یک مرد عنکبوتیِ دست دوم

جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰


می خواهید با «مرد عنکبوتی» به کجا برسید؟ این درست همان سئوال چند میلیارد دلاری ست که بلای جان کمپانی سونی پیکچرز شده است. یکی از مجموعه فیلم های اصلی و گل سر سبدِ همه آنها یعنی «مرد عنکبوتی» آنچنان پولساز بودن خود را به اثبات رسانده، که حتی اگر موتور خلاقه آن دیگر سوختی برای ادامه مسیر نداشته باشد به این سادگی نمی توان از آن صرف نظر کرد. شاید بتوان گفت که سام ریمی با ساخت سه فیلم - «مرد عنکبوتی» (2002)، «مرد عنکبوتی 2» (2004) و مرد عنکبوتی 3» (2007) – تا آنجایی که در توان و ظرفیت این کاراکتر بود از آن بهره جست. در واقع، سومین فیلم از این مجموعه هم تا حدودی زیادی و اضافی به نظر می رسید. زمانی که بحث ساخت چهارمین قسمت این مجموعه پیش آمد، ریمی بر سر "به بن بست رسیدن خلاقیت در داستان فیلم" و "اختلاف در امور خلاقه" از گروه جدا شد و سونی پیکچرز ماند با فیلمی که بایستی همچنان به پیش می رفت اما هیچ راننده ای پشت فرمان نبود تا پروژه را به جلو براند. و اینطور شد که آنها هم همان مسیری را پیمودند که مدت هاست به رسم هالیوود تبدیل شده و مورد قبول و پذیرش عموم قرار گرفته: زمانی که برای ساخت یک فیلم در شک و تردید به سر می برید، بازسازی کنید و همه چیز را از نو شروع کنید. بنابراین، تنها ده سال پس از اینکه ریمی یکی از ستایش شده ترین کمیک استریپ های مارول را به روی پرده های سینما آورد، آن صحنه ها به ماشین اوراق زمان سپرده شد تا دوباره از نو و با ظاهری فریبنده و تماشاگر پسند راهی سالن های سینما شود. «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» در مجموع آنچنان تفاوتی با نسخه سال 2002 ندارد که بتوان آن را فیلم شاخصی محسوب کرد. در ضمن این فیلم دو اتفاق مهم و تاثیرگذار بر ژانر ابرقهرمانی که در طول این دوره ده ساله رُخ داده، نادیده می گیرد: سه گانه «بتمن» کریستوفر نولان و «انتقام جویان» (جاس وِدون-2012). هر دو فیلم یاد شده آنچنان فضای رقابتی این ژانر را تغییر داده اند که تقریبا غیرممکن به نظر می رسد فیلمی مانند «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» که فاقد هرگونه جاه طلبی ست و داستان و فیلمنامه آن این همه سرِ دستی و بچگانه نوشته شده بتواند با آنها رقابت کند و به راحتی رضایت مخاطبان را جلب نماید. البته تردید چندانی درباره موفقیت تجاری این فیلم وجود ندارد، و به احتمال زیاد طرفداران دو آتشه ی کمیک استریپ «مرد عنکبوتی» واکنش مناسبی نسبت به فیلم نشان خواهند داد. اما با در نظر گرفتن این فیلم و با نگاهی به وضعیت کلی فیلم های پرفروش فصل تابستان، و فیلم های ابرقهرمانی به طور خاص به نکته ناامیدکننده ای در این مورد خواهیم رسید. یعنی چگونه تماشاگران می توانند به تماشای گسترده فیلمی بروند که چیزی جز تکرار دوباره داستان فیلمی - که همین چند سال پیش به شکل بسیار بهتر و آبرومندتری آن را برایشان به نمایش گذاشته بود – بروند و از تماشای آن نیز احساس رضایت داشته باشند؟



«مرد عنکبوتی شگفت انگیز» مجددا همان ماجرا و داستان شخصیت اصلی را بازگو می کند، انگار که تماشاگران پس از گذشت ده سال دچار فراموشی شده اند و چیزی به خاطر نمی آورند. روشی که ریمی برای بیان این داستان به کار برده بود با نوعی بی ریایی ساده، زیبا و جذابِ همراه با خوش سلیقگی در آمیخته بود. بله درست است باور کردن چنین داستانی کمی مشکل بود اما همیشه این موضوع در رابطه با فیلم های ابرقهرمانی وجود دارد و یکی از خصوصیات پذیرفته شده این ژانر محسوب می شود. اما در این فیلم، فیلمنامه ای آشفته و بی درو پیکر همان ماجرای ساده را به شکلی پیچیده درآورده است. علاوه بر اینکه باید قبول کنیم که نیش یک عنکبوت غیرعادی می تواند قدرت های خارق العاده ای به پیتر پارکر منقل می کند، و باید این را هم بپذیریم که این پسر یک دزد حرفه ای است. و دیگر اینکه، او به راحتی و تنها به وسیله یک کارت شناسایی قلابی می تواند به حریم داخلی یک مرکز تحقیقات ژنتیکی فوق امنیتی نفوذ کند. همه این اتفاقات احمقانه ی بی دلیل و تکراری است که به قابلیت فیلم برای ایجاد فضایی شبه واقعی آسیب می رساند. تماشاگران می توانند با بسیاری از غیرممکن ها و حجم زیادی از اتفاقات باورنکردنی در یک فیلم ابرقهرمانی کنار بیایند، اما بالاخره هر چیزی حد و مرزی دارد.



اینکه توبی مگوایر جای خود را به اندرو گارفیلد داده است، زیاد مهم نیست. وقتی بازیگر این نقش نقاب به صورت داشته باشد متوجه تفاوت هایشان نمی شوید و البته گارفیلد در نقش پیتر پارکر در مقایسه با مگوایر باورپذیرتر است. اما سنِ گارفیلد برای این نقش خیلی بالاست (یک جوان 28 ساله در نقش یک نوجوان دبیرستانی) و بیننده را به یاد فیلم «گریس» (رندال کلایسر-1978) می اندازد، اما مگوایر هم زمانی که لباس مرد عنکبوتی به تن کرد 26 ساله بود. مارتین شین هم به جای کلیف رابرتسون در نقش عمو بن ظاهر شده که این نکته مثبتی به شمار می رود. اما انتخاب سالی فیلد برای بازی در نقش عمه مِی اشتباه فاجعه آمیزی ست. ممکن است که او را در نقش خانم گامب (مادر فارست در «فارست گامپ» ادوارد زمه کیس-1994) باور کرده باشیم اما او در این فیلم واقعا قیم و سرپرست پارکر نیست. معذرت می خواهم اما واقعا کار سختی ست که کسی بتواند نسبت به رزمری هریس بازی بهتری ارائه دهد (هرچند که فکر می کنم او الان دیگر باید خیلی پیر شده باشد). مری جین که دختر مورد علاقه پیتر بوذ حذف شده و جای خود را به دوست دختر اصلی او گوئن استیسی در کمیک استریپ داده است. از جمله خصوصیت متفاوت این دو شخصیت می توان به رنگ موی آنها اشاره کرد. سن اما استون هم مثل گارفیلد برای بازی در نقش یک نوجوان دبیرستانی بالاست، اما حداقل او 23 ساله است و در مقایسه با گارفیلد باورپذیرتر به نظر می رسد. گویا استون و گارفیلد در پشت دوربین هم دوستی و رابطه نزدیکی دارند و این کمی عجیب است که چرا حضور مگوایر و کریستین دانست بر روی پرده از جذابیت و گرمای بیشتری برخوردار بود.



نیمه اول «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» تقریبا بازسازی لحظه به لحظه «مرد عنکبوتی» است. خُب، اجازه بدهید فهرستی از این صحنه ها را با هم بررسی کنیم. یک: پیتر در مدرسه یک پسر کمرو و خجالتی ست. دو: پیتر توسط یک عنکبوت آلوده به تشعشعات رادیو اکتیو گزیده می شود. سه: پیتر پس از اینکه از خواب بیدار می شود و می بیند که نیرو و قدرت های تازه ای به دست آورده احساس ضعف و بیماری می کند. چهار: پیتر نیروهای جدید خود را به اشکال و روش هایی خودخواهانه مورد آزمایش قرار می دهد. پنج: عمو بن پیتر را نصیحت می کند "قدرت زیاد مسئولیت زیاد به همراه می آورد" (اگرچه این بار دقیقا همین عبارت را به کار نمی برد). شش: عمو بن در نتیجه بی تفاوتی و واکنش نشان ندادن پیتر به قتل می رسد. و به همین ترتیب.... همه اینها شبیه شنیدن بازخوانی یک ترانه آشنا توسط شخصی با صدای ناهنجار و گوشخراش است.

نیمه دوم تکرار همان ریتم و روند «مرد عنکبوتی» است منهی با یک کاراکتر منفی و شرور متفاوت. این بار جای دیو سبز با شخصیت مارمولکی (ریس آیفانس) عوض شده است. این دو کاراکتر بسیار شبیه به هم هستند و خیلی راحت می شود جای آنها را با یکدیگر عوض کرد و دلیل اینکه صحنه های نبرد نهایی متفاوت با فیلم سال 2002 درآمده این است که جلوه های ویژه این فیلم از کیفیت بهتری برخوردار هستند. در واقع باید گفت آیا بعد از دیدن مبارزه مرد عنکبوتی با دیو سبز، دکتر اختاپوس، مرد شنی و نوم، دیگر چه ترفندی باقی مانده که بتوان برای این نبردهای شبیه به هم به کار بست؟ با وجودی که این صحنه ها توسط کارگردان فیلم مارک وِب («500 روزِ تابستان» - 2009) به خوبی به مرحله اجرا درآمده اند، اما ماهیت و کیفیتی تکراری در آنها دیده می شود که شاید اجتناب ناپذیر باشد. «انتقامجویان» شکل معمول صحنه های زد و خورد ابرقهرمان ها سینما را کاملا تغییر داد، و از آنجایی که «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» نمی تواند خود را تا آن درجه از کیفیت بالا بکشد، صجنه مربوط به نبرد در این فیلم کمی قدیمی، کلیشه ای و تک بُعدی به نظر می رسند. پیش از این هم در نقدی بر «انتقامجویان» نوشته بودم که "این فیلم معیار سنجش کیفیت اینگونه فیلم ها را تغییر داده و از این نظر در رده ای بالاتر از فیلم های ابرقهرمانی پیشین قرار می گیرد". بنابراین ممکن است بعد از این روش قدیمی در انداختن یک ابرقهرمان با با یک یا دو ضدقهرمان یا کاراکتر منفی و شرور نتواند مانند گذشته توقعات را برآورده کند. وقتی چیزی به درجه 11 دست یافته باشد آیا بازگشت به امتیاز و درجه 7 باعث دلسردی و ناامیدی نخواهد شد؟ وقتی از «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» صحبت می کنیم شاید در نظر گرفتن همین مقدار امتیاز یا درجه هم نهایت سخاوتمندی محسوب شود.



اگر بخواهیم در رابطه با مارک وِب منصفانه قضاوت کرده باشیم، باید گفت که بخش مهم و عمده ای از از نواقض «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» ارتیاطی چندانی به او ندارد، زیرا که این ایرادات از فیلمنامه به شدت ضعیف آن سرچشمه می گیرد. کارگردانی او قابل قبول است و در به کار بستن جلوه های ویژه نیز دقت و ظرافت از خود نشان داده است. او همچنین در به تصویر کشیدن صحنه های ساده و کم اهمیت تر فیلم از خود مهارت خوبی نشان داده است. صحنه های عاشقانه تا جایی که مورد نیاز بوده در ایجاد لحظات دلنشین کمک می کند و حتی چند مورد تغییر و تبادل شخصیتی هم در فیلم اتفاق می افتد. گرافیک کامپیوتری از هرکدام از فیلم های پیشینِ سام ریمی بهتر و با کیفیت تر است که احتمالا باید این را به حساب پیشرفت تکنولوژی در این سالها گذاشت. در واقع می توان گفت که اگر فیلمنامه بهتری در کار بود شاید مارک وِب می توانست فیلم موفقی بسازد (شاید می توانست).

«مرد عنکبوتی شگفت انگیز» از همان ابتدا به صورت سه بُعدی فیلمبرداری شد، و این بدان معنی ست که در آینده نزدیک از آثار بی کیفیت ناهنجار تبدیلِ فرمت خبری نخواهد بود. با این حال، وِب نتوانسته به طور موثری از این تکنیک استفاده کند. بیش از نیمی از زمان فیلم به شکلی ساخته شده که به جز کمی سایه روشن در پس زمینه تصویر تفاوت چندانی با حالت دوبُعدی احساس نمی شود. اگر حرف من را باور نمی کنید عینک خودتان را بردارید و با چشم خودتان ببینید. تنها در طول صحنه های اکشن و نبرد است که می بایست از عینک استفاده کرد. این فیلم جزو آن دسته از فیلم هایی ست که اضافه بهایی که برای بلیت سه بُعدی از تماشاگر گرفته می شود به نوعی دزدی به شمار می رود. در واقع پولی که می دهید به هیچ عنوان با آنچه که نصیبتان می شود برابری ندارد. با وجود همه تلاش ها و انتخاب های درست مارک وِب در زمینه مسائل فنی فیلم استفاده از تکنیک سه بُعدی به هیچ عنوان رضایت بخش نیست.



یکی دیگر از نکات قابل توجه فیلم مربوط به موسیقی متن سنگین و مطنطن فیلم ساخته جیمز هورنر است که نمونه دیگری از تکرار قبلی خود یا به نوعی سوءاستفاده از خود به شمار می رود. یک ملودی پنج ثانیه ای در موسیقی این فیلم وجود دارد که دقیقا و مو به مو از موسیقی کپی برداری شده که خودِ هورنر برای «پیشتازان فضا 2» (نیکلاس مایر-1982) و «پیشتازان فضا 3» (لئونارد نیموی-1984) ساخته بود، حتی بدون کوچکترین تغییری در یک نُت از آن. این مورد حتی از دزدی های فاحشی که هورنر در رابطه با موسیقی «بیگانه ها» (جیمز کامرون-1986) بود نیز واضح تر است، هرچند که آن زمان بهانه ای برای این کارش جور کرد (هرچند که هنوز هم در مورد صحت و درستی آن گفته ها تردید بسیاری وجود دارد).



این فیلم ناامیدکننده ترین فیلمی بود که در این چند سال اخیر دیدم. مطمئنا بدترین فیلم نیست، اما ساخت این پروژه آنقدر غیرضروری و بی مورد بوده که هنگام تماشای آن در سینما از شدت نامیدی مدام دندان هایم را به هم فشار می دادم. بازسازی دوباره یا به عبارت دیگر از نو آغاز کردن «مرد عنکبوتی» گرچه به خودی خود کاری سئوال برانگیز به شمار می رفت، اما به هرحال فرصتی برای انجام کاری منحصربفرد به شمار می رفت تا این کاراکتر را در موقعیتی یگانه و استثنایی قرار دهد.، اما متاسفانه چنین نشد. موفقیت این فیلم می توانست این مجموعه را به جایگاهی برساند که پیش از این «بتمن می آغازد» (کریستوفر نولان-2005) با کاراگتر بتمن موفق به انجام آن شده بود. در عوض، با تکرار غیرخلاقانه و بدون هرگونه شور و حال همان داستان را به خوردِ تماشاگر می دهد که با یک نبرد پیش پاافتاده و مبتذل میان قهرمان و ضدقهرمان به پایان می رسد. خلاقیت و نوآوری به کار رفته در سری فیلم های «تغییر شکل دهنگان» به مراتب بیشتر از این فیلم است. حالا باید دو سال دیگر صبر کنیم تا «مرد عنکبوتی شگفت انگیز 2» اکران شود و امیدوار باشیم که سازندگان فیلم بتوانند این شخصیت را دوباره احیا کنند، چرا که آغاز دوباره این پروژه تنها ضعف های ابرقهرمان مشهور و محبوب ماروِل را آشکار کرد و هیچ قدم مثبتی در جهت برجسته کردن نقاط قوت آن برنداشته نشد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...