گمشده در افسانه های غرب وحشی

دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰


اسبی تندرو به سرعت نور و ابری از گرد و غبار از راه می رسد، با یک دوست به نام "رنجر تنها". او به همراه دوست و رفیق سرخ پوست و وفادارش، تونتو، مبارزه ای را برای برقراری نظم و قانون در اوایل شکل گیری غرب آغاز کرده اند. تونتو سوارکاری پردل و جرات است که همیشه نقاب بر چهره دارد و در دشت زاده شده است. او اکنون با ما به آن روزهای پرهیجان گذشته بازگشته است. رنجر تنها دوباره می تازد.

وقتی این جملات در ابتدای هر برنامه رادیویی یا نخستین پخش های تلویزیونی «رنجر تنها» گفته می شدند، به نوعی تعریف کننده ی تجربه ی شنیدن یا دیدن آن اتفاقات بودند. با این که آخرین فصل پخش تلویزیونی آن رنگی بود، خاطره ای که از «رنجر تنها» دارم به صورت سیاه و سفید است. همچنین خاطره های قهرمانی در ذهنم است که دوره اش سپری شده است. او از عصر و دورانی ساده تر می آید و تلاش برای "امروزی کردن" آن با شکست مواجه می شود، چرا که ماهیتی که قهرمانِ فیلم را تعریف می کند ازبین رفته است. نسخه ای که از رنجر تگزاسی در فیلم گور وربینسکی ارائه می شود، تنها فردی را به تصویر می کشد که ماسک بر چهره دارد و سوار بر اسبی سپید است. قهرمان ما، همان شخصیت به یاد ماندنی نیست که کلیتون مور برای نخستین بار تلاش کرد به ما نشان دهد. و با این که داستان عموما به منبع الهام گرفته شده برای شخصیت اصلی وفادار مانده است، اما تازه در پانزده دقیقه پایانی ست که "پیش درآمد ویلیام تل" باشکوه و جلال تمام وارد فیلم می شود، فیلم اندکی حس و حالِ «رنجر تنها» را به خود می گیرد. اما دیگر خیلی دیر است،خیلی دیر. همچنین وقتی که رنجر (با بازی آرمی همر) در پایان با صدای بلند می گوید "به پیش اسب نقره ای"، این لحظه ضایع و تباه می شود، چون که حالتی مسخره پیدا می کند و بیشتر شبیه یک شوخی ست.

به غیر از متوسط از کار درآمدنِ فیلم و طولانی بودن بیش از حد آن، دلایل دیگری نیز برای ضعف شدید در میزان هیجان در فیلم و در نتیجه برآورده نشدن انتظارات در رابطه با آن وجود دارد. دلیل عمده اش این است که جماعت زیر چهل سال ارتباطی با شخصیت اصلی فیلم برقرار نمی کنند. شاید از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، این فیلم به صورت تلویزیونی نمایش داده نشده باشد. از دید بینندگان جوان، این فیلم یک ویژگی بد عمده نیز دارد. این فیلم وسترن است و این روزها این ژانر محبوبیت چندانی ندارد. بینندگانی هم که سن و سال بیشتری دارند ممکن است به خاطر نامش به آن جذب شوند، اما به صورت قابل درکی نسبت به آن در شک و تردید به سر خواهند برد. آنها دلیلی برای بازگوییِ دوباره داستان نمی بینند و با در نظر گرفتن همه موارد، ترجیح می دهند که صبر کنند تا نسخه DVD آن را ببینند. این دقیقا چیزی ست که وِربینسکی یا دیزنی دوست ندارند بشنوند، اما خُب حقیقت دارد.

ممکن است کسی بگوید که «دزدان دریایی کارائیب» (2003) وِربینسکی، عمدتا به خاطر حضور جانی دپ به موفقیت رسید و دلایل قانع کننده ای را نیز ارائه دهد. اما در مقابل، می توان چنین استدلال کرد که «رنجر تنها» به خاطر او با شکست مواجه می شود. تصویرسازی او از تونتو عجیب غریب و نامتعارف است. این شخصیت، شخصیت شریف و قهرمانی نیست که جی سیلورهیلز آن را در تلویزیون به نمایش گذاشت، بلکه همان کاپیتان جک اسپارو است که فقط کفش چرمی سبک پوشیده و صورتش را رنگ کرده است. و چون نام دپ در عنوان بندی ابتدای فیلم بیشتر به چشم می آید، تونتو نیز بیشتر توجه مخاطب را به خود جلب می کند. همر در نقش رنجر  بیشتر خسته کننده و تک بُعدی است. تا حد زیادی دلیلش این است که دپ مجبور شده است نقشی را بازی کند که موقعیت های خنده دار را برای شخصیت اصلی فراهم می آورد. گرما و جذابیتی که در سریال های تلویزیونی او را انسان گونه نمایش می داد، در این فیلم وجود ندارد. در همین حال، رفتار عجیب تونتو نیز در یکی از جزئیات لباسش بیان شده است: او یک پرنده مرده را روی سرش دارد و هر از گاهی سعی می کند به آن غذا دهد.

  1. «رنجر تنها» داستان تولد و روزهای آغازین زندگی مرد نفاب دار را بازگو می کند. تونتو، جان رید را که تنها بازمانده از یک حمله مسلحانه ناشی از یک کمین است  رانجات می دهد و تا زمانی که سلامتی اش را بازیابد از او پرستاری می کند. زمانی که جان سالم و سرپا می شود، سوار بر اسب سپیدش می شود که بعدها او را نقره ای می نامد و رهسپار می شود تا کسانی را که برادرش را کشته اند به سزای اعمالشان برساند، گروهی جانی و قاتل که برادرش دن و بقیه افراد گروهش را به قتل رسانده اند. شرورترین فرد در این میان، بوچ کاوندیش است، اما او تنها جزئی از یک توطئه بزرگ است. جان رید مورد توجه عاشقانه ربکا قرار دارد که تا آخرین روزهای عمر برادرش، همسر او بوده است. همچنین، همان گونه که درخور یک فیلم که داستان آن در غرب وحشی رخ می دهد است، قطار های بسیاری در این فیلم وجود دارند که لحاظ فوق العاده مهیجی را رقم می زنند.

واضح است که وِربینسکی هر چیز را که می خواسته درباره قوانین فیزیک، و تحمل و توانایی های انسان بداند، از تماشای سریال «سریع و خشمگین» یاد گرفته است. جان رید و تونتو شکست ناپذیر به نظر می رسند، و این موضوع به صورت اثرگذاری میزان تنش و هیجان فیلم را محدود می کند. وربینسکی زیادی از بدلکارها استفاده می کند، اما برخلاف «دزدان دریایی کارائیب» ،در این فیلم از این کار جواب خوبی نمی گیرد. یکی از دلایل ضعف کار این است که عدم یکپارچگی های کلامی در برابر لذت بردن کامل از فیلم مانع ایجاد می کنند. بعضی وقت ها رنجر تنها می خواهد همان آدم احمقِ نیمه مسخره و خل و چلی باشد که در سریال های قدیمی نشان داده شده است. سپس فیلم وارد مرحله دلهره آوری می شود. در صحنه ای کاوندیش قلب یکی از قربانی ها را از جا درآورده و می خورد. یا در صحنه ای دیگر سوارکارهای آمریکایی سرخپوست ها را با مسلسل به گلوله بسته و قتل عام می کنند. ساختار کلی هم عجیب و غریب است. یک مقدمه، یک بخش پایانی و چند فاصله میان پرده حدود شصت سال آینده در فیلم رُخ می دهند؛ یعنی زمانی که تونتو به شخصیتی پیر و ضعیف و ناتوان بدل شده است که در نمایش های سیار جاده ای بازی می کند.

«رنجر تنها» از حسِ افراط لذت می برد، اما این موضوع اصلا جالب نیست، مگر در بیست دقیقه  پایانی فیلم. نمی توان سرگرم کننده بودن تعقیب و گریز نهایی دو قطارِ در حال حرکت را منکر شد. "پیش درآمد ویلیام تل" نیز به مهیج بودن آن بسیار کمک می کند. این تنها بخش از فیلم است که در آن به نظر می آید همر دارد نقش "رنجر تنها"ی واقعی را ایفا می کند. به عنوان یک کمدی اکشنِ وسترن، این فیلم میان فیلم بسیار بد «غرب وحشی وحشی» (1999) و فیلم سرگرم کننده و قوی «ماوریک» (1994) قرار می گیرد. وربینسکی با خالی کردن بخش هایی از فیلم از وجود رنگ، فیلم را به سریال تلویزیونی آن گره می زند و بدین ترتیب تقریبا همه چیز را تک رنگ می کند. به هر حال، به نظر می رسد که این استعاره خوبی برای فیلمی باشد که حساسیتی به صداهای موسیقایی مختلف ندارد و هزینه گزافی روی آن شده است. "رنجر تنها" همچنان در خاطر طرفداران آن به تازیدن ادامه می دهد، اما احتمالا این آخرین باری است که او در یک فیلم سینمایی بزرگ می تازد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...