نجات آمریکا توسط یک قهرمان 90 پوندی

سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۴۴


وقتی برای اولین بار خبر ساخته شدن «کاپیتان آمریکا: اولین انتقامجو» را شنیدم بسیار خوشحال شدم. حاصل کار نیز فیلمی منسجم و خوش ساخت از کار درآمده نه سرهم بندی شده و با جلوه های ویژه پر سر و صدا و بدون منطق. البته لازم به گفتن نیست که به هرحال فیلم از گرافیک کامپیوتری کمک گرفته و صحنه های اغراق شده زیادی دارد اما کلیت کار به نمایش درآمده فیلمی ست بابرنامه و ساختار روایی منسجم. پیش از این نیز فیلم های قهرمان محور دیگری نظیر «مرد آهنی» (جان فاورو – 2008)، «هالک» (آنگ لی – 2003)، «تور» (کنت برانا – 2011) و «فانوس سبز» (مارتین کمپل – 2011) با اقتباس از کتاب های مصور ساخته شده اما «اولین انتفامجو» برای طرفداران کامیک بوک ها یا همان کتاب های مصور اهمیت زیادی دارد و بسیاری از مردم ماجراهای آن را دنبال کرده اند.
فیلم با کشف بال های عظیم الجثه یک هواپیما درون یخ های قطبی آغاز می شود و وقتی یکی از افراد حاضر در محل یخ های روی پنجره هواپیما را پاک می کند با دستی درون دستکش روبرو می شود و بعد از آن سپر کاپیتان آمریکا نمایان می شود. داستان فیلم هم به اولین ماجراهای شکل گیری و خلق قهرمان فیلم و همچنین وقایع و ماجراهایی از جنگ جهانی دوم مربوط می شود. مطمئنم که در دنباله سازی های آینده قهرمان فیلم که حالا از خواب یخی اش بیدار شده جنگ های صلیبی دیگری را در دنیای جدید به راه می اندازد.
قهرمان فیلم پسری 90 پوندی به اسم استیو راجرز (کریس ایوانز) است، پسری ضعیف و لاغراندام که همیشه توسط بچه های قلدر محله مورد آزار، و ضرب و شتم قرار می گیرد. او رویای پیوستن به ارتش آمریکا برای جنگ با آلمان های نازی را در سر می پروراند ولی هربار بخاطر ضعف جسمانی در مراحل اولیه تست رد می شود. او دوباره برای خدمت زیر پرچم تلاش می کند تا اینکه خیلی اتفاقی مورد پذیرش آزمون جهت تشکیل یک گروه ویژه قرار می گیرد. هرچند در آنجا هم موفق نیست تا اینکه شجاعت و صداقت  او نظر کلنل فیلیپ (تامی لی جونز) و دانشمندی به نام اِرسکین (استنلی توچی) که سرپرستی یک پروژه محرمانه دولتی را بر عهده دارد جلب می کند. استیو را بلافاصله و بدون هیچ توضیحی به آزمایشگاه برده و درون یک محفضه فلزیِ تابوت شکلی قرار می دهند تا پس از ترزیق نوعی دارو و یک سری واکنش های عجیب و غریب با اندامی ورزیده بیرون آید. سپس یک لباس مخصوص می پوشد و سپری که ضدگلوله است و قدرت خارق العاده ای دارد در دست می گیرد. مثل خیلی از داستان های قهرمان محور دیگر، استیو نیز هم پیش از تغیرش و هم بعد از آن محرم اسراری دارد که در اینجا دختری ست به اسم پگی کارتر (هایلی اتِل) که لب های قرمزش تماشاگر را به خوبی به یاد پوسترهای کلاسیک دوران جنگ جهانی دوم می اندازد. در ادامه استیو نحوه زندگی اش در محله بروکلین و چگونگی انتخاب شدنش را تعریف می کند، البته به شکلی که مناسب درجه پی جی -13 بوده و شان و منزلت قهرمان را با نشان دادن صحنه های رمانتیک نزد طرفداران داستان که اغلب نوجوان هستند پائین نیاورد.
از اینجا به بعد داستان اصلی به خوبی یک داستان مصور روایت داده می شود. یک فرمانده آلمانی به اسم جان اِشمیت (هوگو ویوینگ) در پی تشکیل یک ارتش خصوصی ست و طرح و برنامه هایی بلندپروازانه تر از هیتلر در سر می پروراند. در حالی که او نقشه سلاحی مخرب را می کشد نیروهای تحت امرش کورکورانه از او پیروی می کنند. نهایتا، طبق قانون داستان های مصور، کاپیتان آمریکا در برابر آدم خبیث و اهریمنی که بعدا معلوم می شود اسکلتی زشت و قرمز رنگ است به مبارزه برمی خیزد. اِشمیت ثابت می کند که وقتی پای ضدقهرمان به میان می آید همچنان بهترین گزینه نازی ها هستند.
بر اساس سبک ماروِل فیلم همراهی به اسم باکی بارنِز (سباستین اِستن) را در کنار کاپیتان آمریکا قرار داده که برخلاف داستان اصلی چندان کم سن و سال نیست. شخصیت دیگر داستان هاوارد اِستارک (دومینیک کوپر) است که از تحقیقات ارسکین حمایت می کند و نیک فاری (ساموئل اِل جکسون) دیگر قهرمان جنگ جهانی دوم که طوری کاراکترش ساخته و پرداخته شده که وی نیز روزی بتواند قهرمان یک داستان مصور در فیلمی دیگر شود. و البته جکسون نیز به طور قطع یفین استعداد و توانایی این کار را دارد.
ماجراهای «کاپیتان آمریکا» به کمک بهترین فن آوری های موجود در زمینه گرافیک کامپیوتری ساخته شده که می توان گفت حاصل کار کمی باورپذیرتر از دیگر فیلم های قهرمان محور شده است. دیگر کمکی که گرافیک کامپیوتری به فیلم کرده کوچک و نحیف کردن کریس اِوانز شش فوتی به آدمی 90 پوندی لاغراندام و سپس، تبدیل کردن او به فردی عضلانی به اسم کاپیتان آمریکا ست. این تغییرات بسیار استادانه بی عیب و نقص انجام شده. هرچند برخلاف تصور من، جثه و اندام اِوانز بعد از تبدیل شدن به کاپیتان آمریکا در واقع متعلق به خودش است که نشان از این دارد که پیش از فیلمبرداری دوره ویژه بدنسازی پشت سر گذاشته است.
من از تماشای فیلم لذت بردم. دکور، لباس و صحنه پردازی های متعلق به دهه 1940 به خوبی انجام شده که البته اندک تفاوت هایی با نماهای شهری در دیگر فیلم ها دارد. عملکرد کارگردان فیلم، جو جانسون، در پیشبرد داستان قابل قبول است. در واقع شما با فیلمی خوش ساخت و منسجمی روبرو هستید تا صحنه های هیجان انگیز و احساسی که بدون هیچ منطق روایی خاصی کنار هم چیده شده باشند. کمپانی ماروِل با تصمیمی خردمندانه می تواند این فیلم و همچنین «مرد آهنی» را الگویی برای ساخت بقیه کارهایش قرار دهد. در ضمن پیشنهاد می کنم  این فیلم را به صورت دوبُعدی تماشا کنید.
منبع : فیلم نگاه
  • پیمان جوادی
  • |
  • سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۰
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۶۰۱
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...