- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
این درست که هیچکس انتظار ندارد «جنون سرعت» یک اثر شکسپیری باشد، اما با این حال این حداقل انتظار هم منطقی به نظر میرسد که نسخه سینماییِ ساخته شده بر اساس سری بازی های کامپیوتریِ ماشینی، بتواند کمی آدرنالین ترشح کند و «جنون سرعت» را یک سواری هرچند مختصر اما خوش آیند سازد. چیزی که هیچکس تصورش را نمی کرد و متاسفانه یک واقعیت است، این است که «جنون سرعت» یک فیلم کسالت آورِ به تمام معناست. تعقیب و گریزهای پی در پی ماشینهای خاص صرفا برای وقت کشی است و «جنون سرعت» چیز زیادی جز زنجیرهای از این تعقیب و گریزها به نمایش نمیگذارد. آیا خلاقیت و نوآری، و یا هیچ جیز جدیدی هم در فیلم وجود دارد؟ شاید، اما خیلی کم و پراکنده هستند. من نمی توانم ادعا کنم که این فیلم چیزی به من نشان داد که پیش از این ندیده بودم. احتمالا قصد اسکات واف از نمایش همه این کارها این بوده که تعداد ضربان قلبم را بالا ببرد اما تنها کاری که موفق به انجامش میشود افزایشِ دفعاتِ نگاه کردنم به ساعتم است.فکر کنم بشود ادعا کرد و پای این ادعا ایستاد که ستاره های واقعی و بی چون و چرای این فیلم ماشینها هستند. بدیهی ست انسان هایی که در «جنون سرعت» به تصویر کشیده شده اند چیزی کمتر از عکس های جذاب همبازیهای ماشینی شان نیستند اما با دقت کمتری به آنها پرداخته شده. با این حال، به گمانم قرار بوده با توبی مارشال مردی که بیشترین زمان را در طول فیلم به خود اختصاص داده، همدردی کنیم. توبی یک راننده مسابقات خیابانی است که به نظر میرسد کوچک ترین اهمیتی برای مردمی که برایشان دردسر ایجاد میکند قائل نیست. تا اینکه دوستش پیت، در یک مسابقه جان خود را از دست می دهد. توبی به زندان می افتد اما آن تبهکاری که پشت این تصادف بوده، دینو، با ارائه مدارک و شهادت دروغین قسر در میرود و دُم به تله نمیدهد. توبی پس از سپری کردن
محکومیتش تنها با یک هدف از پشت میلهها بیرون میآید: انتقام خونِ پیت. که معنی آن این است که باید به خدمت دینو برسد؛ اما نه با چند مشت و لگد یا با بیرون ریختن مخش بلکه با شکست دادنش در یک مسابقه زیرزمینی به نام "دیلئون". به این منظور باید فاصله نیویورک تا سان فرانسیسکو را ظرف 48 ساعت با مشایعت یک دختر موطلایی انگلیسیِ بی نهایت جذاب با شاتگانی در دست طی کند. برای سرِ توبی جایزه تعیین شده بنابراین انواع و اقسام ماشینها و کامیون ها در این مسیر سعی میکنند او را از ادامه راه باز دارند. توبی پس از آن به محض رسیدن به مقصد، وارد مسابقه دیلئون شده و با رقیبش شاخ به شاخ میشود.آرون پل در انتخاب اولین نقش مهمش پس از سریال «بریکینگ بد» عنوان کرده بود که جذب "سبُکی" فیلمنامه «جنون سرعت» شده است. شاید "بی مزگی" احتمالا کلمه بهتری برای آن باشد. بازی پل مثل یک روبات، سرد و بی روح است. نقشش چیز خاصی از او نمیخواهد و او هم هیچ چیز بیشتری به آن اضافه نمی کند. ایموژن پوتس، جذاب و خوش آب و رنگ است، اما این تنها چیزی است که میشود در موردش گفت و هیچگاه پا را فراتر از یک همراه و عاشق پیشه ی کلیشهای نمیگذارد. نقش آفرینی غیر معمول مایکل کیتون (که شبیه ایفای نقشش در برنامه Wtf1 است) در مقطعی به فیلم انرژی عجیبی وارد میکند اما کیتون با هیچکس تعامل و ارتباطی ندارد و در همان حد باقی میماند. دومینیک کوپر حداکثر توانش را به کار میگیرد تا مثل راسو شخصیتی چند پهلو و موزی به نمایش بگذارد اما شخصیتش به اندازه کافی نفرت انگیز از کار در نیامده. شاید بهتر بود کسی در بخش گریم برایش یک سبیل میکاشت تا هر از گاهی آن را تاب دهد.
اعتراف میکنم که اساسا در برخورد با این فیلم جهت گیری ذهنی دارم و حتی با یک پیش داوری به تماشای آن نشستم. به طور کلی با بازیها یا فیلم های مسابقهای مشکلی ندارم، اما از این که "ورزشی" که بی نهایت خسارات جانی و مالی در پی دارد را اینگونه جذاب، فریبنده، پر زرق و برق، و زیبا جلوه دهند به شدت بیزام. مسابقات خیابانی به هیچ وجه سرگرمی مناسبی برای جوانان نیست؛ نه تنها برای خودشان خطرناک است که از همه مهم تر مردمی بیگناه ناخواسته از پیامدهایش آسیب میبینند. «جنون سرعت» با مرگ پیت تا اندازه ای به این معضل میپردازد اما بسیار واضح است که نیت انتقال این پیام را نداشته است. کشت و کشتارهای زیادی تا انتهای فیلم رُخ میدهد که همه را به گردن شخصیت منفی میاندازد و اینگونه همه را توجیه میکند. آنچه به عنوان "پیامدها" و "نتایج" نشان داده میشود شبیه به یک شوخی است. چیزهایی هستند که نمیشود با گفتن "این صرفا یک فیلم است" از کنارشان گذشت.
اگر چیزی در «جنون سرعت» وجود داشته باشد که بتوان از آن دفاع کرد، همان بدلکاری های ماشینی است که بدون کمک جلوههای کامپیوتری انجام شده اند. نگاه خاطره انگیزِ اسکات واف - که از یک دستیار بدلکاری به کارگردان تبدیل شده است – به بدلکاری های سنتی به تعقیب و گریزها، مسابقهها و تصادف ها ارزش ویژه ای میدهد، هرچند باز هم میتوانست تدوین بهتری داشته باشد. فیلمنامه ی ضعیف و پرداخت نشده همان بلایی را سر ماشینها در میآورد که سر بازیگرها در آورده بود. «جنون سرعت» جدیدترین فیلمی است که به صف طولانی بازی هایی که به فیلم تبدیل شدهاند وارد میشود که برای مخاطب همان بهتر است که در خانه بماند، کنسولش را روشن کند و با دستههایش بازی کند تا اینکه وقت و پولش را صرف رفتن به سینماها نماید.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...