- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
یعنی کار نیک کاساواتیس به عنوان کارگردان، به اینجا کشیده است؟ او که پسر فیلمساز تحسین شده و تابوشکنی چون جان کاساواتیس است، در بیشتر طول عمر حرفه ای خود در حلقه های فیلمسازی مستقل در حال فعالیت بوده و فیلم های خوبی هم در این روند ساخته است: «ستارگان را رها کن» (1996)، «آلفا داگ» (2006) و «پرستار خواهرم» (2009). چقدر باعث تاسف است که او را به عنوان خالق و سازنده ی به اصطلاح کمدی ای این چنین پریشان، غیرمتمرکز، بی مزه و دچار درگیریِ وسواس گونه با مسائل مربوط به خورد و خواب و مسائل پایین تنه ای ببینیم. «زن دیگر» فیلمی است که به کُند ذهنی مخاطبینش تکیه می کند و اعتقاد دارد طنز بچگانه و ابتدایی بهترین نوع آن است. فیلم چندین موقعیت را که دارای پتانسیل شوخی های تند و تیز هستند نادیده می گیرد تا پیش پا افتاده ترین و مبتذل ترین داستان ممکن را تعریف کند، و این کار را هم به بدترین شکل ممکن انجام می دهد. کاساواتیس تنها کسی نیست که در تولید این محصول بد ساخت مسئول است اما به عنوان کارگردان، بخش عمده ی تقصیرات متوجه اوست.استودیوی سازنده فیلم می خواست ما باور کنیم «زن دیگر» فیلمی درباره "قدرت دادن به جنس زن" است. با این حال، تنها چیزی
که فیلم به اطلاع بینندگان می رساند این است که کمدی هایی که شخصیت های اصلی شان زن هستند هم می توانند به اندازه آنهایی که شخصیت اصلی مرد دارند، توهین کننده و آزار دهنده باشند. با وجود اینکه اصلا از فیلم هایی مانند «ساقدوش ها» (2011) و «زن مجرد» (2012) خوشم نمی آید، باید بگویم حداقل آنها این شهامت را داشتند که از آلوده شدن ظاهر آراسته ی خود باکی نداشته باشند و در میان طنز و شوخی های غیرمؤدبانه ولی خنده آور جست و خیز کنند. «زن دیگر» با درجه ی PG-13 اکران شده است اما از پیش معلوم است که این درجه را با لکه دار کردن آبروی خود به دست آورده است و این بدان معناست که خودسانسوری به شکل هایی عذاب آور در سرتاسر فیلم دیده خواهد شد. فیلم در مرز درجه بندی R پاورچین پاورچین قدم برمی دارد و شیطنت می کند اما کاملا مواظب است که از خط قرمزهای تعیین شده رد نشود.
فیلمنامه که توسط ملیسا استاک (این اولین فیلمنامه بلند اوست) نوشته شده است، نمی تواند مشخص کند که می خواهد خنده دار باشد و یا جدی و مانند اغلب فیلم هایی با این معضل، در آخر نه این است و نه آن دیگری. اینکه شخصیت منفی اصلی فیلم که در بیشتر طول فیلم عاقل تصویر شده است، در سکانس پایانی تبدیل به دیوانه ای می شود که از دهانش کف بیرون می زند، کمکی برای نجات دادن فیلم نمی کند. در یک فیلم کاملا کمدی می توانستیم از مسئله "ثبات شخصیت" صرف نظر کنیم اما «زن دیگر» می خواهد عناصری از ملودرام را هم در خود داشته باشد: رنجی که همسر تجربه می کند و حس عجیب و غریب خواهرانگی که میان زن ها رشد می کند.
با این حال، اگر میزان خنده ها به اندازه کافی باشد می توان بد بودن عنصر درام را به فیلم بخشید. با وجودی که کمدی مفهومی ذهنی است، «زن دیگر» در مقایسه با فیلم هایی با گروه مخاطب هدف گیری یکسان (مانند «خماری») از نشاط و شوخ طبعی بسیار کمتری برخوردار است. فیلم به شدت به شوخی های چندش آور، نظیر آنچه به مذاق پسربچه های هشت ساله خوش می آید، وابسته است. در صحنه ای یکی از شخصیت ها در کیف دستی اش استفراغ می کند. در یک صحنه ی دیگر سگی کف آشپزخانه خرابکاری می کند. سپس سکانس چندش آوری است که در آن یک شخصیت که توسط دیگران مقدار زیادی داروی مسهل به او خورانده شده، زمان طولانی و پرمشقتی را در دستشویی معطل می ماند. گفتن این چیزها به این معنی نیست که هیچ مورد خنده داری در «زن دیگر» یافت نمی شود. صحنه ای که به سبک سری فیلم های «ماموریت غیرممکن» ساخته شده است جالب از کار درآمده و دیالوگ های یک خطی هوشمندانه و نغزی هم در فیلم وجود دارند اما اینها مانند یک سوزن در انبار کاه هستند و متاسفانه انبار کاه هم تازگی کود داده شده است.
طرح اصلی «زن دیگر» به فیلم بی معنی «دنبال کردن پاپی» (لیندا مندوزا - 2003) شبیه است. فیلم با حال و هوا و ضرباهنگ یک
کمدی رمانتیک معمولی آغاز می شود و یک تاجر ثروتمند و خوش قیافه به نام مارک (نیکولای کاستر، بازیگر نقش جیمی لنیستر در مجموعه «بازی تاج و تخت») به وکیل سنگدلی به نام کارلی (کامرون دیاز، که کاملا به شکل زنهای عوضی و بی رحم ظاهر شده) اظهار عشق می کند. او آنقدر جذابیت به خرج می دهد که واقعی بودن آن بعید به نظر می رسد و سرانجام به آسانی حالت دفاعی زن را در هم می شکند. زمانی که کارلی برای غافلگیر کردن او به خانه اش می رود، حقیقت را متوجه می شود: مارک متأهل است. بعد از چند برخورد عجیب و برنامه ریزی شده بین کارلی و همسر مارک، کیت (لزلی مان، که نسخه ای از همان شخصیتی را بازی می کند که در تک تکِ فیلم های جاد آپاتو ارائه داده است) دوستی ای عجیب و غیرمحتملی میانشان برقرار می شود. بعد آنها متوجه می شوند که پای زن دیگری هم در میان است: زن زیبایی به نام آمبر (کیت آپتون، که اصلا بازی بلد نیست و البته این موضوع اهمیت چندانی هم ندارد). در نهایت سه زن دست به یکی می کنند و نقشه ای برای انتفام گرفتن طرح می ریزند.
در واقع، وقتی نقشه ی زنها که شامل داروهای مسهل، استروژن و یک محصول موبر می شود، پیش می رود، «زن دیگر» نشانه هایی از تبدیل شدن به فیلمی لذت بخش را به نمایش می گذارد اما این توهم عمر کوتاهی دارد. صحنه ناخوشایند مربوط به دستشویی تمامی جوانه های حس کمدی را که تازه سر برآورده اند در نطفه خفه می کند. پایان بندی فیلم خراب شده است و نقطه اوج "فوق العاده" ی آن به شدت سر هم بندی شده است. احتمالا چون در این صحنه جلوه های ویژه پر زحمتی به کار برده شده است، امکان تکرار آن برداشت وجود نداشته و چیزی درهم و برهم و ناشایست نصیب ما شده است. متأسفانه این صفات نه فقط مختص پایان بندی فیلم، که برای توصیف کلیت آن هم مناسبند. هالیوود اخیرا کشف کرده است که بین گروه مخاطبان مجموعه فیلم های «جنسیت و شهر» بازاری برای ارائه فیلم های جدید وجود دارد. قالب کردن فیلم هایی با این کیفیت به آن گروه مخاطبان راه بسیار خوبی برای ازبین بردن این بازار است.

دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...