حتی بهتر از خود کتاب

یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۵


در یک بازگویی بی پروا و جسورانه، که قهرمان داستان را شخصی نشان می دهد که به سختی جان سالم به در برده، و سیل به آن بزرگی را تنها یک تغییر کوچک آب و هوایی جلوه می دهد، کارگردان فیلم «قوی سیاه» یک فیلم مشابه بسیار مدرن، قابل اعتراض، و شگفت انگیز ارائه می دهد.

معمولا فیلم های جدید و با کیفیت بالا قرار نیست به این زودی در سال جدید به روی پرده بیایند. در سه ماه نخستِ 2014، شاهد انیمیشن سطح بالای «فیلم لگو»، یک فیلم مستند باشکوه راجع به یک هنرمند مجنون «شن های ساحلی جودوروسکی»، (فیلمی که درباره زندگی کارگردان شیلیایی/فرانسوی، "الخاندرو جودوروسکی"، و تلاش بی ثمر او برای ساختن فیلمی بر اساس کتاب علمی - تخیلی «شن های ساحلی» نوشته فرانک هربرت است)، و دیگری، فیلم غیرقابل توصیف و لذت بخش «هتل بزرگ بوداپست» بوده ایم. حال، برای تکمیل این چهار فیلم شاهکار، دارن آرونوفسکی، جاه طلبی های وحشیانه و هنرنمایی لرزاننده ای را به یکی از مشهورترین، درام ترین، و غیرقابل قبول ترین داستان های کتاب مقدس— "کشتی نوح"— می آورد، با بازی راسل کرو در نقش اولین دریانورد و باغ وحش دار خدا، با تمام عظمت و اقتدار تندخوی او.

در فصل ششم از سوره "پیدایش" از کتاب مقدس (آیه 6 تا 8) آمده، خدا از شرارت و تبهکاری های بشر خشمگین شده و تصمیم به نابودی تمام بشریت همراه با بقیه موجودات روی زمین می گیرد. ( مگر چه کار کرده بودند؟) "من تمام انسانهایی را که آفریده ام از سطح زمین پاک می کنم— انسان ها، همراه با حیوانات و تمام موجودات خزنده و پرنده، چون از آفرینش آنها پشیمانم." خدا به مردی عادل به نام نوح دستور می دهد که یک کشتی بزرگ بسازد، و خانواده اش را همراه با یک جفت از هر نوع موجود زنده سوار کشتی کرده، و آن را پر از خوار و بار و آذوقه برای تمام دامها و موجودات زنده کند. اخطار مخرب سوژه فقط برای بی دینان و کافران: بعد از چندین ماه که روی آب بودند، سطح آب دریا فرو می نشیند، ساکنین کشتی پراکنده می شوند و خدا به نوح قول می دهد، "دیگر هرگز زمین را به خاطر انسانها نفرین نمی کنم..... و هرگز موجودات زنده را نابود نخواهم کرد ..... بارور شوید و زاد و ولد کنید." مثل یک گلف باز که نمره دهنده ی زیاده رو و بخشنده ای دارد، بشریت شانس دومی برای زیستن به دست می آورد. پنالتی: به جز یک خانواده، تمام خانواده ها باید بمیرند.

در فرهنگ عامیانه، داستان این کشتی ده ها بار تکرار و بازگو شده، معمولا با لبخند. جان هیوستون نقش نوح را به عنوان یک پدرسالارِ مهربان و ملایم در فیلم «کتاب مقدس: ...در بدو پیدایش»، (1966) ایفا کرد. دنی کِی در تئاتر «دو در دو»، یک موزیکال برادوی اثر ریچارد راجرز نقش نوح را با رقص و آواز ایفا کرد؛ و در «ایوانِ متعالی»، استیو کارل یک نوحِ مدرن بود که همواره مدفوع پرندگان و حیوانات وحشی را تحمل می کرد. یک نسخه و روایت نادر هم که تا حدی شبیه به جدیت اجتماعی/سیاسی کار آرونوفسکی بود، در سال 1928 ساخته شد به اسم «کشتی نوح»، که سیل را ("یک طوفان آب که دنیای شهوت و هوس را غرق می کند") با جنگ جهانی اول مقایسه می کند ("یک طوفان خون که دنیای نفرت را غرق می کند!").  با اولین نمایش آن درست یک سال قبل از سقوط بازار سهام – که می توانست به عنوان تنبیه الهی بر جامعه ی فاسد برداشت شود – و اینکه منظور فیلم یک پیام صلح بوده، کارگردان "مایکل کورتیز" (1886-1962) به نوبه ی خود تلفاتی در ساختن این فیلم داشت: سه نفر از بدلکارهای این فیلم در طی فیلمبرداری صحنه ی وقوع سیل جان خود را از دست دادند.

این روزها آب ها اکثرا دیجیتالی هستند، هیچکس در طی تهیه این نسخه از فیلم «نوح» جانش را از دست نداد. اما آرونوفسکی، مغرور و سرمست از فروش جهانی 330 میلیون دلاری فیلم قبلی خود، «قوی سیاه» (2010)، با ساختن این فیلمِ هذیانی و بی نهایت جدی، دست به ریسک های عظیم هنری و شرعی می زند (با وجود کمپانی پارامونت و اسپانسرهای دیگر؛ هزینه ساخت این فیلم به 130 میلیون دلار رسید). با استفاده از بخش ها و فصل هایی از انجیل قدیم و جلد جعلی و دستکاری شده ی آن، به علاوه قسمت هایی از کتاب «کاتالوگ تمام کره زمین» (کتابی شامل لیست تمام محصولات لازم برای یک زندگی مستقل و خود پایدار)، این کارگردان جسورانه ترین فیلم خود را در هشت سال اخیر ارائه می دهد، (از وقتی که فیلم "«چشمه» را در سال 2006 روانه اکران سینماها کرد، یک کار قدر دانسته نشده، که گذشته ی وحشیانه ی دنیا و آینده تخیلی آن را از دیدگاه مردی (هیو جکمن) که دنبال راه علاج برای سرطان همسرش می گردد، نشان می دهد).

«نوح» داستان مردی است با ماموریت معدوم کردن گذشته ی دنیا، و سرپرستی آینده ی آن. با استفاده واژه "خالق" و "پروردگار" به جای "خدا"، و آزادی استفاده از لغات دیگر، ریسک این وجود دارد که این فیلم کسانی را که به کتاب مقدس اعتقاد ندارند را گیج و سردرگم کند، و کسانی که را که اعتقاد دارند را دچار انحراف. نمایش این فیلم در چندین کشور اسلامی، از جمله اندونزی، قطر، بحرین، و امارات متحده عربی ممنوع شده است. نمایش آن در کشورهای غربی، تا حدی مورد قبول واقع شده ولی نه چندان. راسل کرو و گروه سازنده «نوح» ضمانت عده زیادی مخاطب را از پاپ فرانسیس گرفتند، و یک کمپین اضطراری به وسیله کمپانی پارامونت، تعداد زیادی از شخصیت های مذهبی را به "کشتی" آرونوفسکی آورد.

این به نوبه ی خود یک کودتا به حساب می آید، چون فیلم «نوح» اولین داستان روز قیامت را به یک تغییر آب و هوایی تبدیل کرده - فیلمی با یک سناریوی فاجعه ای که به زودی رُخ می دهد. کلمه "خدا" در کتاب مقدس را تبدیل به خدای طبیعت، (واژه ای که بنیانگذاران اولیه برای "خالق" و "پروردگار" به کار می بردند)، و سیل را به عنوان پیش بینی خشم طبیعت نسبت به صنعت مدرن که جو زمین را گرم و آلوده کرده، مقایسه می کند. دانشمندان پیشبینی می کنند که اگر علل آلودگی هوا  به سرعت و به شدت کاهش پیدا نکند، تمامی شهرهای ساحلی دنیا در چند دهه آینده  به زیر آب فرو خواهند رفت. منظور واقعی آرونوفسکی، که در پوشش یک داستان تخیلی خود را پنهان کرده، اخطاری ست نسبت به این حقیقت تلخ. شاید هم منظورش تفسیر این عبارت قدیمی بوده "آتش بس است، وقت سیل رسیده."

در این محیط سمیِ دوران مسیح و کتاب مقدس از دیدگاه آرونوفسکی، «نوح» به دنبال بقای بشر و انتقام از بی انصافی کارخانجات و صنعت است. شهرهای صنعتی اطرافش را به دلیل ویران کردن محیط زیست و افراط در هوسرانی شان تبهکار می بیند، و قدرت تصمیم بر مرگ یا زندگی مسببین و بقیه موجودات را در دست می گیرد. این داستان انسان های اولیه مثل فیلم «خانواده کرود» (2013) است با هوش و آی کیوهای در سطح مِنسا (انجمن اشخاص بسیار باهوش) - و وقتی اراذل و اوباش به کشتی نوح حمله ور می شوند، مثل یک فیلم هیجان انگیز حمله به یک خانواده در خانه خود می شود که افراد خانواده به پناهگاه الهی خود پناه می برند. وقتی انبوهی از مردم نجات نیافته تلاش می کنند (مثل زامبی هایی که در «جنگ جهانی زد» از دیوار بیت المقدس بالا می رفتند) از دیوار کشتی بالا بروند، قهرمان ما با آنها می جنگد و مانع ورود آنها به کشتی و نجاتشان می شود، و هیچ عذاب وجدانی هم ندارد: آخرالزمان نوح.

در نسخه «کتاب آفرینش»، فقط خدا حرف می زند و نوح یک خدمتکار ساکت است، یک توانمند. ولی در کتاب مقدس مورد نظر نظر آرونوفسکی و فیلمنامه نویسِ دستیارش آری هندل، خدا با صدای عمیق و بم، و یا صدای نیمه بم مورگان فریمن صحبت نمی کند، در واقع او اصلا با کلمات حرف نمی زند، که ممکن است خیالبافی و توهمی بیش نباشد. اسرائیلِ آرونوفسکی سرزمینی ست جادویی، جایی که سنگ های عظیم که موقعی انسان بوده اند (نفیلیم) در سطح زمین راه می روند، جایی که درخت ها ناگهان رشد می کنند که چوب لازم برای کشتی نوح را تهیه کنند، و حیوانات به محل ساخت کشتی هجوم می آورند، انگار از دلِ مناقصه ای ماوراءِطبیعی بیرون می آیند (پس از رسیدن به داخل کشتی آنها را بی حس می کنند تا از خوردن و نابودی یکدیگر جلوگیری کنند). در این داستان تخیلی، اعتراف نوح در حالی که از خود بی خود شده – که زیر آب رفته و حیوانات از جلوی چشمانش رد می شوند و به یک کشتی در سطح آب می روند— ساختن کشتی نوح حتما یک دستور الهی بوده. نوح می گوید: "آتش نابود می کند ولی آب تمیز می کند"، و " او همه چیز را نابود می کند تا بتواند شروع به آفرینش دوباره ی آن کند."

برای سندیت دادن به متن (نه عقاید) کتاب مقدس، آرونوفسکی از عناصر ادبیات فانتزی استفاده می کند – «نفیلیم»، (یک فیلم در باره غول پیکران)، "ملائکه ها"ی عصر حجر، مثل «انتز» نوشته جی آر. آر. تالکین، (درخت های غول پیکرِ انسان صفت که به ساختن کشتی نوح کمک کردند و با مهاجمان جنگیدند— و یک فاجعه ای شکسپیری. از فصل چهارم سوره پیدایش، کاراکتر "توبال- کین"  - یا همان قابیل - این فیلم (آهنگر تمام ابزار برنجی و آهنی) را قرض گرفته. با لقب "سلطان غول پیکران" در فیلم «کشتی نوح» (1928)، او موفق می شود پنهانی وارد کشتی شود -- توطئه ای که آرونوفسکی در این فیلم به آن خیلی اشاره می کند). در این فیلم، توبال کین که بازیگر شدیدا متکبر ری وینستون نقش او را ایفا می کند، نه تنها رئيس آدمکش ها و گناهکاران شهر است، بلکه مردی ست که پدر نوح را با دست خود به قتل رسانده و نوح نیز شاهد این قتل بوده است. یکی از پسرانش "حام" نام دارد، ولی قوم و خویش واقعی و معنویِ نوح از نوع هملت است.

با غارت ژانرهای مختلف، آرونوفسکی ژانر کیهان شناسی را هم به کار می برد. او به نکات اصلی فصل اول کتاب پیدایش اشاره می کند (نوح نهمین نسل بعد از آدم بود) با تصاویر زودگذر یک مار و یک سیب که مثل قلب انسان در حال تپش است، و وقتی نوح فقط برای چند لحظه به ماموریت خود شک می کند، خود را به شکل یک خزنده می بیند، به طوری که تصور می کند خودش هم در حال تبدیل شدن به یک مار شیطانی ست. خلاصه ی تصویری آرونوفسکی از از پیدایش جهان، داستانی که نوح برای پسرش تعریف می کند، مانند تاریخچه دنیا در هفده دقیقه، در فیلم «درخت زندگی» (ترنس مالیک-2011) است که در یک یا دو دقیقه گفته می شود، ولی به مقدار تخیلی و رویایی بودن داستان محدود نمی شود.

این "نوح" دکتر دولیتل خوش مشرب نیست. از اطلاع قبلی که در باره سیل و عواقب آن دارد رنج می برد، اصلا حال و حوصله صحبت با حیوانات را ندارد. حتی در صحنه های آغازین فیلم، او بیشتر یک گیاهشناس است تا طرفدار پیتا، (سازمان حمایت از حیوانات). او از این  واقعیت که فقط باید خانواده خودش (همسرش نعیمه)، پسرهایش سام (داگلاس بوث)، حام  
(لوگان لرمن)  و یافث (لیو مک هیو کارول) و نامزد سام، ایلا (اما واتسون) – را نجات دهد و بگذراد دیگران تلف شوند رنج می برد. نعیمه و دیگران هم این را می دانند اما به رهبری نوح احترام می گذراند؛ حتی اگر ناخواسته بعضی از تصمیم هایش را زیر سوال می برند.

اخطار واقعی و مخرب سوژه: بعد از این که زمین را با زاد و ولد به وسلیه فرزندانش دوباره پر کرد، نوح تازه بشریت و ابدی نبودن خود و بقیه را قبول می کند. وی می گوید "هر چیز که زیبا بود، هر چیز که خوب بود، ما نابود کردیم،" و " ما کار می کنیم و زحمت می کشیم، تا ماموریت خود را کامل کرده و بعد همراه بقیه می میریم". نعیمه سن باردار شدن را پشت سر گذاشته، و ایلا هم در اثر کتک هایی که در بچگی خورده نازا شده است. نوح از اینکه پدر بزرگش متوشالح (آنتونی هاپکینز) وردهایی به گوش ایلا خوانده که دوباره بارور شود پریشان خاطر است.

در تکان دهنده ترین و محرمانه ترین دو صحنه ی این فیلم، نوح اجازه نمی دهد که حام، ناعل (مدیسون داونپورت) یک فراری مهربان از سرزمین توبال- کین / قابیل را نجات داده و به عنوان همسر خود به کشتی بیاورد. بعد به ایلا که در این زمان باردار بوده می گوید اگر یک دختر به دنیا بیاورد، نوزاد را خواهد کشت. او دقیقا مثل خدای انجیل قدیمی شده، که به ابراهیم دستور می دهد قبل از اتمام قربانی کردن، فرزند خود اسحاق را سر ببرد. ظاهرا هوس های ناگهانی قتل عام در قادر مطلق واگیردار است، به مردی منتقل شده که دیدگاه حتی بی رحمانه تری نسبت به بشریت دارد، به قدری که حتی بشریت را قابل نجات و بازسازی نمی داند.

در فیلم کمدی «خیره کننده»، (استنلی دانن -1967)، وقتی پیتر کوک در نقش شیطان، قدرت شیطانی خود را به رُخ می کشد، دادلی مور در نقش یک فاوست مدرن (کاراکتر افسانه ای آلمانی که روح خود را به جای دانایی و لذت های نامحدود به شیطان عرضه می کند) فریاد می زند "تو یک دیوانه زنجیری هستی!"، و "این حرف را راجع به عیسی مسیح هم زده اند"، کوک اعتراض می کند و مور می گوید "این حرف را راجع به خیلی از دیوانه ها گفته اند". مهم ترین سوال در فیلم «نوح» این است که آیا قهرمان این فیلم از سوی خدا انتخاب شده است و یا اینکه یک دیوانه زنجیری بیش نیست. آیا انسانی ست وابسته به دلائل نظری، یا فقط قادر به دیدن اشیاء؟ متوشالح به نوه خود گفته، "باید ایمان داشته باشی چرا که او طوری صحبت می کند که برایت قابل درک باشد"، بنابراین بینندگان از روی ایمان تشویق می شوند که تصمیم نوح را برای ساختن کشتی قبول کنند. سپس وقتی نوح مجبور می شود که فقط به زمزمه های الهی تکیه نکند، و از منابع جایز الخطای خود نیز استفاده کند، ممکن است چیزی بیش از یک مرد خیره سر نباشد – «یک ذهن زیبا» – رانده شده به سمت فریب های مرگبار. پایان اخطار مخرب سوژه.

در این فیلم پرشور و هیجان انجیلیِ مربوط به عهد عتیق، آشکار است که کارگردان همان نفوذی را که خالق و پروردگار متعال بر نوح داشته بر بازیگرانش دارد. همراه با راسل کرو، که بهترین و قوی ترین کارش را پس از مدتی طولانی ارائه می دهد، بقیه بازیگران نیز انتظارات و خواسته های سنگین آرونوفسکی از آنها را به نحو احسن به انجام رسانده اند. جنیفر کانلی که به نظر می رسد تکه ای از سنگ چخماق است، زنی منطقی با قلبی سرشار از انسانیت است. اما واتسون یک بلوغ شدید و غیرقابل مقایسه ای با نقش هرمیون در سری فیلم های «هری پاتر» از خود نشان می دهد، اشک هایش نشان دهنده عزاداریِ تمام بشریت است. آنتونی هاپکینز، تنها فرد شوخ و سرزنده ی خانواده، یک شخص عاقل از نسل قبل است - انسانی خوش بین. و ری وینستون، شخصی زیرک و درنده خو، کارش را با یک نوع دشمنی نسبت به خدا انجام می دهد، چون خالق و پروردگار فقط با کشتی ساز صحبت می کند نه او.

در حالی که نوح خطر خارج شدن از مسیر خود را دارد، فیلم «نوح» نیز  چنین خطری را بالای سر خود احساس می کند. ولی این نیز به نوبه خود الهام بخش است: نشان دهنده هنرمندان بالغ در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل و موضوع های بزرگ، و بعد پیدا کردن راه حل برای آنها که چیزی بیش از یک توضیح طولانی احمقانه نیست، ولی در عین حال، بسیار سرگرم کننده است. از لحاظ بی توجهی زیاد، این فیلم خیلی شبیه به کار اول آرونوفسکی است، «پی» (1998)، که در آن مکس کوهن یک ریاضیدان روانی است، که با یک فرقه یهودی همراه می شود که فکر می کنند عددهایی که مکس کشف کرده یک کد و رمز است که از طرف خدا آمده. هزینه ساخت آن فیلم 60 هزار دلار بود، قیمت این یکی («نوح») حدود دو هزار برابر. ولی هر دو فیلم پیروی عقیده مکس هستند: "من لبه پرتگاه ایستادم، و اینجاست که همه چیز رُخ می دهد".
 
کارگردان های بزرگ و استودیو هایی که آنها را پشتبانی می کنند ترجیح می دهند در یک محیط  آشنا و راحت باقی بمانند، جائی که دولتِ خداست، و کلام الهی فقط از آنهائی که این کار هستند می آید. بنابراین ساختن چنین نمایش پرخرجی از دارن آرونوفسکی، و به مبارزه طلبیدن تمام بینندگان علیه مسائل درام مذهبی، پیروزی کمتری از ساختن یک کشتی به طول 137 متر نیست. به ندرت فیلمی ساخته می شود که با این جدیت، با جاه طلبی هایی که بیشتر به دیوانگی نزدیک است، دست و پنجه نرم کرده، و در عین حال بیننده را به اوج و همزمان به عمقِ مطلب ببرد. در هر دو سطح، فیلم «نوح» یک رولر کاسترِ آبی پرهیجان است که ارزش سوار شدن بر آن را دارد.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بیژن شعبان پور
  •  11
  • |
  •  23
  • |

    اخیرا مجید مجیدی توی مصاحبه گفته در حین تماشای "نو" همش تن و بدنش لرزیده و کلی به سازندگان فیلم لعنت فرستاده. یعنی اینقدر بده این فیلم؟

    شیدا قهرمانی
    •  14
    • |
    •  15
    • |

      چقدر که منتظر فیلم آرونوفسکی موندیم ولی انگاری قراره ضدحال بخوریم.

      Pedram
      • Pedram
      • .
      • ۱۳۹۳/۳/۲ ساعت ۲۳:۳۵
      •  11
      • |
      •  21
      • |

        داستان نوح که به شکل کاملا تابلو افسانه است حالا چه ایرادی داره آرونوفسکی تغییرش داده؟ به نظر من که از داستان اصلی قشنگ تر هم شده!