- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«کلوب دالاس بایرز» روایت سرگذشت ران وودروف یک ناهمجنس گرای همجنس گرا ستیز است که در طول چند سال از اواسط تا اواخر دهه 1980 در جریان اتفاقاتی از یک فرد مخالفِ متعصب به یک فعالِ ثابت قدم در جهت حقوق همجنسگرایان تبدیل شد. پس از ابتلا به اچ آی وی (ایدز) به علت نزدیکی نامحتاطانه و محافظت نشده (با ناهمجنس) در 1985، به وودروف گفته میشود که تنها 30 روز فرصتِ زندگی دارد. اما او با روی آوردن به داروهایی که از سوی سازمان غذا و داروی فدرال (FDA) تایید نشده بود و تحت درمان هایی که در ایالات متحده قانونی نبود، موفق به افزایش عمرش شد (او در سال 1992 درگذشت). در این زمان اقدام به تاسیس "کلوب دالاس بایرز" یا "باشگاه مشتریان دالاس" کرد که داروهای تایید نشده را در اختیار اعضایش قرار میداد. او از خارج از کشور و با وارد کردن داروها از مکزیک، موفق به تامین نیازهای دارویی صدها مرد و زن درمانده مبتلا به اچ آی وی شد. او غالبا در حال فرار از دست ماموران اجرای قانون بود (هرچند تعداد زیادی از آنها فعالیت های او را نادیده می گرفتند)، و فعالیتش از سوی بسیاری از پزشکان در هالهای از شک و تردید قرار داشت و مدام به درگیری با آنها میانجامید.
مثل بسیاری از شرح حال ها و زندگینامه های ساخته شده "بر اساس واقعیت"، بخش قابل توجهی بر روی شیوه روایت وودروف که در اینجا با یک بازی حیرت انگیز از ماتیو مککاناهی اجرا شده است، قرار دارد. جذاب ترین جنبه «کلوب دالاس بایرز» در تماشای این که چطور شخصی عیاش و خوشگذران تبدیل میشود به فردی نگران برای احوال مردها و زن های همجنس گرایی که به طور روزانه به آنها تعامل دارد، نهفته است.
مورد دیگری که «کلوب دالاس بایرز» در انجامش موفق عمل کرده است، بازسازی فضا و حال و هوای آن زمان - از اواسط تا اواخر دهه 1980 - است، زمانی که تصورات و اطلاعات غلطی در مورد این بیماری در حال شیوع رایج بود و داروهای قانونی نیز برای تسکین بخشیدن عوارض آن کمیاب و اغلب بیاثر بود. زمانی که این باور غلط رایج بود که تنها همجنس گرایان در معرض این بیماری قرار دارند (از همین رو عبارت "ایدز بلای خدا برای همجنسبازان است" زیاد شنیده میشد). این باور در فیلم آنگاه که مرد زنبارهای همچون وودروف پس از پخش خبر ابتلایش به بیماری با دوستانش روبرو میشود، و مورد آماج خصومتها، ترس، و رفتار همجنسگرا ستیزانه آنها قرار میگیرد نشان داده میشود.
دیگر عناصر داستانی در «کلوب دالاس بایرز» مربوط می شود به درگیری بین مبتلایان به ایدز و مأموران FDA که تاکید بر این نکته دارد که هر جا نوبت به تایید دارو میرسد، دولت دست در گردن شرکتهای بزرگ داروسازی دارد. فیلم با تاکید بر این که سود و جنبههای مالی بیشتر از جنبههای سلامتی بیماران در انتخاب دارو برای تایید شدن مهم است، بسیار دردآور میشود. در نهایت ماموران عرصه را بر وودروف به خاطر انبار داروهایش (ویتامین و پروتئین)، هرچند هیچکدام از آنها خطرناک نیستند، تنگ میکنند، تنها با این دلیل که برای معالجه اچ آی وی در ایالات متحده تایید نشدهاند.
از بسیاری از جهات، این فیلم تنها در مورد ماتیو مککاناهی است، و ژان مارک والی کارگردان کانادایی آنقدر هوشیار هست که تمام توجهش را بر روی او متمرکز کند. مککاناهی که اینجا به نسخهای لاغر از هری ریمز بازیگر فیلمهای هرزهنگاری میماند با غرق شدن در نقشش یکی از بهترین بازی های زندگی حرفه ای را به اجرا میگذارد. مککاناهی با تلاش فراوانش که از فیلم «وکیل لینکلن» (2011) آغاز شد و تا فیلم «ماد» (2012) ادامه داشت در صدد خلق تصویری جدید از خود برآمد، و اگر شک و شبههای هم در مورد قابلیتها و توانایی هایش وجود داشت، «کلوب دالاس بایرز» به همه آنها پایان داد. اجرای او آنقدر قابل تحسین است که نیاز به اشاره به ظاهر مشابهش به کریستین بیل (در فیلم «ماشینکار») نیست، که او را مستحق نامزدی برای اسکار و حتی کسب آن نماید.
نقش مقابل مککاناهی در این فیلم بر عهده جارد لیتو است، که تصویرسازیاش از یک همجنسگرای با لباس جنس مخالف به نام رایان، هرچند بسیار مبتنی بر داستان فیلم است، اما به خوبی قابل لمس است. وجود رایان آینه تمام نمایی برای نشان دادن میزان تحول شخصیت و رشد وودروف است. وجود این شخصیت هرچند سه بُعدی نیست اما مهم است. جنیفر گارنر به نظر میرسد نقش آن دکتری که الزاما باید علیه نظام پزشکی قد علم می کرده و مقابل بنگاه دارویی بایستد را پر کرده است. مشکلی در اجرای گارنر نیست، اما این شخصیت به شدت اضافی و به دردنخور است.
وقتی نوبت به یافتن مخاطب میرسد، «کلوب دالاس بایرز» به مشکلی مشابه با فیلم «میلک» (گاس وان سنت - 2008) بر میخورد: هر چقدر هم که داستان فیلم گیرا و جذاب باشد، فیلمهای جدی که "همجنسگرا" پنداشته شوند به ندرت در گیشه به موفقیت دست مییابند. شاید فیلم با تمرکز بر یک نقش اول ناهمجنس خواه مقاومت کمتری از سوی عموم مخاطبان شاهد بود (هرچند ممکن است با فیلم های در مورد نژادپرستی با ناجیان سفیدپوست مقایسه شود). بدون توجه به این که «کلوب دالاس بایرز» دیده خواهد شد یا نه، این فیلم به شکل قابل توجهی در به تصویر کشیدن شخصیتی چشمگیر و ارائه ی درسی تاریخی به آنهایی که سن و سالشان به یاد آوردن دوران سیاه دهه 1980 برای مبتلایان به ایدز نمیرسد، به آنچه که میخواسته رسیده است.
دیدگاه ها
فیلم بدون متیو مک کانهی هیچی نداره. هیچی.