- نویسنده : کلودیا پوئیگ
- |
- ترجمه : راضیه خضری
- |
- منبع : یو اس ای تودی
در فیلم «مرد اهداکننده»، که داستان مردی به دردنخور، دست و پا چلفتی، و علاف - مردی که هیچ امیدی به پیشرفت و بهبودی او نیست - را تعریف می کند که به عنوان اهداکننده اسپرم موفقیتی چشمگیر داشته و حالا پدر 533 فرزند شده است، تمهیدات و زمینه چینی های از پیش تعیین شده قوت کمدی و طنز را تضعیف می کنند. وینس وان نقش اهدا کننده ی مورد بحث را بازی می کند. تقصیر او نیست که فیلم خنده دار از کار درنیامده است. او در این فیلم که بازسازی فیلم کانادایی فرانسوی «استار باک» (2011) است، به اندازه کافی خوش خلق و خوش برخورد است. هر دوی این فیلم های کمدی توسط کن استاک نوشته و ساخته شده اند، اما جذابیت فیلم اول در ترجمه و تطبیق آن به سوی فیلم حاضر، از دست رفته است.وینس وان نقش دیوید ووزنیاک را بازی می کند، یک راننده کامیون حمل گوشت که دو دهه پیش از شروع داستان فیلم، مقداری بیش از اندازه اسپرم به صورت ناشناس به یک کلینیک باروری اهدا کرده است. بی آنکه او خبر داشته باشد، اسپرم هایش از قوی ترین نوع بوده اند و این کلینیک هم به دفعات آن را به مراجعان خود ارائه کرده است و نتیجه 500 و چند فرزندی شده که به آن اشاره کردیم. فرزندان او اکنون سال های ابتدایی 20 سالگی خود را می گذرانند و 142 نفر از آن به نیابت از سایرین دادخواستی را پر کرده اند و تقاضا کرده اند که هویت پدر ناشناسشان برملا شود. او در راستای اهداف کلینیک خود را "استار باک" نامیده است.
گرچه شغل دیوید رساندن اجناس و تحویل آنها به دست مشتری ها است، اما وقت زیادی برای دوست دخترش اِما و بودن در کنار او که افسر نیروی پلیس است صرف نمی کند. او حتی با بی مسئولیت هایش اغلب پدر و برادرانش را هم ناامید می کند. دیوید در کنار شغل اصلی اش با پرورش ماری جوآنا کسب و کار کوچکی برای خود به پا کرده تا بدهی هایی را که به شکلی نامشخص به عده ای جنایتکار مرموز بالا آورده، تسویه کند.به هر حال او موفق می شود نسبت به تعدای از فرزندانش حق مطلب را ادا کند. هنگامی که او از طریق دوست و وکیلش، برت، می فهمد آنها چه کسانی هستند، لازم می داند آنها را به صورت ناشناس ببیند و سعی کند زندگی شان را بهتر کند و کمی از مشکلات آنها بکاهد. اینکه هیچ یک از مادران این جوانان بیست و چند ساله سر و کله شان پیدا نمی شود، یک از قلم افتادگی انگشت نما و واضح به نظر می رسد. در واقع، مادران در طول فیلم غایب هستند بی آنکه توجیهی برای این غیبت وجود داشته باشد. دیوید و برادرانش مادری ندارند، و در حالی که برت چهار فرزند دارد، مادرشان به شکلی آشکار غایب است. داستان فیلم در اصل داستان دو مرد و 500 بچه است.
اجرا و به تصویر کشیدنِ ایده بی نظم و درهم و برهم است و پر است از ناهماهنگی ها و حفره های عجیب و غریبِ داستانی. موقعیت ها در مرز خنده دار بودن حرکت می کنند اما هرگز به آن نقطه نمی رسند. و بخش هایی که قرار بوده دلگرم کننده و رضایت بخش باشند، حسی غیرصمیمی و غیرقابل باور دارند و فضای آنها به شکلی نامناسب، دور از ذهن و بیجا مضحک است.
یکی از فرزندان دیوید دختر نوجوانی است که دچار مصرف بیش از حد مواد مخدر شده است. اعتیاد او در یک صحنه به شوخی گرفته می شود. با وجود اینکه دکتر توصیه می کند به دلیل مصرف هروئین اش دوره ی بازپروری را بگذراند، دیوید با امضای خود او را بیرون می آورد آن هم تنها به این دلیل که دختر قول می دهد به دنبال کار جدیدی بگردد. اوه، خدای من! و جالب اینکه حالش هم کاملاً خوب می شود.
یک صحنه ی خنده دار که در آن دیوید سعی می کند با اسپانیایی حرف زدن (با تکرار عبارت "یو نو سوی دیوید ووزنیاک" به معنای "من دیوید ووزنیاک نیستم") هویت خود را پنهان کند، در ابتدا ارزش لبخند زدن را دارد اما با تکرار آزاردهنده می شود. اگر قرار بود کسی بتواند با این داستان کسی را به خنده بیندازد، وینس وان حداقل با در نظر گرفتن نقش آفرینی فوق العاده خنده دارش در فیلم «عروسی کراشِرها» گزینه مناسبی به نظر می رسید.
با این وجود داستان تحمیل شده و غیرطبیعی فیلم با توانایی های بازیگران هماهنگ نیست و نمی تواند از عهده ی بازی گرفتن و استفاده درست از آنها بر بیاید. فیلم میان مسخرگی، لودگی و ملودرامی ضعیف و بیش از حد احساساتی در رفت و آمد و در نوسان است و از همان ابتدا و در اکثر جاها به مسیر قلمروی وقایع تصادفی غیرمحتمل منحرف می شود. در یک سکانس، دیوید یکی از بچه ها را تعقیب می کند که وارد سالن کنفرانس هتلی می شود که در آنجا فرزندان استارباک به طور اتفاقی جلسه ای درباره ی او برگزار کرده اند. چقدر راحت و به موقع!
همانطور که قابل تصور است، «مرد اهداکننده» به هیچ وجه تلاش در راه بهتر شدن انجام نداده و بسیار پیش پا افتاده تر از آن است که یکی از فیلم های رضایت بخش امسال باشد. ای کاش که تنها بر روی خنده دار بودن متمرکز می شد.

دیدگاه ها
چه آدم خوش اشتهایی! بابای 533 تا بچه؟