- نویسنده : کلودیا پوئیگ
- |
- ترجمه : مسعود ایمن دوست
- |
- منبع : یو اس ای تودی
تلاشی جدی، تاثیرگذار، و خلاقانه برای اثبات بودن یا نبودنِ خدا، همیشه موضوع جالبی برای ساخت فیلم بوده است. «خدا نمرده است» پاسخی برای این سوال ندارد. هدف این فیلم مخاطبینِ نوجوان هستند، و کاراکتر اصلی آن هم یک دانشجوی آراسته ی سال اولی است. علیرغم محیط دانشگاهی، روشنفکری و ذکاوت در این فیلم کم دیده می شود. نه تنها فیلم موعظه آمیزی ست، بلکه فرضیه آن هم بعید به نظر می رسد. جاش ویتون یک دانشجوی ابتدایی حقوق است، که در یک کلاس فلسفه و منطق ثبت نام می کند، با استادی بسیار گستاخ به نام پرفسور رادیسون. در اولین روز کلاس، ردیسون 12 نفر از فیلسوف هایی را که در آن کلاس بررسی می شوند نام می برد، و خاطر نشان می کند که تمامی آنان اعتقادی به خدا نداشته اند. سپس دانشجوها را مجبور می کند که کاغذی را امضاء کنند با متنی کوتاه، "خدا مرده است"، با این تهدید که هر کسی این کار را نکند کلاس را پاس نخواهد کرد.
فیلم ادعا می کند که با واقعیت سر و کار دارد، ولی در واقع چنین عملی از یک استاد در یک دانشگاه معتبر خیلی وقت پیش از اینکه جاش در فیلم ظاهر شود جنجال به پا می کرد. اما در این فیلمنامه، هیچکدام از 80 دانشجو خم به ابرو نمی آورند. دستور
استاد را مانند یک وظیفه انجام می دهند (نوشته ای که به قول خود پروفسور کنایه ای بیش نیست، به این معنی که هیچوقت خدایی وجود نداشته). جاش تنها دانشجویی ست که اعتراض می کند، او نمی تواند این کار را بکند به دلیل اعتقادات مسیحی خود. پروفسور با لحن تمسخرآمیزی دین را "خرافاتی عقب افتاده" می نامد. حتی اگر معلمی به این حرف اعتقاد داشته باشد خیلی بعید به نظر می رسد که در مقابل کلاسی پر از دانشجو به این عقیده اعتراف کند. بعد از این که این فرضیه تحمیلی را پشت سر گذاشتیم، دنباله داستان نیز بسیار قابل پیش بینی ست. به جای اینکه جاش کلاس را از قلم انداخته و کنسل کند، یا تسلیم تقاضای پروفسور شود، که پیشنهاد دوست دخترش، کارا است، جاش پیشنهاد می کند که از اعتقاد خود به طرز یک محاکمه ساختگی و کاذب دفاع کند. او مدارکی برای اثبات عقیده اش راجع به وجود خدا ارائه می دهد، و بقیه دانشجویان نیز نقش هیات منصفه را بازی می کنند. پروفسور نیز با بی میلی پیشنهادش را قبول می کند. استدلال هایی که جاش در کلاس می آورد جذاب، هوشمندانه و خیلی منطقی هستند. متاسفانه، فیلم به اندازه کافی وقت در چهار دیواری این کلاس فلسفه صرف نمی کند.
خارج از این چهار دیواری، دنیا دو رنگ بیش ندارد. هرکس که ایمان واقعی دارد مهربان، خونسرد و عاقل جلوه داده شده، و هرکس که به مسیحیت اعتقاد ندارد نفرت انگیز، خودخواه و حتی ظالم. علاوه بر رادیسون، که به طرز وحشتناکی خودخواه و به خود معتقد است، شخصی نیز به نام مارک وجود دارد، یک تاجر خودپسند که حتی حاضر نیست از مادر خود که مبتلا به آلزهایمر است دیدن کند، و با دوست دختر خود که در اثر سرطان نزدیک به مرگ است بدرفتاری می کند. یک پدر مسلمان نیز در این فیلم نقشی دارد، دخترش آیشا محرمانه بخش هایی از انجیل را مطالعه می کند. وقتی پدرش متوجه می شود او را کتک زده و از خانه بیرون می کند. به موضوع بدرفتاری و ظلم به زنان نیز در این فیلم اشاره شده است. بدرفتاری رادیسون نسبت به دوست دختر و دانشجوی سابق خود، مینا، تمسخر و کوچک کردن او در حضور همکاران دانشگاهی خود، که آنها نیز یک مشت خودخواهِ افاده ای بیش نیستند. ظهوری ناگهانی و بی معنی از ویلی رابرتسون، یکی از اعضاع گروه "داک داینستی" در این فیلم دیده می شود که اصلا دلیلی برایش وجود ندارد. از طرفی (با دید مثبت)، جاش یک دفاع قانع کننده برای وجود داشتن خدا ارائه می دهد، می گوید "شما لزوما احتیاج نیست دست به خودکشی عقلانی بزنید تا خدا را قبول داشته باشد". بازی و نقش آفرینی هارپر کمی در این فیلم ضعیف است. کشیش دیوید و ویزیتور مذهبی آفریقایی، کشیش جود اشخاصی خوش مشرب و خونگرم هستند، گرچه در عمق داستانشان کلیشه های تکراری و راکد دیده می شود. متاسفانه، بازیگران آماتور بوده، و داستان پر از تصادفات بعید است، و انتظار سرنوشت پروفسور هیجان انگیزترین صحنه این فیلم محسوب می شود.
این فیلم، که جزو پنج فیلم پرفروش بالای جدول باکس آفیس در چند هفته اخیر بوده، گفته شده که از شکایات دادگاهی بی شمار مربوط به زندگی دانشجویی الهام گرفته است. پیام نهایی فیلم دعوت به جنبش است. هرچند که این دعوت جدی تر گرفته می شد اگر ملودرام، اراذل های کلیشه ای، و فیلمنامه قابل پیش بینی از آن کم می شد. چه به خدا اعتقاد داشته باشید و چه نداشته باشید، فرضیه ساختگی فیلم «خدا نمرده است» همه چیز هست جز اینکه معتبر باشد.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...