آرنولد متحیر در دنیای پر رمز و رازِ استالونه

دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰


بهتر است «نقشه فرار» را با عینکی از جنس گذشته دید. فیلم ادای دینی به سینمای دهه 80 است و دو ستاره عضلانی و بزرگ آن دهه را نیز در خود دارد، داستان فیلم هم از آن داستان هایی است که در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان نظیرش را زیاد دیده ایم. اما با گذشت سی سال از آن دوران، «نقشه فرار» کمی به فسیل شبیه است (مثل بازیگران نقش اولش) اما از آنجا که زمانی این دست فیلم ها در گیشه تقریبا بی رقیب بودند هنوز هم دیدنشان خالی از لطف نیست. فیلم بیشتر از گونه و ژانر سرقتِ مسلحانه است تا یک فیلم تمام حادثه ای و از علاقه تماشاگران به استالونه و شوارتزنگر برای سرپوش گذاشتن روی داستان غیرواقعی و مضحک و همچنین صحنه های اکشنی که در اتاق تدوین شکل گرفته اند، استفاده می کند.


غُر زدن درباره اینکه زمان اکران فیلم هایی نظیر «نقشه فرار» گذشته کار راحتی است. فیلم اگر اواخر دهه 80 یا اوایل دهه 90 اکران می شد احتمالا می توانست در گیشه به موفقیت بزرگی دست یابد. اما در 2013 فیلم باید برای باز کردن جایش در لیست پرفروش ها حسابی دست و پا بزند (شاهد این موضوع هم فروش افتضاح فیلم «شلیک به سر» استالونه و فیلم «آخرین سنگر» شوارتزنگر است). مشکل این است که این فیلم را نمی شد در دوران اوج این دو بازیگر ساخت چون غرور آنها و دستمزدهای بالایشان می توانست پروژه را زمینگیر کند. نتیجه اش هم این می شود که بازی این دو در کنار هم را (که خیلی راضی کننده تر از «بی مصرف ها 2» است) مدت ها بعد از پرفروش بودن فیلم های آنها در گیشه می بینیم. سن و سال این دو بازیگر تقویت صحنه های اکشن در اتاق تدوین را به یک ضرورت تبدیل کرده و به آنها این اجازه را داده که با خیال راحت بازی آبکی شان را انجام دهند.



داستان فیلم تا اندازه ای گنگ و مبهم است و اجرا و کارگردانی آن هم دستِ کمی از داستانش ندارد. کارگردان سوئدی فیلم میکائیل هافستروم چند فیلم انگلیسی زبان («1408» و «آئین») را در کارنامه دارد که مورد پسند منتقدان و مخاطبان خاص و سینماروهای جدی واقع نشد. او در این فیلم به عنوان کارگردانی استخدامی مشغول به کار است که برایش گزینه کم خطری محسوب می شود، زیرا اگر فیلم خراب شود تقصیرها بر گردن او نمی افتد. او کارش را در زمینه ساخت صحنه های اکشن و تیراندازی با دو بازیگر شصت و چند ساله را خوب انجام داده است. تعقیب دوربین در صحنه های مشت زنی کمی مشکل است اما در کل هافستروم از پس صحنه های اکشن برآمده است. زمانی که در اکران و نمایش تبلیغاتی فیلم را تماشا می کردم صحنه ای که شوارتزنگر یک اسلحه خیلی بزرگ را بلند می کند تماشاگران حاضر در سالن را حسابی سر شوق آورد. هافستروم تلاش می کند وانمود کند ستارگان فیلم 40 ساله اند و می شود گفت موفق هم شده است.



صحبت از داستان و شخصیت پردازی در فیلمی مثل این کمی بی معنی است. اثری از مورد دوم در «نقشه فرار» نیست و مورد اول آن هم تعریفی ندارد. اما این انتقاد را می شود از فیلم های مشابه کلاسیکی مثل «کماندو» و «رمبو: اولین خون - قسمت دوم» هم کرد. «نقشه فرار» را می توان در چند جمله خلاصه کرد: استالونه و شوارتزنگر یکدیگر را ملاقات می کنند، با هم دعوا می کنند، بعد با هم یک تیم می شوند و یک سری آدم بد را حسابی کتک می زنند و به آنها شلیک می کنند و دست آخر همه آنها را می کشند. (استالونه آدم های مهم تری را می کشد اما شوارتزنگر دخل تعداد خیلی بیشتری را می آورد)، بقیه قضایا زیاد مهم نیستند. فیلم بیشتر شبیه یکی از آن داستان های ابر قهرمانانه شلوغ و پر سروصدای دهه 70 است.



فیلمنامه با زیادی جدی گرفتن خود سرِ راهِ فیلم قرار گرفته است. جملات قصار زیادی در فیلم وجود دارد اما فیلم تا رسیدن به پایان، دو ساعت طولانی و خسته کننده را طی می کند. سر و کله آرنولد تا نیم ساعت اول فیلم پیدا نمی شود و در این مدت داستان پس زمینه برسلین با بازی استالونه را شاهد هستیم، او استاد فراری است که داوطلبانه به زندان ها وارد می شود تا حفره ها و نواقص امنیتی شان را پیدا کند. وقتی CIA او را برای آزمایش کردن یکی از پیشرفته ترین زندان ها که برای تروریست ها طراحی شده استخدام می کند، او خیلی دیر متوجه می شود که این یک توطئه است. او در اعماق این زندان که مقبره نام دارد، امیل راتمایر (آرنولد) را ملاقات می کند که - با وفادار ماندن به قانون خودش، این که بعد از «نابودگر» (1987) نقش منفی بازی نکند - به اشتباه محکوم شده است. او یک زندانی سیاسی است که هویت شخصی که به نوعی رابین هودی امروزی است را مخفی می کند. رئیس زندان، هابز (جیم کاویزِل، که طوری نقشش را بازی می کند که گویی به واکسن ضد هاری احتیاج دارد) جای این رابین هود را می خواهد و برای حرف کشیدن از راتمایر از هیچ کاری دریغ نمی کند. سام نیل هم مدام جلوی دوربین به این طرف و آن طرف می رود و به این فکر می کند که به کدامین گناه در این فیلم حضور پیدا کرده است. او ابزاری در دستان فیلمنامه برای پیشبرد داستان است و به محض اینکه کارش را انجام می دهد به دست فراموشی سپرده می شود.



«نقشه فرار» برای کسانی لذت بخش است که به شوارتزنگر و استالونه علاقه دارند و گمان می کنم این امر بیشتر شامل افراد مسن تر می شود تا مخاطبان جوان. صحنه های حادثه ای فیلم شبیه فیلم های امروزی نیست و بیشتر از فرمول های قدیمی پیروی می کند. داستان فیلم کشش و جذابیت زیادی ندارد (مگر برای طرفداران پر و پا قرص سریالی مثل «فرار از زندان» که داستانش چندان با واقعیت منطبق نبود). عناصر مخفی کارانه فیلم خوب از کار در نیامده اند و به تدریج این سوال پیش می آید که هضم کردن عناصر داستانی ساده تر است یا این واقعیت که دو قهرمان شصت و چند ساله چقدر می توانند آدم لت و پار کنند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Pedram
  • Pedram
  • .
  • ۱۳۹۳/۱/۲۰ ساعت ۱:۴۳
  •  14
  • |
  •  28
  • |

    جناب براردینلی، ولی بنده با وجود اینکه از جوان های قدیمی نیستم اما عمو آرنی و استالونه رو دوست دارم.