داستان دو رقیب، راندن به سوی پیروزی

چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲


ران هاوارد عمده شهرتش را مدیون ساخت فیلم های خوش ساخت و راضی کننده برای عامه تماشاگران و سینماروها است. هاوارد از اولین روزهای کارش پشت دوربین از فیلم ساده ای مثل «ترکش» گرفته تا موفق ترین فیلمش «آپولو 13» (1995) و فیلم برنده اسکارش، «یک ذهن زیبا» (2001)، همیشه مورد ستایش منتقدان قرار داشته و محبوب و مورد توجه تماشاگران بوده است. البته در سال های اخیر شرایط برای او به خوبی گذشته نبوده است. اکنون او با همکاری مجدد با پیتر مورگانِ فیلمنامه نویس («فراست/نیکسون» - 2008) پا به قلمروی تاریک تری گذاشته و یکی از بهترین فیلم های این دهه خود را برایمان به ارمغان آورده است (که از نظر تاثیر دراماتیک چیزی کم از «فراست/نیکسون» ندارد). «شتاب» نه تنها دیدگاهی متوازن از رقابت بین دو راننده مسابقات اتومبیل رانی ارائه داده، بلکه موفق شده از پس کار مشکل به تصویر کشیدن مسابقات فرمول یک ،که ذاتا جزو ورزش های سینمایی نیست، برآید. صحنه های مسابقه تاثیرگذار و پرتنش ازکار درآمده اند اما قدرت فیلم در ترسیم چهره شخصیت ها، انگیزه ها و رقابت میان آن ها نهفته است.
بخش عمده فیلم مربوط به بازسازی دراماتیک فصل سال 1976 فرمول یک است که در طی آن جیمز هانت (کریس همزوث) و نیکی لائودا (دانیل برول) رقابتی  تنگاتنگ و شانه به شانه برای تصاحب عنوان قهرمانی داشتند. از آنجا که احتمالا 95 درصد مخاطبان فیلم از پایان آن آگاه نیستند، حرفی از آن به میان نمی آورم، اگرچه همه وقایع آن در تاریخ ثبت شده است. هاوارد تنها تغییرات کوچکی در وقایع داده و این تغییرات عمدتا جزئیات مربوط به شخصیت ها هستند که چگونگی آشنایی آنها با همسران آینده شان یکی از این تغییرات است. می توان گفت روابط عاشقانه مرکزی فیلم، رابطه هانت با سوزی میلرِ مدل (اولیویا وایلدِ مو طلایی) و رابطه لائودا با مارلین (الکساندرا ماریا لارا)، از ضعیف ترین جنبه های فیلم است. هاوارد در گذشته تبحر و استادی خود در ترسیم روابط عاشقانه را به رُخ کشیده بود اما خبری از این مهارت در «شتاب» نیست.

از نظر فنی «شتاب» را می توان فیلمی ورزشی دانست، زیرا داستان رقبایی را نقل می کند که برای به دست آوردن قهرمانی با یکدیگر می جنگند. در اکثر فیلم های این ژانر آدم خوب و آدم بد داستان به وضوح مشخص هستند و این که باید طرفدار چه کسی باشیم از پیش تعیین شده است. این امر لزوما بد نیست اما وجه درام داستان را منحرف می کند. در «شتاب» هاوارد و مورگن رویکرد متفاوتی در پیش گرفته اند. داستان فیلم بین هانت و لائودا به خوبی تقسیم و متعادل شده است و ظاهر و باطن آنها به نمایش درآمده است. هانت فردی سطحی، خوشگذران، مغرور، خودشیفته و اهل شلوغی است و لائودا اخمو، عبوس، جدی و آدم گریز است. شیوه فیلم در ترجیح ندادن یکی از این دو به دیگری پویایی خاصی در آن ایجاد کرده است. مخاطب درگیر زندگی هر دو شخصیت می شود و هرچند قهرمان شدن مهم است اما در درجه ی دومِ اهمیت قرار می گیرد.

اغراق و گزافه گویی نیست اگر بگوییم بدون رقابت موجود میان این دو، هیچ یک از آنها نمی توانست تا به این اندازه به موفقیت برسد. تصادف لائودا که در صحنه ابتدایی فیلم به آن اشاره می شود، لحظه تعیین کننده ای در رابطه آن دو است. او با تحریک از سوی هانت و به این دلیل که نمی خواهد در برابر او کم بیاورد در این مسابقه خطرناک در زمین لغزنده شرکت می کند. در دوران نقاهت این دیدن موفقیت های هانت در تلویزیون است که به او انگیزه بازگشتِ دوباره به میادین را می دهد. همانطور که خود لائودا بعدها می گوید، اگرچه هانت واسطه تصادف و آسیب دیدگی او بود اما خودِ او نیز انگیزه بازیابی و بازگشت لائودا را فراهم آورد.

«شتاب» را نمی توان فیلمی مستقل دانست چرا که وجود بودجه هالیوودی در فیلم به خوبی نمایان است. جنبه های مختلف تولید فیلم فوق العاده اند که جزئیات مربوط به زمان رویداد فیلم از مهم ترین آنها است. صحنه های مسابقه عالی و تقریبا بی نقص کار شده اند. در مسابقات مختلف ترسیم شده در فیلم هیجان و تعلیق بالایی وجود دارد که سرآمدِ همه آنها مسابقه پایانی در پیست بارانیِ ژاپن است. برای مطابقت داشتن نسبی داستان با واقعیت، فیلمنامه در بعضی قسمت ها دچار محدودیت شده است (مثلا صحنه اوجی که پیش روی پا یا پای آن دو در پیست را نشان دهد در فیلم وجود ندارد، زیرا چنین اتفاقی در 1976 نیفتاده است) اما همین امر باعث شده فیلم کمتر مصنوعی و اتو کشیده به نظر برسد.

با بودجه نزدیک 40 میلیون دلاری که فیلم داشته هاوارد برای کم نیاوردن مجبور شده تعداد بازیگران سرشناس حاضر در فیلم را کم کند. خبری از بازیگران گران قیمت فهرست A در فیلم نیست، اگرچه همزورث با در دست گرفتن چکش «تور» در جهت قرار گرفتن در این فهرست حرکت می کند. همزورث در «شتاب» بازی بسیار خوبی ارائه داده است و شخصیت و گستره توانایی های او در بازیگری با رها شدن از بند محدودیت های خدای شمالی در «تور» خود را نشان داده اند. اولیویا وایلد دیگر نام آشنای فیلم در همان نقش کوتاهش بازی افتضاحی انجام داده است. بهترین بازی فیلم از آنِ دانیل برول است که خشم حاصل از برانگیخته شدن را با خصیصه نوآوری و آدم گریزی در شخصیت لائودا در هم آمیخته است، اما شاید 99 درصد بینندگان تا کنون او را ندیده باشند (اگرچه او ایفاگر نقش های فرعی در فیلم های «حرامزاده های لعنتی» و «اولتیماتوم بورن» بوده است).

«شتاب» با حذف چند صحنه می توانست به جای R درجه PG-13 دریافت کند. سینه ها، باسن ها و تک صحنه ای که بدن له شده بعد از تصادف را نشان می دهد می توانستند به راحتی از فیلم حذف شوند اما به هاوارد بابت خودداری از این کار احترام می گذارم، زیرا «شتاب» فیلمی نیست که برای نوجوانان جذابیت داشته باشد، پس چرا سعی شود آنها هم جزو مخاطب فیلم قرار گیرند؟ «شتاب» برای آن دسته از بزرگسالانی مناسب است که دوست دارند در فیلم های ورزشی هم کمی ابهام در خوب و بد بودن شخصیت ها ببینند. طرفداران مسابقات فرمول یک که سال 1976 را به یاد دارند از فیلم لذت خواهند برد و اما برای دیگرانی چون من که در دویستمین سالگرد استقلال آمریکا (1976) به چیزهای دیگری علاقه داشتند این فیلم نه تنها یک درس خوب درباره تاریخچه ورزش است، بلکه دو ساعت سرگرم کننده در سینما را رقم خواهد زد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...