عشق و مرگ در بیابان

پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰


گاهی وقت ها فیلمی را می بینید که شما را به هر علتی به نوع خاص گلوگیر خودشان می کنند. فیلم هایی که مدام در یاد و خاطر شما رفت و آمد می کند و زوایایی را در زندگی روزمره شما زنده می کنند. برای استیون اسپیلبرگ و ریچارد دریفوس، فیلم «مردی به نام جو» (1944) یکی از این فیلم هاست. این فیلم با بازی اسپنسر تریسی به نقش یک خلبان است که در یک نبرد هوایی در جریان جنگ جهانی دوم کشته شده و از بهشت برای الهام بخشیدن و هدایت و راهنمایی خلبان جوانی (وان جانسون) که قرار است به جای او خدمت کند به زمین بر می گردد. جذابیت و گیرایی داستان در اینجاست که تریسی غیرفعال در کناری بایستد و شاهد آن باشد که چگونه جانسون درگیر ماجرایی عاشقانه با دوست دختر تریسی می شود.

دریفوس در جایی گفته است که فیلم «مردی به نام جو» را حداقل 35 بار دیده است. اسپیلبرگ هم در زمان کودکی و بارها به هنگام اکران فیلم به تماشای آن نشسته و این یکی از فیلم هایی است که الهام بخش وی برای کارگردان شدن است. زمانی که اسپیلبرگ و دریفوس فیلم «آرواره ها» را در 1974 می ساختند مدام برای همدیگر از سکانس ها و صحنه های مختلف «مردی به نام جو» تعریف می کردند تا اینکه در 1989 بر سر بازسازی این فیلم به توافق رسیدند.

فیلم بازسازی شده «همیشه» نام گرفت اما خلبان ها در آن نقش مبارزان علیه آتش سوزی جنگل ها را به جای نبرد علیه دشمن به عهده دارند. در حالی که ایده و چهارچوب اصلی فیلم کاملا حفظ شده و البته با بداقبالی، آنها چیز زیادی به فیلم اضافه نکردند. پیت فردی به شدت ماجراجو است و صحنه های ابتدایی فیلم با تعلیق ماجراجویی های او را در جریان پروازش نشان می دهد. بهترین همکار پیت خلبانی به نام ال (گودمن) است که او هم به مانند پیت سر شجاعی دارد و ماجراجوست و روزی هواپیمای او با درختان آتش گرفته برخورد می کند و آتش می گیرد. پیت متهورانه به سمت هواپیمای "ال" شیرجه ای می زند و برای خاموش کردن آن دست به هرکاری می زند اما هواپیمای خودش هم دچار سانحه شده و پس از یک انفجار مهیب، ناگهان پیت خودش را در بهشت کنار یک فرشته می بیند.

این آغاز بخش دوم فیلم است که در آن پیتِ بیچاره به زمین بر می گرددتا الهام بخش نامرئی برای خلبان جوانی که جایگزین او شده، باشد. او منفعلانه آنچه را که رُخ می دهد تماشا می کند، اینکه چگونه دوست دختر محبوبش وارد ماجرایی عاشقانه با جایگزین او می شود، ماجرایی که قابلیت بروز احساسات زیادی را در خود دارد.

واکنش من به فیلم «همیشه» همانند نگاه  بی ترحم جیمز اگی (منتقد سینما) است به فیلم «مردی به نام جو» که نشان می دهد به مراتب کمتر از اسپیلبرگ تحت تاثیر فیلم قرار گرفته است. با این وجود فیلم اسپیلبرگ حتی از اهمیت کمتری نسبت به «مردی به نام جو» برخوردار است.

مشکل فیلم «همیشه» این است که علت اصلی ماجراها از اهمیت کمتری برخوردار است. تفاوت زیادی بین اینکه انسان خودش را در یک نبرد قربانی کند نسبت به ماجراجویی در خاموش کردن آتش دارد. مشکل دیگر فیلم، ریشه در علاقه اسپیلبرگ به جلوه های ویژه است. هواپیماها در این فیلم – بمب افکن های جنگ جهانی دوم که تبدیل به هواپیماهای سم پاش و آب پاش شده اند – پروازی غیرقابل باور دارند. برخورد نوکِ درختان با با بدنه هواپیما کافی است تا آنها را سرنگون کند اما شما تصور می کنید که این هواپیماها آنچنان استقامت و خلبانها آنچنان مهارت دارند که گویی خلبان متولد شده اند. البته جلوه های ویژه فیلم تماشایی از کار درآمده اما تمام ماجراها یکسان، شبیه هم و خنده دار است.

بهترین بازی فیلم از آنِ هالی هانتر است که به عنوان مسئول کنترل ترافیک هوایی مشغول به کار است . او هیجان خاصی را به فیلم وارد می کند اما مشکل اینجاست که هیجان ها مشابه هم هستند، انگار که برای پخش در بخش اخبار سراسری تولید می شوند. با این حال برداشت غیرمحسوسی از هیجان بازی او نسبت به جسارت عمل دریفوس و گودمن می شود. سکانسی که در آن دریفوس شاهد برخورد عاشقانه هانتر و جانسون است ناشیانه ترین و در عین حال بی ظرافت ترین و بی لطافت ترین صحنه فیلم است که کاملا سرهم بندی شده به نظر می رسد. صحنه ای که واکنش ناشیانه دریفوس را نشان می دهد "هی! ال اون دختر مال منه!" می توانست با نگاه زخم خورده یا یک برگشت توام با سکوت موثرتر باشد.

مهم ترین سئوالی که در مورد فیلم وجود دارد اهمیت موضوع است. با وجودی که خلبان ها به سمت دروازه های جهنم پرواز می کنند اما سهل انگاری خاصی در رفتار و حرکات آنها به چشم می خورد که حتی توجه شیطان را به خود جلب می کند. این زمینه های خیلی خوبی برای یک درام نیست. به نظر می رسد فضای باور فیلم در دهه 1940 بیشتر بوده تا دهه 1980، چیزی اسپیلبرگ در دسترسی به آن امید داشته اما در دسترسی به آن ناکام مانده است. دیالوگ های فیلم به جای آنکه صحبت شده باشند، نوشته شده اند، گویی شخصیت ها صحبت کردن را از مجله های عوام پسند قدیمی یاد گرفته اند. همه اینها باعث می شود که فیلم بازنمایی تصویری شده باشد اما بازسازی (در فضای باورپذیر روز) نشود.

منبع : فیلم نگاه
  • کامبیز بلیغ
  • |
  • پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴۵
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۴۹۴
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...