- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : سپورا پاک نیت
«جنگ جهانی زد» شامل مجموعه سکانس های گیرا و جالب توجه است، سکانس هایی که به صورت مجزا از هم، از نظر بصری چشمگیر هستند. اما وقتی به کلیت فیلم نگاه می کنیم با مخلوطی عجیب و غریب و در عین حال دلسرد کننده از دستمایه های حماسیِ آخرالزمانی و ویژگی های ژانری فیلم های زامبی ها روبرو می شویم. خط داستانی اپیزودیکِ فیلم پراکنده است و مدام از لوکیشنی به لوکیشن دیگر می رود (و حتی گاهی بدون هیچ منطق و دلیل خاصی) تا صرفا تحرک و ریتم فیلم حفظ شود. مطمئنا جلوه های ویژه فیلم جذاب و تاثیرگذار است اما در بعضی از سکانس های عظیم فیلم (که همه نیز در آنونس ها و تریلرهای تبلیغاتی فیلم دیده ایم)، جلوه های ویژه انتظارات ما را برآورده نمی کنند. فیلمنامه این حس را در بیننده برمی انگیزد که گویی انباشته ای از چیزهای مختلف را به دیوار کوبیده باشند تا ببینند کدامش بالاخره به دیوار می چسبد و اثری در ذهن بیننده باقی می گذارد. و چنانچه پیداست این کافی نبوده است.فیلم در فیلادلفیا آغاز می شود پیش از آنکه به نیوآرک، نیوجرسی و سپس به یک ناو هواپیمابر در 200 مایلی سواحل شرقی برود. از آنجا فیلم با سفری طولانی به کره جنوبی، اسرائیل و در نهایت کاردیف ادامه می یابد. اگرچه فیلم بر اساس کتاب مکس بروکس
ساخته شده اما به نظر می رسد که بیشتر وامدار فیلم «28 روز بعد» (دنی بویل - 2003) است. فیلم ساختاری عجیب و غریب دارد و این فکر را در من به وجود آورد که شاید بهتر بود از روی این فیلمنامه یک مینی سریال ساخته می شد تا یک فیلم سینمایی. چرا که در خوش بینانه ترین حالت هم حداقل تا قبل از فصل نهایی و پایانی فیلم، حوادث بسیار عجولانه یکی پس از دیگری رُخ می دهند و در نهایت همه چیز نیمه تمام رها می شود. داستانِ پس زمینه که انگیز قهرمان داستان را نشان می دهد بسیار خام دستانه بوده و پایان بندی فیلم نیز ناقص و عجولانه است. در واقع پایان بندی فیلم چیزی نیست جز چند خط مونولوگ که به صورت صدای سرصحنه و از زبان راوی نقل می شود تا همه چیز را سرهم بندی کند تا یک وقت بیننده حس نکند که صرفا اپیزود اول از یک سریال را نظاره گر بوده است.فیلم با پی ریزی زندگی خانوادگی مامور سابق تجسس سازمان ملل، جری لین و همسرش کارین و دو دختر نوجوانشان آغاز می شود. او در حال رانندگی به سمت مرکز شهر فیلادلفیا است که ناگهان با حملۀ زامبی ها روبرو می شوند. سپس آنها شهر را به مقصد نیوآرک و نیوجرسی ترک می کند جایی که او و خانواده اش توسط هلیکوپترهای نجات به یک ناو هواپیمابر دور از ساحل انتقال داده می شوند. آنجا به او پیشنهاد معامله ای می شود: اینکه اگر او موافقت کند با یک اپیدمیولوژیست و تیم محرمانه اش در جستجوی ناقلِ این بیماریِ همه گیر و عالم سوز همکاری کند، او و اعضای خانواده اش می توانند برای همیشه درون ناو در امان باشند. سپس او از کارین و دخترهایش خداحافظی می کند و سوار هلیکوپتری نظامی به مقصد کره جنوبی می شود. این به نظر اولین توقفگاه در سفری به درازای سه کشور در سه نقطه ی مختلف جهان است. در ادامه ی سفر به اسرائیل و سپس به ولز می رویم به تاسیسات سازمان جهانی بهداشت که پزشکانش خود تبدیل به زامبی شده اند.
فیلم در بهترین حالت قادر به تولید چند صحنه کشدارِ پرتعلیق و نفسگیر است. به طور مشخص دو سکانس– جایی که افراد یک گروه زبده ی نظامی برای سوخت رسانی مجدد به هواپیما آماده می شوند، و دیگری عملیاتی ست که در یکی از شعبه های کاملا آلوده به زامبیِ سازمان جهانی بهداشت انجام می گیرد- ما را به یاد فیلم «بیگانگان» (ریدلی اسکات - 1986) می اندازد و صحنه مربوط به هواپیما از نظر میزان هیجانی که به بیننده انتقال می دهد قابل توجه است. اما متاسفانه این چند صحنه از استثنائات فیلم محسوب می شوند. بخش عمدۀ فیلم «جنگ جهانی زد» چیزی فراتر از فیلم های زامبی/آخرالزمانی نیست و در واقع به کپی برداری از فیلم های قبلی در این ژانر می پردازد. شاید توقع بیجایی باشد که فیلمی منحصر بفرد در این ژانر ببینیم. از آنجا که این دستمایه تا این حد مورد استفاده قرار گرفته اما من دستکم توقع چیزی هوشمندانه تر از صرفا مخلوطی از محصولات قبلی تولید شده در این ژانر را داشتم.
«جنگ جهانی زد» دو مورد از قواعد مورد قبولِ من را نقض کرده است. اولین قانون اینکه: هیچگاه صرفا به دلیل اینکه فیلم تان در درجه بندی R قرار نگیرد در نتیجه محدوده سنی بیشتری از تماشاگران را در بر بگیرد، تلاش نکنید تا دستمایه های حساسیت
برانگیز فیلم که ممکن است شامل درجه R شود را با دستِ خودتان خنثی کنید. این اتفاقی است که دقیقا در این فیلم رُخ داده است. از نظر محتوایی، این فیلم باید درجه R می گرفت اما ظاهرا نیازهای مالی استودیو بر نیازِ داشتن مخاطبین بزرگسال غلبه کرده و به همین دلیل زوایای عجیب و غریبی برای دوربین در نظر گرفته شده (از جمله استفاده بیش از حد از نماهای پرلرزش دوربین روی دست که موجبات ابهام و گیج شدن بیننده را فراهم می آورد) و بسیاری از حوادث اکشن فیلم نیز خارج از قاب دوربین اتفاق می افتد. قانون دوم در مورد استفاده از تکنیک سه بعُدی است: فقط زمانی از این ابزار در فیلمهایتان استفاده کنید که به شکلی مثبت بر تجربه ی تماشای فیلم اثر بگذارد. این قانون مرتبا توسط فیلم های پرخرجی که با ادعای بلاک باستر شدن ساخته می شوند زیر پا گذاشته می شود. متاسفانه این فیلم هم از این قاعده مستثنا نیست. سه بُعدی بودنِ فیلم هیچ خدمتی به فیلم نکرده و بهتر بود که از خیلی راحت شرش خلاص می شدند، چرا که فیلم به صورت سه بعُدی فیلمبرداری نشده بلکه در مرحله پس از تولید فیلم را سه بُعدی کرده اند.
براد پیت در نقش جری کار سختی برای خلق یک قهرمان "معمولی" داشته که بر خلاف پیشینۀ نظامی اش، ابرقهرمانی نیست که
در لباس مبدلِ اخلاق درآمده باشد. جری می داند که چطور از یک اسلحه باید استفاده کرد اما تیرانداز قهاری نیست. او می تواند در یک دعوای شخصی از پس دفاع از خودش برآید اما قطعا نمی تواند مثل زاد (شخصیت تخیلی یکی از کتاب های مصور) یک مرتبه یکی دو جین آسمانخراش را نابود کند. قدرت استنتاج او اندکی "شرلوک" وار است، او با اطلاعات اندک، مسائل بزرگی را حل می کند که البته می توان گناه فیلم را در این مورد نادیده گرفت. آسان است که با جری همذات پنداری کرد اما این آسان تر می بود اگر قصه حاشیه ای زندگی خانوادگی او بیشتر پرورش داده می شد. در طول این راه، قهرمان ما نیازمند یک همراه است. یک شخصیت پیرو که نقش او را دانیلا کرتس بازی می کند اما این نقش هم به مانند سایر شخصیت های این فیلم که براد پیت نقش شان را بازی نمی کند به راحتی فراموش می شود.
دیدن «جنگ جهانی زد» باعث می شود که همچنان چشم به راه بزرگ ترین بلاک باستر های تابستان امسال (2013) باشم. فیلم البته ظرفیت سرگرم کنندگی قابل توجهی دارد و می تواند مفرح و سرگرم کنده باشد اما مکررا روایت قصه در فیلم جای خود را به نماهای CGI از ازدحام زامبی ها می دهد. پایان عجولانه و سرهم بندی شده ی فیلم اثر بدی از خود در ذهن بیننده باقی می گذارد و هواداران کتاب بروکس در انتها شگفت زده خواهد ماند که چه اتفاقی افتاد؟! دوستداران فیلم های زامبی احتمالا از این فیلم هم لذت خواهند برد اما برای سایر سینمادوستان، فیلم حرفی برای گفتن ندارد. نام کارگردان فیلم، مارک فورستر را هم به لیست کسانی اضافه کنید که فرصت شان را برای تولید فیلمی در جهت تکان دادن فهرست فیلم های پرفروش امسال از دست داده اند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...