- نویسنده : الساندرا استنلی
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
- |
- منبع : تایم
یک روز عید هنگام صرف ناهار در خانه با بچه ها، ملتزمین
صدام بدون وقفه درباره کار صحبت می کنند. معاون نخست وزیر، طارق عزیز (مَکرم خوری)در حالی که دستمال سفره را برای محافظت از پیراهن خود درون یقه جا داده است
بخاطر عکس العمل سازمان ملل در برابر استفاده دولتش از سلاح های شیمیایی در شمال
عراق دلخور است. "آنها آن را نسل کشی می نامند". او بطور خشک و رسمی این
را می گوید. وزیر دفاع، علی حسن المجید (یوری گاوریل) -که به علی شیمیایی نیز معروف است- در حالی که
هنوز دهانش پُر است، جواب می دهد،"فقط
به این خاطر که ما چند کُرد را کشته ایم؟"خواهر زاده اش که با دختر رئیس
جمهور ازدواج کرده است، لم داده و با یک پوزخند می گوید:" نه، بخاطر اینکه تو
از آن لذت بردی." بانوی خانه کُفری شده است، ساجده (شهره آغداشلو) به سمت
شوهرش می چرخد و با شماتت می گوید: "این قرار بود یک جشن خانوادگی
باشد."
«خانه صدام»، یک مینی سریال چهار قسمتی که از HBO پخش شد، به
داخل کاخ ریاست جمهوری می رود تا به قدرت رسیدن و سقوط صدام را (و اعدامش از طریق طناب
دار) را به تصویر بکشد. البته این یک تصویر قابل ترحم نیست، بلکه یک نمای نزدیک از
یک ستمگر پارانوئیدی است که متکی بر روابط خانوادگی (برادرهایش، دامادهایش، پسر
دایی هایش و خویشاوندهای پیوندی)
برای باقی ماندن در قدرت و مهار کشورش است. سریال
با جستجو در روح و روان صدام و ضربه های روانی دوران کودکی اش قصد توجیه کردن او
را ندارد، اگرچه جوانی فلاکت بارش گاهی اوقات در گذر زمان باعث برانگیختن اش می شود.
بلکه سیر تصاحب ریاست جمهوری و حفظ آن را حتی بعد از 8 سال جنگ با ایرن که میلیون ها
کشته و معلول بر جای گذاشت و کشور را به ورشکستگی کشاند، حمله گستاخانه و شکست
خورده اش به کویت و بازی عجیب و غریب موش و گربه مانندش با سازمان ملل و واشنگتن به
طریقی پر رنگ و لعاب و بیرحمانه به تصویر می کشد.
ساخته مشترک BBC و HBO «خانه صدام» روایتی خوب و گاهی ترسناک است، حماسه ای که کثافت کاری های استبداد را با آداب و رسوم دور هم جمع شدن های خانوادگی، رقابت های خواهر و برادری، نارضایتی های زناشویی در هم می آمیزد. برای برخی بینندگان این فقط نسخه عراقیِ «خانواده سوپرانو» است منهای شوخی هایش. سریال از جهاتی به فیلم آلمانی «سقوط» (اولیور هریشبیگل-2004) نزدیک تر است، فیلمی که آخرین روزهای هیتلر در پناهگاهش را بازگو می کند. ایگال نائور یک هنرپیشه یهودیِ عراقی الاصل نقش صدام را بازی می کند به همان شیوه ای که برونو گانز نقش هیتلر را با دقت بازی کرده است. آقای نائور، با لهجه ای که از عمق گلو صحبت می کند و عراق را به شیوه عراقی ها (“Eerawk”) تلفظ می کند، خشونت دیکتاتور، جنون خود بزرگ بینی و بارقه های کاریزمایش را بدون اینکه او را دوست داشتنی و قابل اعتماد کند، منتقل می سازد.
به طور پیش فرض بینندگان در تلاش برای جستجوی یک قهرمان در
میان ملتزمین و بستگان هستند که همیشه تسلیم خواسته های صدام باشد. اما در این
داستان قهرمانی وجود ندارد. نقش همسر اول تحقیر شده ی دیکتاتور (ساجده) با یک کوته
فکریِ خودخواهانه و حس مالکیت و دلبستگیِ رها نکردنی با جذابیت قابل توجهی توسط شهره
آغداشلو بازی می شود (این هنرپیشه ایرانی با چشمان بزرگ و گرم و آتشین و صدای
سولفوری که مانند آن بنکرافت به نطر می رسد نقش زنی هرچه خاورمیانه ای تر را در طی این 30
سال بازی کرده است). ساجده و دخترهایش زمانی که بمباران شروع
شد از عراق فرار کردند. اما حتی در امنیت، یکی از دخترها نگران است مبادا برای گرفتن
دلار و طلا و گنجینه مورد آزار قرار بگیرند، "ما هیچ چیز که متعلق به خودمان
نباشد، نداریم"، مادرش مغرورانه اینگونه به او پاسخ میدهد.
به جرات می توان گفت که هیچ بیوگرافیِ نمایشیِ دیگری در
تلویزیون آمریکا این گونه به شدت و منحصرا روی این جنبه از جنگ عراق تمرکز نکرده
است. این روایتی است از مسیری که راه را برای جنگ آماده کرد بدون اینکه تونی بلر
یا دیک چنی را برجسته کند. در اینجا
فقط چند کاراکتر غیرعراقی (بازرسان اسلحه سازمان ملل و یک دیپلمات آمریکایی) نقش های
کوچکی را ایفا می کنند. حتی به رییس جمهور بوش نیز به سختی اشاره می شود و تنها در
تلویزیون عراق دیده می شود. در شروع قسمت اول، دیکتاتور عراق و چندین نفر از
وفادارانش هنگامی که آقای
بوش آخرین اخطار خود را به عراق در 17 مارس 2003 می فرستد،
در تلویزیون به عنوان نقش اصلی ظاهر می شوند. بوش می گوید: "ستمگر بزودی
خواهد رفت"، "روز آزادی شما نزدیک است." سپس داستان به تابستان
1979 برمی گردد آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی در ایران است، صدام در باغ
عمارتش مهمانی تولد پر خرجی برای کوچک ترین دخترش ترتیب داده و در یک سمت رییس
جمهور سرنگون شده که او نیز به عنوان مهمان حضور دارد، نشسته است. در این صحنه
نوعی تقابل با «پدر خوانده» (فرانسیس فورد کاپولا- 1972) را می توان مشاهده کرد.
دوربین از بیرون جشن پر زرق و برق به همراه دخترانی که در اطراف میهمان ها با لباس
های فاخر می خرامند به درون یک اتاق نشیمن نمناک حرکت می کند که در آن صدام به همراه
همدست خود در خیانت با خونسردی به رییس جمهور پیشنهاد می کند که به علت بیماری
استعفاء دهد. سپس صدام دستور حذف تمامی سران حزب بعث که ممکن است با این کودتا
مخالف باشند را صادر می کند، محاکمه های نمایشی و اعدام هایی که شخصا بر آنها
نظارت می کند. در صحنه ای خائنین فرضی در برابر یک دیوار به صف شده اند و صدام به
دیگر اعضای حزب بعث دستور می دهد که به سر همکاران سابق خود شلیک کنند.
با گذشت زمان، جنون خود بزگ بینی و پارانویایی او نیز رشد
می کند. هنگامی که برادر ناتنی اش تحت فشار مامورین امنیتی ریاست جمهوری مدعی
وفاداری برای همه عمر می شود، صدام در پاسخ می گوید، "من یک خائن را قبل از
خودش تشخیص می دهم." او شیفته سمیرا (کریستین
استیفن دالی) یک معلم مدرسه بلوند و
متاهل می شود و در نهایت با او ازدواج می کند و در مقابل شوهرش با اِعمال حق
قانونی استبداد طلاق او را می گیرد (زمانی که شوهر سعی می کند اعتراض کند یکی از
دستیاران ریاست جمهوری مداخله می کند. "اگر جای تو بودم هیچ کاری نمی کردم."
او این را به آهستگی زمزمه می کند. "این جبران خواهد شد"). سریال روی
بدترین جنایات صدام انگشت نگذاشته است. تصاویر تلویزیونی از گورهای دسته جمعی و یک
صحنه از بلدوزرهایی که شهر شورشی های اسلامی، (که تلاش کردند صدام را در 1988
بکشند) با خاک یکسان میک نند وجود دارد ولی از آنها تنها به عنوان فلش کارت هایی از
بربریت استفاده شده است. تمرکز اصلی رود دایره داخلی فتنه و ترس و خفقان است که
حتی در سورچرانی های دورِ همی نیز خودنمایی می کند. تنها تهدید خلق و خوی نوسانیِ صدام
نیست. فیلیپ آردیتی در نقش عدی پسر بزرگش کاملا مشمئزکننده است، یک جنایتکار روانی
بدون زنجیر که به دخترها تجاوز می کند و خدمتکار مورد علاقه پدرش را در 1988 به
قتل می رساند (به این دلیل که مورد توجه پدرش قرار گرفته بود).
سلاح های کشتار جمعی در این ملودرام هیچ نقشی ندارند، شاید به این خاطر که رهبر عراق آنها را نداشت. «خانه صدام» به طور کامل توضیح نمی دهد که چرا صدام بازرسان سازمان ملل را به بازی می گیرد و ایالات متحده را تحریک می کند تا وارد جنگ شود در حالی که می داند نمی تواند برنده این جنگ نابرابر باشد. اما تصویرهایی از ذکاوت و بی خردی او سعی دارند چیزهایی را بگویند. «خانه صدام» درباره یک کشور اسلامی یا سیاست خارجه آمریکا نیست، بلکه درباره زندگی خصوصی یک دیکتاتور مخوف و درنده خوی است که خود ویرانگیِ عمدی اش برای عراق و ایالات متحده گران تمام شد و هنوز نیز قابل محاسبه نیست.
دیدگاه ها
به نظرم اگر فیلمنامه بهتری در اختیار گروه سازنده بود حتی می توانست تبدیل یکی از شاهکارهای تاریخ سینما بشه. همه بار فیلم بر دوش چند بازیگر اصلی فیلم هست و داستان نیم بند فیلم نمی تونه منِ تماشاگر رو جذب کنه.
این سریال شخصیت پردازی های خوبی داشت اما در فضاسازی ناموفق بود. اما همین که بی طرفانه داستان صدام به تصویر کشیده بود حائز اهمیت بود.