- نویسنده : ریچارد کورلیس
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
- |
- منبع : تایم
السا و آنا دو پرنسس،
فیلم «یخ زده» این انیمیشنِ جدیدِ باشکوه دیزنی به واسطه عشق و خواهری به هم
وابسته اند اما بخاطر شکاف شخصیتی بین شان از هم جدا شده اند. السا (با صدای
ایدینا منزل)یِ تقدیس شده یا نفرین شده با قدرتی جادویی که زمستانی ابدی را برای
سرزمین های شمالی ارندال به وجود آورده است، آنا (کریستن بل) را مجبور می سازد تا
یابنده خواهرش و ناجی قلمروی پادشاهی کشورش شود.
داستان «یخ زده» می تواند استعاره ای از رقابت دوستانه بین استودیوهای دیزنی، پیشرو و فرمانروای قدیمی فیلم های انیمیشنی و پیکسار، گروه نو کیسه ای باشد که به حکمفرمایی سنتی انیمیشن نقاشی دستی دو بُعدی پایان داد و کل ساختار را تبدیل به شبیه سازی سه بُعدی کامپیوتری کرد. والت خود شخصا به الگوهای «سفید برفی و هفت کوتوله»، «پینوکیو»، «دامبو» و «بامبی» شکل داد و 50 سال بعد رییس انیمیشن دیزنی جفری کتزنبرگ زنجیره جنجالی دیگری را سرپرستی کرد: «پری دریایی کوچک»، «دیو و دلبر»، «علاءالدین» و «شیر شاه».
سالِ بعد از «شیر شاه»
پیکسار اولین انیمیشن کامپیوتری خود را منتشر کرد، «داستان اسباب بازی»، که در پی
آن یک سری از
یازده فتح پی در پی و در هم کوبنده باکس آفیس شامل شاهکارهایی نظیر: «در جستجوی نمو»، «وال. ای» و «داستان اسباب بازی 3» را روانه سینماها کرد. دیزنی به
مدت یک دهه تقلا کرد تا اینکه کمپانی پیکسار را خرید، و مرشد خلاق پیکسار جان لستر
کنترل خلاقانه هر دو گروه را با ماموریت احیای برند گرانبهای انیمیشن دیزنی را بر
عهده گرفت.فیلم های پیکسار ساخته شده در سانفرانسیسکو حوالی امری ویل
در یک سطح قابل قبول از موفقیت در جا زده اند: «ماشینها 2»، «شجاع» و «دانشگاه هیولاها» بخاطر نوآوری به خود می بالند اما فاقد وزنه نبوغ هستند. اما در دانتونِ
بربنک پرنسس های موزیکال اخیر دیزنی («شاهزاده خانم و قورباغه»، «گیسو کمند» و حالا
«یخ زده») با یک سنت شرافتمندانه مبسوط و غنی شده اند. در حالی که «رالف خرابکار»
استعاره ای آشنا از شمایل انسان نمای پیکسار را کِش رفته و ناگهان تبدیل به یک
زندگی کمدی می کند. اگر بین استودیوهای فیلم چند سال پیش، «مسابقات گرسنگی» برگزار
می شد، دیزنی در برابر پیکسار، بی شک ما به نفع خانه موش عزیز رای می دادیم.
پیکسار اخیرا با نحوه مدیریت هنرمندانش در کشمکش بوده است. لستر رهبری «ماشینها 2» را بر عهده گرفت؛ برندا چپمن کارگردان اصلی «شجاع» (و اولین زنی که برای ساخت و تولید یک فیلم پیکسار انتخاب شد)، با مارک اندرو جایگزین شد؛ و «دایناسور خوب» که قرار بود تابستان آینده منتشر شود بعد از عزل باب پیترسون یک سال به تعویق افتاد، و همه ی اینها 2014 را به اولین سال پیکسار جدید از 2005 تا کنون تبدیل می سازد.
دیزنی اگر از جنجال کارکنانش رنج می برد لااقل آنها را آرام نگه می دارد. «یخ زده» به جهت داشتن یک نویسنده و دستیار کارگردانِ زن به خود می بالد، جنیفر لی (که «رالف خرابکار» را نوشت و اولین زن کارگردان در 76 سال عمر انیمیشن های دیزنی است) در این کار با کریس باک ( که گستره کارهایش در این استودیو به بیش از سه دهه بر می گردد) هم گروه شد. آنها با یکدیگر داستان 1845 هانس کرستین اندرسون «ملکه برفی» را در جهت یک داستان خواهرانه ی امروزی بدون زمان مدرنیزه کردند.
متعاقب موضوع جسم در «شاهزاده
خانم و قورباغه» (که یک انسان به قورباغه تبدیل می شود) و «گیسو کمند» (که در آن
یک عجوزه پیر ظاهر جوان خود را با زندانی کردن یک دختر زیبا حفظ می کند)، «یخ زده»
همان تم دیزنی از قدرت و خطر توام با تغییرات زنان بی تجربه را ادامه می دهد. در
دوره زجر آور بلوغ السایِ نوجوان امواج خروشان نیرویی غیر قابل کنترل را حس می
کند. او با وفاداری به شعار "پنهان کن"، "حس نکن" تنها زندگی
می کند.
در تولد 18 سالگی السا، زمانی که او در شُرُفِ تاجگذاری به عنوان ملکه در حضور مهمانان خاندان سلطنتی است، تشویش ها و اضطراب های انزوای دوران نوجوانی اش مثل قدرت جادویی جابجایی اجسام با نیروی ذهن توسط کری وایت، منفجر می شود. اشاره اش که سرتاسر ارندال را منجمد و تبدیل به یک زمستان همیشگی بی انتها می کند، شاید «یخ زده» را تبدیل سازد به اولین فیلم با تغییرات آب و هوا پس از سال 2004 که یاد آور «عصر یخ بندان» فراگیر فیلم «روزِ پس از فردا» است.
السا زمانی که کودک است با توانایی های یخ سازی اش شادی می کند - شیرین کاری یک سالن زیبا برای یک شاهزاده خانم زیرک- تا اینکه او یک کوه جادویی از برف و یخ می سازد که آنا از آن سقوط می کند. پدر و مادرشان بیمناک از آسیب بیشترِ این موهبت رام نشدنی دختر را سال ها در اتاقش نگه می دارند. زمانی که پادشاه و ملکه در یک حادثه شکستگی کشتی می میرند و دخترها یتیم می شوند، السا انتخاب می کند که در حصر بماند و به خواهش های آنا برای دوستیِ ساده جواب ندارد. در سنین پنج، نه و پانزده سالگی آنا آواز "میخوای یک آدم برفی بسازی؟" ("لزوما نباید یک آدم برفی باشد") را می خواند و برای سالها در دو سمت درِ اتاق السا، دخترها نزدیک اما جدا افتاده و وابسته تنها به واسطه قرابت نومیدی و سرخوردگی باقی می مانند.
دوشیزه یخسان منزویِ این
فیلم السایی را که فقط می خواهد تنها باشد
را در قالب گرتا گاربو در آورده. هنگامی که او در قصر یخی که برای خودش ساخته کنج
عزلت می گزیند، می خواند، "من تنهایم اما تنها و آزادم" - رها از ترس به وجود آوردن فاجعه آب و هوایی
بیشتر در قلمرو پادشاهی اش. مسائل آنا، زمانی که در برابر آذرخش خشم خواهرش کنار
نمی کشد مثل مشکلات هر دختر با طراوت دیگری است که در سال های شکل گیری شخصیتش از
ارتباط اجتماعی محروم شده است.
آنا نمی تواند برای روز تاجگذاری منتظر بماند: اولین مردش، اولین بوسه اش از شاهزاده هانسِ جذاب از جزایر جنوبی (سانتینو فونتانا)، کسی که آنا با او فورا و ساده دلانه محبت ابدی اش را عهد می بندد "عشق یک در باز است". جاودانگی دیری نمی پاید، زیرا آنا در صعودش به سمت استحکامات السا کریستوف (جاناتان گروف) را ملاقات می کند، یک تحویل دهنده ی یخ نورد که السا را به خاطر کِساد کردن کاسبی اش سرزنش می کند. بنابراین مثلث عاشقانه فیلم: هانس، کریستوف، آنا همگی به پاس قدردانی از نویسنده ی «ملکه برفی» نام گذاری شده اند.
کریستف که مانند السا و آنا فرصت زیادی برای تعامل انسانی نداشته، مدام به صورت یکطرفه با سوئن گوزن شمالی اش گفتگو می کند. اما ستودنی ترین آدم پر حرف در ارندال، اولاف (جاش گاد)، یک آدم برفی کوچولو است، یک موجود مشتاقِ مهارناپذیر که رویای گرمای جنوب را سرخوشانه ناآگاه از تاثیر گرما روی یخ و برف در سر می پروراند. او آواز میان برنامه "در تابستان" را می خواند.
یک اجرای باله مانند با
رقص با شکوه کاراکتر و همچنین صدا و جلوه های بصریِ "آهنگ در تابستان"، (این
رقص با یک شات چرخشی پایان می یابد که یاد آور چنین صحنه ای بهمراه آواز خوانی جولی اندروز در
«آوای موسیقی» است.) جو خیالی اولاف را به طور با نمک و لذت بخشی از نظر
آوایی و بصری خنده دار می کند: "با یک نوشیدنی در دستم,/ بدن برفی ام چسبیده
به ماسه های داغ ساحل,/ احتمالا رنگم به برنزه زیبایی تبدیل می شود/ در تابستان...
فقط تصور کن که چه میشم/ در تابستان... وقتی که بالاخره موقعیتی برای انجام این
کارها پیدا کنم/ در تابستان!". این اجرا را تماشا کنید و، اگر شما قبول
نکردید که این یک معجزه کمدی موزیکال است، به موجب این حکم شما از دیدن «یخ زده»
معاف هستید، یا از لذت بردن از زندگی.
هنگامی که آنا احساسش را نسبت به السا و همراه عاشق پیشه اش محک می زند، منزل، بل و گراف شور و اشتیاق آوایی لازم را به پارتیتور برادوی آماده شده توسط روبرت لوپز و کریستین اندرسون می بخشند. این فیلم به طور تقریبا یقین می تواند در رده فیلم های («شیر شاه»، «دیو و دلبر» و «تارزان») به حساب بیاید و همچنین به روی صحنه نیز برود. تعدادی از ستاره ها و سازنده ها، دلاورهای جوان برادوی هستند: لوپز («خیابان کیو»، «کتاب مورمون»)، منزل («اجاره و شرور)، بل( بکی تاچر در ماجراهای تام سایر)، گروف («بیداری بهاری» و «مو») و گاد (درنقش مبلغ در کتاب «مورمون»).
کلام آهنگ ها معمولا
برای ریتم های معمولی تنظیم می شود، اما سرتاسر جو موجود با نشاط و سرزنده و گاهی
اوقات حزن انگیز است، مثل تصنیف توانایِ پاپ "رهایش کن" که پذیرش
استعفای السا را دراماتیزه می کند، و پس از آن بیان مغرورانه سرنوشتش "بزار
طوفان بپا شه./ سرما هیچگاه مرا ناراحت نمی کند". اگر او حکمران (و تنها
ساکن) این "قلمروی تنهایی" یخی باشد؟ پس ملکه بودن می تواند خیلی خوب
باشد.
دیدگاه ها
بقیه انیمیشن ها در حد و اندازه ای نیستن که بشه براشون شانسی قایل شد.
شک نکنید که اسکار امسال مال همین فیلمه. تازه اسکار ترانه رو هم اضافه کنید، میشه 2تا.
تیتر "انیمیشینی برای تمام فصول" کمی اغراقه اما دور از انصافه اگر frozen رو یکی از جذاب ترین و زیباترین انیمیشن های تاریخ سینما ندونیم.
فروزن رو خیلی دوست داشتم. نقدتون هم خیلی به جا و به موقع بود. از خوندنش لذت بردم.