- نویسنده : احسان زیورعالم
«طبقه حساس» قرار است حساسیت برانگیز باشد، با آن ”هسّاث“ای که در
بیلبوردها و تبلیغات شهری اش، بر این مساله دامن می زد. موضوع فیلم حساسیت یک مرد
بازاری نسبت به دفن اشتباهی مردی نامحرم در مقبره همسر تازه فوت شده اش می باشد. حساسیتی
که از آن با نام غیرت یاد می شود.
فیلم حول و حوش قبر می چرخد، بخش عمده ای از فیلم در قبرستان امامزاده عبدالله شهرری می گذرد – که به اشتباه در فیلم از زبان عطاران ابن بابویه ذکر می شود. سنگ قبرهای مشکی با اشعاری که قرار است با حال و هوای هر سکانس تداعی داشته باشد، بیل زدن ها، مراسم سوم و چهلم، مرده کفن پوش و غیره، همه در راستای هدف اصلی فیلم می باشند؛ لیکن باید گفت فیلم خود گوری شده برای سازندگان اثر؛ یعنی به قول معروف گفتنی سازندگان اثر با ساختن این فیلم با دست خود برای خودشان گوری کنده اند که حد و حسابی ندارد.
اصلاً از همان بیلبوردها معلوم بود، «طبقه حساس» فیلمی است که بدون هرگونه اندیشه و تفکر عمیقی ساخته شده است؛ ایده اولیه بانمکی مطرح شده و پیمان قاسم خانی دست به کار نوشتن و در نهایت گروه کارگردانی با ذوق زدگی، دور هم فیلم را ساخته اند.
چرا بیلبوردها بر بی هدفی فیلم صحه می گذارند؟ جواب سوال در نوع نگارش کلمه
حساس به شکل ”هسّاث“ است که در مقابل ترجمه انگلیسی آن یعنی ”Sensitive Floor“ حتی به خود زحمت نداده اند برابر
نهادی مغلق به کار برد؛ برای مثال می توانست از عبارت خود ساخته ”Cencitive“ استفاده شود که از لحاظ تلفظی
هیچ تفاوتی با اصل خود ندارد. لیکن با صراحت باید گفت، عوامل «طبقه حساس» هیچ
حساسیتی نسبت به این مطایبه نصف و نیم کاره خود نداشته اند.
چنین سهل انگاری هایی نه تنها در فیلم کم نیست؛ بلکه در آن موج هم می زند. از همان ابتدای فیلم شخصیت عطاران را مردی غیرتی و متشرع – بخصوص با آن حرکت انفجاری برای تلقین همسرش – معرفی می کنند؛ ولی در مقام یک مخاطب نفهمیدم چرا هیچ نشانی از غیرت نسبت به دخترانش در وی عیان نمی شود. دخترانش در محضر او صدایشان را بلند می کنند و برای مایی که قرار است یکی از آخرین نمونه های مرد سنتی را تماشا کنیم؛ معلوم نیست چرا در صحنه دادگاه و کلانتری سنتی بازی اش گل نمی کند. حتی در یک صحنه هم نسبت به حجاب دخترانش تذکر نمی دهد و حال مقایسه کنید با صحنه ای که با اشاره به بهاره رهنما می فهماند که موهایش را به زیر روسری ببرد.
شخصیت های زائد در فیلم بسیارند. برای مثال نقش کوتاه فروتن در نقش روحانی جز ساختن تصویری از یک روحانی همه کاره، ارزش دیگری هم داشت؟ آیا بخشی از داستان را پیش برد؟ بماند که با فعل ارتشای عطاران، متشرع بودن این شخصیت هم زیر سوال خواهد رفت. یا شخصیت یعقوب که معلوم نیست برای چه انتخاب شده است؛ اگر عطاران توانسته به قبرکن قبرستان پول دهد تا درِ قبرستان را برایش باز کند و شرایط نبش قبر را فراهم کند؛ کمی سر کیسه را شُل می کرد و سرنخ قضیه را دست یک معتاد مفنگی توهم زده نمی داد. به هر حال قصد کندن قبر بود که متخصصش هم در همان صحنه حضور داشت.
مشکل فیلمنامه تنها به شخصیت پردازی ختم نمی شود؛ فیلم مملو از موتیف های رها
شده است. موتیف ”هرگز نشه فراموش“ با توجه به کارکرد قابل پیشبینی اش در گره گشایی،
در میانه راه رها می شود. موتیف فیلمبرداری یکی از دوستان عطاران، که برای تاکید بر
آن حتی یک شیرجه در قسمت کم عمق هم خرجش می کنند، به جز چند تصویر به قول معروف
تابلو فتوشاپی، کارکرد دیگری هم داشت؟
بدترین بخش فیلمنامه شوخی های خنده دارش هست. شوخی هایی که هر کدام حامل معانی و تفاسیر جنسی اند: از آن غذای خانگی و غذای بیرون گرفته تا تطابق دو کف دست به نشانه حضور دو نامحرم در یک قبر. برخلاف فیلم «ورود آقایان ممنوع» که تلاش قاسم خانی در ممانعت از به کارگیری چنین شوخی هایی، گویی در این فیلمنامه هرچه از آن فیلم دریغ کرده، خرج این یکی کرده است.
ایراد دیگر فیلم، تخطی ناآگاهانه از ژانر اثر است. فیلم با آن شروع سریع و مقدمه کمتر از ده دقیقه ای، خبر از یک فارس می دهد، فارسی همچون آثار وایلدر کبیر؛ لیکن در میانه راه فیلم از نفس می افتد و فارس نابود می شود و در انتها با آن صحنه سر هم بندی شده، که مرد غیرتی در اثر توهم متوجه تمام خطاهایش می شود، آن گونه رومانتیک در آغوش خاک و زیر برف سفید هِق هِق می کند.
سهل انگاری عوامل تولید حتی در انتخاب بازیگر نیز فاجعه بار است. وقتی عطاران
با دیدن تصویر قاسمخانی، گویی با موجودی پلید و زنباره مواجه شده است و با آن شدت
غیرقابل وصف، تابلو را می شکند – از وحشت آنکه در برزخ قصد اغفال همسر تازه مرحومش
را داشته باشد – چگونه هست که داماد بزرگش در تیپ و قیافه بی شباهت به قاسمخانی
نیست. اگر عطاران در انتخاب داماد آنقدر حساس است که هوتن شکیبا را مدام آزمایش می کند
تا او را همچون خودش بیابد؛ داماد اولی چطور از زیر دستش در رفته است؟
قضیه به همین جا ختم نمی شود؛ به نظر کارگردان محترم حتی تلاشی برای بازی گرفتن از عطاران از خود نشان نداده است. تیک ضربه به شکم عطاران از فیلم «بی خود و بی جهت» و جنس نگاهش بدون شک از «اسب حیوان نجیبی است» عاریه گرفته شده است و سوال من از هیئت داوران این است که آیا دو فیلم مذکور را دیده بودند که به عطاران جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فجر اهدا نموده اند؟
حالا باید از خود پرسید که چه می شود که تبریزی با آن کارنامه درخشانش، به فیلمی در حد و حدود آثار فراموش شده ی سینما می رسد. جواب سوال خود مخاطبانند و بس.
دیدگاه ها
فیلم بدی نبود اما از کمال تبریزی انتظار بیشتری داشتم. در مورد عطاران من هم موافقم که توی این فیلم فقط کارهای قبلی خودش رو تکرار کرده. اینکه عطاران می تونه در حالتی تماشاگر رو بخندونه دلیلی بر بازی خوبش نیست.
موافقم. عطاران توی این فیلم هیچ کار خاصی و یا کار جدیدی ارائه نکرده. داستان فیلم هم خیلی معمولی هست.