیویس و ماتیو موداین.

پس طبیعتا، فیلم جدید هارلین، «افسانه هرکول»، خالی از کمدی و سرشار از حس و حال عاشقانه است. وی با بازیگری متوسط و خوش اندام، کلان لوتز، از فیلم «گرگ و میش» (2012)، در نقش قهرمان و نیمه خدای افسانه ای یونانی، هرکول، این افسانه را تبدیل به یک داستان عاشقانه بی سرانجام می کند. تغییر دادن داستان هرکول کار تازه ای نیست، چون نسخه اول این فیلم پایانی غم انگیز دارد که نهایتا منجر به قتل فرزندان هرکول به دست خودش می شود. این بار در این نسخه، هرکول، فرزند نامشروع ملکه ی تایرینس به نام آلکمِن و زئوس، عمدا به دستور پدرخوانده اش، پادشاه آمفیتیریون به یک ماموریت شوم و بد یمن فرستاده می شود. آرزوی هرکول این است که به زادگاهش بازگردد، نه برای انتقام و حکومت، بلکه برای سکونت در سرزمین معشوقه اش، شاهزاده خانم هبه (بازیگر فرانسوی گایا وایس). هبه هم متاسفانه از برادر ناجوانمرد و روانی هرکول، ایفیکلس، فرزند مشروع آمفیتیروین بی رحم و ملکه آلکمِن، که به او نظر دارد رنج می برد. در این فیلم مثلث های عشقی فراوانی دیده می شود، ولی بازیگران آنقدر مصنوعی هستند، و رفتار بین هبه و هرکول آنقدر غیرعادی (کلا تنها کاری که از هرکول دیده می شود به رُخ کشیدن زور بازوی خود است) که باور کردن آن برای بیننده خیلی دشوار است. به نظر می رسد که تمام بازیگران بر اساس دو چیز انتخاب شده اند، یکی توانائی آنها به خیره شدن و زل زدن به نقطه ای نامعلوم، و دیگری توانائی فریاد زدنشان، اغلب به بهشت و پروردگار.

سپس فیلم وارد فاز دیگری می شود. مخلوطی از گلادیاتورها و داستان های مسیحی و کتاب مقدس؛ هرکول دستگیر و به بردگی گرفته می شود، تلاش سختی به بازگشت به یونان می کند، و بعد از اینکه به آن  امپراطوری می رسد، یک ناجی از دین برگشته می شود که تنها تلاشش نجات هموطنان زجرکشیده خود است، با گوشه و کنایه های نه چندان آشکار به مسیحیت. ("پدر تو همیشه وجود داشته، ولی تو آمادگی دیدنش را نداشتی"، پیامی از یک ملائکه به هرکول). تنها کار افسانه ای هرکول که در ابتدای این فیلم دیده می شود کشتن یک شیر غول پیکر و جدا کردن سر اوست. حیف، چون من مشتاق دیدار کلان لوتز در حال قتل عام حیوانات چندین اصطبل بودم.

بله، بله، اکشن چطور بود؟ بسیار قابل پیشبینی - آشکار است که هارلین از DVD فیلم «300» (زاک اشنایدر - 2006) خود حداکثر استفاده و تقلید را کرده، ولی به طرز بسیار پوشالی و تو خالی. از لحاظ پایین و بالا بردن سرعت در اکشن تلاش زیادی کرده، که برای کسانی که می خواهند شاهد حرکت آهسته اندام یک مرد روی پرده باشند خیلی مناسب است، ولی هیچ نوع هیجانی در آن وجود ندارد. فیلمبرداری سه بُعدی این فیلم خیلی موثر است: فیلم خیلی چیزها به صورت ما پرتاب می کند – تیر، نیزه، شمشیر، بازوهای برجسته و محدب، و غیره - بدون هدفی خاص. ولی مشکل می توان به صحنه های اکشن و پرحرکت علاقمند شد وقتی هر بار، برنده از بدو جنگ و جدال مشخص است. و مهم تر از آن، صحنه های اکشن و پر تحرک بی فایده اند وقتی خطر از دست دادن هیچ چیز با ارزشی وجود ندارد.

مسلما کمبود گیرایی و جذبه کلان لوتز سهم مهمی در این مسئله دارد: او به نظر شانه هایی بسیار پهن و قدرتمند دارد، ولی چهره اش قدرت تظاهر به بیشتر از دو احساس را ندارد. به صراحت بگویم، او بازیگری خارج از توانایی تظاهر به احساسات مختلف است. این مشکل بزرگی برای صحنه های اولیه فیلم نیست، که او فقط نقش یک کاراکتر ساده لوح و قابل اعتماد را ایفا می کند، ولی بعد از آن، توانایی محدود او کمی بیننده را عذاب می دهد. حداقل بیننده انتظار دارد که این بازیگر از ایفای این نقش لذت ببرد. در این فیلمنامه شوخی و مزاح خیلی کم دیده می شود، ولی پتانسیل شوخی و کمدی در عمل و حرکات وجود دارد: در یک صحنه ی خنده دارِ اتفاقی، هرکول یک لشکر را با دو تکه از ستون های بتونی عظیم که به دو زنجیر وصل شده اند شلاق می زند؛ و سپس، آنها را با صاعقه به شلاق می کشد. من دائم در این فکر بودم که یک مل گیبسون جوان با چنین صحنه هایی چگونه برخورد می کرد، شاید جنبه ی کمدی آن را بهتر درک می کرد و آن را گسترش می داد. ولی مثل خیلی از فیلم های اکشن این روزها، «افسانه هرکولس» زیادی روی موضوع جنگ و جدال و پرتاب سنگ تمرکز می کند، به طوری که  فراموش می کند خنده به لب بیننده بیاورد، و یا هر حس دیگری را.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...