جنگ و هنر از نگاه جورج کلونی

دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰


فیلم «مردان آثار ماندگار» داستانی درباره جنگ جهانی دوم دارد، اما این داستان به آنچه در این سالها درباره جنگ جهانی دوم دیده ایم شباهتی ندارد. بسیاری از اتفاقات مهم تاریخی در فیلم حضور دارند که شامل نبرد نورماندی و نبرد آردِن نیز می شود. روزولت، ترومن، هیتلر و گورینگ همگی در فیلم حاضر می شوند. به هر حال، «مردان آثار ماندگار» بیشتر از آنکه به خود لحظه های مهم جنگ باشد، درباره عواقب بعدی آن است. این شخصیت ها در نزاع خونین حمله متحدین به نورماندی حضور ندارند، آنها کمی بعد از اینکه ساحل تسخیر شد سر می رسند. آنها در نبرد آردِن نمی جنگند؛ بلکه وقتی سر و کله شان پیدا می شود که عقب نشینی آلمان ها آغاز شده است. در «مردان آثار ماندگار» انسان ها می میرند اما به شیوه هایی بی مقدمه تا اینکه در اوج نبرد کشته شوند.

واحدی متشکل از هشت نفر تحت فرمان فرانک استوکس (جورج کلونی) که یک متخصص هنر رو به پیر شدن است و قیافه جذاب بازیگر ها را دارد، فعالیت می کنند. گروه او که به آنها "مردان آثار ماندگار" لقب داده شده است، بیشتر از تاریخ دانان مُسِن و اساتید دانشگاه تشکیل شده که هدفی ساده دارند، اینکه هر مقداری از آثار هنری دزدیده شده توسط هیتلر را که امکانش هست، نجات دهند. وقتی جنگ به پایانِ خود نزدیک می شود، نازی ها تصمیم می گیرند شروع به تخریب همه چیز کنند. روس ها آثار هنری را به عنوان "غرامت"ی برای آسیب ها و لطماتی که به کشورشان وارد شده می خواهند. متحدین غربی اما قصد دارند مالکیت آنها را به دست گیرند و آنها را به صاحبان اصلی که از آنها دزدیده شده بازگردانند. این هفت نفر که تحت فرمان استروکس فعالیت می کنند، شامل سه آمریکاییِ سپید موی - ریچارد کمپبل (بیل موری)، والتر گارفیلد (جان گودمن) و پرستون سویتز (باب بالابان)- می شوند که می خواهند سهم خود را در اقدامات جنگی داشته باشند و در کنار آنها دونالد جفریس (هیو بانویل)، یک بریتانیایی که در پی رستگاری آمده، ژان کلود کلرمون (ژان دوژاردین)، یک فرانسوی در تبعید و جیمز گرنجرِ جوان (مت دیمون) و سام اپشتین (دیمیتری لئونیداس) نیز حضور دارند. زمانی که به اروپا می رسند، آنها گروه گروه از هم جدا می شوند تا به جستجوی گنجینه ی گم شده شوند. سپس، هنگامی که سرنخ های امیدوار کننده ای به دست می آورند، بار دیگر دور هم می شوند تا آنها را دنبال کنند. در اکثر موارد، آنها همزمان با سر رسیدن قریب الوقوع ارتش به مأموریت خود می پردازند؛ نزدیک به خط مقدم هستند اما هرگز پایشان به خود آن نمی رسد.

چندین مشکل مهم مربوط به داستان «مردان آثار ماندگار» وجود دارد. ماهیت اپیزودیک و بخش بخش بودنِ داستان اجازه نمی دهد هیچگونه عنصر روایی شکل بگیرد. موارد زیادی در رفت و بازگشت میان وضعیت گروه ها وجود دارد اما زمان بسیار کمی به هر کدام از آنها اختصاص داده شده تا شخصیت ها رشد کنند و داستان شکل منسجمی به خود بگیرد. در بسیاری موارد، من نام شخصیت ها را نمی دانستم، آنها را از روی بازیگری که نقش شان را بازی می کرد تشخیص می دادم. وقتی فیلم شما را به خود جذب نمی کند، برای بازیگرانی مانند جورج کلونی، مت دیمون و کیت بلانشت (که نقش مالک یک موزه آثار هنری را که عضو جنبش مقاومت فرانسه است را بازی می کند) اینکه در شخصیت خود محو شوند، نشانه بدی است. این مشکل زمانی مشخص می شود که از نظر شما دونالد جفریس همان کسی است که در«دانتون ابی» بازی می کرد و یا ژان کلود کلرمون همان کسی که برای فیلم «هنرمند» اسکار گرفت. بیشتر شخصیت ها یک لحظه ی مهم برای خود نمایی دارند اما جز این چیز زیادی گیرشان نمی آید. به نظر می رسد فیلم، که زمان نمایش آن کمی کمتر از دو ساعت است، حداقل یک ساعت دیگر زمان احتیاج دارد تا به نقطه اوجِ مهمی برسد. مانده ام که چقدر نگاتیو کف زمینِ اتاق تدوین باقی مانده است.

با حضور چنین بازیگران با استعدادی در مقابل دوربین نمی شود که فیلم کاملا بد باشد. گروه بازیگران 17 بار نامزدی و 5 برد جایزه اسکار (با ششمین مورد احتمالی) را در خود جای داده و هیچ نقش آفرینی نارسا و تصنعی ای در آن دیده نمی شود. هیجان انگیز ترین لحظه فیلم توسط بیل موری خلق می شود که وقتی داخل حمام است صدای دخترش را می شنود که یکی از سرودهای کریسمس را آواز می خواند. صحنه دوست داشتنی و تکان دهنده ای است، از آن چیزهایی که «مردان آثار ماندگار» بیشتر از این به آن نیاز داشت. ظاهر فیلم همچنین فوق العاده است. نه تنها تصویر اروپای دوران جنگ را به شکلی تاثیرگذار ترسیم می کند، بلکه حال و هوای بعضی از فیلم های جنگی که در دهه های 1960 و 1970 ساخته شدند را نیز به خوبی منتقل می کند.

بدیهی ست، داستانی که در «مردان آثار ماندگار» گفته می شود ارزش گفتن را دارد و به آسانی می توان فهمید که چرا شخصیت مهم و موفقی مانند جورج کلونی تا به این اندازه جذب آن می شود که بخواهد آن را کارگردانی کند. متأسفانه این شیوه ی روایت که توسط کلونی و همکار دیرینه اش گرانت هسلوف نوشته شده، بهترین گزینه نیست. تماشاگر اینطور حس می کند که «مردان آثار ماندگار» ممکن بود به شکل پروژه ای با زمانبندی طولانی تر، بهتر جواب بدهد. وقایع بیش از حد زیادی وجود دارند که بشود آنها را در دو ساعت فشرده کرد و نتیجه نهایی این حس است که از بخش هایی از داستان رد شده اند و بقیه هم عجولانه پرداخت شده اند. فیلم در نمایش اینکه چرا محافظت آثار هنری از حمله نازی ها تا به این اندازه امر مهمی بود، به خوبی عمل می کند اما در روح بخشیدن به شخصیت افرادی که این محافظت را انجام دادند به هیچ وجه آنقدر تأثیرگذار نیست.

بیشتر بخوانید: تمام «مردان آثار ماندگار» مرد نبودند!

مرتبط با این نقد: جشنواره فیلم برلین 2014 / برلیناله و گستره رنگارنگ فیلم‌های آن

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Pedram
  • Pedram
  • .
  • ۱۳۹۳/۱/۲۰ ساعت ۱:۳۹
  •  16
  • |
  •  16
  • |

    با تمام ارادتی که به جورج کلونی عزیز دارم اما نسخه کلاسیک این فیلم رو خیلی بیشتر دوست دارم. تلی ساوالاس و دونالد ساترلند "هنگ جانبازان" می ازه به تمام این فیلمها.