- نویسنده : تاد مک کارتی
- |
- ترجمه : لیلا رحمان ستایش
- |
- منبع : هالیوود ریپورتر
ترانه "Positively 4th Street" اثر باب دیلن به راحتی می توانست درباره جوانِ آس و پاس، مدام در حال خرابکاری کردن، پرتلاش، غیرقابل اعتماد، غیرقابل اتکا و نسبتا با استعدادی باشد که در مرکز فیلم فوق العاده جذاب برادران کوئن، «درون لوین دیویس» قرار دارد. فیلم در صحنه موسیقی محلی منطقه گرین ویچ ویلج منهتن در سال 1961 می گذرد اما به طور کامل درباره آن نیست و یک اثر شخصیت شناسی ست که بسیار باشکوه ساخته شده است. این اثر با ابعاد سورئالیستی که هم حالتی کمدی دارند و هم حالتی تیره نگرانه و تاریک نگاهی دارد بی رحم به مرد جوانی که بر خلاف بیشتر هم نسلانش نمی تواند بر نواقص شخصی زیادش فائق بیاید و خود را به شکل شخص دیگری بازسازی کند. این فیلم به ساخته های کم اهمیت تر و کمتر دیده شده ی برادران کوئن مانند «بارتون فینک» (1991) و «یک مرد جدی» (2009) بیشتر شبیه است تا فیلم های مشهور و درخشانی مانند «ای برادر، کجایی؟» (2000) و «جایی برای پیرمردها نیست» (2007). بودجه فیلم توسط فرانسه تأمین شده و شرکت سی. بی. اس فیلمز پخش آن را بر عهده دارد، با این وجود یک اثر یکپارچه است که توسط چند گروه فیلمسازی مختلف و چندملیتی تولید شده است.
هرچند داستان فیلم تقریبا در کلوب های خیابان بیکر در منطقه منهتن در دوره ای که شهرتی افسانه ای کسب کرده اند اتفاق می افتد، اما فیلمنامه شخصیت پرداز اصلی بیشتر به ویژگی های شخصی که نام آن در عنوان فیلم آمده است می پردازد؛ ویژگی هایی مانند اختلال عصبی، فقدان خودشناسی و خودآگاهی روزافزونِ او و ناتوانی اش در اینکه محدودیت هایش را به خدمت استعداد هنری اش در بیاورد. در حالی که موسیقی به درون فیلم نفوذ کرده، تماشاگران در انتظار یک فیلم هستند، یک نُت کلیدی که نسخه کمی داستانی شده زندگی تمام ستارگان موسیقی توهمی را در خود دارد، اما بایستی کمی توقع خود را پایین بیاورند.
برادران کوئن مانند باب زیمرمن (نام اصلی باب دیلن) متولد و بزرگ شده ی مینه سوتا هستند و بعدها به نیویورک سیتی نقل مکان کردند. آنها که جذب محیطی شده بودند که این شاعر و ترانه سرای موسیقیایی را جذب خود کرده بود اما در حین اینکه مقابل وسوسه آشکاری برای ساختن فیلمی درباره او مقاومت می کردند، یک شخصیت خیالی خلق کرده اند که می توان گفت نتوانست به جایگاه باب دیلن برسد، اما این قابلیت را داشت، البته اگر بعضی مسائل مهم مربوط به استعداد و شخصیت او را در نظر نگیریم. این موارد به شکلی جذاب اما بیشتر متواضعانه و گاهی چاپلوسانه در طول فیلم به تصویر کشیده شده اند، فیلمی که مانند یک اودیسه ی عجیب و غریب است و همانطور که پیوسته در خیابان های به طور همگنی ویران و مخروبه و کوچه های تاریکِ وضعیت بشری به سرعت حرکت می کند و کج و راست می شود، تعادل شما را به هم می زند و در نهایت گیج و غافلگیرتان می کند.
میل طبیعی آدمی برای جذب شدن نسبت به شخصیت اصلی داستان اینجا به شکلی از هم فرو می پاشد که آنقدر بی رحمانه است که وارد قلمروی سادیسمِ آغشته به طنزی تلخ می شود. صحنه افتتاحیه باشکوه فیلم در کافه گزلایت، که لوین دیویس (اسکار آیزاک) آنجا یک ترانه ی غمگین درباره به دار آویخته شدن می خواند، به شکلی ناگهانی با تصویر به شدت کتک خوردن لوین آن هم به دلایلی که این خواننده آنها را درک نمی کند دنبال می شود.
با این وحال، هیچ حجمی از بدشانسی و بدبختی شخصی نمی تواند توضیح بدهد یا این موضوع را توجیه کند که چرا لوینِ 30 و چند ساله که ظاهر خوبش تحت تاثیرِ گردن کلفتی و بدنامی کلی اش ارزش خود را از دست داده، با دوستانش رابطه ای اینقدر پست و سطح پایین برقرار می کند. یک انگیزه همیشگی و پابرجا نیاز دائمی او به محلی برای آوار شدن است. لوین که نوعی هنرمندِ بی پول و گرسنه ی بی شرم و حیا است، در میان مکان های مختلف پاسکاری می شود؛ میان آپارتمان دو دانشجوی ممتاز دانشگاه کلمبیا برادران گورفین (اتان فیلیپس و رابین برت)، اتاقی در خانه خواهر بی علاقه اش (جینی سرالز)، کاناپه ای در آپارتمان واقع در منطقه ویلج متعلق به خواننده ای به نام جین (کری مولیگان) که از دست او خشمگین است و با همکارش در کار موسیقی جیم (جاستین تیمبرلیک) رابطه دارد و هر مورد دیگری شبیه به این، مانند خواننده ای به نام ال کودی (آدام درایور) که یهودی شهرنشینی است که روی شخصیت یک جوان بی مسئولیت تأثیر می گذارد.
تأثیر یهودی ها در صحنه موسیقی که به وضوح نمایش داده شده اما درباره آن سخنی به میان نمی آید، به شکلی غیرقابل انکار و نادیده گرفتن برجسته شده است و پیوسته لحن تمسخرآمیز فیلم فوق العاده این دو برادر، «یک مرد جدی» را به یاد می آورد که آن هم روی مردی متمرکز بود که جز بدبختی و اخبار بد چیز زیادی نصیبش نمی شود. بدترین خبر از طرف جین می رسد که به علتی توجیه پذیر به دلیل بی احتیاطی لوین که باعث باردار شدن او شده بر سرش فریاد می زند (جین واقعا مطمئن نیست مقصر چه کسی است) و از او می خواهد که ترتیب سقط غیرقانونی جنین را بدهد. حتی یک گربه هم تحت مراقبت لوین امنیت ندارد. وقتی برادران گروفین از او می خواهند از گربه شان نگهداری کند، این آدم ابله و عوضی می گذارد گربه فرار کند و باعث تعقیب و گریز رنج آوری در سراسر شهر می شود که شامل مسیر بالا و پایین جهیدن های یک گربه می شود.
اما اصلی ترین قسمت اثر و درخشان ترین نقطه فیلمسازیِ آن که مانند سایر آثار برادران کوئن متحیرکننده و منحصر به فرد است، در چیزی تنیده شده که در ابتدا بی ربط به نظر می رسد. چیزی که می توان آن را به عنوان هجویه ای بی احساس بر کلیه عادات و رسوم جاری در رمان «در جاده» (اثر جان کرواک) در نظر گرفت که آنقدر پیش می رود که دین موریارتی (شخصیت اول رمان) را در نقش خودش جا می زند و گرت هدلاند را در نقش راننده تقریبا ساکت و آرامی که لوین در سفر مجانی خود به شیکاگو سوار اتومبیل او می شود، روی پرده می آورد. با همراهی شخصیت داستان سرا و طعنه زن رولند تورنر با بازی جان گودمن، که مانند ترکیبی شوم از هنری هشتم و شخصیت اورسون ولز در فیلم «نشانی از شر» روی صندلی عقب پهن شده است، این سفر وارد یک منطقه گنگ و نامفهوم و سورئالیستی می شود. با وجود این که چیزی با قطعیت تصویر نمی شود، اما این سفر لحظه ای پر اهمیت و مشخص کننده از زندگی هنرمند را به نمایش می گذارد که بیننده می تواند به اختیار خود آن را نادیده بگیرد و یا به عنوان حقیقتِ آنچه "درون" لوئین دیویس است، بپذیرد.
از نظر بصری برادران کوئن با وجود نبودن فیلمبردار همیشگی شان راجر دیکینز موفق می شوند، زیرا برونو دلبونل در پیروی از او تصاویر پر جلوه و باشکوهی خلق می کند. برادران کوئن و تهیه کننده اجرایی موسیقی فیلمشان تی. بون برونت هزینه زیادی کرده اند تا موسیقی متنی جدید و هماهنگ در سبک فولک به وجود بیاورند. آیزاک که با بازی کردن در نقش مردی که یاد می گیرد چگونه در زندگی واقعی اش از او دوری کند روبروست، از پس اینکه لوین را شخصیتی تماشایی تصویر کند با مهارت و زیرکی تمام بر می آید. تنها سؤالی که شاید برای بعضی تماشاگران باقی بماند این است که چرا ما به جای اینکه داستان زندگی یک شخص موفق را تماشا کنیم، سراغ یک شخصیت شکست خورده و همیشه بازنده رفته ایم؟ اما قسمتی از موضوع این است که اغلب اوقات این دو به اندازه ی یک تار مو با هم تفاوت دارند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...