- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
حس نوستالژی می تواند چیز فوق العاده ای باشد، به خصوص وقتی که جزو بازی ها و ترفندهای یک کارگردان باشد. الکساندر پاین با «نبراسکا» - که بر اساس فیلمنامه ای از باب نلسون ساخته شده - بخش هایی بسیار مشخص از فرهنگ آمریکایی را مورد هدف قرار می دهد که اغلب به سبک کارهای نورمن راکول به شیوه ای احساسی و خیالی تصویر شده است. تصمیم او برای ساخت فیلم به شکل سیاه و سفید، یک کیفیت و ویژگی خارج از مرزهای زمانی به آن می بخشد و انتخاب او برای آغاز «نبراسکا» با لوگوی دهه های 50 و 60 کمپانی پارامونت، داستان را از زمان حال دور می کند، هرچند که از سرنخ ها (مانند مدل ماشین ها در جاده) واضح است که داستان در عصر حاضر رُخ می دهد. فیلم حال و هوای یک فیلم جدید را ندارد اما پاین نمی خواهد بینندگانش در آرزو و حسرت سال هایی آسوده تر غرق شوند. به جای آن، او درباره رکود ارزش های آن "دوران قدیم" و این سوء تفاهم که تنها به این خاطر که چیزی دوره های گذشته را به یاد می آورد، پس الزاما "بهتر" است، سخن می گوید.مانند فیلم های قبلی پاین، این اثر هم میان مرزهای کمدی و درام رفت و برگشت می کند، بی آنکه وقتی تغییر لحن می دهد کوچکترین اثری از خام دستی و سر هم بندی دیده شود. چهارچوب اصلی فیلم یک سفر جاده ای است - یکی از عناصر نسبتا آشنای فیلم های پاین - اما شخصیت ها طبق توقعی که هالیوود به ما آموخته با یکدیگر رابطه و پیوندی ندارند. لحظاتی از یکی شدن و به هم نزدیک شدن در فیلم وجود دارند اما اغلب آنها یک طرفه و یک سویه هستند، زیرا یکی از شخصیت ها به مرحله ای از زندگی اش رسیده که نمی تواند به سادگی تغییر کند. سالخوردگی یا آلزایمر دارد ذره ذره او را از درون می بلعد و با وجود اینکه ظاهرا سالم است، مشخص است که مرگ او نزدیک است. ناراحت کننده است؟ گاهی اوقات. اما علاوه بر این موردِ خاص در دیگر لحظاتِ فیلم، بسیار خنده دار و سرگرم کننده است.
بیشتر پیشگویی های اسکاری در رابطه با فیلم «نبراسکا» درباره بروس درن خواهند بود، که نقش وودی گرانت، پیرمردی هشتاد ساله را بازی می کند که به هیچ وجه در الگوی "پیرمرد ساده و دوست داشتنی" جای نمی گیرد. او ساده، تندخو، کله شق و اغلب ناخوشایند است. درن شخصیت وودی را به شکل کسی به نمایش می گذارد که حس دلسوزی ما را برمی انگیزد ولی الزاما نسبت به او حس دوستی و رفاقت پیدا نمی کنیم. او مواظب است که وودی را به شکل یک شخصیت تصویر کند، نه یک کاریکاتور. او نه یک پیرمرد بداخلاق است نه کسی مانند آقای پاتر (شخصیت منفی فیلم «چه زندگی شگفت انگیزی است»). با این حال، ویل فورت (یکی از بازیگران قدیمی برنامه تلویزیونی «شنبه شب به طور زنده») که یک نقش سرراست را بازی می کند و نشان می دهد یک بازیگر نقش های دراماتیک عالی است، به همانقدری که درن تاثیرگذار و یکدست بازی می کند، شایسته تحسین است. فورت، در نقش پسر بسیار صبور و پر تحملِ وودی، پیچیدگی احساساتی را که فرزندان بزرگسالِ پدر یا مادری رو به زوال تجربه می کنند به نمایش می گذارد، احساساتی نظیر حس گناه، ناامیدی، عصبانیت، خشم و چندین حس دیگر. نقش فورت به خاطر ذات خود نسبت به نقش درن کمتر به چشم می آید اما نقش آفرینی او به همان اندازه استادانه است. در آخر جون اسکوئیب را داریم که در نقش کیت همسر وودی، در هر صحنه ای که حاضر می شود همه توجه ها را به خود جلب می کند. کیت زنی است جسور، صریح الهجه و بد زبان که نمی ترسد آنچه در ذهن دارد را به زبان بیاورد و حجم بالایی از بار طنز فیلم را یکجا به دوش می کشد. گرچه این اثر به هیچ وجه تنها سهم او در کل فیلم نیست.
داستان زمانی شکل می گیرد که وودی یک آگهی مسابقه بخت آزمایی را توسط پست دریافت می کند. این برگه یکی از آگهی های یک شرکت انتشاراتی است که در آن نوشته: "اگر" شماره منحصر به فرد شما انتخاب شده باشد "ممکن است" 1 میلیون دلار پول نقد برده باشید. وودی "ممکن است برده باشید" را "برده اید" معنی می کند و تصمیم می گیرد که حتما از خانه اش در شهر بیلینگ ایالت مونتانا به دفتر شرکت در شهر لینکلنِ ایالت نبراسکا سفر کند تا جایزه اش را دریافت کند. دیوید می داند پدرش هیچ چیزی نبرده است اما به هر حال موافقت می کند که او را تا آنجا برساند. در طول راه آنها برای دیدار خانوادگی با یکی از خویشاوندان وودی توقف می کنند و او به هرکسی که حاضر باشد گوش کند می گوید که چیزی نمانده تا میلیونر شود. وقتی دیوید سعی می کند با او مخالفت کند هیچکس به حرفش گوش نمی دهد، و این هنگامی است که لاشخورها شروع به حلقه زدن دورِ او می کنند.«نبراسکا» اثر سرگردانی است. محتوای فیلم بیش از هر چیز شخصیت ها و گفتگوهای آن هستند. چیز زیادی نیست که به عنوان داستان در نظر گرفته شود. این فیلم حتی از فیلم «درباره اشمیت» (2002) یا «راه های جانبی» (2004) هم مینیمالیستی تر است. «نبراسکا» فیلمی است درباره روابط بین انسان ها و اینکه بوی پول چگونه می تواند بر روی شیوه برخورد دوستانه آنها تأثیر بگذارد. فیلم درباره ذات بشر سخن می گوید و نشان می دهد که لازم نیست کسی حتما در شهری بزرگ زندگی کند تا زیر فشار حرص و طمع قرار بگیرد.
تکان دهنده ترین صحنه «نبراسکا» وقتی است که وودی، کیت و پسرانشان دیوید و راس در خانه ویرانه ای که وودی بچگی خود را در آن گذرانده است، گشت می زنند. وودی مانند یک راهنمای سفر مینیمالیست، شرح می دهد که چه کسی در کدام اتاق زندگی می کرده است اما نگاه مبهم و پریشانی که در چشمانش است باعث می شود آدم فکر کند که چقدر از وجودِ او در زمان حال است و چقدر از آن در گدشته غرق شده است. این یکی از آن تجربه های همگانی است که هر کسی که به سن مشخصی رسیده باشد می تواند آن را درک کند: شما می توانید دوباره به خانه بازگردید اما به احتمال زیاد آنجا دیگر همان خانه ای نیست که پشت سر رها کرده اید. سفر در زمان تنها از راه خاطرات ممکن است.«نبراسکا» فیلم بی نظیر و تکان دهنده ای است و درست تا اندازه ای عنصر کمدی در خود دارد که آن را از لغزیدن به قلمروی تراژدی باز دارد. این فیلم به خوبی در میان سایر آثار پاین جای می گیرد و کسانی که از کارهای قبلی او لذت برده اند به احتمال فراوان به تحسین این یکی نیز خواهند پرداخت. ما به فیلم های بیشتری به مانند «نبراسکا» نیاز داریم. متاسفانه زمانی که آدم به قشر محدودی که ممکن است بلیت های این فیلم ها را بخرند فکر می کند، به نظر می رسد تنها زمانی که خواهیم توانست چنین آثاری را ببینیم، موقعی است که احتمال حضور در فهرست های اسکار وجود داشته باشد. داستانگوییِ مبتنی بر شخصیت روز به روز بیشتر به چیزی متعلق دوران قدیم تبدیل می شود؛ دورانی که فیلم ها به صورت سیاه و سفید بودند، حتی اگر شخصیت های آنها این گونه نبودند.

منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
بازی درن و فورت در نقش پدر و پسر فوق العاده هست. بروس درن اگر اسکار امسال رو ببره کسی اصلا تعجب نمیکنه. شاید این قوی ترین کار پاین باشه، هرچند تا حالا همه کارهاش قوی بودن. قاب بندی های پاین در "نبراسکا" هوش از آدم می بره.